X
تبلیغات
***** http://bio4u.blogfa.com آدرس جديد اين وبلاگ===http://bio4u.blogfa.com آدرس جديد اين وبلاگ===http://bio4u.blogfa.com آدرس جديد اين وبلاگ===http://bio4u.blogfa.com آدرس جديد اين وبلاگ *****

بیوگرافی هنرمندان
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
Jean Michel Jarre بیوگرافی

Jean Michel Jarre
حتما" برای شما جالب خواهد بود اگر بدانید که ژان میشل ژار فرزند موریس ژار آهنگساز مشهور هالیوود می باشد. از جمله کارهای بزرگ موریس ژار می توان به موسیقی فیلم های موفقی چون لورنس عربستان، محمد رسول الله، روح و ... اشاره کرد.


ژان در 24 اگوست 1948 در لیون فرانسه متولد شد و پدرش در سال 1953 برای کار به هالیوود رفت اما او به همراه مادر در فرانسه ماند. او اولین درسهای پیانو را آغاز کرد ولی چندان علاقه ای نسبت به موسیقی که برایش حکم تمرین مداوم و محرومیت از بازیهای کودکانه داشت، نشان نمیداد. در 1957 معلم جدید پیانو ژان موفق شد تا عشق به موسیقی را در او زنده کند به طوری که بعدها در سنین نوجوانی موسیقی را به عنوان رشته تحصیلی خود انتخاب کرد و در کنسرواتوار پاریس مشغول تحصیل شد و این تحصیلات آکادمیک در آینده پایه محکمی برای این آهنگساز مدرن شد.
گوش کنید : Oxygene 8, Original


ژار در 1964 پس از دیدن برنامه Danny Logan -and- The Pirates با دوستانش گروهی به نام Mystere IV را تشکیل دادند و جایزه اول جشنواره خیابانی پاریس را از آن خود کردند. در 1967 ژان میشل همراه با گروه جدید خود The Dustbins در قسمت کوتاهی از یک فیلم به نام Des Garcon Et Des Filles شرکت کردند و پس از آن چند تور کوچک در گوشه و کنار نورماندی برگزار کردند. در 1968 ژان میشل پایان نامه خود را با عنوان "فاوست در ادبیات و در موسیقی" (The Faust Of Literature and Music) با تکیه بر گوته و برلیوز (آهنگساز شهیر فرانسوی قرن 19) نوشت.

پس از آن کنسرواتوار را ترک کرد و با شخصی آشنا شد که درک و احساس او را نسبت به موسیقی و تکنولوژی متحول کرد. پیر شافر (Pierre Schaeffer) از شرکت G.R.M (شرکتی که به دنبال تحقیقات شافر در باره استفاده از موسیقی و اصوات از پیش ضبط شده در کار آهنگ سازی به وجود آمد و کار آن تولید ابزارهایی برای تولید، پردازش و میکس این اصوات است). به قسمتی از یکی از کارهای او
گوش کنید : Apollo 440

اجرای برنامه در آغاز هزاره سوم در مصر
سال 1968، سال انقلاب دانشجویی در پاریس بود و در بیشتر کشورهای اروپا هنرمندان سعی داشتند به فرمها و فضاهایی خارج از سنتهای رایج دست پیدا کنند. ژان میشل در برنامه تحقیقی G.R.M شرکت کرد و برای اولین بار با روشهای الکتروآکوستیک در ساخت موسیقی آشنا شد. او آموخت که چگونه با نوار الکترونیک کار کند و چگونه اصوات و تکه های موسیقی آماده (concrete music) را برای ایجاد یک موسیقی واحد کنار هم قرار دهد.


در این مدت او آهنگ Happiness is a Sad Song را هم برای خانه فرهنگ (Maison de Culture) آماده کرد که البته بطور رسمی پخش نشد. او در 1969 اولین اثر موسیقی الکترونیک خود به نام La Cage و به دنبال آن ترانه Erosmachine را در سال 70 ضبط کرد. بدنبال انتشار La Cage در سال 71 ژان میشل G.R.M را ترک کرد و به کار ساخت جلوه های صوتی الکترونیک برای گروه Triangle پرداخت.
گوش کنید : Mixed


او به عنوان جوانترین هنرمند در برنامه بازگشایی اپرای Palais Gardnier پاریس برنامه زنده اجرا کرد. اثر او Aor نام داشت که در زبان عبری به معنای نور است.این اثر از هفت قطعه برای هریک از هفت رنگ رنگین کمان تشکیل شده بود و طراحی رقص آن توسط نورمن اشموکی Norman Schmucki انجام شده بود.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه یازدهم آذر 1387 و ساعت 16:10 | 
بیوگرافی سوفیا لورن
 
تولد
سوفیا سیکولونه در ۲۰ دسامبر ۱۹۳۴ در رم متولد شد. پدرش تحصیلاتش مهندسی بود و مادرش بازیگر و معلم پیانو بود.

سال‌های اولیه

او در شانزده سالگی, مدل یک مجلّهٔ ماهانه بود و از همین راه به عالم سینما راه یافت فعالیت سینمایی اش را با نقش‌های کوچک در فیلم‌های کوچک ایتالیایی آغاز کرداولین نقشش را در فیلم روشنایی‌های وارتیه درسال ۱۹۵۰ ایفاکرد. سوفیا در رقابت‌های زیبایی محلـی هم شـرکت می‌کـردو چنـدین جایزه دریافت نموده اما سرانجام توسط کارلو پونتی تهیه کننـده سینمایی کشف شد وبه عالم سینما راه یافت.

حضور در سینما
باتلاش کارلو پنتی نامش به سوفیا لورن تغییر کرد اوابتدا در فیلم‌های برده فروشی سفید و «دوشیزگان در خطر» بازی کرد و سپس در فیلم‌های دختر رودخانه , آتیلا, چرخ و فلک تا پل و حیف که خیلی حقه‌ای ظاهر شد.

زمانی که رم رقیب اصلی هالیوود در تولید فیلم بود او ستاره بسیاری از محصولات سینمائی رم بود و با کارگردانانی چون فدریکو فلینی و ویتوریو دسیکا کار کرده‌است و مارچلو ماستریانی همبازی او در بسیاری از فیلم‌هایش بود.

نتیجه یک نظر خواهی در ایتالیا می‌گوید مردم ایتالیا بیشتر از هر نقش دیگر سوفیا لورن، بازی او را در برابر مارچلو ماستریانی در فیلم دیروز امروز و فردا ساخته ویتوریو دسیکا را دوست دارنداین فیلم با همین نام در زمان خود در ایران نیز با استقبال بسیار روبرو شد. لورن قراردادی که با استودیو پارامونت بست به شهرت جهانی دست یافت از جمله فیلم‌های وی در این دوره را می‌توان «غرور و شهوت ,هوس زیر درخت‌های نارون , قایق خانگی , ثعلب سیاه و زن اونجوری»را نام برد.وی از جمله هنر پیشگانی است که این حرفه را از صفر شروع کرد و درنتیجهٔ تلاش بسیار, مقام ممتازی به دست آورد. ودرسال ۱۹۶۱ فیلم مشهور ال سید را بازی کرد. سوفیا و کارلو پنتی روز ۱۷ سپـتامبر ۱۹۵۷ با هم ازدواج کردند ازدواج اول ‏آنها به ناچار لغو شد تا پونتی به جرم دو همسری محکوم نشود، آن‌ها ۹ آوریل ۱۹۶۶ دوباره با هم ازدواج کردند وصاحب دوپسر بنامهای کارلو و ادواردو شدند.لورن توانایی بازیگری وسعی حتی در حوزه کمدی داشت به ویژه در پروژه‌های ایتالیایی، که می‌توانست به راحتی افکار خود را ابراز کند هر چند در یادگیری زبان انگلیسی هم به خوبی پیشرفت داشت، جایزه اسکاری که بدست آورده اولین جایزه مهم اسکار برای یک بازیگرزن غیر انگلیسی زبان بود.لورن یکی از مشهورترین بازیگران زن جهان بود و هم زمان به بازی در فیلم‌های آمریکایی و اروپایی مشغول بود و با بزرگترین ستارگان مرد سینماکار می‌کرد. در سال ۱۹۶۴ با بازی در فیلم سقوط امپراطوری رم و دریافت دستمزد یک میلیون دلاری بازی اش را کامل کرد.فعالیت لورن پس از مادر شدنش کاهش یافت و در ۴۰ و ۵۰ سالگی در فیلم‌های همچون سفر و روز خاص بازی کرد.در دهه ۶۰ در انتخاب فیلم‌ها وسواس بیشتری به خرج می‌داد در سال ۱۹۹۱ به خاطر خدماتش به سینمای جهان اسکار افتخاری دریافت کرد و به عنوان یکی از گنجینه‌های سینمای جهان معرفی شد. در فیلم آماده پوشیدن رابرت آلتمن در سال ۱۹۹۵ هم حضوری موفق داشت.فعالیت‌های جاری وی در سال ۲۰۰۳ حضور مختصری در کلیپ موسیقی زندگی آمریکایی مدونا داشت، در سال ۲۰۰۶ هم در مراسم افتتاحیه المپیک زمستانی تورین پرچم المپیک را حمل کرد در سال ۲۰۰۷ هم در سن ۷۲ سالگی در فیلم تقویم قراربود جلوی دوربین برهنه شود وازاین کار منصرف شد. سوفیا لورن بازیگر سرشناس آمریکایی در طول ۷۲ سال زندگی هنری درحدود۹۰ فیلم به ایفای نقش پرداخته‌است از آخرین کارهایش می‌توان به حضور در جشنواره ‘’ ونیز'’ به خاطر بازی در فیلم پسرش ‘’ ادواردو پونتی'’ با عنوان ‘’در میان غریبه ها'’ اشاره کرد.


دریافت جوایز
۱۹۵۸به خاطر بازی در فیلم ثعلب سیاه , موفق به دریافت جایزه فستیوال وِنیز شد. پس از جنگ جهانی دوم سوفیا لورن سمبل زن ایتالیائی به ایتالیا بازمیگردد و در افسانه مهم جنگی ویتوریو دسیکا که زندگی و نجات یک مادر و دختر را در جنگ به تصویر میکشد. با نام دو زن باهمکاری جان پل بلموندو ایفای نقش میکند و اولین جایزه اسکارش و جوایز «جشنواره فیلم کن»، «جشنواره فیلم ونیز»و «جشنواره فیلم برلین» را در سال ۱۹۶۰ به واسطه همین فیلم دریافت کرده ودومین جایزه اسکار را ازفیلم ازدواج بسبک ایتالیائی در سال ۱۹۶۴ در یافت می‌کند و در سال ۱۹۹۱ جایزه اسکار افتخاری رانیز کسب می‌کند. جشنواره فیلم استانبول جایزه یک عمرفعالیت پرثمرهنری را به «سوفیا لورن»، هنرپیشه قدیمی سینما اهدا کرد. این هنرپیشه اعلام کرد این جایزه را کنارتندیس اسکارش قرار خواهد داد.
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در یکشنبه دهم آذر 1387 و ساعت 15:33 | 
بيوگرافي كروت راسل Kurt Russell
 
تاریخ و محل تولد:

 متولد 17 مارس 1961 در ايالت ماساچوست امريكا

نام اصلی:

Kurt Vogel Russell

قد:

 (1.78 m)

بخشی از بیوگرافی:

از ده سالگي با بستن قرار داد با كمپاني والت ديزني پابه عرصه هنر سينما گذاشت و براي اولين بار در يك فيلم تلويزيوني بازي كرد.او همچنين بازيكن ليگ دسته دو بيسبال در امريكا بود و شباهت عجيب وي به يكي از قهرمانان همين رشته باعث شد كه وي در فيلمي بر اساس زندگي او بازي كند . و گامي بلند در رسيدن به چهره اي سرشناس را طي كند.


فیلم شنلسی:


دنبالم بياييد بچه ها 1969

شكارچيان جاسوس 1968


اسبي در لباس خاكستري 1968


مجري پاپتي 1971


رژه احمق ها 1971


سوپر بابا 1973


فرشتگان چارلي 1973


قويترين مرد دنيا 1975


ماشين هاي دسته دوم 1980


از نيويورك 1981


چوب ابريشم 1983


مشكل بزرگ در چين بزرگ 1986


مردم زمستان 1989


تانگو و كش 1989


ورود غير قانوني 1992


كاپيتان ران 1992


معبد سنگي 1993


دروازه ستارگان 1995


تصميم اجرايي 1996


از لس آنجلس 1997


شكست 1997


سرباز1997


3000 مايل تا گريسلند 2001


آسمان وانيلي 2001


بين ايالتي شصت 2002


آبي تيره 2002


معجزه 2004


تومبستون 2004

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه سوم آبان 1387 و ساعت 12:16 | 
بیوگرافی استن لورل Stan Laurel


نام واقعي استن لورل آرتور استنلي جفرسن Arthur Stanley Jefferson بود.متولد شانزدهم ژوئن 1890 در يولورستون در لانکشاير انگلستان.


پدرش بازيگر ونمايشنامه نويس ومدير تئاتري مشهور بودکه طبعاٌ استن نيز به اين راه کشيده شد.او نخستين نخشش را در16 سالگي در گلاسکو با نام استن جفرسن بازي کرد.ووقتي در سن16 سالگي بود مدرسه را ترک کرد وبا پدرش در تئاتر مشغول کار شد.


نحوه ي پيوستن لورل به سينما نيز جالب بود.او در انگلستان به گروه  فرد کارنو پيوست ودر 1910 با آنها در معيت چاپلين به آمريکا سفر کرد.آغاز بازي او در سينما از سال 1917 وبا فيلم دو حلقه اي مفقود((سگ خوشبخت))بود که در آن نقش کوتاهي داشت ونقش مقابلش را هم هاردي بازي مي کرد


بعد از بازي در اين فيلم استوديو يونيور سال  با استن قراردادي براي يک سري فيلم کوتاه منعقد کرد.


نام بعضي از فيلم هاي کوتاه استن لورل

سربازان 1920

خون وشن 1922

دکتر پرايد ومستر هايد 1925

لورل قبل از تشکيل زوج با هارديدر 76 فيلم بازي کرده بودو براي خود کمدين موفق به حساب مي آمد

دوران نوين کارنامه ي لورل از1926 وپس از امضاي قرار دادي با هال روچ آغاز شد.


در آخر در 24 فوريه سال1965 به دنبال يک حمله ي قلبي  سرانجام چشم از جهان دوخت.

فیلم شناسی:

شلوار پوشاندن به فيليپ  1926

نبرد قرن                      1927

بگذار بخندند                 1928

شيپور زن لعنتي            1928

سرقت جنايي               1928

مردان جنگي                1929

تجارت بزرگ                 1929

ني ني کوچولو ها         1930

جغد هاي شب            1930

همسر ما                  1931

دوستان                    1931

ما را ببخشيد              1931 اولين فيلم بلندشان

فضول ها                   1932

جعبه ي موسيقي        1932 برنده تنها اسکار شان

پسران صحرا               1933

برادران شيطان            1933

غزل خداحافظي          1934

بچه ها در سرزمين اسباب بازي    1934

روابط ما                    1936

دختر کولي                1936

به سوي غرب            1937

کله پوک ها               1938

احمقي در آکسفورد    1940

زنو بيا(يا فيل ها يا فيل ها هرگز فراموش نمي کنند) نخستين اشاره هاي جدايي زوج لورل وهاردي که فقط هاردي بود                1939

به شکار ارواح مي رويم 1942

اساتيد رقص              1943

نگهبانان حمله هوايي   1943

از سوپ تا دسر

احمق ها در دريا

باني اسکاتلند

دردسر سوراخ

سربازان زيبا

متخصصان خرده کاري

 لحظه شاهانه آنها

زير صفر

دختر سوييسي

بيمارستان ايالتي

سوپ اردک

شغل کثيف

بزن بريم

بستگان ما

گشت نيمه شب

شامپانزه

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه سوم آبان 1387 و ساعت 0:20 | 
بیوگرافی الیور هاردی Oliver Hardy
 
نام : الیور نورل هاردی
 
محل تولد :هارلم جورجیا
 
تاریخ تولد :18 ژانویه 1892
 
تاریخ مرگ:7 آگوست 1957 در سن 65 سالگی

اسم مستعار:

Babe

قد:

 (1.85 m)

الیورنورل هاردی در 18 ژانویه 1892 در هارلم جورجیا به دنیا آمد مادر و پدرش اسکاتلندی بودند ،پدر الیور هاردی در جنوب جورجیا سر کارگر خطوط راه آهن بود و راه اندازی خطوط بین شهرهای جورجیا را به عهده داشت . او در سال 1890 با امیلی مادر الیور که بیوه بود ازدواج کرد که در واقع دومین ازدواجش بود. امیلی 4 فرزند داشت که با ورود الیور جمع بچه ها به 5 رسید . الیور در کودکی بسیار شیرین و با مزه بود . خواهر و برادرهای نا تنی اش او را دوست داشتند و او را نورل خطاب می کرند . وقتی 10 ماهه بود در 23 نوامبر 1892 پدرش به طور ناگهانی از دنیا رفت و مادرش زندگی را به تنهایی اداره می کرد . لذا برای سیر کردن شکم بچه ها در یک هتل در جورجیا مشغول به خدمتکاری شد.اما بد شانسی آورد و اخراج شد و به ناچار همراه خانواده به سوی آتلانتا حرکت کردند و به امید یافتن کار در آنجا سکنی گزیدند . امیلی خوشبختانه توانست در یکی از هتلهای آتلانتا کار بیابد . نورل همیشه دنبال مادرش بود زیرا کوچکترین عضو خانواده به شمار می رفت . او از کودکی به آواز خوانی علاقه داشت . در هتلهایی که مادرش کار می کرد ، آواز می خواند . صدای دلنشینی هم داشت.او مهمانان و مسافران هتل را سرگرم می کرد و آن ها هم برای تشویق او پول یا هدیه می دادند. وقتی امیلی علاقه و استعداد او را دید نورل 8 ساله را در مدرسه موسیقی آتلانتا ثبت نام کرد.

نورل علاوه بر موسیقی به ارتش و نظامی گری علاقه مند بود . او می خواست وارد ارتش شود اما خواهر ناتنی اش الیزابت او را تشویق کرد تا در همان مدرسه موسیقی بماند. او تا سال 1910 در مدرسه موسیقی به تحصیل پرداخت . در آن زمان نادرش در هتل بالدوین سرپرست خدمتکاران شده بود.

نورل در یک تئاتر متحرک (سینمای ابتدای آن زمان ) مسئول راه اندازی و پروژکتور شد . همچنین آواز هم می خواند به دلیل داشتن صدای صاف و دلنیشینش عضو گروه آماتوری به نام قرن بیستم شد . همان زمات نام الیور را که نام پدرش بود برای خود گزید . اما خانواده اش او را نورل صدا می کردند. مادرش از اینکه می دید فرزندش در موسیقی موفق است خوشحال بود.

مادرش می گفت :نورل کودکی بیش نبود که با هم نزدیک فال بین رفتیم . فال بین به او گفت روزی فرا رسید که نامت آوازه جهان خواهد شد. تو به زودی محبوب همگان در سراسر عالم می شوی.

او در سال 1913 به فلوریدا رفت و در چند فیلم کوتاه بازی کرد و همچنین در کلوب های شبانه نمایشهایی همراه با آواز و رقص برگزار می کرد.

او در سن 21 سالگی با مادلین سالوشین آشنا شد .او نیز آواز خوان اپرا و نوازنده پیانو بود ،به این ترتیب اولین ازدواجش صورت گرفت.

مدتی در فلوریدا زندگی می کرد و لقب babe را بر خود گذاشت او در این زمینه چنین نظری داشت در فلوریدا وقتی در تئاتر کار می کردم ،برای کوتاه کردن موهایم به یک سلمانی نزدیک محل کارم می رفتم صاحب سلمانی یک مرد ایتالیایی بود که با لهجه خاصی انگلیسی حرف می زد . با هم دوست شده بودیم . او وقتی موهایم را کوتاه می کرد و صورتم را اصلاح می نمود به من می گفت nice babe یعنی خوب شدی بچه . از همان زمان دوستانم مرا بچه صدا می زدند .

الیور قد بلند و درشت هیکل بود 185 سانتی متر و قد و 136 کیلو وزن داشت. به گفته خودش خانواده اش درشت هیکل بودند. او با قیافه ای بشاش و خنده رو ،صورتی گشت آلود و شکمی بزرگ می توانست کمدین خوبی باشد .اما هیچگاه نمی توانست در نقش های منفی بازی کند زیرا صورتی مهربان و خونگرم داشت.

الیور در فلوریدا متولد شد. او در سال 1916 در به نیوجرسی سفر کرد و در کمپانی فیلم سازی کینگ بی استخدام شد و به همراه گروه فیلم سازان به کالیفرنیا رفت تا در آنجا فیلم بازی کند . او در سال 1919 در جنوب کالیفرنیا سکنی گزید و فیلم های تجاری بازی کرد . در همانجا بود که به طور اتفاقی با استن لورل آشنا شد و به دلیل متضاد بودن اندامش توانستند در کنار یکدیگر طنز پردازان خوبی باشند و مورد توجه قرار گیرند.لذا آن دو در فیلم سگ خوش شانس در واقع اولین فیلم شان بازی کردند و مورد تشویق مردم قرار گرفتند.

این فیلم نقطه عطفی برای آشنایی این دو یکدیگر شد.این دو فهمیدند بهتر است در کنار هم به خلق فیلم های کمدی بپردازند.

الیور با همسرش اختلاف سلیقه داشت لذا در سال 1921 از هم جدا شدند و با میرتل لی آشنا شد و ازدواج دومش پذیرفت. در سال 1926 الیور و استن یک قرار داد طولانی مدت با استودیوی هال روچ در هالیوود امضا کردند که سوپ اردک دومین فیلم شان بود. تا سال 1929 آن دو کمدین در 13 فیلم خلق کردند . بعضی از فیلم هایشان صامت بود . متاسفانه الیور در دومین ازدواجش هم شانس نیاورد . میرتل زنی بی بند و بار و شراب خوار بود و بیشتر وقتش را در کافه ها می گذراند. از این رو الیور تصمیم به جدایی گرفت. او در آن زمان با ویولا مورس آشنا شد در سال 1931 استن و الیور در فیلم ما را ببخشید بازی کردند.

در سال 1932 فیلم جعبه موسیقی را ساختند و هنر نمایی نمودند.این فیلم به دلیل بازی طبیعی و بی نظیر کمدی استن و لورل جایزه اسکار را دریافت کرد.

از سال 1926 تا آن زمان لورل و استن بی وقفه در کنار هم کار کردند. 7 سال کار پر در پی آن دو را خسته و تصمیم گفتند به سفر بروند.الیور به انگلیس رفت و از آنجا به اسکاتلند . سرزمین پدرش سفر کرد . او علاقه ای خاصی به بازی گلف داشت . او در مدت سفرش توانست مدتی به ورزش گلف بپردازد . میرتل خود را به الیور رساند و تلاش کرد که رضایت او را جلب کند و با هم آشتی کنند . الیور هم به شرط اینکه میرتل دست از میخوارگی بردارد. زندگی مشترکشان را از سر گرفتند و با هم یک کشتی بخار به نیویورک رفتند. الیور در طی سفرش مورد استقبال مردم به ویژه خبرنگاران قرار گرفت . او فهمیده بود که دیگر یک ستاره سینما کمدی شده است.و از این موضوع خوشحال بود او به هر شهری که می رسید جمعیت زیادی برای دیدنش می آمدند و او را تمجید می کردند. مسافرت الیور 6 هفته به طول انجامید . او در این سفر متوجه شد که چه قدر به استن لورل علاقه دارد و نمی تواند حتی یک لحظه بدون او زندگی کند. در مدت 12 سال کار با یکدیگر یک رابطه صمیمی و دوستانه میانشان به وجود آمده بود.ان دو جدا از همکاربودن مانند دو برادر یکدیگر را دوست داشتند و به هم احترام می گذاشتند.

آن دو روز به روزمیان مردم مشهورتر می شدند و طرفداران زیادی پیدا می کردند به گفته میرتل الیور اصلا حس نمی کرد فردی کمدی باشد اما ذاتا حالنی طنز داشت.

در سال 1935 الیور و استن در چهار فیلم نقش آفریدند . هنوز الیور با میرتل زندگی می کرد اما میرتل به قولش عمل نکرد و دوباره دست به مشروب خواری زد و به مکانهای نامناسب رفت و آمد داشت. مردم او را به عنوان همسر الیور می شناختند و از دیدن او ناراحت می شدند الیور هم شرمنده بود از این رو سرانجام در سال 1937 به طور رسمی از هم جدا شدند.

در سال 1938 به بعد در دو فیلم احمقها در آکسفورد و دو بد شانس در هواپیما را بازی کردند که یکی از جالب ترین فیلم هایشان محسوب می شد.علیرغم اینکه همه فکر می کردند الیور با ویولامورس ازدواج می کنتد اما در سال 1940 هنگام تمرین فیلم احمقها در دریا با لوسیلا هنرپیشه هالیوود آشنا شد و با هم ازدوج کردند و در واقع این ازدواج بهترین ازدواج الیور بود.

استن و الیور همچنان با هم کار می کردند . آن دو با کمپانی فوکس قرارداد بستند و به همراه گروه خود به اروپا سفر کردند . ابتدا به انگلیس رفتند و سپس به پاریس و در آنجا مرود استقبال گردم مردم روبرو شدند.بعد به هلند و در نهایت به سوئد سفر کردند و به هر کجا که پا می گذاشتند شادی و خنده را به ارمغان می آوردند.

در سال 1952 الیو.ر بیمار شد . درد در ناحیه چپ بدنش زندگی را برایش مختل کرده بود . لذار الیور و استن مجبور شدند به آمریکا بازگردند و به این ترتیب مسافرتشان 9 ماه طول کشید. او در می 1954 دچار حمله قلبی شد و پزشکان به او توصه کردند که رژیم غذایی بگیرد.در 14 سپتامبر 1956 دوباره دچار حمله قلبی شد و حالش رو به وخامت رفت او حتی نمی توانست تکلم کند. در خانه بستری شد لوسیلا در کنارش بود. او در آگوست 1957 دچار چند حمله پی در پی قلبی شد و به حال کما رفت و دیگر چشم باز نکرد. الیور هاردی در 7 آگوست 1957 در سن 65 سالگی دیده از جهان فروبست و او را در باغ والهالا در قسمت شمالی هالیوود در قسمت هنرمندان دفن کردند. در مراسم تدفینش استن لورل بسیار بی تابی می کرد. او بهترین دوست و همکارش را از دست داده بود . البته استن لورل نیز در آن زمان از ناراحتی فلبی رنج می برد و پزشکان او را منع کردند که در مراسم تدفین الیور شرکت کند. اما استن لورا نمی توانست مرگ دوستش را فراموش کند.

 

فیلم شناسی:

شلوار پوشاندن به فيليپ  1926

نبرد قرن                      1927

بگذار بخندند                 1928

شيپور زن لعنتي            1928

سرقت جنايي               1928

مردان جنگي                1929

تجارت بزرگ                 1929

ني ني کوچولو ها         1930

جغد هاي شب            1930

همسر ما                  1931

دوستان                    1931

ما را ببخشيد              1931 اولين فيلم بلندشان

فضول ها                   1932

جعبه ي موسيقي        1932 برنده تنها اسکار شان

پسران صحرا               1933

برادران شيطان            1933

غزل خداحافظي          1934

بچه ها در سرزمين اسباب بازي    1934

روابط ما                    1936

دختر کولي                1936

به سوي غرب            1937

کله پوک ها               1938

احمقي در آکسفورد    1940

زنو بيا(يا فيل ها يا فيل ها هرگز فراموش نمي کنند) نخستين اشاره هاي جدايي زوج لورل وهاردي که فقط هاردي بود                1939

به شکار ارواح مي رويم 1942

اساتيد رقص              1943

نگهبانان حمله هوايي   1943

از سوپ تا دسر

احمق ها در دريا

باني اسکاتلند

دردسر سوراخ

سربازان زيبا

متخصصان خرده کاري

 لحظه شاهانه آنها

زير صفر

دختر سوييسي

بيمارستان ايالتي

سوپ اردک

شغل کثيف

بزن بريم

بستگان ما

گشت نيمه شب

شامپانزه

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه سوم آبان 1387 و ساعت 0:4 | 
بیوگرافی اورلاندو بلوم ORLANDO BLOOM

تاریخ و محل تولد:

در 13 ژانویه سال 1977 در کشور انگلستان به دنیاآمد. 

نام مستعار:

Orli
OB

 قد:

(1.80 m)

 بلوم از بازيگران محبوب اين روزهاي هاليوود است. بازيگري كه اگر چه كارنامه ي بازيگري چندان مفصلي ندارد اما در فهرست بازيگران محبوب و موفق سال هاي اخير همواره در بين چند چهره ي اصلي بوده است. اورلاندو بلوم يكي از طولاني ترين نام هاي سينمايي را دارد. او با نام اصلي اورلاندو جاناتان بلنچارد بلوم در 13 ژانويه ي 1977 در كانتربوري انگلستان متولد شد.

 اورلاندو متولد روزي است كه در عقايد خرافي مردم انگلستان يكي از نحس ترين روزها محسوب مي شود. يعني 13 ژانويه اما خانواده ي او افراد خرافاتي نبودند و به اين موضوع اهميت چنداني ندادند. پدرش هاروي بلوم يك فعال سياسي بود كه براي حقوق سياهپوستان در آفريقا تلاش مي كرد و در نهايت در يك شورش در همان كشور كشته شد. زماني كه هاروي بلوم به قتل رسيد اورلاندو  فقط 4 سال داشت . اورلاندو در مصاحبه اي گفته است: از پدرم تصوير خاصي در ذهن ندارم فقط مي دانم كه او به حقوق بشر توجه بسياري داشت و در راه مبارزه با آپارتايد كشته شد.

 بعد از مرگ پدر، اورلاندو و خواهرش سامانتا بلوم ( او نيز يك بازيگر است) توسط مادرشان بزرگ شدند. مادر خانواده كه سونيا نام دارد براي حفظ بنيان خانواده اي كه در حال فروپاشي بود تلاش فراواني كرد و در اين راه يكي از دوستان هاروي به نام كالين استون هام به سونيا كمك فراوان كرد. در سن 12 سالگي سونيا واقعيتي را براي اورلاندو افشا كرد كه زندگي او را تحت الشعاع   قرار داد. اورلاندو كه تا آن زمان هاروي را پدر خود مي دانست در سن 12 سالگي فهميد كه در واقع پدر حقيقي او كالين استون است. مادر اورلاندو ابتدا با كالين نامزد بوده و پس از جدايي از او با هاروي ازدواج كرد . اين واقعيت اگرچه براي اورلاندو بسيار تكان دهنده بود اما حاضر نشد نام فاميل خود را تغيير دهد . او علت اصلي اين  كار را علاقه به خواهرش سامانتا اعلام كرد و گفت كه نمي خواهد نام خانوادگي اش با خواهرش متفاوت باشد.

 orlando bloom

 اورلاندو به دبيرستان ادمونز كه از مدارس معتبر منطقه ي كانتربوري است رفت اما به دليل ضعف در خواندن و نوشتن در بسياري از واحدهاي درسي شكست خورد و دانش آموز بسيار ضعيفي به شمار مي رفت. از اين نظر او و هم بازي اش در دزدان دريايي كارائيب يعني كايرا نايتلي هر دو به يك بيماري يعني دايسلكسيا مبتلا بودند. ضعف او در خواندن و نوشتن منجر به علاقه ي او به هنر گشت و سبب شد در رشته هايي چون عكاسي و شعر پيشرفت فراواني بكند. او همچنين در همان زمان به بازي در تئاترهاي محلي علاقه مند شد و با هنر هفتم آشنا شد. به عنوان يك نوجوان اورلاندو اولين شغل خود را به دست آورد.  با تشويق مادر  او و خواهرش به شعر و شاعري روي آوردند و در نهايت در فستيوال منطقه كنت  به ارائه ي آثار خود پرداختند. اورلاندو و خواهرش در بسياري از مسابقات ادبي و همچنين حفظ انجيل . متون مذهبي به موفقيت دست يافتند. سپس اورلاندو به طور جدي وارد حرفه ي بازيگري شد. در سن 16 سالگي به لندن رفت و در تئاتر محلي جوانان انگلستان عضو شد. او دو فصل در آنجا ماند و در نهايت يك بورس تحصيلي در آكادمي نمايش آمريكا و انگلستان به دست آورد.

 orlando bloom همانند بسياري از بازيگران جوان او هم كار خود را با تلويزيون  شروع كرد و در ابتدا با يك نمايش تلويزيوني به نام Casualty (1996) و قتل هاي نيمه شب تابستان (1997) به شهرت رسيد. او همچنين در سال 1997 در فيلم وحشي هم ظاهر شد كه از نظر منتقدان اثري برجسته تلقي شد.

 اورلاندو سپس به مدرسه ي گليدهال پيوست كه يك مدرسه ي تخصصي موسيقي و نمايش بود. در سال 1998 در هنگام تحصيل در همان مدرسه بود كه از يك ساختمان سه طبقه به زمين افتاد و كمرش شكست. در ابتدا اين گمان مي رفت كه او براي هميشه فلج خواهد شد اما اين گونه نشد و او خيلي زود بهبود يافت. در يكي از نمايش هاي نچندان معروفش يك شب اقبال به سراغش آمد و كارگردان معروف هاليوود پيتر جكسون به ديدن نمايش او آمد و در آن سال پيتر جكسون مشغول پيش توليد مجموعه فيلم هاي معروفش يعني سه گانه ي ارباب حلقه ها بود. بعد از پايان يافتن تحصيلاتش در مدرسه ي گليدهال بلوم بازي در سه گانه ي معروف را آغاز كرد و 18 ماه در نيوزلند سپري كرد. او هم اكنون در مجمع الجزاير باهاما در حال بازي در قسمت سوم دزدان دريايي كارائيب است. همچنين  در فيلم haven (2004) به عنوان دستيار تهيه كننده هم فعاليت كرد و به اين ترتيب وارد عرصه ي تهيه كنندگي هم شد. بلوم كه در آغاز سال 2000 يك بازيگر نسبتا ناشناخته بود با گذشت كمتر از كه دهه مبدل به يكي از آينده دارترين بازيگران هاليوود گرديد. ديگر فيلم هاي او عبارت اند از:

سه گانه ي ارباب حلقه ها ، سقوط شاهين سياه (2001) ندكلي(2003) دزدان دريايي كارائيب(2003) پسر كلسيومي (2005) Haven (2004) قلمروي بهشت (2005) Elizabeth town  (2005) عشق و ديگر دردسرها (2006) دزدان دريايي كارائيب قسمت دوم و سوم( 2006 و 2007) .

   orlando bloom

  كوتاه از اورلاندو بلوم:

قد او حدود 180 سانتي متر است.

 نام مستعار او OB و Orli است.

 هنگام بازي در قلمروي بهشت سگ محبوب خود را يافت. اين سگ كه Sidi نام دارد از دوستان نزديك بلوم به حساب مي آيد و همه جا به همراه اوست.

 حلقه اي به دست مي كند كه روي آن نوشته شده است: هرچه پيش آيد خوش آيد.

 به زبان فرانسه مسلط است و مي تواند به راحتي به اين زبان تكلم كند.

 سبزي مورد علاقه اش اسفناج است.

 از طرفداران سر سخت تيم منچستر يونايتد است. ( ايول دمت گرم دارمت)

 زماني سيگار مي كشيد ولي در سال 2002 دست از سيگار كشيدن برداشت. بعد از ترك سيگار به جويدن ناخن معتاد شد كه به گفته ي خودش از سيگار كشيدن به مراتب بهتر است.

 18 ماه كوچكتر از جودي گرر است اما در فيلم Elizabeth town در نقش يرادر بزرگتر او ظاهر شد.

 در دوران دبيرستان سه نمره ي A  (عالي) كسب كرد. در هنر، ادبيات و عكاسي.

 براي فيلم ارباب حلقه ها شمشيربازي ، اسب سواري  و تيراندازي با كمان را ياد گرفت.

 از دوستان نزديك برد پيت است.  

 فیلموگرافی:

Pirates Of The Caribbean: At World's End (2007)
Pirates Of The Caribbean: Dead Man's Chest (2006)
Extras (TV, One Episode) (2006)
Love And Other Disasters (2006)
Elizabethtown (2005)
Kingdom Of Heaven (2005)
Haven (2004)
The Remains Of The Piano (2004)
Troy (2004)
The Calcium Kid (2004)
The Lord Of The Rings: The Return Of The King (2003)
Ned Kelly (2003)
Pirates Of The Caribbean: The Curse Of The Black Pearl (2003)
Lord Of The Rings: The Two Towers (2002)
Black Hawk Down (2001)
Lord Of The Rings: The Fellowship Of The Ring (2001)
The Office (TV series, one episode) (2001)
Smack The Pony (TV series, one episode) (2000)
Midsomer Murders (TV series, one episode) (2000)
Wilde (1997)
Casualty (TV series, one episode, as himself) (1996

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 2:17 | 
بیوگرافی Kirsten Dunst

متولد: April 30, 1982

محل سکونت: Point Pleasant, New Jersey, USA

جوایز: 1 Golden Globe nomination

قد:

5' 5" (1.65 m)

نام اصلی:

Kirsten Caroline Dunst

نام مستعار:

Kiki

کریستین کرولاین دانس Kirsten Caroline dunst در 30 آوریل در ایالت نیو جرسی به دنیا آمد مادرش Lenz (پزشک) و پدرش Klaus ( مجری خدمان پزشکی) است. حدود 4 سال بعد از تولدش، برادرش Christian متولد شد و خانواده اش را کامل کرد . والدینش یک جدایی بلند مدت داشتند و سرانجام زمانی کهkirsten سیزده ساله بود به طور رسمی از هم جدا شدند.
kirsten مسیر شهرت را با مدل خاص یا Elite شدن در سن 4 سالگی شروع کرد. سپس راهش را از طریق مدلینگ و انجام پیامهای بزرگانی و نقش های کوچک در فیلم های سینمایی و تلویزیونی ادامه داد تا زمانیکه سرانجام فرصت بزرگ او فرا رسید . نقش کلادیا ، خون آشام جوان در فیلم مصاحبه با روح آشام شهرت و اعتبار دایمی اش را به عنوان هنرپیشه 13 سالگی به دست آورد kirsten در سن 19 سالگی به اندازه کافی کار برای دوره حیاتش انجام داده.
kirsten فارغ التحصیل دبیرستان است و همچنین فارغ التحصیل رشته رقص هم هست. او قصد ادامه تحصیل در رشته ادبیات را داشت اما حرفه بازیگری را ادامه داد و همراه با مادر ، برادر کوچکش و حیوانات اهلی اش به کالیفرنیا رفت و در آنجا یک شرکت تولیدی با مادرش به راه انداختند.
اما فیلمی را که او را به یک هنرپیشه تراز اول هالیوود مبدل کرد فیلم مرد عنکبوتی بود او در این فیلم نقش lj را به عهده داشت او در این فیلم نقش هنرپیشه اول زن را برعهده دارد و مطمینا در قسمت سوم این فیلم با کارگردانی سام ریمی او را خواهیم دید.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 1:45 | 
بیوگرافی Amanda Bynes

نام کامل:آماندا لورا باینس

قد:1.73 متر

Nickname: Chicky

 آماندا در 3 آپریل سال 1986 در ایالت کالیفرنیا آمریکا به دنیا آمد.او کوچکترین در بین 3 فرزند خانواده از همه کوچکتر بود.او از سه سالگی وقتی دیالوگ های خواهرش را با او تمرین می کرد به اجرای نمایش علاقه مند شد و خانواده و دوستانش از همان زمان پی بردند که او در آینده به یک ستاره ی سینما تبدیل خواهد شد.بازیگری  از سال 1996 با بازی در فیلم((همه ی آن)) آغاز شد.او در آن فیلم نقش دختری را بازی می کرد که هر وقت عصبانی می شد به یک ستون تکیه داده و شروع به خواندن نامه های قدیمیش می کرد.او با بازی در این فیلم تبدیل به یکی از پرطرفدارترین بازیگران شد.در 1999 آماندای 13 ساله نمایش خود را با عنوان((آماندا نمایش می دهد))به اجرا درآورد.در سال 2001 او بازیگری را با بازی در فیلم ((درغگوی چاق بزرگ)) با شرکت فرانکی مونیز ادامه داد.در آن فیلم او نقش دوست جیسون را داشت و به او کمک می کرد تا به پدر جیسون ثابت کند که مقاله ی دروغگوی چاق بزرگ(که اسم داستان برگرفته از آن است)را خود جیسون نوشته است. او همچنین برنده ی جایزه ای در رابطه با نقش های طنز و مهیج شد.

در سال 2002 او بازی مشترک خود را با جنی گارت شروع کرد و در نقش دختر 16 ساله ای ظاهر شد که با خواهر و پدرش به ژاپن حرکت می کنند.

او تصدیق رانندگیش را در 3 آپریل 2002 نیز گرفت.

او در سال 2003 برنده ی دو جایزه ی با ارزش به خاطر بازی در فیلم((خواست یک دختر)) شد.

او یک بازیگر زن با استعداد است که قول داده است تا آخر فقط در زمینه ی بازیگری فعالیت کند.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 1:30 | 
بیوگرافی هیو جکمن Hugh Jackman

نام کامل:هیو مایکل جکمن

قد:1.89 متر

هیو جکمن در 12 اکتبر 1986 در سیدنی استرالیا به دنیا آمد.او کوچکترین فرزند خانواده در بین 5 فرزند دیگر بود.او تحصیلات خود را در دانشگاه تکنولوژی سیدنی با کسب مدرک ارتباطات به پایان رسانید،پس از فارغ التحصیل شدن او درام را در هنرکده استرالیایی هنرهای نمایشی تعقیب کرد.بعد از اینکه برای بازی در نقش یک ستاره ی درام در تلویزون به او پیشنهاد کار شد،با همسر آینده اش ملاقات کرد.برنامه های او به زیبایی برنامه های گستن در استرالیا بود.او همچون جو گیلیس،در برنامه هایش به شهرت رسید.در سال 1998 او در تئاترهای ساطنتی اوکلاهاما برنامه اجرا می کرد.جکمن بعد از بازی در تئاتر در دو فیلم نیز بازی کرد که دومین آنها پادشاهان ارسکین اویل نام داشت.او با بازی در این نقش به بهترین بازیگر استرالیا در 1999 تبدیل شد.او اقات فراغتش را با پیانو زدن،بازی گلف ،نواختن گیتار و موج سواری سپری میکند.

فیلم شناسی:

The Fountain (2006)
Happy Feet (Voice) (2006)
Flushed Away (voice) (2006)
The Prestige (2006)
Happy Feet (voice) (2006)
Scoop (2006)
X-Men: The Last Stand (2006)
Van Helsing (2004)
Standing Room Only (short) (2004)
Inside The Actors' Studio (TV series, one episode, as himself) (2004)
X-Men 2 (2003)
Kate And Leopold (2001)
Saturday Night Live (TV series, one episode, as host) (2001)
Swordfish (2001)
Someone Like You (2001)
X-Men (2000)
Oklahoma! (TV) (1999)
Erskineville Kings (1999)
Paperback Hero (1999)
Halifax f.p: Afraid Of The Dark (TV) (1998)
InFashion (TV series, as host) (1997)
Snowy River: The McGregor Saga (TV series) (1996)
Correlli (TV series, one episode) (1995)
Blue Heelers (TV series, one episode, as himself) (1995)
Law Of The Land (TV series, one episode, as himself) (1995)

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 1:21 | 
بیوگرافی کیت بکینسل Kate Beckinsale

نام کامل:کاترینا بِیلی بکینسل

قد:1.73 متر

 کیت بکینسل در 26 ژولای 1973 در انگلستان به دنیا آمد وبیشتر زندگی خود را در شهر لندن سپری کرد.

مادر اوجودی لو یکی از بازیگران فیلم های درام انگلیسی بود و پدرش ریچارد بکینسل بود که در ناتینگهام انگلستان به دنیا آمد و در تعداد اندکی فیلم های طنز به ایفای نقش پرداخت و سپس در سال 1979 به طور دردناکی در گذشت.

کیت تحصیلات پایه ی خود را در یک دبستان خصوصی در لندن به پایان رسانید.در دوران نوجوانیش دو بار برنده ی رقابت نویسندگی شد؛یک بار برای نوشتن کتاب سه داستان کوتاه و یار دیگر برای سه شعر.

پس ازگذراندن دوره ی بلوغش که با سیگار کشیدن به آشوب کشیده شد,او حرفه ی بازیگری را در پیش گرفت.

کار او با بازی در فیلمی آغازشد  که موضوع آن  جنگ جهانی دوم بود و در تابستان 1991 فیلمبرداری شد.

آن فیلم برای بار اول در تلویزیون آمریکا به نمایش در آمد.

کیت برای ادامه تحصیلات به دانشگاه آکسفورد رفت و در آنجا  می خواست در زبان فرانسه و روسی تخصص بیابد اما برای رسیدن به آرزوهای بلندش در رشته ی درام هم به فعالیت پرداخت.او در سال اول تحصیلش در آکسفورد

با شکست بزرگی با بازی در فیلم جنجال بر سر هیچ چیز رو به رو شد.او در هنگام تحصیلش در آکسفورد در سه فیلم دیگر نیز حضور داشت که در یکی از آنها در نقش یک پرنس در قرون وسطی را بازی می کرد.

قبل از ادامه دادن به هنرپیشگی,او به دانشگاه بازگشت و زبان فرانسه را با جدیت تمام ادامه داد.

یک سال دوری از جامعه ی آکادمیک و زندگی در پایتخت فرانسه موجب شد تا مسیر زندگیش را دوباره ارزیابی کند,او مجبور بود یک راه را انتخاب کند:یا به تحصیلاتش ادامه دهد یا حرفه ی پر رونق خود؛یعنی بازیگری را ادامه دهد.پس از کلی فکر کردن او بازیگری را لنتخاب کرد.در بهار 1994 پس از 3 سال درس خواندن,او آکسفورد را ترک کرد.

فیلموگرافی:

Snow Angels (2007)
Vacancy
(2007)
Click
(2006)
Underworld 2 (2005)
The Aviator
(2004)
Van Helsing
(2004)
Tiptoes (2003)
Underworld (2003)
Laurel Canyon
(2002)
Serendipity (2001)
Pearl Harbour
(2001)
The Golden Bowl (2000)
Brokedown Palace (1999)
Alice Through The Looking Glass (TV) (1999)
The Last Days Of Disco (1998)
Shooting Fish (1998)
Emma (TV) (1996)
Marie-Louise Ou La Permission (1995)
Haunted (1995)
Cold Comfort Farm (TV) (1994)
Uncovered (1994)
Prince Of Jutland (1994)
Anna Lee (TV, one episode) (1993)
Much Ado About Nothing (1993)
Rachel's Dream (TV, short) (1992)
One Against The Wind (TV) (1991)
Devices And Desires (TV, voice) (1991)
 

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 1:12 | 
بیوگرافی جان وین John Wayne

جان وین
 
جان وین (۲جان وین (۲۶ مه ۱۹۰۸ - ۱۱ ژوئن ۱۹۷۹) بازیگر وسترن آمریکایی در ایالت یوا به دنیا آمد. وی صاحب جایزه اسکار با نام ماریون روبرت موریسون بود.۶ مه ۱۹۰۸ - ۱۱ ژوئن ۱۹۷۹) بازیگر وسترن آمریکایی در ایالت یوا به دنیا آمد. وی صاحب جایزه اسکار با نام ماریون روبرت موریسون بود.
 
 
 جان وين، با نزديک به پنجاه سال فعاليت مستمر در هاليوود و حدود 146 فيلم در مقام بازيگر، و دو فيلم در مقام بازيگر/کارگردان و تهيه کننده، به نوعی رکورد دار اين صنعت به حساب ميآمد.
 
 
جان وين در انواع و اقسام نقش ها ظاهر شد. هر چند بيشترين اعتبار او بدليل بازی در نقش قهرمان های غرب وحشی و افسران ارتش بوده، اما در نقش های کمدی و دراما هم تجربه های قابل تاملی داشته است.
 
 
جان وين به صورت نمادی از آمريکا در آمد. او بعنوان سيزدهمين هنرپيشه تمام دوران شناخته شده است. در آخرين هفته های عمرش، "دوک" (لقب جان وين که بعد از سگ مورد علاقه اش به او داده شده بود)، مدال طلای افتخار کنگره آمريکا را بخاطر عمری فعاليت در راه اعتلای نام آمريکا دريافت کرد. روی اين مدال نوشته شده است : "جان وين، آمريکايی"...جان وين در زمان خود چندين و چند بار با بهترين و شناخته شده ترين کارگردان های عصر، مانند هاوارد هاکس و جان فورد کار کرده بود. چند تا از بهترين فيلم های جان وين عباتند از "رود سرخ (هاوارد هاکس)"، "جويندگان (جان فورد)"، "ريو لوبو"، "دزدان قطار"، "مک کويين"، "کلاه سبز ها"،" ريو براوو"، "دليجان آتش" و "آخرين تير انداز". "آخرين تير انداز" که آخرين فيلم "دوک" هم بود، روايت يکی از آخرين هفت تير کشان غرب وحشی بود، که با سرطان، مانند خود "جان وين"، دست و پنجه نرم ميکند.

جان وين، دو بار با سرطان دست و پنجه نرم کرد. اواسط دهه شصت، سرطان ريه در ريه چپ او کشف شد که منجر به جراحی و برداشتن ريه او شد. در اواخر دهه هفتاد، سرطان اينبار معده او را هدف قرار داد. جان وين اين بار تسليم شد، و در جون 1979 در گذشت.
 
 
يکی از مشهورترين "گفته های" جان وين در فيلم "آخرين تير انداز" و در نقش "جان بوکس" بود. او گفت
 
"I won't be wronged; I won't be insulted and I won't be laid a hand on, I don't do these things to other people and I require the same from them."
 
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 0:45 | 
بیوگرافی جيسن استاتام‌ Jason Statham

بازيگر نقش اصلي فيلم موفق «مسابقه مرگ» دوازدهم سپتامبر 1972 در لندن به دنيا آمد. وجه مشخصه اين بازيگر ورزشكار اين است كه طي مدت زمان كوتاهي كارها و فعاليت‌هاي زيادي را تجربه كرد. شايد كمتر كسي بداند او سال 1992 عضو تيم شناي ملي بريتانيا در مسابقات المپيك بود و مقام دوازدهم را به خود اختصاص داد. اما اين همه كاري نيست كه جيسن استاتام انجام داده است.
ماشين‌راني از علائق اصلي‌اش است و دوره ورزش هنرهاي رزمي را هم ديده است. با اين حال در دنياي مد هم كار كرده و مدتي هم در بازار سياه به عنوان فروشنده حضور داشته است! اما همه جهان او را به عنوان يك بازيگر مي‌شناسند كه حضوري آرام،‌ متين و خونسرد روي پرده سينما دارد.

اولين نقش سينمايي‌اش را سال 1998 در فيلم گاي ريچي به نام Lock , Stock and Two Smoking Barrels بازي كرد و علت انتخابش براي اين نقش تبحرش در كار اتومبيل‌راني بود. وي يكي از سرمايه‌گذاران فيلم هم بود. موفقيت مالي و تجاري اين فيلم، شرايط را براي ادامه كار استاتام فراهم كرد.

ريچي در فيلم بعدي‌اش «قاپ‌زني»‌ (2000)‌ نقش مهم‌تري به او داد و استاتام توانست در كنار براد پيت، دنيس فارينا و بنيسيو دل‌تورو، هنر بازيگري‌اش را به نمايش بگذارد. در اين زمان استاتام از لندن راهي لس‌آنجلس شد و فيلم «نوبت اوست» (2000)‌ را بازي كرد كه امتياز زيادي برايش محسوب نمي‌شود. نقش دوم فيلم علمي تخيلي «اشباح مريخ»‌ (2001)‌ را بازي كرد و در همين سال در «تك» در كنار جت لي، صحنه‌هاي زيباي ورزش هنرهاي رزمي را به نمايش گذاشت. اما بازي در نقش اصلي فيلم اكشن و ورزشي «ترانسپورتر» (2002)‌ بود كه استاتام را تبديل به يك چهره موفق و سرشناس روز كرد.

صحنه‌‌هاي اتومبيل‌راني اين فيلم به مذاق تماشاگران خيلي خوش آمد و باعث توليد قسمت دوم اين فيلم شد. استاتام در نسخه دوباره سازي شده «شغل ايتاليايي» (2003)‌ هم نقش يك راننده خوش دست را به عهده گرفت و تماشاگران را مجذوب هنر اتومبيل‌راني خويش كرد. اين فيلم كه نسخه امروزي يك فيلم موفق كلاسيك انگليسي (محصول سال 1969)‌ است، اين روزها دارد به قسمت دوم خود مي‌رسد و استاتام هم در آن بازي دارد. اين بازيگر هم‌اكنون مشغول بازي در فيلم «كرانك 2» است كه قسمت اول آن سال 2006 ساخته شد. قسمت سوم «ترانسپورتر» هم قرار است تا پايان امسال روانه اكران عمومي شود

فیلم شناسی:

  1. Crank 2: High Voltage (2009) (pre-production) .... Chev Chelios
  2. Death Race (2008) (post-production)
  3. The Bank Job (2008) (completed) .... Terry
  4. War (2007) .... Special Agent Jack Crawford
    ...
    aka Rogue Assassin (Australia) (Hong Kong: English title) (Philippines: English title) (Singapore: English title)
  5. In the Name of the King: A Dungeon Siege Tale (2007) .... Farmer
    ...
    aka Schwerter des Königs - Dungeon Siege (Germany)
  6. Crank (2006) .... Chev Chelios
  7. The Pink Panther (2006) (uncredited) .... Yves Gluant
  8. Chaos (2005/II) .... Det. Quentin Conners
    ...
    aka Hit & Blast (Malaysia: English title)
  9. Revolver (2005/I) .... Jake
  10. London (2005) .... Bateman
  11. Transporter 2 (2005) .... Frank Martin
    ...
    aka Transporteur II, Le (France)
  12. Cellular (2004) .... Ethan
    ...
    aka Final Call - Wenn er auflegt, muss sie sterben (Germany: DVD title)
  13. Collateral (2004) .... Airport Man
  14. Call of Duty (2003) (VG) (voice) .... Sgt. Waters
  15. The Italian Job (2003) .... Handsome Rob
    ...
    aka Braquage à l'italienne (France)
  16. Red Faction II (2002) (VG) (voice) .... Shrike
  17. The Transporter (2002) .... Frank Martin
    ...
    aka Transporteur, Le (France)
  18. Mean Machine (2001) .... Monk
  19. The One (2001) .... MVA Agent Evan Funsch
    ...
    aka Jet Li's The One (UK)
  20. Ghosts of Mars (2001) .... Sgt. Jericho Butler
    ...
    aka John Carpenter's Ghosts of Mars (USA: complete title)
  21. Turn It Up (2000) .... Mr. B
  22. Snatch. (2000) .... Turkish
    Lock, Stock and Two Smoking Barrels (1998) .... Bacon
    ...
    aka Two Smoking Barrels (USA)
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 0:24 | 
بیوگرافی Kevin Costner

سال 1955 در سين‌وود كاليفرنياي‌ آمريكا متولد شد. پس از فارغ‌التحصيلي از دانشگاه ايالتي كاليفرنيا، مشاغل مختلفي را امتحان كرد تا اين‌كه فعاليت‌اش را در زمينه بازيگري با تئاتر آغاز كرد و پس از چندي حضور در صحنه، در سال 1980 وارد سينما شد.
نخستين فعاليت‌ها و نقش‌آفريني‌هايش در سينما با استقبال و توجه مواجه نشد، به طوري كه نخستين فيلمش سايه‌‌ها سياه مي‌شوند (1981) مناسب پخش تشخيص داده نشد و در نهايت با 5‌‌‌سال تاخير به نمايش درآمد.

همين سرنوشت در انتظار دو فيلم ديگري هم كه كاستنر در آنها حضور داشته بود:‌ تعقيب رويا (1982) و قاچاقچي اسلحه (1984) كه هر دو پس از مدت‌ها تاخير در سال 1989 نمايش داده شدند، شايد مهم‌ترين و قابل توجه‌ترين نقش آفريني او در آن دوره بازي در نقش «لوتر آدلر» بازيگر در فيلم فرانسيس باشد كه وظيفه او در فيلم به بيان جمله‌اي كوتاه محدود مي‌شد! در سال 1983 در بازسازي لارنس كسدان از فيلم بازگشت
7 نفر از سكاكس (جان سيلز 1980) به نام چهل سالگي در كنار بازيگراني چون تام برنجر، گلن كلوز، جف گلدبلوم، ويليام هرت و ... حضور پيدا كرد، اما نقش كوتاه او در اين فيلم در تدوين نهايي كنار گذاشته شد و به اين ترتيب شانس ديده شدن‌اش اين بار هم از او گرفته شد. بدشانسي هاي كاستنر همچنان ادامه يافت و در سال‌هاي مياني دهه 1980 شانس حضور در چند فيلم از جمله فيلم تاثيرگذار رولند جافي درباره بحران‌هاي كامبوج در دوران خمرهاي‌سرخ به نام كشتزارهاي مرگ (كه اولين فيلم بلند اين كارگردان بود) را از دست داد. اين روند در سال‌هاي بعد در فيلم‌هايي مثل لبه ناهموار (ريچارد ماركواند ‌ 1985) و جوخه
(اليور استون‌ ‌ 1986) (كه يكي از تاثيرگذارترين فيلم‌هاي
ضد جنگ درباره فاجعه ويتنام بود) تكرار شد. شايد بتوان نخستين نقش مهم او را بازي در فيلم سيلورادو (لارنس كسدان ‌1985) دانست كه به نوعي بازگشت دوباره هاليوود به ژانر منقرض شده وسترن بود. هر چند كاستنر در اين فيلم هم ديده نشد و البته عدم موفقيت خود فيلم هم در اين مساله بي‌تاثير نبود. اما 2 سال بعد با بازي در فيلم گنگستري برايان دي‌پالما (تسخيرناپذيران 1987) درهاي موفقيت و شهرت به روي او گشوده شد و اين فيلم بود كه او را به عنوان يكي از ستارگان هاليوود معرفي كرد. كاستنر در اين فيلم همان نقشي را بازي كرد كه پيش از او رابرت استاك در مجموعه تلويزيوني تسخيرناپذيران در دهه 1960 ايفا كرده بود. در اينجا كاستنر در كنار بازيگراني چون شان كانري، رابرت دنيرو، اندي گارسيا و ... نقش يك مامور ويژه خزانه‌داري را ايفا مي‌كند كه ماموريت دارد تا از اعمال غيرقانوني آل‌كاپون جلوگيري كند؛ اما پس از مدتي درمي‌يابد كه با فساد موجود در اداره پليس شيكاگو قادر به انجام اين كار نيست. در 1989 در ميدان روياها (فيل آلدن رابينسن) كه اثري فانتزي بود، نقش مردي را بازي كرد كه به همراه همسر و فرزندانش زندگي آرامي در مزرعه خود دارد، تا اين كه صدايي از غيب به او مي‌گويد اگر يك زمين بيسبال در وسط مزرعه‌اش بسازد، قهرمان افسانه‌اي بيسبال جوجكسن بي‌كفش از دنياي مردگان برمي‌گردد و دوباره در آنجا بازي مي‌كند .... قاچاقچي اسلحه و در تعقيب رويا، آثار نه چندان مهم ديگري بودند كه كاستنر در اين سال در‌ آنها حضور پيدا كرد.

در سال 1990 در اكشن توني اسكات به نام انتقام نقش يك خلبان سابق نيروي هوايي را بازي كرد كه براي گذراندن تعطيلات به مكزيك مي‌رود و در آنجا يك فرد قدرتمند و خشن كه امپراطوري براي خودش به راه انداخته، از او استقبال مي‌كند، چون خود را مديون او مي‌داند، اما اين خلبان سابق دلبسته همسر اين مرد مي‌شود و اتفاقاتي در پي آن رخ مي‌دهد؛ اما سال 1990 براي كاستنر از جهتي ديگر مقطعي مهم و سرنوشت ساز بود: بزرگ‌ترين موفقيت هنري او در اين سال با كارگرداني و بازي در فيلم با گرگ‌ها مي‌رقصد اتفاق افتاد. فيلمي كه در مراسم اسكار آن سال گوي سبقت را از رقبايي چون پدرخوانده قسمت سوم و رفقاي خوب ربود و 7 جايزه اسكار (از جمله جايزه بهترين فيلم و بهترين كارگرداني) را نصيب فيلم كرد. كاستنر در اين فيلم زيبا و به ياد ماندني كه به نوعي احياي ژانر وسترن در دوراني بود كه اين ژانر نفس‌هاي آخرش را مي‌كشيد، نقش يك افسر مجروح و سرخورده ارتش شمالي‌ها به نام «ستوان جان. و .دانبار» را بازي مي‌كند كه در آغاز فيلم دست به خودكشي مي‌زند؛ اما اقدام او به خودكشي را اشتباها عملي قهرمانانه تلقي مي‌كنند و او را به پست مورد علاقه‌اش مي‌فرستند: يك پست ديده‌باني مرزي دور از تمدن سفيدپوستان. دانبار پس از چندي با يك گرگ دوست مي‌شود و طولي نمي‌كشد كه كم‌‌كم با آداب و رسوم سرخپوستان منطقه آشنا مي‌شود و با آنها طرح دوستي مي‌ريزد و سپس لباس‌هاي نظامي‌اش را با لباس‌هاي قبيله سو عوض مي‌كند و در نهايت خود را يكي از مردمان آن تمدن معرفي مي‌كند. با گرگ‌ها مي‌رقصد با پرداختن دقيق به جزئيات به شيوه زندگي و تمدن قبيله سو، آن بعد روحاني و انساني موجود در اين تمدن را آشكار مي‌كند و دست به اعاده حيثيت از مردماني مي‌زند كه سال‌هاي سال در وسترن‌هاي كلاسيك به عنوان موجوداتي وحشي و خونخواه معرفي مي‌شدند.

بازيگران فيلم و در راس آنها خود كاستنر هم در اوج‌اند و بيننده در مدت 180 دقيقه فيلم، خود را جزئي از آن روح كلي احساس مي‌كند كه در طبيعت بيكران و جاودانه فيلم حضور دارد. فيلمبرداري دين سملر عالي است و موسيقي جان باري در انتقال حس و حال مورد نظر، بسيار موفق عمل مي‌كند. گرماي انساني فيلم و نگاه درست فيلمساز، آن را تبديل به يكي از بهترين‌هاي دهه 1990 كرده است.

در سال 1991 نقش رابين‌هود را در بازسازي كوين رينولدز از اين افسانه بارها به تصوير كشيده شده بازي مي‌كند و سال بعد با بازي در تريلر سياسي جي.اف.ك (اليور استون) نقش شاخص ديگري به كارنامه‌اش اضافه مي‌كند. در اينجا كاستنر در نقش اصلي فيلم (كه يكي از بهترين‌هاي استون نيز هست) نقش دادستان شهر
نئواورلئان را بازي مي‌كند كه 3 سال پس از قتل «جان.اف.كندي» و به دنبال ارائه گزارش «كميسيون وارن»، خود به تحقيق درباره زاويه‌هاي تاريك و پرسش‌برانگيز حادثه مي‌پردازد و در نهايت به اين نتيجه مي‌رسد كه ترور رئيس جمهور حاصل توطئه‌اي گسترده و چند جانبه بوده است. پس از حضور موفق و درخشان در اين فيلم سه ساعته، در همين سال در همكاري مجددي با لارنس كسدان در فيلم محافظ، نقش محافظ سابق رئيس جمهور آمريكا را بازي كرد كه محافظت از يك بازيگر/ خواننده سياه‌پوست و محبوب را مي‌پذيرد و در اين بين رابطه عاطفي بين آنها شكل مي‌گيرد و البته در اين فيلم بازي چندان قابل توجهي ارائه نداد. سال بعد در يك دنياي كامل (كلينت ايستوود) كه وسترني تلخ بود حاضر شد و در سال 1994 در وايات ارپ بازي كرد كه چندمين همكاري او با لارنس كسدان بود. در اينجا كاستنر بازي در نقش اين شخصيت اسطوره‌اي غرب را به عهده گرفت و البته تصويري كه كسدان و كاستنر از اين شخصيت بارها تصوير شده ارائه دادند، آنقدرها موفق نبود. در 1995 در فيلم پرخرج و شكست خورده دنياي آب (كوين رينولدز) بازي كرد. فيلم دنيايي در آينده را ترسيم مي‌كند كه با آب شدن يخ‌هاي قطبي در اثر يك فاجعه زيست محيطي و اثرات گلخانه‌اي، همه خشكي‌ها به زير آب رفته‌اند و زندگي نابود شده است. هر چند فيلم به آن بدي كه خيلي‌ها مي‌گفتند نيست و استانداردهاي قابل قبولي دارد، اما بازي كاستنر در فيلم شايد يكي از مهم‌ترين و عمده‌ترين نقاط ضعف آن باشد. پس از بازي در نقش يك گلف‌باز حرفه‌اي ناموفق كه در مزرعه‌اي كثيف و متروكه زندگي مي‌كند و در جام چلسي(ران شلتن ‌ 1996)، در سال 1997 دومين فيلم خود در مقام كارگردان را به نام پستچي ارائه داد و خود نيز در نقش اول آن بازي كرد. برخلاف با گرگ‌ها مي‌رقصد، اين يكي اثري كسالت‌بار و ناموفق بود و شكست عظيم و همه‌جانبه‌اش باعث به حاشيه رفتن كوين كاستنر شد كه علاقه داشت در كنار بازيگري، كارگرداني پروژه‌هاي عظيم را هم تجربه كند، پس از پستچي در فيلم‌هايي مثل پيغام در يك بطري (مندوكي)، براي عشق به بازي (سام ريمي)، سيزده روز (دانلدسن) و... بازي كرد كه در هيچ يك از آنها توفيقي به دست نياورد.

كوين كاستنر بازيگري است كه اصولا در نقش‌هاي مثبت و انساني بسيار موفق‌تر است و نقش‌هاي منفي و حتي كمتر مثبت همواره از نقاط تاريك كارنامه او محسوب مي‌شوند. در سال‌هاي اوج موفقيت او نشريات آمريكايي حضور تيپيك او به عنوان يك قهرمان بلندقامت، شجاع و پاكدل آمريكايي با خصوصياتي كاملا بومي را با شخصيت‌هايي مثل گري كوپر و جيمز استيوارت مقايسه مي‌كردند. اين مقايسه علاوه بر ويژگي‌هاي ظاهري، همان طور كه گفته شد به شيوه انتخاب نقش‌ها توسط او مربوط مي‌شد و اين كه اصولا او هميشه بازيگري بود كه پرسوناي غالبش، يك شخصيت متين و آرام و شجاع و در تقابل با سيستم فاسد بود و نقش‌هايي كه محملي براي بروز اين خصلت‌ها نبوده‌اند، همگي جزو آثار شكست خورده او محسوب مي‌شوند. در نهايت كاستنر بازيگري است كه در ميان فيلم‌هاي او تنها چند نقش انگشت شمار است كه اعتباري براي او داشته‌اند و باقي آنها اعتباري براي او محسوب نمي‌شوند.

فیلموگرافی:

1.      The New Daughter (2009) (post-production) .... John James

2.      Swing Vote (2008) .... Bud Johnson

3.      "The Explorers Guild" (2008) TV series (unknown episodes)

4.      Mr. Brooks (2007) .... Mr. Earl Brooks

5.      The Guardian (2006/I) .... Ben Randall

6.      Rumor Has It... (2005) .... Beau Burroughs
... aka Rumour Has It... (Australia) (Canada: English title) (New Zealand: English title)

7.      The Upside of Anger (2005) .... Denny Davies
... aka An deiner Schulter (Germany)

8.      Open Range (2003) .... Charley Waite

9.      Dragonfly (2002) .... Joe Darrow
... aka Im Zeichen der Libelle (Germany)

10.  3000 Miles to Graceland (2001) .... Murphy

11.  The Road to Graceland (2001) (voice) .... Thomas J. Murphy

12.  Thirteen Days (2000) .... Kenny O'Donnell
... aka Thirteen Days (USA)

13.  For Love of the Game (1999) .... Billy Chapel

14.  Message in a Bottle (1999) .... Garret Blake

15.  The Postman (1997) .... The Postman

16.  Tin Cup (1996) .... Roy 'Tin Cup' McAvoy

17.  Waterworld (1995) .... Mariner

18.  The War (1994) .... Stephen Simmons

19.  Wyatt Earp (1994) .... Wyatt Earp

20.  A Perfect World (1993) .... Robert 'Butch' Haynes

21.  The Bodyguard (1992) .... Frank Farmer

22.  JFK (1991) .... Jim Garrison
... aka JFK (France)
... aka JFK - Affaire non classée (France: poster title)

23.  Robin Hood: Prince of Thieves (1991) .... Robin Hood

24.  Dances with Wolves (1990) .... Lt. John J. Dunbar

25.  Revenge (1990/I) .... Michael J. 'Jay' Cochran

26.  Field of Dreams (1989) .... Ray Kinsella

27.  Bull Durham (1988) .... Crash Davis

28.  No Way Out (1987) .... Lt. Cmdr. Tom Farrell

29.  The Untouchables (1987) .... Eliot Ness

30.  Shadows Run Black (1986) .... Jimmy Scott

31.  Sizzle Beach, U.S.A. (1986) .... John Logan
... aka Malibu Hot Summer

32.  "Amazing Stories" .... Captain (1 episode, 1985)
... aka Steven Spielberg's Amazing Stories (USA: complete title)
    -
The Mission (1985) TV episode .... Captain

33.  American Flyers (1985) .... Marcus Sommers

34.  Silverado (1985) .... Jake

35.  Fandango (1985) .... Gardner Barnes, Groover

36.  The Gunrunner (1984) .... Ted

37.  Testament (1983) .... Phil Pitkin

38.  The Big Chill (1983) (scenes deleted) .... Alex

39.  Stacy's Knights (1983) .... Will Bonner
... aka Double Down
... aka The Touch (USA: video title)
... aka Winning Streak (UK: video title)

40.  Table for Five (1983) .... Newlywed Husband

41.  Frances (1982) (uncredited) .... Luther (Man in Alley)

42.  Night Shift (1982) .... Frat Boy #1

43.   Chasing Dreams (1982) .... Ed

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 0:18 | 
بیوگرافی وین دیزل Vin Diesel

نام کامل: (مارک سینکلر وینسنت)Mark Sinclair Vincent

محل تولد:  شهر نیویورک ایالت نیویورک کشور ایالات متحده امریکا

تاریخ تولد:  18 ژولای 1967

قد:  183 سانتی متر

    مادر او یک روانشناس و ستاره شناس و پدرخوانده اش در ساخت خانه های هنرمندان در روستای Greenwich نیویورک بود و او هرگز پدر زیستشناسش را نشناخت. اولین شکستگی او در حین بازی کردن به صورت اتفاقی بود، وقتی که او هفت ساله بود او و یکی از دوستانش به یک نمایشگاه رفتند تا آثار هنری را خراب کنند. یک زن جلوی آنها را گرفت و به هر کدام از آن ها یک قرارداد و 20 دلار پیشنهاد داد. مشروط به اینکه هر روز بعد از مدرسه برای او کار کنند. دوره پیشرفت زندگی وین از زمان کار کردن با کمپانی New York repertory شروع شد. در 17 سالگی او به ورزش و بدنسازی پرداخت و پس برای اینکه درامد بیشتری بدست بیاورد نگهبان کلوپ های معروف شهر شد، و در این زمان بود که او نام خود را به Vin Diesel (وین دیزل) تغییر داد.

    پس از دبیرستان، وین در Hunter College ثبت نام کرد اما پس از سه سال اخراج شد تا دوباره به هالیوود برود و دوره جدید بازیگری اش را شروع کند.  یک بازیگر با تجربه تئاتر شدن، هیچگونه احساسی در هالیوود ایجاد نکرد و او پس از تلاش های بسیار طی یک سال برای اینکه در رده بندی هالیوود جایی باز کند، به نیویورک بازگشت و مادرش به او کتاب "Feature Films at used Car Prices" نوشته Rick Schmidt را داد. اون کتاب به او یاد داد که می تواند کنترل زندگی خودش را خودش به دست بگیرد و خودش فیلم بسازد. او یک فیلم به نام  Multi-Facialکه بر پایه تجربیات خودش به عنوان یک بازیگر نوشت، که در کمتر از سه روز فیلمبرداری حدود 3000 دلار خرج برداشت.  این فیلم حتی مورد تایید Cannes Film Festival (جشنواره فیلم کَن) در سال 1995 که فیلم های مختلفی به آن برده می شود قرار گرفت.

    سپس وین به Los Angeles برگشت و 50000 دلار را که از طریق فروش تلفنی به دست آورده بود را خرج چهره اش کرد که این اولین باری بود که او اینکار را انجام داد. فیلم Strays در سال 1997 ساخته شد و شش ماه بعد مورد قبول Sundance Film Festival1997 (جشنواره فیلم ساندنس) در سال 1997 مورد قبول قرار گرفت،

و اگرچه مورد این فیلم مورد پذیرش خوبی قرار گرفت، اما آنطور که انتظار می رفت فروش نکرد. بعد از این فیلم وین دیزل بدون امید به نیویورک برگشت تا اینکه یک تماس تلفنی رویایی دریافت کرد. Steven Spielberg  تحت تاثیر فیلم Multi-Facial قرار گرفته بود و می خواست با وین دیزل در مورد شرکت در فیلم Saving Private Ryan که در سال 1998 ساخته شد، صحبت کند.

Saving private Ryan

فیلم Multi-Facial کارهای دیگری را نیز برای وین دیزل به ارمغان آورد، کارگردان فیلم  The Iron Giant  پس از دیدن این فیلم Multi-Facial  تصمیم گرفت تا نقشی در این فیلم که در سال 1999 ساخته شد را به وین دیزل پیشنهاد دهد. از این قسمت به بعد، زندگی هنری وین دیزل به طور پیوسته، پیشرفت کرد، سپس برای اولین بار نقش اول یک فیلم به او پیشنهاد داده شد، او برای بازی نقشRichard B Riddick   (نقش اول فیلم)در فیلم تخیلی Pitch Black که در سال 2000 ساخته شد، انتخاب شد.با بازی در این فیلم او طرفداران زیاد و مقبولیت در میان عموم را که البته شایسته آن بود، بدست آورد.

علامت های اختصاری وین که می توانید او را طبق آن ها بشناسید

  1. همیشه سرش را می تراشد
  2. بدن عضلانی او

چند مطلب نه چندان مهم در مورد وین دیزل

وین یک سگ بولداگ ایتالیایی به نام "Roman" دارد.

او یک دو رگه نیمه آفریقایی – آمریکایی و نیمه ایتالیایی – آمریکایی است.

وین پسر عمو (دایی) (عمه) (خاله) Kwame که یک رپر و تهیه کننده است می باشد و در موزیک ویدیو های قدیمش وین حضور دارد.

چند تا از حقوق های وین دیزل

مبلغ دریافتی

سال تولید

نام فیلم

11500000 دلار

2004

The Chronicles of Riddick

2500000 دلار

2003

A Man Apart

2000000 دلار

2001

The Fast and the Furious

100000 دلار

1998

  Saving Private Ryan

 
فیلم شناسی:

1.      Hannibal the Conqueror (2011) (announced) .... Hannibal Barca

2.      Rockfish (2010) (pre-production) (voice)

3.      Fast & Furious (2009) (post-production) .... Dominic Toretto

4.      Babylon A.D. (2008) .... Toorop

5.      Chronicles of Riddick: Assault on Dark Athena (2008) (VG) .... Riddick

6.      The Fast and the Furious: Tokyo Drift (2006) (uncredited) .... Dominic Toretto

7.      Find Me Guilty (2006) .... Jackie DiNorscio
... aka Find Me Guilty: The Jackie Dee Story (USA: long title)
... aka Find me guilty - Der Mafiaprozess (Germany)

8.      The Pacifier (2005) .... Shane Wolfe
... aka Gnome (Philippines: English title)
... aka Pacificateur, Le (Canada: French title)

9.      The Chronicles of Riddick: Dark Fury (2004) (V) (voice) .... Richard B. Riddick

10.  The Chronicles of Riddick (2004) .... Riddick
... aka The Chronicles of Riddick: The Director's Cut (USA: director's cut)

11.  The Chronicles of Riddick: Escape from Butcher Bay (2004) (VG) (voice) .... Richard B. Riddick

12.  A Man Apart (2003) .... Sean Vetter
... aka Extreme Rage (Germany)

13.  xXx (2002) .... Xander Cage
... aka Triple X (USA: informal English title)

14.  Knockaround Guys (2001) .... Taylor Reese

15.  The Fast and the Furious (2001) .... Dominic Toretto
... aka The Fast and the Furious (Germany)

16.  Pitch Black (2000) .... Richard B. Riddick
... aka The Chronicles of Riddick: Pitch Black (USA: DVD box title)

17.  Boiler Room (2000) .... Chris Varick

18.  Into Pitch Black (2000) (TV) .... Richard B. Riddick

19.  Multi-Facial (1999) .... Mike

20.  The Iron Giant (1999) (voice) .... The Iron Giant

21.  Saving Private Ryan (1998) .... Pvt. Adrian Caparzo

22.  Strays (1997) .... Rick

23.  Awakenings (1990) (uncredited) .... Hospital Orderly

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 0:10 | 
بیوگرافی Brendan Fraser

نام هنری:  برندان فراستر  (Brendan Fraser)
نام اصلی:  برندان جیمس فراستر (Brendan James Fraser)
متولد: 3 دسامبر 1968
محل تولد: ایندیانا پولیس (indianapolis) ، ایندیانا (Indiana) ، آمریکا (USA)
قد: 1.91 متر

مینی بیوگرافی:

او پسر خانواده ای بود اهل کانادا که معمولا در سفر بودند از پایتخت کانادا به ایندیاناپلیس و دیترویت و استیل و لندن و رم.
او خیلی زود در تائتر خودشو نشون داد بعد از فارغ و تحصیلیش اولین نقش کوچک خودش را به عنوان دریا نورد شماره 1 (Sailor #1) در River Phoenix's Dogfight (1991) و پس از آن تا حدی بیشتر نقش های محکم تری و در (Encino Man (1992 و (School Ties (1992 گرفت. و دیگر او وارد عرصه سینما شده بود.

زوجه:
در 27 سبتامبر 1998 با آفتون اسمیت (Afton Smith) ازدواج کرد و از او صاحب سه بچه شد  و تا امروز هنوز به صورت رسمی از هم جدا نشده اند ولی تا جایی که من می دونم جدا از هم زندگی می کنند.

بیشترین حقوق وی:
بازگشت مومیایی (The Mummy Returns) در سال 2001 با حقوق 12.500.000 دلار
Dudley Do-Right در سال 1999 با حقوق 4.000.000 دلار
مومیایی (The Mummy) در سال 1999 با حقوق 4.000.000 دلار

جوایز:
برنده 4 جایزه و نامزد برای 7 جایزه دیگر

 

سال

آکادمی

نامزد / برنده

عنوان

2006

Black Reel

برنده

بهترین اثر کلی
فیلم (Crash  (2004

2006

Actor

برنده

Outstanding Performance by a Cast in a Motion Picture
فیلم (Crash  (2004

2005

Best Ensemble Cast

نامزد

فیلم (Crash  (2004

2002

Blimp Award

نامزد

بهترین ستاره مرد فیلم
فیلم (The Mummy Returns(2001

2001

Teen Choice Award

نامزد

بازیگر منتخب فیلم
فیلم (The Mummy Returns (2001

2000

Saturn Award

نامزد

بهترین بازیگر
فیلم (The Mummy (1999

2000

Blockbuster Entertainment Award

نامزد

بازیگر منتخب اکشن
فیلم (The Mummy (1999

1999

Chlotrudis Award

نامزد

بهترین بازیگر اثبات شده
فیلم (Gods and Monsters (1998

1998

Blockbuster Entertainment Award

نامزد

بازیگر منتخب
فیلم (George of the Jungle (1997

1997

Golden Space Needle Award

برنده

بهترین بازیگر
فیلم (Still Breathing (1997

فیلمو گرافی:

بازیگری:
The Mummy: Tomb of the Dragon Emperor=> محصول 2008 - نقش Rick O'Connell Hop
Inkheart => محصول 2008 - نقش Mo 'Silvertongue' Folchart
Journey to the Center of the Earth 3D => محصول 2008 - نقش Trevor
The Air I Breathe => محصول 2007 - نقش Pleasure
The Last Time => محصول 2006 - نقش Jamie
Journey to the End of the Night => محصول 2006 - نقش Paul
Crash => محصول 2004 - نقش Rick Cabot
Revenge of the Mummy: The Ride => محصول 2004 - نقش Rick O'Connell
Looney Tunes: Back in Action => محصول 2003 - نقش DJ Drake / Himself
The Quiet American => محصول 2002 - نقش Alden Pyle
The Mummy Returns => محصول 2001 - نقش Richard 'Rick' O'Connell
Monkeybone => محصول 2001 - نقش Stu Miley
Bedazzled => محصول 2000 - نقش Elliot Richards / Jefe / Mary
Dudley Do-Right => محصول 1999 - نقش Dudley Do-Right
The Mummy => محصول 1999 - نقش Richard 'Rick' O'Connell
Blast from the Past => محصول 1999 - نقش Adam Webber
Gods and Monsters => محصول 1998 - نقش Clayton Boone
Still Breathing => محصول 1997 - نقش Fletcher McBracken
George of the Jungle => محصول 1997 - نقش George of the Jungle
 The Twilight of the Golds=> محصول 1997 - نقش David Gold
Glory Daze => محصول 1996 - نقش Doug
Mrs. Winterbourne => محصول 1996 - نقش Bill/Hugh Winterbourne
Kids in the Hall: Brain Candy => محصول 1996 - نقش Cameo appearance
Now and Then => محصول 1995 - نقش Vietnam Veteran
The Passion of Darkly Noon => محصول 1995 - نقش Darkly Noon
The Scout => محصول 1994 - نقش Steve Nebraska
In the Army Now => محصول 1994 - نقش Link
Airheads => محصول 1994 - نقش Chester 'Chazz' Darvey
With Honors => محصول 1994 - نقش Montgomery 'Monty' Kessler
Younger and Younger => محصول 1993 - نقش Winston Younger
Son in Law => محصول 1993 - نقش Link
Twenty Bucks => محصول 1993 - نقش Sam Mastrewski
School Ties => محصول 1992 - نقش David Greene
Encino Man => محصول 1992 - نقش Link
My Old School => محصول 1991 - ساخته شده برای تلوزیون
 

تهیه کنندگی:
Journey to the Center of the Earth 3D=> محصول 2008
 

موسیقی متن:
Monkeybone => محصول 2001
Bedazzled => محصول 2000


سایت شخصی وی:

www.brendanfraser.com 

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 23:37 | 
بیوگرافی Pink

Alecia Beth Moore معروف به Pink در ۸ سبتامبر ۱۹۷۹ در شهر Doylestown, Pennsylvania کشور امریکا متولد شد.

 نام اصلی:

Alecia Beth Moore

قد:

5' 4" (1.63 m)

 

دیسکو گرافی :

آلبوم ها:

Funhouse
RCA
10/27/2008
I'm Not Dead
LaFace
4/04/2006
Try This
Arista
11/11/2003
M!ssundaztood
Arista
11/20/2001
Can't Take Me Home
LaFace
4/04/2000

تکی:

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 3:5 | 
بیوگرافی Basshunter

(Jonas Erik Altberg) جونز اریک آلتبرگ معروف به Basshunter در ۲۲ دسامبر سال ۱۹۸۴ در شهر حالمستاد کشور سوئد متولد شد.او با برادر کوچکتر و پدر ومادرش در سواحل Tylösand پنج دقیقه مانده به کشور سوئد زندگی میکند. 

 

او در سال ۱۹۹۹ اولین کارش را با Fruituloops و آهنگ (now called FL Studio) شروع کرد. در آن زمان بیشتر به ساخت موسیقی الکترونیکی می پرداخت و سرانجام در آپریل سال ۲۰۰۶ با آهنگ Boten Anna شهرت بیشتری پیدا کرد.

 دیسکو گرافی: • LOL (2006


• Now You're Gone (2008

 

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 2:40 | 
بیوگرافی ATB
 
 
Andre Taneh Berger ملقب به ATB در 25 فوريه 1973 در هامبورگ آلمان متولد شد.او کار خود را از 14 سالگي ودر کلوپ هاي آلمان آغاز کرد

اين فعاليتهاي او در سال 1992 رنگ چشمگيرتري به خود گرفت و بعد از سالها تلاش و کسب تجربه در دنياي ترانس با آهنگ بي نظير و معروف
Till I Come خود را به جهان موسيقي معرفي کرد .

در سال 1998 بود که ATB اولين و يکي از بينظيرترين آلبومهاي خود را به دوستداران ترانس عرضه کرد . آن آلبوم Movin Melodies نام داشت وبا فروش26 ميليوننسخه مواجه شد . که در زمان خودمقام پرفروش ترين را از آن خود کرد

اين آلبوم با خود پيام مهمي داشت و آن چيزي جز آن نبودکه غول جواني خود را براي مبارزهبا بزرگان ترانس آماده کرده.
آن آلبوم ((آندره)) را به يکي از بهترين هايه اين سبک مبدل ساخت و
بستر مناسبي براي ادامه ي کارهاي او وموفقيت هايه او در دنيايه ترانس فراهم آمد
به راستي او حضور خود را به رقبا ديکته کرده بود .
طرفدارن بي شماري که بعد از انتشار اين آلبوم مشتاقانه به آهنگهاي ATB
گوش فرا ميدادند تاييده اي بر اين مدعا بودن
آلبوم هايه بعدي او به ترتيب عبارتند از :

Tow World . Dadicated . Addicted To Music . No Silence

البته آندره 2 ميکس آلبوم به نامهاي :
The DJ In The Mix 2 و The DJ In The Mix 1 انتشار داد که در اين قسمت به ان نميپردازيم .

Dadicated را ميتوان نقطه عطفي در کارنامه ATB دانست .
آهنگ Let U Go از اين آلبوم گواهي بر اين مدعاست .
همچنين نميتوان ازآهنگ زيبا و پر معناي Dadicated به سادگي عبور کرد .

از مشخصه هايه جالب توجه آن آلبوم انتخاب صحيح همخوان براي آن آلبوم که زينت بخش آهنگهاي آن شده بود دانست. با گوش دادن آهنگ :
Let U Go يا You're Not Alone اين واقعيت را درک خواهيد کرد که اين انتخواب درست چقدر در پيشرفت او نقش داشت .

اين خواننده خوش صدا کسي نبود جز Roberta Carter Harrison يکي از راک استارهاي کانادا .

ديگر مشخصه ي آن آلبوم اين بود که ديگر در آهنگهاي ATB از آن گيتار الکتريک معروف خبري نبود . که اين موضوع تعدادي از ترفداران او را ازرده خاطر ميکرد.اما در کل اين آلبوم نشان داد آندره در مسير تکامل گام بر داشته.

آلبوم بعدي او با نام Addicted To Music در سال2003 عرضه شد .
به نظر من اين آلبوم بهترين آلبوم او بود.
زيبا ترين آهنگ ها و بياد ماندني ترين موسيقيهاي دنيا به يکباره در کنار هم آلبومي را تشکيل ميداد که همچون نگيني در کارنامه ATB ميدرخشيد .
با گوش دادن آهنگهايي مثل In Love With The DJ يا Sunset Girl ميتوان به هنر آندره پي برد .

آندره براي ساخت آهنگهاي اين آلبوم از تلفيق Dream با Trance استفاده کرد و اين نشان ميداد آندره به دنياي رمز آلود Dream وارد شده.


حالا ديگه(( آندره تنه برگر )) به تکامل رسيده بود و به يک موسيقي دان کامل تبديل شده بود.
آندره آلبوم بعدي خود را در سال 2004 با نام No Silence منتشر کرد .

غظاوت در مورد اين آلبوم به زمان بيشتري نياز دارد
اما استقبال گسترده علاقه مندان از اين آلبوم نشان از ارزشهاي اين آلبوم است . که با گوش دادن آهنگ زيباي Marrakech ميتوان آن را با تمام وجود درک کرد . آندره در آلبوم جديدش از يک خواننده جديد استفاده کرده .اين خواننده بريتانيايي Tiff Lacy نام دارد . و قبلا با ستاره هاي ديگر ترانس مانند Paul Oakenfold همکاري داشته .

آهنگ استثنايي Ecstasy و ملودي رويايي Mysterious Skies از آثار بيادماندني اين آلبوم هستند .
ATBهمچنان يکي از بهترين Dj هاي آلمان به حساب مي آيد .
 
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 2:8 | 
بیوگرافی Dj sasha

Dj sasha با نام اصلی(Alexander coe) در 4 سپتمبر ساله 1969 در کشوره ولز چشم به جهان گوشود .سبک های اصلی اورا ميتوانHouse,Trance,Progressive House,Electronica break و حرفه اورا و آهنگ سازی دانست شروع کار دج سشا به ساله 1989 بر ميگردد زمانی که او اولين تک آهنگه خود را در سبکه اکيد هوسه ساخت بايد به اين نکته توجه کرد که سشا ميکس کردن را خود به تنهايی اموخت .سشا از ساله 1997 تا به اکنون توانسته است هر ساله رتبيه قابل قبولی در مجله دج به خود اختصاص دهد و در حال حاضر هم رتبيه پنجم بهترين ديسک جکی سال را يدک ميکشد.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 2:4 | 
بیوگرافی Schiller

نام اصلی : Christopher Von Deylen
سبک موسيقی : Dream - Trance - House - Meditative - Ethnic - Trip Hop
متولد : آلمان ۱۹۷۰
بيوگرافی : Chris از همون کودکی به موسيقی علاقه مند بود.خانواده ی مايه داری داشتن چون تو ۵ سالگی يه پيانو از پدر بزرگش هديه تولد گرفت در کنار اون يه معلم خوب پيانو هم براش استخدام کردن اين معلم عاشق موسيقی Dream بود و خب معلومه که او Chris رو به اين مسير و سبک سوق داده.
Chris در ۱۵ سالگی در مدرسه مسئول قسمت موسيقی بود و در همون سال ۴ آهنگ با Synthesizer های مدرسه ساخت او پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه در سال ۱۹۹۴ به استوديوی بزرگ Boogie Park المان مشغول يادگيری مهندسی صدا شد بعد از چند پروژه نا موفق سرانجام در سال ۱۹۹۸ او تونست نظر يک کمپانی رو جلب کنه و البومی رو به بازار داد...که اين البوم موفق بود اين البوم بيشتر Dance بود تا معمايی....ولی البوم دوم او در سال ۱۹۹۹ به نام ZEITGEIST به بازار داد که زياد موفق نبود گرچه اون عناصر قابل توجه رو درون خودش داشت.
بعد از اين Chris تلاش کرد که به خودش استراحتی ۲ ساله بده اين استراحت نبود بلکه او با پدرش به مدت ۲ سال به گردش به دور دنيا و طبيعت پرداخت.
بازگشت Chris با البوم Weltrise يا همون (World Tour ) در سال ۲۰۰۱ به موفقيت بی چون و چرای او تبديل شد.
البوم در هفته اول به صدر فروش آلمان رفت و تمام طول تابستان از Top Ten به پايين نيومد.جالبه بدونين که بدليل کمبود بودجه Chris نتونست استوديو کرايه کنه و مجبور شد کل آلبوم رو در اتاق خوابش به تجهيزات خودش ميکس کنه در اين سال جايزه Golden Disc به Schiller يا همون Chris رسيد.
بعد از اين موفقيت Chris به برلين رفت و يک خونه و يک استوديو خوب خريد....و شروع به کار بر روی آلبوم جديدش Leben (life کرد.البوم جديدش که در سال ۲۰۰۳ به بازار اومد باز هم موفق بود و باز هم Golden Disc نصيب Chris شدتا اينجا بايد بدونيد که ۷۰ درصد شعر های Schiller به زبان آلمانی بود ولی در سال ۲۰۰۴ البوم Leben کلا شعرهايش به انگليسی ترجمه شده بود و خونده شده بود با نام Life به بازار اومد.
خواننده های شعر های Schiller بسيار توانا و معروف هستنMaya Saban و Mila Mar و Sarah Brightman در سال ۲۰۰۳ ATB آهنگ Liebe به معنی Love در انگليسی رو برای Schiller دوباره Remix کرد و بسيار هم اين کار رو کرد.
Fredrich Schiller از شعرای بزرگ آلمانی در قرن ۱۷ بوده و خب اين اسم Schiller برگرفته از اسم اون شاعر هست.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 2:2 | 
بیوگرافی جوليا رابرتز JULIE ROBERTS

جوليا رابرتز

نام كامل: JULIE FIONA ROBERTS
اسامي مستعار:
JULES
تاريخ تولد: 28 اكتبر
1967.
محل تولد: جورجيا امريكا

شغل: بازيگر

قد: 175 سانتي متر
تحصيلات: ديپلم متوسطه
پدر: WALTER---شغل: بازيگر، نويسنده----وي هنگامي كه جوليا 10 ساله بود بر اثر سرطان درگذشت
مادر: BETTY---شغل: بازيگر

*
جوليا هنگامي كه 5 ساله بود پدر و مادرش از يكديگر طلاق گرفتند
.
برادر: ERIC ROBERTS---بازيگر
.
خواهر:
LISA ROBERTS
شوهر: LYLE LOVETT---شغل: خواننده----سال ازدواج: 1993----طلاق
: 1995.
شوهر: DANIEL MODER---شغل: فيلمبردار

ازدواج:2002
*
وي صاحب دو فرزند از شوهر دوم خود ميباشد
.


روابط ديگر
:
MATTHEW PERRY-KIEFER SUTHERLAND-BENJAMI BRATT-DYLON MCDERMOTT-RICHARD GERE-LIAM NEESON
*
جوليا روبرتز گرانقيمت ترين بازيگر تاريخ سينما ميباشد
.
*
درآمد وي تنها از فيلم MONA LISA SMILE در سال 2002 :25 ميليون دلار بوده است
.
*
جوليا در كودكي آرزو داشت دامپزشك گردد اما سرانجام بازيگر گشت
.
*
وي نام خود را از جولي به حوليا تغيير داد
.
جوايز دريافتي: يك بار نامزد دريافت اسكار و يك بار نيز

بــرنــده جــايــزه اســكــار بـراي ايـفـاي نـقـش در فـيـلــم
ERIN BROCHOVICH -3
بار برنده GOLDEN GLOBE.


فيلمهاي وي
:
Ocean's Twelve (2004)
Closer (2004)
Mona Lisa Smile (2003)
Confessions of a Dangerous Mind (2002)
Full Frontal (2002)
Ocean's Eleven (2001)
America's Sweethearts (2001)
The Mexican (2001)
Erin Brockovich (2000)
Runaway Bride (1999)
Notting Hill (1999)
Stepmom (1998)
Conspiracy Theory (1997)
My Best Friend's Wedding (1997)
Everyone Says I Love You (1996)
Michael Collins (1996)
Mary Reilly (1996)
Something to Talk About (1995)
aka Ready to Wear (1994)
I Love Trouble (1994)
The Pelican Brief (1993)
The Player (1992)
Hook (1991)
Dying Young (1991)
Sleeping with the Enemy (1991)
Flatliners (1990)
Pretty Woman (1990)
Steel Magnolias (1989)
Blood Red (1988)
Mystic Pizza (1988)
Satisfaction (aka Girls of Summer) (1988)
Baja Oklahoma (Made for TV) (1988)
Firehouse (1987)

جولیا رابرتز


او که در اواخر دهه 60 متولد شده اصالتی جورجیایی دارد ، اما در یک محیط هنر شناس رشد کرد. متولد 28 اکتبر 1967 در اسمیرنا که والدینش عاشق بازیگری بودند و همین باعث شد تا هر دو فرزند خانواده یعنی جولیا و اریک شوق ذوق بازیگری را از همان کودکی نشان بدهند اریک زودتر از او وارد صنعت سینما سازی شد سال 1978 یعنی یک سال بعد از آنکه پدرشان از یک بیماری طولانی سرطان در سن 47 سالگی در گذشت ، اریک در درام روانشناختی سلطان کولی ها به کارگردانی فرانک پیرسون ایفای نقش کرد و این باعث شد تا جولیا راحت تر بتواند به جرگه هالیوودیها بپوندد تا جایی که چند سال بعد برادرش را پشت سر گذاشت ، و اعتباری به مراتب چند برابر در میان سینماروها برخوردار شد . جولیا رابرتز اولین فیلم خود را را با عنوان قرمز خونی(1986) بازی کرد که به دلایلی تا 1989 اکران نشد سپس در چند کار تلویزیونی اواخر دهه 80 حضورپیدا کرد تا آنکه اولین نقش اساسی خود را در سال 1998 با فیلم رضایت بازی کند . این نقش باعث می شود تا رلی بهتر به عنوان یک پیشخدمت پیتزا فروشی در فیلم پیتزای مرموز سال 89 به دست آورد که در آن با آنابت گیش و لیو تایلور همبازی بود البته مت دمون نیز که آن زمان نوزده سال بیشتر نداشت در فیلم بازی می کرد . فیلم یک اثر قابل توجه در روند حرفه ای جولیا نبود اما کمک شایانی به او کرد تا در نقش شلبی یک مادر نگون بخت را در ماگنولیاهای فولادی به دست بیاورد و نامزدی اسکار که به دست می آورد او را در کنار نام هایی چون شرلی مک لین و سالی فیلد قرار می دهد . پس از این کار موفق در flat liners مرگ جویان (90) به همراه کیفر ساترلند بازی می کند که یک کار زیبا بود درباره چند دانشجو که قصد دارند با علم پزشکی مرگ را به مدت کوتاهی تجربه کنند . گری مارشال با کمدی رومانتیک زن زیبا سراغ او می آید هر چند نقش دشواری بود اما ریچارد گر به عنوان یک همبازی کمک می کند تا راحت تر از عهده آن بر بیایید . نقش یک زن روسبی که در دام عشق یک میلیونر می افتد و او را به عنوان چهره ای مستعد می شناساند. سال 91 انفاق جالبی برای او می افتد او درست سه روز پیش از مراسم عقد نامزدی اش را با کیفر ساتر لند به هم می زند و با کمال ناباوری اعلام می کند که می خواهد با خواننده سبک کانتری لیل لوت ازدواج کند . فیلم های او در این سالها به نوعی جنجال برانگیز بودند ، اما هیچکدام آثارپر فروش و یا قابل اعتنا نبودند تا اینکه همراه با دنزل واشنگتن در پرودند پلیکان (93) ایفای نقش می کند و با همان قالب موفق قبلی باز می گردد و می شود قهرمان آثاردراماتیک . سال بعد من عاشق دردسرم و بعد از آن با مری رایلی شکست را تجربه می کند. اما این ناکامی دیری نمی یابد و او با دو اثر مایکل لینز در کنار لیام نیسون و فرضیه توطئه در کنار میل گیبسون باز هم به اوج باز می گردد و از این جا وارد حیطه پیروزی می شود . بازی در کمدی موفقی چون ناتینگ هیل همراه با هیو گرانت ، عروس فراری باریچاد گر و و البته بالاتر از همه عروس بهترین دوستم به همراه روبرت اورت و بازیگر تازه واردی به نام کامرون دیاز نام جولیا را در صدر زنان گیشه ساز هالیوود قرار می دهد . اما موفقیت بزرگ او میسر نشد تا اینکه در سال 2000 از راه رسید و با ابفای رل عنوان فیلم اثر گذار استیون سودربرگ با عنوان ارین براکوویچ برنده اسکار می شود فیلم اقتباسی بود از یک داستان واقعی درباره زنی به همین نام ، این زن بیوه ای بود که در یک مبارزه حقوقی به ستیز با جامعه بر می خیزد و علیه فساد شرکتهای بزرگ قد علم می کند و در این مبارزه پیروز می گردد. از اینجا به بانوی 20 میلیون دلاری هالیوود بدل می شود که تا کنون کسی نتوانسته (در رده بازیگران زن ) رکورد او را بشکند . او سال 2001 همراه بیلی کریستال ، کاترین زیتا جونز و جان کیوزاک در محبوبهای آمریکایی بازی می کند و همزمان با برد پیت در فانتزی «مکزیکی» حضور می یابد . در حین ساخته شدن همین فیلم بود که با فیلمبرداری با نام دنی مور آشنا می شود در حالی که همان رابطه چهار ساله اش با هنر پیشه کمتر شناخته شده بنیامین برات به پایان رسیده بود . به غیر از این ها در سال 2001 او در درام یازده یا اوشن نیز بازی می کند که همکاری مجددش با مت دمون پس از سالها و برد پیت بود و اولین همکاری اش با جرج کلونی و دان چیدل محسوب می شود . جولیا دوباره در سال 2002 با سودربرگ در پیش قراول همکاری می کند که علی رغم داشتن بازیگرانی چون مری مک کورماک و کاترین کیفر نمی تواند به اندازه ارین براکوویچ سرو صدا به راه بیاندازد . اعتراف یک ذهن خطرناک در سال 2002 اثری بود از جرج کلونی و او به واسطه آشنایی و دوستی با او از میزان بالای دستمزد خود برای بازی صرف نظر می کند تا کنار او سام راکول و دروبری مور ایفای نقش کند. سال 2003 در لبخند مونالیزا با بازیگران جوانی چون جولیا استایلز کریستین دانست و مگی کلیفهال همبازی می شود و سال 2004 نیز در دنبال موفق یازده یا اوشن با عنوان دوازده یار اوشن بازی می کند .

جوليا در اين سرزمين گرم و شرجي تربيت شده او لاغر است و 59 اينچ قد دارد با بدني ژرف. لاغر مانند ني با ساقهاي بلند با موهاي مجعد پرپشت. نمي توان گفت كه او خيلي زيبا است :

چشمان خاكستري و دهان بزرگش به خوبي احساسات را روي صحنه مي تواند بيان كند
.

مادر جوليا بتي لو ( Bett-lou ) يك هنر پيشه و راز دار ( منشي ) كليسا است و پدرش والتر به عنوان فروشنده جاروبرقي و نويسنده و هنر پيشه كار مي كرد. او يك برادر بزرگتر به نام اريك داشت و يك خواهر بزرگتر به نام Lisa زمانيكه چهار سال داشت والدينش به خاطر مشكلات مالي از يكديگر جدا شدند مادرش بتي در سميرنا به همراه دو دخترش باقي ماند در حاليكه والتر به سمت آتلانتا رفت و برادر بزرگتر را هم با خود برد زمانيكه جوليا 10 سال داشت پدرش فوت كرد
.

جوليا آرزو داشت دامپزشك بشود و علاقه اي هم به بازيگري داشت بعد از فارغ التحصيل شدن از دبيرستان در سميرنا جوليا به خواهرش و برادرش درنيويورك پيوست تا به مدرسه تئاتر برود
.

جوليا تلاش بسيار كرد تا تيترهاي روزنامه هاي پر تيتراژ و صيد عكاسان جهان شود ببوسيله اسنادي كه از ريزترين جزئيات زندگيش در اختيار آنان قرار مي داد
.

به زودي نشريات پول زيادي براي عكسهايش پرداخت مي كردند
.

او ركرد جهاني 10ميليون دلار را براي فيلم"Mary Reilly"ثبت كرد.(در سال 1996) (به عنوان دستمزد
)

در سال 1998 جوليا در نقش يك پيشخدمت پيتزا فروشي در فيلم "Mystic pizza" (پيتزاي اسرار آميز) بازي كرد. و سپس يك بازي مشترك با ليام نيسون در رضايتمندي (satisfaction) داشت. اين بازي براي آنها موفقيت آميز بود يك سال بعد او در "steel magnolias" در برابر نامزدش « ديلان مك درموت » در سال 1990 بازي كرد زماني كه فيلم « زن زيبا » ( pretty women ) روي صحنه آمد او از يك هنرپيشه با استعداد تازه كار به يك سوپر استار تبديل شد ناگهان همه جوليا را مي خواستند نشريات هر روز درباره او مي نوشتند سود باجه بليط ناگهان مانند موشكي به آسمان رفت. همه دنيا از جوليا صحبت مي كردند
.

چند سال گذشته براي جوليا خيلي پر سود بوده است هم از نظر حرفه اي و هم از نظر مالي در روز كريسمس سال 1998 نامادري ( step mom ) روي صحنه رفت و در تابستان سال 1999 او دو بمب بزرگ خارج از تئاتر داشت: notting hill و Runa كه دوباره Richard و جوليا، با هم، همبازي شدند براي اولين بار از زمان زن زيبا
.

سپس جوليا اولين اسكار خود را براي نقش خود در Erin Brocko Vich فيلي كه بر اساس يك داستان واقعي بود دريافت كرد. در «مركزيكي» همراه با برد پيت بازي كرد. كه در ماه مارس ( مارچ ) روي پرده سينما رفت و در ماه ژوئن ( جون ) در معشوقه آمريكايي بازي كرد و فقط تا فرصت باقيمانده تا كريسمس در "Ocean's Eleven" بازي كرد و اين فيلمها را با بازيگراني چون برد پيت و جورج كلني اين فيلمها را بازي كرد. آن سال مي رفت كه سال بزرگي براي جوليا باشد جوليا ممكن بود مدتي در هيچ فيلمي ديده نشود اما دوباره قوي تر و بهتر از گذشته ظاهر مي شد اما هنوز آخرين كار او را نديده ايم پس به اميد آن روز.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 و ساعت 22:19 | 
بیوگرافی SCOOTER

 بیوگرافی گروه اسکوترscooter:

از راست به چپ:Axel Coon,H.P Baxxter,Rick j Jordan

 

از راست به چپ:Axel Coon,H.P Baxxter,Rick j Jordan


اسکوتر نام یک گروه تکنوی(Happy hardcore) آلمانی است که در ابتدا اعضای این گروه متشکل بود از Jens Thele(مدیر)، H.P baxxter:(خواننده-نام واقعی:Hans-Peter Geerdes-متولد 1966) ، Rick j jordan(آهنگساز اول،متخصص صدا و ملودی موزیک،نام واقعی:Hendrik Stedler-متولد 1968) و ferris bueller(آهنگساز دوم،تنظیم کننده ی ریتم و بیس موزیک،پسرعمه ی خواننده-نام واقعی:Sören Bühler -متولد:1971) .سه نفر از این افراد عضو ثابت هستند و تنها عضو تغییر پذیر اهنگساز دوم است که در طول زمان جایش را به **** دیگری می دهد.

البته پیش از تشکیل
اسکوتر،H.P و rick به همراه چند آهنگساز سینتی پاپ دیگر گروه پاپ celebrate the nun را در سال 1986تشکیل داده بودند.پس از آن در سال 1993 آن دو اول با Jens thele و سپس با ferris bueller آشنا می شوند و با هم گروه ریمیکسی به نام The loop تشکیل می دهند که پس از یافتن استعداد بالای خود در این زمینه(با مطرح شدن به عنوان یکی از گروه های خوب ریمیکس در آلمان)تصمیم به ایجاد یک پروژه ی موزیک معمولی تحت نام اسکوتر در شهر هانوفر می کنند و اولین سینگل خود به نام valle de larmes را منتشر می کنند که سریعا در چارت آلمان در رتبه ی 8 قرار می گیرد.بعد از این موفقیت بود که آنها پروژه ی کوچک خود را تبدیل به یک گروه مشهور بین المللی می کنند
.



مدیر
jens thele همیشه پشت صحنه است و در امور مالی-تجاری گروه را یاری می کند و بعضی مواقع نیز در ساخت موزیک ایده های نوینش را ارائه می کند!بله او قبلا یک دی جی بوده است و تجربیات زیادی در این زمینه دارد.در واقع بخش زیادی از مشهور شدن اسکوتر مدیون توانایی او در زمینه ی بازاریابی و تبلیغ گروه است
.


مرد اول حاضر در صحنه،کسی
که همیشه مردم او را به عنوان نماد اسکوتر(و حتی بعضی او را اسکوتر خطاب می کنند!)می شناسند یعنی H.P baxxter.توانایی او در به هیجان آوردن هواداران و شنوندگان اعجاب انگیز است!کسی که تپش موزیک را دو چندان می کند با جیغ ها و فریاد های بلند و بر انگیزنده!"کاری را که نمی توانی انجام دهی پیدا کن و سپس برو و انجامش بده!"نقل قول مورد علاقه ی اوست و اشاره می کند به تاثیر این سخن در موفقیت بالای اسکوتر.او نه تنها در سرودن ترانه های شیرین و در خور تکنو،بلکه در نواختن گیتار هم توانایی هایی دارد که در بعضی از آهنگ های گروه نمود یافته است
.


Rick j jordan تکنیسین فنی
موزیک و صداست و شغل او در اسکوتر به اندازه ی کار H.P و شاید هم بیشتر اهمیت دارد.او می کوید" من تلاش می کنم تا نوعی شلوغی آفریننده یی در موزیک ایجاد و سپس ایده های خودم را به آن اضافه کنم".با بیش از 30 سال تجربه در زمینه ی کار با اسباب موزیک الکترونیک مثل کیبورد و همچنین تسلط کامل در تئوری موسیقی به علاوه ی دانش موزیک کلاسیک او را یک موزیسین کامل و خلاق ساخته است.اوست که با استعداد و شوق خود کاری می کند تا موزیک اسکوتر در هر ژانری جذاب باشد حتی راک،کلاسیک و فولکلور
.

اسکوتر
اولین سینگل رسمی خود را با نام hyper hyper در می 1994 ارائه کرد که با موفقیت چندانی رو به رو نشد،فروش 50000 کپی و بدون رتبه ای در چارت موزیک!پس در اگوست همان سال اسکوتر آهنگ را ریمیکس کرد و به شکلی جدید آن را دوباره ساخت و ارائه کرد و این بار بوم!!فروش 700000 کپی فقط در آلمان-درجه ی پلاتینیوم
!
در 1995
rick همراه H.P و ferris استودیو را به هامبورگ منتقل می کنند و این استودیو بعدا مختص اسکوتر می شود.سینگل بعدی با نام move your ass! ساخته می شود و در این آهنگ h.p شیوه ی خواندن جدیدی را در پیش می گیرد که نماد گروه می شود.این سینگل در آلمان رتبه ی 3 و در انگلیس 23 را می گیرد.آنها در ایرلند و اسکاتلند کنسرت برگزار می کنند جایی که 8000 هوادار همراه با h.p می گویند"hyper hyper!" و پس از آن در بهار و تابستان همان سال سینگل های بعدی با نام های Friends و Endless summer را ارائه می کنند که هر دو جایزه ی طلایی را دریافت می کنند.چند ماه بعد آنها سینگل back in the uk را منتشر می کنند که در بالای چارت موزیک انگلیس -20 سینگل اول-قرار می گیرد.این سینگل در ایرلند با نام back in ireland ارائه می شود
.
در فوریه ی 1996
اسکوتر دومین آلبوم خود را منتشر می کند که با یک سی دی اضافی محتوی عکس ها،ویدیو ها و اطلاعاتی درباره ی اسکوتر همراه است.این اولین بار است که یک گروه آلمانی سی دی اضافی را همراه آلبوم خود منتشر می کند.در همین زمان سینگل بعدی با نام"Let me be your valentine"ساخته می شود
.
در ژوئن 1996 برای اولین بار یک گروه تکنو روی
یک ترانه ی راک موزیک می سازد:سینگل rebel yell اسکوتر!این تک آهنگ به رتبه ی 8 در آلمان می رسد.ویدیوی این سینگل طی سه شبانه روز، در قلعه ای واقع در پراگ تولید می شود و حدود 100 نفر در این کار شرکت می کنند!در همین زمان،اولین مجموعه ی ویدیوی اسکوتر با نام move your ass clips تولید می شود و در شهر کانز فرانسه طی مراسمی جایزه ای برای آهنگ move your ass به اسکوتر اهدا می شود
.
با ریلیز شدن سینگل
i'm raving اسکوتر برای اولین بار تحولی در کار ایجاد می کند.در حالی که تعداد ضرب های آهنگ های پیشین به 160 تا 190(!) بار در دقیقه می رسید،این سینگل جدید دارای ضرب 138 بار در دقیقه بود! و همچنین برای اولین بار بود که طعمی از سبک هاوس در یک آهنگ اسکوتر شنیده می شد.و اتفاقا نتیجه هم خوب بود:رتبه ی 4 در چارت آلمان و به دست آوردن درجه ی طلایی!در همین سال سومین آلبوم تحت عنوان Wicked! نیز منتشر شد.در دسامبر همین سال برای اولین بار یک گروه تکنو(اسکوتر) آهنگی رمانتیک و ملایم می سازد با نام
break it up.
اسکوتر
با ساختن سینگل بعدیFire برای نخستین بار از گیتار متال در ساخت موزیک تکنو استفاده می کند.این سینگل در 8 آوریل 1997 در رتبه ی 6 جای می گیرد.4 هفته بعد،جایزه ی دیسک طلایی به دلیل فروش 250000کپی سینگل جدید،به اسکوتر اهدا می شود
.
اسکوتر
با axel coon اشنا می شود،یک دیجی مقیم هامبورگ با سال ها تجربه.او به استودیوی اسکوتر می پیوندد و در کنار Rick به او در کارهای زیادش کمک می کند.استودیوی 2 در این زمان آماده می شود و axel زود کار کردن با اسباب را یاد می گیرد و اولین آهنگ های دموی خود را تولید می کند
.
در سپتامبر 1997
اسکوتر احتمالا پرخرج ترین ویدیوی تکنو تا آن روز را تولید می کند و جایزه ای نیز از این بابت دریافت می کند:کلیپ سینگل The age of love.تور the age of love ،اولین تور داخلی اسکوتر می شود.پس از پیان تور،اسکوتر سینگل بعدی با نام no fate را ریلیز می کند.در این زمان،اسکوتر از لحاظ روحی خسته و درمانده بود و نیاز به یک توقف کوتاه داشت.در اواخر نوامبر 1997 گردآوری 'Rough And Tough And Dangerous - The Singles 94-98 برای اولین بار عرضه می شود که شامل کارهای اسکوتر
تا آن زمان میشد



آلبوم های دوره ی اول
:
And the beat goes on...-1995(رتبه ی 25 در آلمان و 130 در
انگلیس
)
Our happy hardcore-1996 رتبه ی 17 المان،24 انگلیس
)
Wicked-1996( رتبه ی 22 آلمان،76 انگلیس
)
age of love-1997(رتبه ی 19 آلمان
)

سینگل(تک
اهنگ)های دوره ی اول
:

Valle de larmes-1993(#8 germany)
hyper Hyper-1994(#2 germany)
Move your ass!-1995(#3 germany,#23 uk)
Friends-1995(#3 germany)
Endless summer-1995(#5 germany)
Back in the uk-1995(#4 germany, #18 uk)
Let me be your valentine-1996(#14 germany)
rebel yell-1996(#8 germany, #30 uk
I'm raving-1996(#4 germany,#33 uk)
break it up-1996(#15 germany)
fire-1997(#5 germany, #45 uk)
the age of love-1997(#14 germany)
no fate-1997(#39 germany)

گردآوری های دوره ی
اول
:
1998-Rough and Tough and Dangerous - The Singles 94/98(#8 germany

__________________
اجازه بده ترنس نور هدایتگر تو باشد
let the trance be your guiding light

در می 1998 و در طول تولید سینگل بعدی how much is the fish ،آهنگساز دوم یعنی ferris گروه را به قصد کار انفرادی ترک می کند.از انجایی که axel اکنون پیشرفت قابل ملاحظه ای کرده است و به سازنده ی موزیک ارتقا یافته است بنابراین او به راحتی جانشین ferris می شود و آهنگساز دوم گروه می شود.در این زمان دوره ی دوم گروه آغاز می شود.how much is the fish مستقیما به رتبه ی 3 د رچارت سینگلهای آلمان صعود می کند و همچنین به دلیل فروش بیش از 300000 کپی طلایی می شود.

در جولای 98 نخستین آلبوم دوره ی دوم
no time to chill تولید می شود و رتبه ی 4 را در چارت آلمان از آن خود می کند-اولین آلبوم با رتبه ی بالا.این آلبوم بیرون از آلمان نیز محبوبیت زیادی پیدا کرد
.
در سپتامبر 98،اسکوتر در برابر
17000 هوادار مشتاق در مسکو اجرا می کند و در سن پترزبورگ نیز 10000 نفر اسکوتریست(!) جشن را با اسکوتر برگزار می کنند.آنها سپس به قزاقستان می روند و آنجا نیز کنسرت اجرا می کنند.اسکوتر از طرف بینندگان شبکه ی MTV روسیه به عنوان بهترین هنرمند سال انتخاب می شوند.در دسامبر همان سال،یک سی دی تشویقی آلبوم جدید،برای هواداران شامل ریمیکس ها و ویدیو ها منتشر می شود
.
در ژانویه و فوریه ی 1999
اسکوتر تور دوم را با نام no time to chill برگزار می کنند و این اولین بار می شود که اسکوتر شرح وقایع تور را به صورت انلاین گزارش می کند.در جولای سینگل هیجان انگیز بعدی اسکوتر ساخته شد و به رتبه ی 7 در آلمان رسید.کلیپ این تک آهنگ در صحرای افریقای جنوبی اجرا شد و هنوز هم برای خیلی ها دارای اعتبار و ارزش است
.
در سپتامبر 1999،ششمین آلبوم
اسکوتر منتشر شد و با این البوم اسکوتر به طور غیر معمولی به سمت موزیک کلوبی گرایش پیدا می کند.این آلبوم با درجه ی فروش طلایی در آلمان مواجه می شود.سینگل بعدی 'We Are The Greatest / I Was Made 4 Loving You' به شکل دو اهنگ در یک سینگل عرضه می شود
.
اسکوتر
به عنوان یک باند موفق بین المللی برای اولین بار در دو شهر اوکراین، زنده اجرا می کند.در کیف،25000 هوادار در استادیوم المپیک این شهر گرد هم می ایند تا شاهد اجرای اسکوتر باشند.نایب رییس جمهور اوکریان به اسکوتر اجازه می دهد تا در کشورش گشت و گذار و تبلیغ کند
.
نسخه ی سینگل اهنگ
'Fuck The Millennium' یکی از آهنگ هایی بود که بسیار در جشن های شب سال نو(31 دسامبر)در اروپا،پخش شد.h.p چهار تخلص دیگر خود را معرفی می کند،جلودار اسکوتر از این به بعد به این چهار اسم صدا می شود
:Sheffield Dave, Ice, Screaming Lord وCandyman.
در می
2000،اسکوتر سینگل بعدی خود با نامI´m Your Pusher' و پس از آن آلبوم جدید با عنوان Sheffield را منتشر می کند.اسکوتر با این آلبوم مسیر دیگری را دوباره تجربه می کند و در سه آهنگ آلبوم ریتم 8/6 را تجربه می کند.این آلبوم احتمالا مترقی ترین کار مردان هامبورگی تا آن زمان بود.در پاییز،سینگل بعدی از آلبوم جدید با نام 'She´s the Sun با میزان تمپوی متوسط ارائه می شود
.
در سپتامبر 2000،در مراسم جایزه های
VIVA comet دربخش موفق ترین هنرمند dance ،جایزه ای به اسکوتر اهدا می شود.در همین زمان تور آلبوم جدید با موفقیت برگزار می شود
.
در می 2001،کلیپ سینگل بعدی
'Posse (I Need You On The Floor) در فستیوال Fredericia dance دانمارک ساخته می شود.اسکوتر در این سینگل،برای اولین بار از زمان آهنگ 'Endless Summer' از صدای نازک کامپیوتری به عنوان هم سرایان استفاده می کند و بنابراین پیشکسوتان این نوع موزیک می شوند
.
در ماه
ژوئن،اسکوتر با ارئه ی نهمین آلبوم 'We Bring The Noise' کاملا نشان می دهد که نیرویشان را در مسیر کاملا جدیدی به کار گرفتند.ترک ها احساسی تازه و روان دارند که معمولا در اولین آلبوم ها دیده می شود.ترک 'Are You Happy? تکه هایی را از بازی کامپیوتری Commodore C64 نمونه برداری می کند و ترک دوم آلبوم قسمت هایی کاملا با صدای زیر دارد بقیه ی ترک ها هم تازگی خاصی در ریتم بیس دارند
.
در آگوست
2001،ویدیوی 'Aiii Shot The DJ' ساخته می شود که در آن یک کمدین و هنرمند کاباره آلمانی به نام Helge Schneider نقش بازی می کند.در دسامبر همان سال،اسکوتر بیست و دومین سینگل خود را عرضه می کند:Ramp! (The Logical Song).ویدیوی این سینگل که بر اساس فیلم 'The Fast And The Furious' ساخته شده است یکی از اکشن ترین کلیپ های اسکوتر تا آن زمان بود.این تک اهنگ فروش تقریبا250000 کپی در آلمان را رقم می زند
.
در ژانویه ی 200@اسکوتر دومین گردآوری
خود از سال های گذشته را تحت عنوان 'Push The Beat For This Jam (The Second Chapter)' منتشر می کند.axel coon گروه را به قصد تمرکز کامل بر روی پروژه های دی جی خودش ترک می کند.Jay Frog به اسکوتر می پیوندد و دوره ی سوم آغاز می شود
.
آلبوم های دوره ی
دوم
:
No time to chill-1998 (رتبه ی 4 المان
)
Back to the heavyweight jam-1999(گرفتن درجه ی طلای فروش بالا در آلمان-رتبه ی 7 آلمان
)
Sheffield-2000 (رتبه ی 11 آلمان
)
We bring the noise!-2001 (رتبه ی 15 آلمان
)

سینگل های
دوره ی دوم
:
1998-how much is the fish(#3 germany)
1998-We Are The Greatest/I Was Made For Loving You(#26 germany)
1999-Call Me Manana(#16 germany)
1999-faster harder scooter(#7 germany)
1999-fuck the Millenium(#11 germany)
2000-I'm Your Pusher(#17 germany)
2000-She's The Sun(#41 germany)
2001-Posse (I Need You On The Floor) (#7 germany,#15 uk)
2001-Aiii Shot The DJ(#29 germany)
2001-Ramp! (The Logical Song) (#7 germany,#2 uk)

گردآوری های دوره ی دوم
:
2002-Push the Beat for This Jam [The Second Chapter](#2 germany GOLD)
2002-Push the Beat for This Jam [The Singles '94-'02] (UK/Australia only) (#1 uk GOLD)
2002-Pushing the Beat [The Best of Scooter] (US only)
2002-Encore. Live and Direct (DVD) (#1 germany)

__________________
اجازه بده ترنس نور هدایتگر تو باشد
let the trance be your guiding light


در مارچ 2002،سینگل 23 اسکوتر تولید می شود با نام Nessaja.در طول ساخت ویدیو،'Joey' یک کانگوروی بلند یک متری همه ی دست اندرکاران تولید را دنبال خودش می دواند(مچل می کند!!).تیم جدید اسکوتر،برای اولین بار با ارائه ی این سینگل شورانگیز، رتبه ی اول چارت فروش آلمان را از آن خود می کند-بزرگترین موفقیت در طول تاریخ اسکوتر!
اسکوتر
در آن زمان یک گروه مشهور شده بود و این مسلم بود.پس داستان کامل این گروه استثنایی،بر روی اولین دی وی دی تحت عنوان Encore (The Whole Story) ،همزمان با ارائه ی آلبوم زنده 'Encore - Live And Direct'،منتشر شد.دی وی دی خیلی زود به بالای چارت دی وی دی آلمان صعود می کند و آلبوم زنده در رتبه ی 13 جای می گیرد.در نوامبر همان سال،برای نخستین بار همه ی سینگل های اسکوتر تا آن زمان بر روی یک سی دی عرضه می شود
.
اسکوتر
عالی ترین جایزه ی صنعت موزیک آلمان را،در فوریه ی 2003، برای سینگل 'Nessaja' دریافت می کند:'Echo 2003'. کلیپ سینگل 'Weekend یک افتضاح را در عموم به خاطر رقصنده های بدون بالاتنه به بار می آورد.شبکه های رسانه ای و تلویزیونی مختلف درباره ی انحطاط جوانان به دلیل افزایش ****** در رسانه ها،بحث می کنند.اما هواداران اهمیتی به این بحث ها نمی دهند و این سینگل در چارت آلمان به رتبه ی 2 دست پیدا می کند
!
در مارچ 2003،آلبوم بعدی با
عنوان 'The Stadium Techno Experience' عضه می شود و به رتبه ی 7 در چارت ها می رسد. در ماه می،'The Night' سینگل بعدی و همچنین آخرین ترک دارای صدای نازک شده البوم جدید،در 10 سینگل اول چارت جای می گیرد
.
در 11 آگوست 2003،سینگل بعدی
'Maria (I Like It Loud) با همکاری آهنگساز هاردکور Marc Acardipane و MC او یعنی Dick Rules،ساخته می شود.تکه ی همسرایی آهنگ(داب دوب دا دا دا داب دوب دوب!!)،تبدیل به شعار هواداران در کنسرت های اسکوتر می شود.این سینگل،در رتبه ی 4 چارت ها قرار می گیرد
.
در نوامبر 2003 و در نخستین
کنسرت اسکوتر در ژاپن،اسکوتر در برابر 8000 هوادار هیجان زده در شهر ناگویا اجرا می کند.کل این کنسرت ضبط می شود و در قسمت هایی از ویدیوی 'Jigga Jigga! نمایش داده می شود.بقیه ی صحنه های کلیپ نیز توسط Marc Schölermann و Michael Menke در مرکز توکیو فیلمبرداری می شود
.
'Jigga Jigga!' در اوایل دسامبر عرضه می شود و در رتبه ی 10 چارت جای میگیرد.با این
حساب،اسکوتر ششمین 10 تای اول متوالی چارت ها را روانه کرد.(شش سینگل متوالی در 10 تای اول چارت
)
ژانویه 2004-اسکوتر طی تور
'We Like It Loud! دهمین سالگرد را در بیش از 20 شهر جشن گرفت
.
در فوریه ی همان سال،گروه دومین جایزه ی
'Echo 2004' را در بخش 'Dance Act National' موزیک اروپا دریافت کردند.گروه همچنین در مسابقه ای برای انتخاب بهترین ترانه ی اروپا مقام دوم را کسب کردند
.
28 سینگل
اسکوتر در4 اکتبر 2004،با عنوان 'Shake That! در بیشتر کشورهای اروپایی عرضه شد و این بار سبک هاوس دهه ی هفتادی!این سینگل در چارت های فروش آلمان در رده ی 8 جای گرفت و در جمهوری چک جایزه ی طلایی دریافت کرد.'Mind The Gap' دهمین آلبوم رسمی گروه ارائه شد.این آلبوم تنوع زیادی دارد و سبک های مختلف موزیک را در بر گرفته است-البته بدون تباه شدن موزیک نوعی اسکوتر!همچنین این اولین آلبوم اسکوتر بود که در 3 ورژن مختلف ارائه می شد.در ماه نوامبر با سینگل جدید 'One (Always Hardcore) از آلبوم-20 تای اول چارت-'Mind The Gap' ،اسکوتر به صدای سرسخت گذشته برمی گردد
.
در روز 9 سپتامبر 2005
اسکوتر برای نخستین بار در امریکا کنسرت برگزار کرد.طی این کنسرت که در Allstate Arena شیکاگو اجرا شد سینگل بعدی نیز به همگان معرفی گردید:hello(good to be back).همچنین در مراسم گشایش این کنسرت هنرمندانی مانند DJ Markski (Chicago), DJ Erikk, Aquagen و Benassi Bros برنامه اجرا کردند
.
در ماه
اپریل2006 یازدهمین آلبوم با عنوان 'Who’s Got The Last Laugh Now?' منتشر شد.یک شاهکار دیگر از پادشاهی 'Always Hardcore' !اینبار H.P،Rick و Jay یک جواهر درخشان دیگر از دوره ی کار چشمگیرشان را ارائه کردند.اگر بخواهیم بشماریم...اسکوتر تا اینجا 31 سینگل،10 آلبوم استودیو،3 مجموعه ی 'بهترین ها'،یک سی دی زنده به علاوه ی یک دی وی دی عرضه کرده است و تک تک آنها در چارت ها رتبه آورده اند.رتبه اولی ها،10 تای اولی ها،جوایز طلا و پلاتینیوم،تورهای پر طرفدار...زیاد تعجب اور نیست که سه نفر اکنون در حال خنده هستند!(اشاره به کاور این آلبوم-عکس پایین صفحه
).
در 14
آگوست 2006 اعلام شد که Jay قصد دارد که گروه را ترک کند و به کار تک نفره بپردازد.ولی خیلی طول نکشید تا یک دی جی دیگر به نام DJ micheal simon(متولد 1972)جای خالی اهنگساز دوم رو پر کرد و دوره ی چهارم گروه اغاز شد.اصلیت مایکل امریکاییست و مقیم آلمان است و به همراه یک ایرانی به نام شاهین مشیریان در گذشته چند تا از آهنگ های اسکوتر را ریمیکس کرده.در 19 آگوست،مایکل طی کنسرتی در فضای باز در سوییس به همگان معرفی شد.الان اسکوتر در اوایل دوره ی 4 است و اولین آلبوم این دوره به همراه 2 سینگل تا حالا منتشر شده است
.

آلبوم های دوره ی سوم
:
2003-the stadium techno experience (#7 germany, #20 uk)
2004-mind the gap (#16 germany)
2005-who's got the last laugh now? (#14 germany)

سینگل های
دوره ی سوم
:
2002-nessaja (#1 germany, #4 uk)
2003-weekend (#2 germany, #12 uk)
2003-the night (#10 germany, #16 uk)
2003-Maria (I Like It Loud) (#4 germany, #16 uk)
2003-Jigga Jigga! (#10 germany,#48 uk)
2004-Shake That! (#8 germany)
2004-One (Always Hardcore) (#7 germany)
2005-Suavemente (#22)
2005-Hello! (Good To Be Back) (#14 germany)
2005-Apache Rocks The Bottom (#24 germany)

گردآوری ها
:
2002-24 Carat Gold (#5)
2006-Anthology (French Release)
2005-Excess All Areas (#4 germany, #1 sweden)

نوامبر 2006-اسکوتر برای اولین بار در دوره ی سوم و دومین بار در
شیکاگو کنسرت اجرا می کند.محل برگزاری در ساختمان قدیمی Congress Theatre بود
.


2007-و...اکنون جدیدترین آلبوم
اسکوتر منتشر شده است.نتیجه ی این آلبوم یک مرحله ی مهم دیگر در طول تاریخ اسکوتر است.تنها نام آلبوم همه چیز را می گوید.ترک هایی از آلبوم مانند Lass uns Tanzen،The United Vibe یاScarborough Affair ،لیریک های بی مانند h.p +بیس سفت و زمخت+سکانس های ترنس جامع+تکه های غیر معمول هم سرایی را با هم ترکیب می کنند.و همچنین ترکیبی از سبک های گوناگون در آلبوم مانند راک/پانک یا کلاسیک گوناگونی را در THE ULTIMATE AURAL ORGASM به ارمغان آورده است
.
همچنین اولین سینگل این دوره در کنسرت
The Dome 40 در شهر دوسلدورف برای اولین بار اجرا شد و در 19 ژانویه بر روی سی دی عرضه شد.ویدیوی این سینگل در هند ساخته شد و در قسمتی از این آهنگ رپر امریکایی Fatman Scoop رپ خوانده است.آخرین سینگل از آلبوم جدید نیز در مارچ 2007 با نام Lass Uns Tanzen منتشر شد

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 و ساعت 16:8 | 
بیوگرافی آلپاچینو ALFREDO JAMES PACINO

 

نام كامل:ALFREDO JAMES PACINO
نام هنري
AL PACINO
اسامي مستعار:
SONNY
تاريخ تولد: 25 آپريل
1940.
محل تولد: نيويورك امريكا

شغل: بازيگر، كارگردان
علت شهرت: ستاره فيلم GODFATHER پدر خوانده

تحصيلات: مدرسه عالي بازيگري

قد: 170 سانتي متر

نام پدر: SALVATORE ALFRED PACINO---شغل: فروشنده بيمه نامه----هم اكنون با همسر پنجم خود زندگي ميكند.
نام مادر:ROSE GERARD PACINO-----در سن 43 سالگي در گذشته است
.
*
پدر و مادر وي هنگامي كه 7 ساله بود از يكديگر جدا شدند
.
خواهرهاي ناتني:
ROBERTA-PAULA-JOSETTE-DESIREE

دوست دختر آخر وي:
BEVERLY D`ANGELO
شغل: بازيگر و خواننده

سال آشنايي: 1997
سال جدايي:2001

پسر:4 ANTON GAMES--- ساله

نام مادر:D`ANGELO

دختر:4 OLIVIA ROSE----ساله

نام مادر:D`ANGELO
*
دوقلو ميباشند
.

دخترJULIE MARIE---: 16ساله---نام مادر
TARRANT
روابط ديگر:
KATHLEEN QUINLAN-DIANE KEATON-DEBRA WINGER-PENELOPE ANN MILLER-TUSEDAY WELD-JILL CLAYBURGH-JAN TARRANT-MARTHE KELLER-LYNDALL HOBBS
*
همگي بازيگر ميباشند.


جوايز دريافتي:
1-OBIE AWARDS
در سال 1968 بـراي ايفـاي نـقـــش در

THE INDIAN WANTS THE BRONX.

2- TONY AWARDS
در سال 1969 بـراي ايـفـاي نـقـش در
DOES THE TIGER WEA A NECKTIE.

3-
هشت بار نامزد جـايزه اسكار بهترين بازيگر نقش اول و
مكمل مرد.

4-
برنده جايزه اسكار بهترين بازيگر مرد براي بازي در فيلم

SCENT OF A WOMAN.

5-
ده بار نامزد بهـتـريـن بـازيـگر نـقـش اول و مـكـمـل مــرد
GOLDEN GLOBE.

6-
برنده جايزه بهترين بازيگر مرد GOLDEN GLOBE.

7-
دو بار برنده
BAFTA AWARD.

8-
و ده ها جايزه و نشان افتخار ديگر
.

پاچینو در نیویورک دیده به جهان گشود و پدرش سالواتور پاچینو زاده شهر کورلئونه کارمند شرکت بیمه و مادرش رز پاچینو دارای نژاد امریکایی-ایتالیایی خانه دار بود. والدین او هنگامی که او بچه بود از هم جدا شدند. پدربرزگ و مادربزرگ او در اصل اهل سیسیلی بوده‌اند
.
وی در دوران جوانی و در حالی که بیش از ۲۲ سال از بهار زندگی اش نمی‌گذشت مادرش را از دست داد. پاچینو پیش از مرگ مادرش، زندگی چندان لذت بخشی را پشت سر نگذاشته بود و چون والدینش خیلی زود از هم جدا شده بودند مجبور شد به همراه مادرش به خانه پدربزرگش نقل مکان کرده و در آنجا اقامت کند
.
ورود او به عرصه بازیگری را باید سال ۱۹۶۹ دانست. پاچینو در این سال در فیلم ناتالی و من بازی کرد و دو سال پس از آن نیز ایفای نقشی در وحشت در نیلی پارک را پذیرفت. اما بازی در این دو فیلم هرگز او را راضی نکرد تا اینکه فرانسیس فورد کاپولا تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم پدرخوانده گرفت، نقش «مایکل کورلئونه» به او واگذار شد. رابرت ردفورد و جک نیکلسون و ... جمعی دیگر از بازیگران معروف سینما مورد آزمایش قرار گرفتند اما کاپولا فقط پاچینو را انتخاب کرد. پاچینو برای این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد که به آن نرسید
.
در سال ۱۹۷۳ او در فیلمهای مترسک و سرپیکو بازی کرد. در مترسک نقش آدمی سرگشته را داشت که در پی هویت خویش است و در سرپیکو نیز یک پاچینوی تمام عیار بود. وی در این فیلم نقش فرانک سرپیکو افسر پلیسی را بازی کرد که فساد افسران مافوق خود را افشا می‌کند. پاچینو در همان سال بار دیگر نامزد دریافت اسکار شد اما باز هم این جایزه نصیبش نشد. اما منتقدان، جایزه گلدن گلاب را به سبب بازی در سرپیکو به وی اهدا کردند
.
از دیگر بازیهای چشمگیر پاچینو می‌توان به حضورش در فیلمهای پدرخوانده ۲ (۱۹۷۴)، بعد از ظهر سگی(۱۹۷۵) و عدالت برای همه(۱۹۷۹اشاره کرد. پاچینو برای بازی در همه این فیلمها نامزد اسکار شد ولی مورد بی مهری اعضای اسکار قرار گرفت. او می‌گوید: «من برای اسکار بازی نمی‌کنم، چون بازیگری عشق من است، عشقی که هرگز نمی‌توانم رهایش کنم
».
او برای بازی در فیلمهایی چون کرایمر علیه کرایمر(۱۹۷۹)، اینک آخرالزمان، متولد چهارم جولای(۱۹۸۹) برای بازی دعوت شد ولی او قبول نکرد.هنگامی که کاپولا برای فیلم اینک آخرالزمان او را دعوت کرد، پاچینو در یک جمله پاسخ منفی به او داد: «من با تو به جنگ نخواهم آمد
».
دهه ۹۰ را برای باید دهه نوینی برای پاچینو دانست،زیرا او که پس از بازی در فیلم انقلاب (۱۹۸۵) مبتلا به ذات الریه شده و مدت چهار سال نیز از عالم سینما دور مانده بود در فیلم دریای عشق (۱۹۸۹) بار دیگر خوش درخشید.از فیلمهای معروف او در این دهه می‌توان به دیک تریسی، پدرخوانده ۳(۱۹۹۰)، فرانکی و جانی(۱۹۹۱)، گلن گری گلنراس(۱۹۹۲)، راه کارلیتو(۱۹۹۳)، التهاب(۱۹۹۵)، تالار شهر(۱۹۹۶)، وکیل مدافع شیطان، دنی براسکو(۱۹۹۷) و خودی (فیلم)(۱۹۹۸) اشاره کرد.اما برترین فیلم او در این دهه، بوی خوش زن در سال ۱۹۹۲ می‌باشد که جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد.او در این فیلم ایفاگر نقش مرد نابینایی بود که عشق به همنوع را به بهترین شکل ممکن بیان می‌کند. علاوه بر جایزه اسکار، جایزه گلدن گلاب نیز برای این فیلم از سوی منتقدان، به او اعطا شد.زمانی که نقش شیطان در فیلم وکیل مدافع شیطان (۱۹۹۷) را ایفا کرد، همه بزرگان ،نامداران و تماشاگران سینما و مردم عادی او را نابغه خواندند
.
در سال ۱۹۹۶ از سوی انجمن گوتام جایزه ویژه یک عمر فعالیت هنری نصیبش شد و پش از آن نیز از سوی فستیوال بین المللی فیلم سن سباستین اسپانیا، جایزه مشابهی به او اهدا شد. او در سال ۲۰۰۲ در فیلم بی خوابی نقش یک کاراگاه را بازی کرد که در تعقیب یک قاتل حرفه‌ای است. تاجر ونیزی (۲۰۰۴) را باید بهترین فیلم او از سال ۲۰۰۰ به بعد دانست
.
کمتر بازیگری در سینمای جهان می‌توان سراغ گرفت که نظیر پاچینو قدرت بازی با چشم را داشته باشد. چشمان پاچینو قدرت صحبت کردن با مخاطب را دارد و می‌توان برق خاصی را در دیدگان وی احساس کرد. این یکی از امتیازات منحصر به فرد او است و فیلم پدرخوانده ۲ اوج بازی وی با چشمهایش به شمار می‌رود
.
پاچینو در بازیگری دارای سبک ویژه‌ای است و به واقع سرشار از استعداد است و به خوبی می‌تواند ایفاگر هر نقشی باشد. نکته برجسته در بیشتر بازیهای او این است که مخاطب را با خود همراه می‌سازد. فرانسیس فورد کاپولا درباره او می‌گوید: «اگر کارگردان نمی‌شدم دوست داشتم یک پاچینو بودم». صدای گرم و دلنشین او در بازی به پاچینو کمک فراوانی می‌کند، گویی اعضای بدنش همه هنگام بازی واقعاً بازیگر هستند
.
در میان ستاره‌های هالیوود، بازیگران انگشت شماری چون مارلون براندو را می‌توان یافت که صدایی مانند او داشته باشند. پاچینو تاکنون ازدواج نکرده‌است اما داراي سه فرزند است كه يكي از انان دختري اي به نام جولی مارياست(متولد 1988) كه در پي رابطه چندين ساله اش با مربي بازيگري اموزشگاه لي استراسبرگ جن ترنت به دنيا امد و دو فزرند ديگرش دوقلو هايي با نام هاي انتون و اوليويا اند (متولد2001) كه انها نيز ثمره رابطه ناموفقش با بورلي دي انجلو بودند
.
بعد بازي پاچينو با كولين فرول در فيلم ريكرئوت كه منحر به رابطه دوستانه با كولين شد ، ال اعتراف كرد كه فرول يكي از استعداد هاي نسل جديد هاليوود است
.
آل پاچینو در زندگی شخصی خود چیزی برای مخفی کردن ندارد و شاید به همین دلیل نزد مطبوعات و روزنامه نگاران از محبوبیت ویژه‌ای برخوردار است. او انسانی وارسته و درستکار است که همواره تلاش دارد به همنوعان خود،آن هم به هر شکل ممکن کمک نماید و همین موضوع سبب شده تا وی دوست داشتنی باشد
.


فیلم‌شناسی

  • ناتالی و من
  • وحشت در نیلی پارک
  • عدالت برای همه
  • مترسک
  • پدرخوانده
  • پدرخوانده ۲
  • پدرخوانده ۳
  • انقلاب
  • دیک تریسی
  • گلن گری گلنراس
  • راه کارلیتو
  • التهاب
  • تالار شهر
  • دنی براسکو
  • خودی (فیلم)
  • دنی براسکو
  • صورت‌زخمی
  • خودی
  • بوی خوش زن
  • سرپیکو
  • مخمصه
  • روش کارلیتو
  • وکیل مدافع شیطان
  • بعدازظهر سگی
  • کافه چینی
  • بی‌خوابی
  • اسلم وان
  • مردمی که میشناسم
  • گیگلی
  • تازه سرباز
  • فرشتگان در آمریکا
  • تاجر ونیزی (فیلم، ۲۰۰۴)
  • دو نفر برای پول
  • ۸۸ دقیقه
  • مشعل
  • فرانکی و جانی

جوایز

  • ۱۹۷۲ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد - پدرخوانده
  • ۱۹۷۳ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - سرپیکو
  • ۱۹۷۴ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - پدرخوانده ۲
  • ۱۹۷۵ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - بعدازظهر سگی
  • ۱۹۷۹ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - عدالت برای همه
  • ۱۹۹۰ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد - دیک تریسی
  • ۱۹۹۲ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد - گلن گری گلنراس
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در چهارشنبه دهم مهر 1387 و ساعت 4:53 | 
بیوگرافی Slipknot

گروه Slipknot slipknotیه گروه nu-metal و 9 نفره‌ای می‌باشد که در Des Moines, Iowa بوجود آمد. گذشته از نام‌های واقعی‌شون، اعضای گروه از شماره‌ی 0 تا 8 هم نامگذاری شده‌اند. Slipknot با موسیقی توانمند و اجرای قوی‌ که داره، در حال حاضر یکی از محبوب‌ترین گروه‌ها از لحاظ Contemporary music scene نمایش موسیقی معاصر می‌باشد. آلبوم‌ها و موزیک ویدئو‌های این گروه به موفقیت تجاری بالایی رسدند، همچنین این گروه نامزد دریافت جایزه‌ی Grammy در قسمت بهترین آهنگ و گروه Heavy Metal و Hard Rock شد.
این گروه، معروف به داشتنِ شمایل عجیب‌وغریبه: اعضای گروه یونیفرم‌های شبیه به هم می‌پوشن [روی بعضی از آن‌ها بارکدهایی چاپ شده] و هر کدام داری ماسکی هستن. گروه در سال 1995 تشکیل شده و اولین دموی خود بنام Mate.Feed.Kill.Repeat را در سال 1996 منتشر کرد. این آلبوم شروع خوبی برای گروه بود و توجه چند کمپانی بزرگ رو به خودش جلب کرد. سرانجام Slipknot با Roadrunner Records قرارداد بست و اولین آلبوم اصلی خودشون که هم نام خود گروه هست رو در June سال 1999 منتشر کردند. این آلبوم برای گروه موفقیت‌آمیز بود و یکی از منتقدان در مورد گروه گفت: «Slipknot یه چیزه دیگه‌اس و با بقیه کاملا فرق داره، اونا واقعا عالی هستن.» برگذاریه تور‌های زیاد [از جمله شرکت در فستیوال Ozzfest در سال 1999] باعث شد گروه طرفداران زیادی پیدا کنهبه دنبال اولین آلبوم، Slipknot آلبوم بعدی بنام Iowa رو در سال 2001 منتشر کرد و فراتر از حد انتظار در همان اوایل انتشار در مکان سوم جدول Billboard قرار گرفت. گروه برای تبلیغ آلبوم دوباره دست به برگذاریه تورهای سخت و فشرده زد بعد از یک وقفه‌ی 2 ساله، گروه در سال 2001 دوباره گرد هم جمع شدند و شروع به ضبط آلبوم جدید کردند آن هم با یکی از مشهورترین تهیه‌کننده‌های جهانی بنام Rick Rubin که با کسانی از جمله Johnny Cash گرفته تا Beastie Boys و Slayer کار کرده بود. گروه، سومین آلبوم خود بنام Vol. 3 (The Subliminal Verses) رو در May سال 2004 منتشر کرد. بیشتر مقالات انتقادی در مورد این آلبوم مثبت بود. New Musical Express نوشته بود: «دست کم دو سوم آهنگ‌های این آلبوم دارای عناصر speed metal می‌باشد». این آلبوم در جداول Billboard دوم شد. از چندتن از اعضای گروه با صورت بدون ماسک عکس گرفته شده، از جمله: Corey Taylor [خواننده] و James Root [گیتاریست] که در گروه Stone Sour هم فعالیت می‌کنند، Joey Jordison [درامر] با گروه جانبی خودش بنام Murderdolls، Shawn Crahan [نوازنده‌ی اسباب کوبه‌ای] با گروه To My Surprise، Mick Thomson در مجله‌ی Total Guitar، و Paul Gray [بیسیست] که عکس از او بخاطر ارتکاب جرم در اداره‌ی پلیس گرفته شده. منتقدان در قراردادن Slipknot در یکی از سبک‌های nu metal / mallcore یا سبک‌های دیگر اختلاف نظر دارن. در واقع هنوز بر سره اینکه موسیقی این گروه در چه دسته‌ای قرار داره اختلاف نظر وجود داره .منتقدان بر سره مواردی که در زیر اشاره می‌کنم
بر سره Themeها و آلات موسیقی که Slipknot از اونا استفاده می‌کنه بخصوص نادر بودن guitar solos در قطعات، در استفاده از turntables و رپ‌خوانی که نشون می‌ده این گروه به گروه‌های nu metal شبیه.
استخوان‌بندیه آهنگ‌ها ساده هستند و اغلب محدود می‌شن به دو نت در هر Riff قطعه‌ای که همینطور در حال تکرارشدن است]. اما برعکس، پشتیبانانِ Slipknot می‌گویند که اکثریت موسیقی اونا فاقد ترکیبات Lyrical بر پایه Rap می‌باشد اگرچه تاثیرات رپ در بعضی از اولین کارهای ان‌ها مشهوده .اضافه بر این بیشتره تنظیمات الات موسیقیه آن‌ها از نوع nu metal نیست. با انتشار اخرین آلبوم، " Vol. 3: The Subliminal Verses"، طرفداران احساس کردن که با اضافه‌شدن Soloها، بحث در مورد سبک گروه، آروم بشه. اگرچه گفته می‌شه این یک تغییر هشیارانه برای ادامه‌ی موفقیت تجاریه گروه بود. سبک خواندن و Vocals گروه بیشتر به Hardcore نزدیکه تا Metal. به نظر بعضی‌ها، اضافه‌کردن سلو‌ها در آلبومِ اخر بعلت تعویض تهیه‌کننده می‌باشد چون سلوها در کارهای اولیه Slipknot خیلی کم بودند. اما بحث و مناظره در این مورد ادامه دارد .بعضی از مخالفان، Slipknot رو به صادق نبودن و بی‌ریا نبودن در موسیقی‌شون، اجراهای خشن در صحنه، جیغ‌کشیدن فقط برای فروش بیشتر آلبوم‌ها و نه بخاطر اینکه اونا مخالف دنیا هستن. یک مخالف می‌گوید: «Slipknot مثله خواهر کوچولو‌ی ماها دوست داره جیغ بکشه، جیغی که بلند و خشن و در عین‌حال رنجش‌آور است. همیچنین گفته می‌شه که گروه برای بازاریابی و کسب موفقیت تجاری بیشتر، دست به نمایش‌های عجیب غریبی می‌زنه. ولی با این حال بعضی استدلال‌ها مبنی بر این هست که گروه از این نظر با گروه‌های متال دیگه، هیچ فرقی نداره و این یک تصویری هست که امروزه در بیشتره گروه‌های مهم دیده می‌شه. گفته می‌شه در بعضی از اشعار مثله " If you're 555 then I'm 666! What's it like to be a heretic"، قصد و نیت شیطانی وجود داره، اما با این وجود، اعضای گروه این اشعار رو صرفا بخاطر بازاریابی قلمداد می‌کنن

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 6:8 | 
بیوگرافی Motorhead

 گروه انگلیسی Motorhead در سال 1975 توسط Lan Kilmister که ملقب به Lemmy است به وجود آمد.Lemmy بیسیست و خواننده گروه است و اغلب اشعار گروه را او میگوید و تنها عضو گروه است که از ابتدای تشکیل در گروه مانده است . Lemmy که کار خود را با گروه Hawkwind آغاز کرده بود پس از اخراج از این گروه تصمیم به تشکیل گروه گرفت و ابتدا نام Bastared را برگزید اما پس از مدتی نام Motörhead را برگزید که اسم یکی از آهنگ هایی بود که برای گروه قبلی خود ساخته بود. اولین آلبوم گروه On Parole نام داشت که موفقیت کمی داشت و زیاد مورد استقبال قرار نگرفت. آلبوم دوم که هشت آهنگ داشت با نام Motörhead وارد بازار شد و توانست در رتبه 47 فروش آلبوم در انگلیس قرار بگیرد. با موفقیت این آلبوم گروه توانست با کمپانی Bronze قرارداد امضا کند و در 1979 آلبوم سوم خود را با نام Overkill روانه بازار کرد و توانست در رتبه 24 فروش آلبوم در انگلیس و رتبه 39 در آمریکا دست یابد. در همان سال 1979 گروه یک آلبوم دیگر روانه بازار کرد با نام Bomber که در رتبه 12 فروش آلبوم در انگلیس قرار گرفت. گروه کاملا به مشهوریت رسیده بود و تورهای فراوانی را برگزار کرد. در 1980 گروه آلبوم Ace Of Spades را منتشر کرد یک شاهکار تمام عیار.آلبوم در رتبه 4 جدول فروش در انگلیس قرار گرفت و این آلبوم به عنوان یکی از بهترین آلبوم های تاریخ متال شناخته میشود.آلبوم بعدی No Sleep til hammersmith که در رتبه یک جدول فروش در انگلیس قرار گرفت. Motorhead در اوج مشهوریت بود و یک تور بسیار بزرگ با Ozzy Osbourne برگزار کرد.در 1982 اتفاق بدی برای گروه افتاد و گیتاریست گروه Clarke گروه را ترک کرد.Robertson به جای او به گروه پیوست.گروه به ساخت آلبوم ادامه میداد و در 1986 اتفاق بزرگی برای گروه به وقوع پیوست. آنها توانستند در کنار Ozzy Osbourne-Scorpions و Def Leppard در Monsters OF Rock شرکت کنند و نام خود را برای همیشه جاودانه سازند.در 1994 در بوینس آیرس آرژانتین کنسترتی بسیار عظیم با جمعیتی نزدیک به 55000 نفر برگزار کردند و بهد از آن برای اولین بار به آسیا آمدند و در ژاپن اجراهای مختلفی انجام دادند. در آلبوم March Or Die آنها دست به کار جالبی زدند و از ozzy osbourne و slash به عنوان مهمان در چند آهنگ استفاده کردند.در 1995 همراه با Black Sabbath و Tiamat تور برگزار کردند.در 1997 نیز همراه با W.A.S.P تور برگزار کردند.

در سال 2005 برای اولین بار توانستند در Grammy Awards جایزه بهترین اجرای متال را به دست آورند. آخرین آلبومی که از گروه به بازار آمده Kiss Of Death نام داشت که در سال 2006 عرضه شد و در رتبه 45 جدول فروش در انگلیس قرار گرفت. سبک اصلی گروه هوی متال است اما آنها کارهایی نیز در سبک های Speed Metal و هارد راک داشته اند. اغلب آهنگهای گروه دارای مدتی کمتر از 5 دقیقه است و شعرهای گروه بیشتر در زمینه جنگ و جدال خوبی با پلیدی است. Motorhead یکی از برترین گروههای تاریخ هوی متال است و آنها تاکنون 19 آلبوم استودیو و 6 آلبوم زنده داشته اند و به گفته Lemmy او تا زمانی که انگشتهاش قدرت بیس زدن دارد میخواهد ادامه بدهد .
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 5:56 | 
بیوگرافی Hoobastank


اعضای گروه:
Douglas Robb:خواننده
Dan Estrin:گیتاریست
Markku Lappalainen:باس(سال 2005 جدا شده)
Chris Hesse:درام
Matt McKenzie:باس(جایگزین Lappalainen)
Jeremy Wasser:ساکسیفون


هوباستانک در سال 1994 در حومه شهر لس انجلس شکل گرفت.خواننده گروه Doug Robb با Dan Estrin در یک دعوای مدرسه ای اشنا شد و تصمیم گرفت تا گروهی به راه بیاندازد.
انها Markku Lappalainen و Chris Hesse را که تازه کار بودند برای تشکیل "هوباستانک" به جمع خود اضافه کردند.
در مصاحبه ای که بخش موسیقی یاهو(Launch) با انان انجام داده Doug گفت که اسم گروه معنی خاصی ندارد"شما قصد دارید که معنی نام گروه را از من بپرسید,هیچ معنایی ندارد و واقعا اسم با حالی است,این اسم یکی از ان شوخی هایی است که در دوران دبیرستان با هم داشتیم که واقعا هیچ معنایی ندارد".
Rob Bourdon از Linkin Park نیز با اعضای گروه هوباستانک در یک دبیرستان بوده است.
هوباستانک شروع به انجام فعالیت هایی در سطح محلی کرد و با نوازنده چیره دست ساکسیفونی که داشت(Jeremy Wasser) خودش یک البوم با نام" They Sure Don`t Make Basketball Shorts Like They Used To "را در سال 1998 بیرون داد.
با ارائه این البوم انها شهرت زیادی در جنوب کالیفرنیا بدست اوردند. این البوم توجه "Island Records" را به انان جلب کرد که در سال 2000 قراردادی با انها منعقد کرد.
با کنسرت هایی که برگزار کردند شهرت انها حتی از گروه "Incubus" نیز که در همان ناحیه از لس انجلس فعالیت می کردند بیشتر شد.
هوباستانک اولین البوم معتبر خود را در نوامبر 2001 بیرون داد.اولین اجرای انها اهنگ"Crawling In The Dark"که با قرار گرفتن در رتبه 68"100 اهنگ برتر" و رتبه 3 "جدول مدرن راک" و رتبه8" جدول مین استریم رام(mainstream) راک"و بدست اوردن رتبه اول در دان لودهای MP3.COM در سال 2002 یک اتفاق غیر منتظره برای گروه بود.
از اجرای دوم انها یعنی "Running Away" حتی از اولی هم بیشتر استقبال شد.رتبه 44"در 100 اهنگ برتر" و رتبه2 در"جدول مدرن راک" و رتبه 9 در"جدول مین استریم راک" و رتبه 3 در دان لودهای MP3.COM حاصل اجرای این اهنگ بود.البوم هوباستانک صفحه پلاتینی دریافت کرد و به پشتوانه این دو اهنگ که اجرا کره بود رتبه 25"200 البوم برتر" و رتبه اول"جدول Billboard Heatseeker" را بدست اورد.البوم انها با تور هایی که در اسیا و اروپا برگزار کردند به شهرت و محبوبیت جهانی رسید.ضبط سومین اجرایشان یعنی "Remember Me" نیز که رتبه 9 را در"جدول مدرن راک" بدست اورد در این امر بی تاثیر نبود.
هوباستانک با تهیه کننده ای به نام"Howard Benson" که با گروه هایی مانند" P.O.D "و "Cold" و "The Crystal Method"کار کرده بود اغاز به همکاری نمود. کار ضبط البوم جدید به خاطر تصادف شدید Dan Estrin برای یک ماه متوقف شد و در اکتبر که Dan سلامت خود را بدست اورد گروه تور جدیدی در امریکا برگزار کرد.
البوم دوم هوباستانک "The Reason" در دسامبر 2003 به بازار امد.اجرای اول از این البوم"Out Of Control" برای دانلود روی سایت رسمی گروه قرار گرفت."Doug Robb "درباره این اهنگ در سایتشان می گوید:"بیشتر ان شامل پرسیدن سوال ها یا زیر سوال بردن همه چیزهایی است که مردم می بینند.موضوع ان درباره مذهب نیست. Out Of Control درباره باز کردن چشم مردم بعد از کور شدن به خاطر همه چیزهایی است که خود را فدای ان کرده اند."
"Out Of Control"رتبه 9"جدول مدرن راک امریکا" و رتبه 16 "جدول مین استریم راک" و رتبه 16 در یک جدول جهانی مدرن راک(مخلوطی از امریکا,گرمی,انگلیس,سوئد,فنل اند,کانادا و استرالیا) را بدست اورد.البوم "The Reason"در ابتدای کار در رتبه 45 بیلبورد قرار گرفت.
اهنگی که نام البوم را داشت(The Reason)در نیمه اول سال 2004 اجرا شد.این اهنگ موفقیت های بزرگی از جمله رتبه 2 در "100 اهنگ برتر"و رتبه 1 در "جدول مدرن راک امریکا و جهان "و... بدست اورد.

Discography

1-Muffins / 1997
2-1998 / They sure don`t make basketball shorts like they used to
3-2001 / Hoobastank
4-2002 / Hoobastank-Target EP
5-2003 / The Reason
6-2006 / Every Man For Himself

Hoobastank Singles
Crawling in the Dark (2001)
Running Away (2002)
Remember Me (2002)
Out of Control (2003)
The Reason (2004)
Same Direction (2004)
Disappear (2005)
If I Were You (2006

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 5:41 | 
بیوگرافی Queen

نامش فرخ بلسارا بود
نامش فرخ بلسارا بود،Bulsara، فردی مرکوری با این نام روز سه شنبه پنجم سپتامبر 1946 در گوشه کوچکی از جزیره زنگبار به دنیا آمد. پدرش« بومی» و مادرش« جر» هر دو ایرانی بودند. از پارسیان ذرتشتی که سالها قبل از ایران مهاجرت کرده بودند. پدرش کارمند دولت بود و به عنوان تحویلدار دادگاه عالی دولت انگلیس کار می کرد. کشمیرا، خواهر فرخ در سال 1952 به دنیا آمد. در سال 1954، زمانی که فرخ هشت ساله بود، برای تحصیل به سفر فرستاده شد، در پانسیون شبانه روزی مدرسه سن پیتر در پنجگانی زندگی اش را آغاز کرد، محلی در پنجاه مایلی بمبئی. این زمان بود که دوستانش او را فردی صدا کردند، سالها بعد نام خانوادگی اش نیز تغییر کرد.
سن پیتر با سنت های انگلیسی اداره می شد، ورزش رایج مدرسه نیز به همین ترتیب بود. فردی به ورزش کریکت و دو استقامت پرداخت، اما مهارت بیشتری در هاکی، دو سرعت و مشتزنی داشت. از قضا در سن ده سالگی قهرمان پینگ پنگ مدرسه شد. او فقط یک ورزشکار خوب نبود، مهارت های هنری او نیز در مدرسه به چشم می آمد. در سن دوازده سالگی در مسابقات دبیرستان در کلیه رشته ها برگزیده شد. به هنر علاقه ویژه ای داشت، می دانست چه کار می کند و برای همه دوستان و اعضای خانواده اش برنامه داشت.

دستهایی به ظرافت موسیقی
گوش هایش صدای موسیقی را دنبال می کرد، کمی جدی تر، می شود گفت دیوانه موسیقی بود. یک گرامافون قدیمی در خانواده وجود داشت، و او تمام صفحه ها را از آن شنیده بود. بتدریج که بزرگ تر شد، توانست به مهم ترین موزیک های هندی دسترسی پیدا کند، اما در آن زمان هنوز دسترسی کاملی به موسیقی غربی نداشت. به آواز خواندن علاقه داشت و آن را به درس های مدرسه ترجیح می داد. این استعداد او از چشم مدیر مدرسه پنهان نماند، نامه ای به والدین فردی نوشت و از آنها خواست کمی به شهریه مدرسه بیفزایند تا او بتواند آموزش موسیقی ببیند. آنها نیز پذیرفتند و فردی نواختن پیانو را آغاز کرد. او عضو گروه همسرایان مدرسه نیز بود و قاعدتا همیشه به نحوی در برنامه های تئاتر مدرسه سروکله اش پیدا می شد. درس پیانو را دوست داشت و بتدریج تمام وقتش را صرف خوب نواختن پیانو کرد.
در سال 1958 پنج رفیق مدرسه ای گروه راک اند رول مدرسه را تشکیل دادند. فردی بلسارا، دریک برانچ، بروس موری، فرنگ ایرانی و ویکتوری رانا، نام گروه هکتیکز بود، The Hectics، فردی در این گروه پیانو می نواخت. آنها برای مهمانی های مدرسه موسیقی اجرا می کردند، و در جشن سالانه و مراسم رقص می نواختند.

سفر به سرزمین دیوانه های راک
در 1962 فردی مدرسه را تمام کرد، به زنگبار برگشت و وقت خودش را در بازار، پارکها و ساحل می گذراند. دو سال بعد گروهی از بریتانیایی ها و هندی های مقیم این کشور به دلیل ناآرامی های سیاسی زنگبار این کشور را ترک کردند. اگرچه شرایط چنان وخیم نبود که سفری اجباری را باعث شود، اما خانواده بلسارا در همین زمان به انگلستان مهاجرت کردند. و فردی با یک انرژی نهانی به کشوری رفت که تب و تاب راک در آن همه گیر شده بود.
روزهای اول شرایط سختی بود، آنان نزد خویشاوندان شان در فلتهام زندگی می کردند، اما به تدریج توانستند خانه ای کوچک که یک تراس داشته باشد پیدا کنند. حالا دیگر فردی هفده ساله بود، همیشه توانایی اش برای ورود به کالج هنری مورد تمسخر قرار می گرفت، اما او چیزی کم نداشت، فقط یک ا- لول(A Level) لازم داشت. در سپتامبر 1964 فردی در پلی تکنیک آیل ورث ثبت نام کرد.

پیانیست در بارانداز
در مدت تعطیلات کارهای مختلفی انجام داد تا بتواند پولی به جیب بزند. مدتی در قسمت توزیع مواد غذایی فرودگاه هیث رو کار می کرد، یک کار الکی و بی دروپیکر. مدتی هم در یک انبار صندوق ها و جعبه های سنگین تجاری کارش بالابردن بارها بود. دوستانش معتقد بودند دستهای ظریف فردی برای این کار سنگین خلق نشده است. از او می پرسیدند که چطور می تواند باربری کند. او به بچه های انبار گفته بود که یک موسیقیدان است که برای پرکردن وقتش و درآوردن پول مجبور به این کار شده است. شاید شور و شوق و روحیه او بود که باعث می شد بچه های انبار دائما هوایش را داشته باشند.
او به شدت مطالعه می کرد. بیش از هرچیز جنبه های زیباشناسی هنر بود که او را جذب می کرد، چندان علاقه ای به جنبه های مادی تحصیلات آکادمیک نداشت. بالاخره ا- لول را برای ورود به کالج هنر به دست آورد. در بهار 1966 آیل ورث را ترک کرد. نمره الف و مهارت و استعدادش باعث شد بتواند وارد کالج هنری آیلینگ شود. فردی در سپتامبر 1966 تحصیلاتش را در رشته تصویرسازی گرافیک آغاز کرد.

نقش ها و صداهایی که از ذهنش بیرون می ریزد
پس از اینکه جیمی هندریکس در 1967 روی صحنه مثل بمب صدا کرد، فردی هوادار سفت و سخت او شد. او دائما در حال طراحی و نقاشی تصویر هندریکس بود، با این تصاویر در و دیوار آپارتمانی را در کنزینگتون پرکرده بود که بوسیله دوستش کریس اسمیت اجاره شده بود. در همین زمان بود که فردی از خانواده اش در فلتهام جدا شد و به کنزینگتون رفت. در این دوره کنزینگتون یک منطقه مهم اجتماع اهل هنر بود، این مهم ترین دلیل وجودی بوتیک مشهور بی با و بازار کنزینگتون بود. فردی با تیم استافل رفیق شد، تیم یکی از بر و بچه های کالج آیلینگ و نوازنده باس بود. تیم او را سر تمرین گروهش آورد، گروهی که به نام اسمایل(Smile) خوانده می شد. در این گروه برایان می گیتار مینواخت و راجر تیلور درامز می زد. کار فردی راه افتاد و در کنار برایان و راجر اسمش معروف شد، یواش یواش به موسیقی گروه اسمایل علاقمند شد. او شیوه گیتارنوازی برایان را تحسین می کرد. در فضای این گروه فردی تجربه موسیقی را دوباره آغاز کرد. از وقتی هند را ترک کرده بود با موسیقی فاصله گرفته بود. این حال و هوای تازه بود که زندگی جدیدی را برایش بوجود آورد.

ما یک گروه لازم داریم، یک گروه درست و حسابی
تمرینات را با این سه نفر آغاز کرد، تیم از یک طرف، کریس اسمیت از طرف دیگر و نایجل فاستر که دانشجوی رشته هنر بود. کریس می گوید: اولین بار که صدای آواز فردی را شنیدم شگفت زده شدم. او صدای غنی و سرشاری داشت. اگرچه شیوه پیانونوازی اش شدیدا متاثر از موتزارت بود، دستهایش دستهای موتزارت بودند، حسی قوی برای پیانو نواختن در دستهایش وجود داشت. به عنوان یک پیانیست موجود منحصر بفردی بود. کریس ادامه می دهد: وقتی من و فردی با هم جور شدیم شروع کردیم به نوشتن قطعاتی از آهنگ ها، او احساس های خاصی را در موسیقی بوجود می آورد، کافی است که به راپسودی بوهمیان(Bohemin Rhapsody) توجه کنید. شیوه او جالب بود، وقتی از یک قطعه به قطعه دیگر می رفت و وقتی از یک کلید به کلید دیگر می رسید.
در ژوئن 1969 فردی کالج ایلینگ را ترک کرد، مدرک طراحی و هنر گرافیک گرفته بود و تعداد زیادی کار تبلیغاتی برای روزنامه های محلی انجام داده بود. او به آپارتمان راجر تیلور نقل مکان کرد و در تابستان همان سال همراه با راجر دکه ای در بازار کنزینگتون باز کرد. اوایل کار آثاری از خودش و بقیه بچه های کالج ایلینگ را می فروخت، اما کم کم به فروش لباس های دوره ویکتوریا و هر لباس دیگری که دستش می رسید پرداخت، لباس های نو یا دست دوم، هر چیزی می فروخت که پولی به دست بیاورد.
ایبکس، اولین گروه
در تابستان 1969 سر وکله ایبکس(Ibex) پیدا شد، یک گروه موسیقی از لیورپول که به لندن آمده بودند تا برای خودشان سری توی سرها در بیاورند. سه نفر آدم های اصلی گروه بودند، مایک برسین گیتار می زد، جان(تاپ) تیلور باس می زد و میک( میفر) اسمیت درامز می نواخت. در گروه ایبکس یک بچه مدیر هم آورده بودند که قرار بود تازه کار یاد بگیرد، اسمش کن تستی بود، یکی هم به اسم جوف هیگینز نوازنده باس نیمه وقت بود که گاهی در سفرها گروه را همراهی می کرد. هر وقت تاپ( جان تیلور را تاپ صدا می کردند) می خواست فلوت بنوازد، جوف باس می زد. این تاپ یک عشق جتروتال درست و حسابی بود.
فردی اولین بار روز 13 آگوست 1969 با بچه های ایبکس تماس گرفت و بدجوری از آنها خوشش آمد. ده روز بعد توانست برای اجرای چند آهنگ با گروه هماهنگ شود. به همین سادگی همراه گروه به سفر بولتون رفت و در اجرای برنامه حضور پیدا کرد. این نخستین اجرای عمومی فردی بود. اولین روز اجرا 23 آگوست بود. یک بعد از ظهر معمولی شهر بود و جلسات Bluesology در سالن تئاتر اکتاگون برگزار می شد. روز 25 آگوست گروه ایبکس برنامه اش را در کوئین پارک بولتون اجرا کرد. خبر این برنامه در نشریه ایونینگ نیوز بولتون چاپ شد و اولین بار عکس فردی در حال اجرای موسیقی منعکس شد، عکسی نه چندان مطلوب. ضبط برنامه توسط جوف هیگینز با یک دستگاه قدیمی انجام گرفت. در مجموع اوضاع گروه خوب نبود. در اثر فعالیت های فردی در فاصله سپتامبر تا اکتبر 1969 ایبکس دستخوش تغییرات نسبی شد. گروه وضع چندان جالبی نداشت. مایک برسین می گوید: من از فردی خواستم نظراتش را در مورد گروه بیان کند، البته کسی مشتاق شنیدن حرفهای او نبود. بعد، یک شب فردی به من زنگ زد و گفت: دیگران اینطوری فکر نمی کنند، تو چی فکر می کنی؟ من جواب دادم: اگر تو موافقی، کار تمام است. وقتی بعدا با بقیه در این مورد حرف زدم متوجه شدم فردی به همه تلفن کرده و عین همین جملات را به آنها هم گفته است.

گروه ما یک اسم خوب لازم دارد
گروه دائما در حال تغییر نام بود. این تغییر نام تا رفتن مایک( میفر) اسمیت از گروه ادامه داشت. ریچارد تامپسون جانشین او شد، و بعد از ریچارد نیز برایان می در سال 1984 درامر گروه شد. در گروه یک انرژی فراوان وجود داشت، با وجود این اتفاق مهمی نیفتاد. جان تیلور، ریچارد تامپسون و فردی در لندن ماندند و مایک برسین بخاطر قولی که به خانواده اش داده بود، مجبور شد برای ادامه تحصیل به لیورپول برگردد. به همین دلیل گروه کم آورد و بتدریج متلاشی شد.

دریایی از شیر ترشیده
فردی تلاش کرد تا گروهی برای خودش راه بیندازد. سرانجام گروهی به نام ساورمیلک سی(Sour Milk Sea) پیدا کرد. این گروه در ملودی میکر یک اعلان منتشر کرده بود و دنبال یک خواننده می گشت. فردی در امتحان خوانندگی شرکت کرد. کارش باشکوه و چشمگیر بود، این همان چیزی بود که آنها دنبالش می گشتند. وقتی فردی شروع به آواز خواند کرد همه مسحور شدند. فردی صدایی قوی داشت، قوی و انعطاف پذیر، اما فقط قدرت صدایش نبود که او را به چشم می آورد، بلکه شیوه جذاب اجرای برنامه برای تماشاگران چنان بود که همه را غافلگیر کرد. کن تستی می گوید: او بلد بود چگونه برنامه را خوب پیش ببرد. کارهایش روی صحنه جلوه ای دیگر از شخصیت او را می نمایاند. آنچه بعدها با نام کوئین روی صحنه نشان داده شد، در اولین اجراهایش با ایبکس هم دیده می شد، آنچه اتفاق افتاد این بود که کوئین روز به روز کامل تر شد. این کاریزمای او بود. یک استعداد ناب طبیعی که در هماهنگی کامل رفتارش با شیوه آوازخوانی اش متجلی شده بود. حضورش روی صحنه، ذائقه ظریف و حساس او و رفتار موسیقایی اش در بستر پهناور کلمات و آواها. این واقعیتی بود که فردی با استفاده از آن خود را مطلقا افسونگر نشان می داد.

به گروه گند نزن
آنان به او شغلی پیشنهاد کردند، در پایان سال 1969 فردی خواننده اول ساورمیلک سی بود. اعضای دیگر گروه کریس چسنی همخوان و نوازنده گیتار، پل میلان نوازنده باس، جرمی(رابر) گالوپ نوازنده گیتار و راب تیرل نوازنده درامز بود. آنها چند باری تمرین کردند و سرانجام چند اجرا در شهر کریس، یعنی آکسفورد انجام دادند.
فردی و کریس، که در آن زمان هفده ساله بود، با هم دوستی نزدیکی را آغاز کردند. کریس همخانه فردی شد، در همان خانه ای که فردی و اسمایل در آن شریک بودند. با دیدن این رابطه گندکاری بقیه اعضای گروه شروع شد، آنها تمام تلاش شان را می کردند تا رابطه فردی و کریس را خراب کنند، همین موضوع آینده گروه را هم به خطر می انداخت. دو ماه نگذشته بود که جرمی که مالک همه تجهیزات گروه بود گه کاری در آورد و قهر کرد و وسایل را هم با خودش برد.

کوئین: دو پری، دو شیر و یک عقرب
در آوریل 1970 تیم استافل تصمیم گرفت اسمایل را ترک کند، فردی به گروه پیوست و خواننده اول گروه شد. و بعد تصمیم خودش را گرفت. اسم گروه را به کوئین تغییر داد. هم زمان با همین جریان نام خانوادگی اش را هم عوض کرد، شد فردی مرکوری. از این پس سرگذشت فردی مرکوری را با نام کوئین می توان دنبال کرد.
در 1970 فردی با مری آستین(Mary Austin) آشنا شد. آنها هفت سال با هم زندگی کردند و تا پایان عمر فردی دوستان خوب یکدیگر باقی ماندند. در 1971 جان دیکن به گروه پیوست و گروه کوئین کامل شد. فردی آرم گروه را طراحی کرد، در طراحی آرم گروه از صور فلکی استفاده کرد، دو پری برای خودش( برج سنبله)، دو شیر برای راجر و جان( برج اسد) و یک عقرب برای برایان( برج سرطان). فردی سراینده اولین ترانه کوئین بود که وارد جدول برترین موسیقی بریتانیا شد(Seven Seas of Rhye)، اولین موفقیت عظیم را با ترانه کیلرکوئین(Killer Queen) بدست آورد و معروف ترین ترانه اش با عنوان راپسودی بوهمیان به مدت نه هفته بالای جدول برترین ها باقی ماند. فردی همواره مرد اول گروه باقی ماند.

کوئین روی صحنه می خواند، می رقصد، می ماند
گروه کوئین روز به روز محبوب تر می شد. در 1975 تور ژاپن برگزار شد، در هیجان و ازدحام هوادارانی که هیچ جا اعضای گروه را رها نمی کردند و دائما دنبال آنها بودند. گروه از این استقبال فراوان شگفت زده شد و نیرو گرفت. فردی عاشق ژاپن شد و به زودی کلکسیونی از آثار هنری و عتیقه جات مذهبی و آئینی ژاپن را جمع کرد.
در هفتم اکتبر 1979 یک اتفاق جالب در زندگی فردی افتاد، او برای اجرای باله روی صحنه رفت. او هرگز پیش از آن باله اجرا نکرده بود، اما همیشه دوست داشت که این کار را انجام دهد. او دو آهنگ را برای این باله اجرا کرد، راپسودی بوهمیان و دیوانه کوچکی به نام عشق(Crazy Little Thing Called Love). آهنگها توسط ارکستر اجرا شد و فردی به صورت زنده آواز خواند. اولین رقص او راپسودی بوهمیان بود، او با مهارت برای مشتاقانی که آمده بودند تا رقص او را ببینند، برنامه باشکوهی را اجرا کرد. و در پایان روی صحنه ایستاد تا حاضرین او را که مانند جواهری می درخشید تحسین و تشویق کنند.

یک چهره دیگر، چه اتفاقی افتاده است؟
در سال 1980 فردی چهره اش را تغییر داد. موهایش را کوتاه کرد و گذاشت تا سبیلش بلند شود. طرفدارانش نمی دانستند چه احساسی نسبت به او دارند. به تدریج به کارهای شخصی خود روی آورد و از دیگران کناره گرفت. در 1983 گروه اعلام کرد که یک تور برگزار خواهد کرد. فردی تصمیم گرفت یک آلبوم تک خوانی(solo) ضبط کند. برای این کار از استودیویی در موزیک لند مونیخ وقت رزرو کرد و از اوایل 1983 کارش را آغاز کرد. در این دوره او با گئورگه مورودر(Georgio Moroder) آشنا شد، او مشغول بازآفرینی یک فیلم علمی تخیلی صامت فریتس لانگ به نام متروپولیس(1926) بود. گئورگه می خواست برای بازآفرینی متروپولیس از موسیقی معاصر استفاده کند. او از فردی برای ساخت موسیقی دعوت به همکاری کرد. فردی این پیشنهاد را پذیرفت و این تنها زمانی است که او با کسی دیگر برای نوشتن موسیقی همکاری کرده است. حاصل این همکاری آهنگی بود به نام Love Kills. این کار در 10سپتامبر 1984 به عنوان اولین آلبوم تک خوانی انفرادی فردی منتشر شد.

زاده شدم تا عاشقت شوم
در می 1983 فردی برای اجرای اثری از نیکولا وردی به نام بالماسکه با خانه اپرای سلطنتی همکاری کرد. این اولین بار بود که فردی با اپرای اسپانیا آشنا می شد، در آنجا برای نخستین بار مونتسرا کاباله را دید. قدرت غریب و زیبای صدای مونتسرا او را مسحور خود کرد.
آلبوم انفرادی بعدی فردی چنین نام داشت: زاده شدم تا عاشقت شوم(I Was Born to Love You)، این آلبوم در 9 آوریل 1985 منتشر شد، سه هفته بعد آلبوم تک خوانی فردی به نام آقای بد(Mr. Bad Guy) به وسیله کمپانی سی بی اس به بازار رفت.
Live Aid
13 جولای 1985 روز ویژه ای برای فردی و کوئین بود. بزرگترین جشنواره موزیک راک تاریخ موسیقی در یک ماراتون شانزده ساعته برگزار شد. باب گلداف، خواننده کانتری خوشنام انگلیسی و بازیگر نقش پینک در فیلم دیوار پینک فلوید برنامه را آغاز کرد. در این روز مراسم خاطره انگیز و باشکوه Live Aid توسط تمام بزرگان موسیقی راک و برای کمک به گرسنگان آفریقا برگزار شد. در استادیوم ویمبلی هفتاد و دوهزار نفر حضور داشتند، یک و نیم میلیارد نفر تماشاگر تلویزیونی برنامه را مستقیما از تلویزیون دیدند، سی میلیون پوند کمک مالی برای گرسنگان آفریقا جمع آوری شد. نام کوئین با این کنسرت در تاریخ موسیقی جاودانه شد. بسیاری از شخصیت های رسانه ای، ژورنالیست ها، طرفداران و منتقدین متفق القول بودند که: کوئین ستاره این نمایش بزرگ بود.

آخرین روزها با مونتسرا کاباله
اوایل سال 1987 برای کوئین به آرامی گذشت، فردی این فرصت را به دست آورد که برای ضبط بعضی از کارهای تک خوانی وقت بگذارد. حاصل این کار بازسازی آوازهای کلاسیک گروه پلاترز(The Platters) بود. این کار با عنوان The Great Pretender در 23 فوریه منتشر شد.
در مارس 1987 فردی به بارسلون رفت تا با مونتسرا کاباله دیدار کند. او چند آهنگ را به او داد. اپرای اسپانیا به این آهنگها علاقمند شد و حتی یکی از آنها را در کاونت گاردن لندن اجرا کرد. آشنایی با مونتسرا برای فردی جالب بود. در اوایل آوریل او شروع به ساخت موسیقی یک آلبوم با همراهی مونتسرا کرد. در اواخر ماه می توسط کو کلاب روی صحنه جزیره ایبیزا فستیوال عظیمی برگزار شد و فردی پذیرفت که مهمان افتخاری این فستیوال باشد، او در کنار مونتسرا کاباله خواند، برایش ترانه ای سرود، برای مونتسرا و برای شهرش، بارسلون.
در هشتم اکتبر 1988 فردی و مونتسرا در یک کنسرت فضای باز در فستیوال La Nit بارسلون روی صحنه رفتند. آنها سه ترانه از آلبوم بعدی شان را اجرا کردند: چگونه می توانم ادامه بدهم(How Can I Go On)، پسر طلایی و بارسلونا. مایک موران به عنوان نوازنده پیانو آنان را همراهی کرد. آلبوم بارسلونا که بسیاری چشم به راهش بودند سرانجام در دهم اکتبر منتشر شد.

من دارم به آهستگی تمام می شوم
هشتم اکتبر آخرین باری بود که فردی روی صحنه ظاهر شد. در آن روزها او بشدت از عوارض بیماری ایدز رنج می برد. او دوست نداشت دیگران از بیماری اش خبردار شوند و به همین خاطرتا مدتها این خبر را اعلام نکرد. این خبر روز قبل از مرگش اعلام شد. با وجود بیماری فردی به آهنگسازی و ضبط آوازها و ساختن ویدئوهایش ادامه می داد. شاید آن شرایط مرگ تدریجی را بتوان در نام شاهکار بزرگ کوئین فهمید: من دارم بتدریج دیوانه می شوم(I,m Going Slightly Mad).
همه چیز به آرامی و بدون سروصدا تمام شد، در 24 نوامبر 1991 مثل پر سبکی که آرام آرام به زمین بیفتد، فردی مرکوری در خانه اش در لندن به دلیل بیماری ایدز درگذشت.
در 20 آوریل 1992 کنسرت بزرگداشت یاد و خاطره فردی در استادیوم ویمبلی برگزار شد و بسیاری از بزرگان موسیقی راک در آن شرکت کردند. اما بزرگترین بزرگداشت او انتشار آلبوم ساخت بهشت(Made in Heaven) بود که روز 6 نوامبر 1995 به وسیله سه عضو باقیمانده گروه کوئین منتشر شد. در این آلبوم می توانیم آخرین ترانه هایی که فردی سرود و آخرین صداهایی را که ضبط کرد بشنویم.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 5:35 | 
بیوگرافی ENIGMA
نام گروه:ENIGMA

سال تشكيل: 1990.

اعضاء گروه: 


 

1- MICHAEL CRETU
نام مستعار:CURLY M.C
شغل: پايه گذار انيگما-آهنگ ساز، تنظيم كننده،
تهيه كننده.
تاريخ تولد: 18 مي 1957-روماني.
تحصيلات: فارغ التحصيل رشته موسيقي كلاسيك. 



همسر: SANDRA LAUER-شغل: خواننده-سال ازدواج: 1988.
فرزندان:NIKITA وSEBASTIAN-دو قلو ميباشند-- 10 ساله.


موارد ديگر:

* وي در طي دوران كاري خود با چندين هنرمند ديگر همكاري داشته است از جمله :ANDRU DONALDS-JENS GAD-ATB-SANDRA LAUER-BONEY M-FRANK FARIAN-FRANK PETERSON.

* وي انيگما را يك پروژه ميخواند و نه يك گروه.

* وي معتقد است كه ميبايد عقايد كهنه و قديمي را طرد و بدور انداخت تا عقايد جديد خلق و آشكار گردند.

* انيگما آميزه اي است از سرودهاي قبيله اي و مذهبي و موسيقي مدرن .

*مفهوم واژه انيگما: معما.

*ترانه هاي انيگما تاكنون در بسياري از فيلمها، سريالها و برنامه هاي تبليغاتي پخش گرديده است.

* وي آلبوم سولو نيز منتشر ساخته است:

1979 – Moon, Light & Flowers
1983 – Legionäre
1985 – Die Chinesische Mauer
1985 – The Invisible Man 




2-SANDRA ANN LAUER(CRETU)

تاريخ تولد: 18 مي 1962-آلمان.
قد: 170 سانتي متر.
وزن: 50 كيلو گرم.
شغل:خواننده.

* وي در كودكي نواختن گيتار و رقص باله را نيز آموزش
ديده است.

* وي از 13 سالگي خواننده بوده است.

* ساندرا فعاليت خود را به عنوان خواننده گروه ARABESQUE در سال 1979 آغاز كرد.

* وي سپس در گروه ساندرا و سرانجام در گروه انيگما فعاليت خود را ادامه داد.

* محل سكونت فعلي ساندرا و مايكل در جزيره اسپانيايي IBIZA ميباشد.



آلبومهاي سولو ساندرا:


The Long Play:1985

Mirrors:1986

Everlasting Love:1988

Into A Secret Land:1988

Paintings In Yellow:1990

Close To Seven:1992

Greatest Hits:1992

Fading Shades:1995

My Favourites(Remixes):1999

The Wheel Of Time:2002

The Essential:2003 

آلبومهاي گروه انيگما:


1990 – MCMXC a.D

1993 – The Cross of Changes

1996 – Le Roi Est Mort, Vive Le Roi!

2000 – The Screen Behind the Mirror 2001

2001 – Love Sensuality Devotion: The Greatest Hits

2001 – Love Sensuality Devotion: The Remix Collection

Voyageur- 2003

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 5:29 | 
بیوگرافی یانی Yani

در 14 نوامبر سال 1945 درشهركامالاتاي يونان به دنيا آمد و دوران كودكي ونوجواني را درشهركوهستاني وزيباي كامالاتا گذراند.درسن 14سالگي به شناعلاقمند شد وتوانست ركوردي ملي براي كشورش (يونان) به جا گذارد.درسال 1972 براي تحصيل در رشته موردعلاقه اش روانشناسي به مشهورترين دانشگاه روانشناسي دنيا يعني مينسوتاي آمريكا رفت.پس ازفارق التحصيل شدن ازدانشگاه دريك گروه محلي راكدرمينسوتا بنام"كاملئون" بعنوان نوازنده كيبورد آغاز به كاركرد. پس ازآن كسي نمي داند كه چه اتفاقي براي ياني افتاد اما او اكنون صاحب استوديوي شخصي است وبيش از 25ميليون نسخه از آلبومهاي وي در دنيا بفروش رفته است. او به موسيقي داني مستقل با عقايد و تفكري منحصر بفرد تبديل شد وبه شهرت و محبوبيتي جهاني دست يافت و اين درحالي بود كه ياني حتي قادربه خواندن ونوشتن ساده ترين نت هاي موسيقي نيز نبود!ولي با تبحري خاص ساخته هاي خود را باروش مخصوص خود ورسم الخط ابتدايي خود مي نگارد.ياني قطعاتي كامل وزيبا دارد كه كاملا ساخته خود اوست و درسبكي انحصاري اجرا شده است . ياني موسيقي هاي بيشماري براي برنامه هاي تلوزيوني و سينمايي ساخته و همچنين قطعات تبليغاتي متعددي براي شركتهاي تجاري و بازرگاني خلق نموده است . او اوقاتش را بيشتردر لوس آنجلس و سياتل آمريكا مي گذراند و اكنون يك شهروند آمريكايي بشمار مي رود . او مدتها با خانوم هنرمندي بنام" لينداايوانز"همكاري صميمي داشت ودر اوايل سال 1998اين ارتباط را پايان يافته اعلام كرد.اين ارتباط ظاهرا يك همكاري دوستانه بوده است.

او درسال2000 بعد از يك ركود يكساله يكي از بينظيرترين آلبومهاي خودش را ارائه داد.
و تمام تنظيمات وتبديلات موسيقي اين آلبوم شخصا وتوسط خود ياني در استوديوي شخصي
خودش انجام شد! ياني تمايلات مذهبي ندارد و مخالف كليساي سنتي است . او معمولا خيلي بندرت موسيقي گوش مي دهد و خواننده مورد علاقه او"پيترگابريل"است.ومعتقد است كه در سالهاي اخير به جزموسيقي فيلم محمد رسول الله/عيسي مسيح/دكتر ژيواگو/ايندراگاندي  وچند قطعه محدود ديگر قطعه جالب توجهي نشنيده است. مادر و پدر ياني هردو اهل يونان هستند ياني قطعه اي بنام "فليتزا"كه نام مادرش است ساخته است واين آهنگ زيبا رابا الهام ازلالايي هاي مادرش در كودكي بوجود آورده است.

سالها پيش ياني با جازيست خود چارلي آدامزآشنا شد و اولين كارخود را بنام(بيرون از سكوت) در سال 1987 به بازار عرضه كرد . ياني سالها پيش با شهداد روحاني نيز out of silence همكاري تنگاتنگي داشت واز تجربيات او استفاده فروان برد و با همكاري شهداد يكي از زيباترين كنسرتهايش را درشهرآكروپليس و با رهبري شهداد روحاني اجرا نمود.كنسرتهاي ياني  هميشه از باشكوهترين و پرطرفدارترين كنسرتها هستند.ياني باهمراهي اعضاي اركسترسلطنتي فيلارمونيك لندن زيباترين كنسرتهاي جهان را درلندن/اكروپليس(يونان)/تاج محل(هند)/شهرممنوعه(چين)  و... و همچنين اخيرا كنسرت بينظيري در لاس وگاس(آمريكا) اجرا كرد.در آثاراو ريشه هاي موسيقي يونان تا هند و شرق يا حتي خاورميانه و آفريقا ديده مي شود كه تمام آنها به زيبايي تحت اصول ثابت كلاسيك گرد هم آمده اند.او ميليونها طرفدار در سراسر جهان دارد.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 5:27 | 
بیوگرافی Nickelback
 

نیکل بک Nickelback یک گروه موسیقی راک، اهل کشور کاناداست که در سال 1995 در آلبرتا Alberta، با حضور Chad Kroeger ، Mike Kroeger و Ryan Vikedal شکل گرفت.

هر چند بنیان گذاران این گروه از آلبرتا، شهر کوچکی در شرق کلگری Calgary کانادا برخاستند، در حال حاضر در ونکوور Vancouver شهری در جنوب غربی بریتیش کلمبیای کانادا British Columbia ساکن هستند. نام این گروه برگرفته از نیکل nickel ، سکه پنج سنتی کانادایی است که برادر Mike Kroeger در کافی شاپی که در آن مشغول کار بود، معمولا به عنوان بقیه پول به مشتریان بر می گرداند و همواره این عبارت را به کار می برد : " Here's your nickel back " به معنای "این هم سکه پنج سنتی، بقیه پول شما".
نیکل بک در ابتدا با حمایت قانون Cancon - قانونی که بر طبق آن هر گروهی جهت ورود به عرصه حرفه ای موسیقی کانادا، لازم است درصد مشخصی از آهنگ هایش از رادیوی سراسری این کشور پخش شده باشد- کارخود را آغاز نمود. آهنگ "Leader of Men " اولین موفقیت این گروه بود که متعاقب آن آلبوم Silver Side Up را منتشر نمودند. آهنگ "How You Remind Me" از این آلبوم به عنوان محبوب ترین آهنگ سال 2002 برگزیده شد و نیکل بک را به اوج شهرت رساند. پس از آن، تا به امروز کلیه آلبوم های این گروه با موفقیت چشمگیری مواجه شده است.

آهنگ "Photograph" نیکل بک نیز کاندید دریافت جایزه بهترین آهنگ سال در Juno Awards سال 2006 بود.

در ماههای مه و ژوئن سال 2006، نیکل بک با بون جووی Bon Jovi ، در برگزاری بخش اروپایی تور Have A Nice Day Tour همکاری نمود که طی آن در کشورهایی چون آلمان، جمهوری ایرلند، هلند، اتریش، سوئیس و نهایتا نیز انگلستان به اجرای کنسرت پرداختند.

آخرین آلبوم این گروه، با کاندید شدن در شاخه های : محبوب ترین گروه راک، بهترین آلبوم پاپ – راک و بهترین گروه آلترناتیو، در رده های بالای جدول کاندیدای سی و چهارمین دوره American Music Awards که در 21 نوامبر سال 2006 برگزار شد، قرار گرفت و توانست جایزه بهترین آلبوم پاپ – راک را به خود اختصاص دهد. در 15 نوامبر سال 2006 مقارن با سی و دومین سالروز تولد Chad، نیز نیکل بک در جشنواره World Music Award جایزه بهترین گروه راک را به خود اختصاص داد.

در حال حاضر اعضای نیکل بک در حال تهیه و تدارک ششمین آلبوم خود به سر می برند که طبق برنامه قرار است در اواخر سال 2007 یا اوایل 2008 روانه بازار شود و تا کنون هیچگونه اطلاعاتی در مورد جزئیات این آلبوم منتشر نشده است.

پنج آلبوم این گروه تا به امروز عبارتند از : Curb که ماحصل کار نیکل بک طی سالهای 1996/2002 است، The State در سال 2000، Silver Side Up در 2001، The Long Road در 2003 و All The Right Reasons در سال 2005. Brandon Kroeger نوازنده درام در سالهای 1996 و 1997 با گروه نیکل بک همکاری داشت، پس از او Ryan Vikedal از سال 2000 تا سال 2005 به عنوان نوازنده در این گروه فعالیت می کرد. در حال حاضر نیز اعضای گروه عبارتند از : Chad Kroeger خواننده اصلی و نوازنده گیتار دوم ، Ryan Peake نوازنده اصلی گیتار و خواننده دوم گروه، Mike Kroeger نوازنده گیتار، Daniel Adair نوازنده درام و پرکاشن.
آهنگ "How You Remind Me" از سومین آلبوم این گروه که "Silver Side Up" نام داشت، توانست در رده اول محبوب ترین آهنگ های کانادایی قرار گیرد و همزمان آهنگ برتر Billboard Hot 100 ، چارت هفتگی مجله آمریکایی مشهور"بیلبورد" شد.

این موفقیت که اولین بار نصیب گروه موسیقی کانادایی "The Guess Who" در آلبوم "American Woman" شده بود، برای دومین بار توسط گروه نیکل بک تکرار شد.

از میان جوایز معتبری که این گروه تا کنون موفق به دریافت آنها شده می توان به : نه جایزه از Juno Awards، بزرگترین جشنواره موسیقی کشور کانادا، یک جایزه American Music Award ، جایزه MTV Video Music Award برای آهنگی در فیلم "قهرمان Hero " و جایزه World Music Award برای پرفروش ترین آلبوم راک، اشاره نمود. نیکل بک علاوه بر موارد فوق که با دریافت جایزه همراه بود، در رشته های متعدد دیگری از جشنواره های مذکور نیز در لیست کاندیدها قرار داشته است. در چهارم دسامبر سال 2006 این گروه با کسب سه جایزه از پنج مورد کاندید شده در Billboard Music Awards ، موفقیت خود را مجددا تکرار نمود.

آخرین آلبوم این گروه با نام All the Right Reasons تا کنون بیش از 4.8 میلیون نسخه در سراسر آمریکا و بیش از 7 میلیون نسخه در سراسر جهان به فروش رسیده است.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 5:20 | 
بیوگرافی Sting

استینگ، یکى از مطرحترین چهره هاى موسیقى پاپ در دنیا و همچنین یکى از معروفترین خوانندگان و موزیسینهاى مدافع حقوق بشر و حامى حفظ محیط زیست چندى پیش تور کنسرتهاش در آلمان را در شهر مونیخ به پایان برد و مجموعه اى از ترانه هاى آخرین آلبومش یعنى Sacred Love عشق مقدس و همچنین قطعاتى جاودانى و قدیمى از یک عمر فعالیتهاى هنریش را به طرفداراش عرضه کرد.
جدائى Sting از گروه Police در سال ۱۹۸۴، اونهم بعد از هفت سال فعالیت موفق، همگى طرفدارهاى این گروه رو شوکه کرد، اما براى خود استینگ قدمى بود بس مهم و موفقیت آمیز.
او که در گذشته معلم ورزش و زبان انگلیسى بود، پس از جدائیش از Police سبک کارش را تغییر داد و برعکس ساخته هاى این گروه که در آنها رگه هائى از موسیقى راک و فانک با موسیقى پاپ پیوند خورده بود، عناصرى از موسیقى Jazz، موسیقى کلاسیک، موسیقى هاى بومى، موسیقى Country و Reggae را وارد ساخته هایش کرد. خودش هم نوازندگى گیتار باس را کم و بیش کنار گذاشت و سراغ گیتار رفت. اولین آلبوم سلوى Sting تحت عنوان The Dream of the Blue Turtles در سال ۱۹۸۵ منتشر شد و موفقیت زیادى کسب کرد.



او که در سال ۱۹۵۱ در نیوکاسلِ انگلیس به دنیا آمده، در عرصه آهنگسازى و ترانه سرائى، یکى مطرحترین چهره هاى دنیا محسوب میشود و از شخصیتهائى است که در موسیقى پاپ تاثیر و نفوذ زیادى داشته. نکته درخور توجه این که موفقیت Sting لحظه اى و کوتاه نبوده، بلکه او توانسته جایگاه و موفقیتش را در طى سالهاى متمادى حفظ کند.

سیر صعودى استینگ در واقع از سال ۱۹۷۷ تا به حال ادامه دارد، یعنى از زمانى که به همراهى Stewart Copeland و Andy Summer گروه Police را به راه انداخت. بد نیست بدانید که اسم واقعى استینگ Gordon Sumner است و به خاطر علاقه اش به پولوورهاى راه راه زرد و سیاه، از همان دوران نوجوونى به Sting، به معنى تیغ و یا نیش شهرت پیدا کرده.
شکى نیست که Sting از معدود هنرمندهائى در عالم موسیقى است که در عرصه مسائل سیاسى و اجتماعى بسیار فعال هستند. این را از جمله میتوان در آخرین آلبومش یعنى عشق مقدس دید که از زمان انتشارش تا به حال جایزه هاى صفحه طلائى و پلاتین زیادى کسب کرده و بسیار موفق بوده.
همانطور که اشاره شد، یکى از ویژگیهاى این خواننده، موضعگیرى و اظهار نظر در مورد مسائل سیاسى و اجتماعى روز است. Sting در این راستا، از همان دهه هشتاد میلادى سعى کرده که از شهرت و محبوبیت خود نهایت استفاده را بکند. او علاوه بر تأسیس بنیادى به اسم Rainforest Foundation براى حفظ جنگهاى آمازون، در سازمان Green Peace و سازمان عفو بین الملل فعالیت دارد.
در سال ۱۹۹۹، Sting آلبومى به اسم Brand New Day منتشر کرد که بسیار موفق بود و یکى از ترانه هاش به اسم Desert Rose هم با توجه به همکاریش با شب مامى، یکى از خوانندگان معروف جهان عرب، محبوبیت زیادى کسب کرد. بعد از انتشار این آلبوم، Sting دست به برگزارى کنسرتهاى متعددى در کشورهاى عربى از جمله دبى، عمان و قاهره زد. که البته کنسرتش در مصر در دامان اهرام ثلاثه، نقطه اوج این برنامه ها بود.
ناگفته نماند که ترانه Desert Rose در قالب سى دى تک آهنگى هم روانه بازار شد. خود Sting میگوید: “وقتى من به تهیه کننده هاى کارهایم گفتم که میخواهم این ترانه را درآمریکا در قالب سى دى سینگل دربیاورم، شوکه شدند و گفتند هیچ فرستنده رادیوئى این ترانه را پخش نخواهد کرد، چون خواننده اى در آن به عربى میخواند. من هم در جواب گفتم که این مسئله برام مهم نیست و فرقى نمیکند.”

پافشارى و تلاش Sting هم در این راه و در عمل نتیجه بخش بود، خودش متذکر میشود: ”ترانه Desert Rose در تمام دنیا مشهور شد، در آمریکا، در کشورهاى عربى، در اروپا و حتى در اسرائیل. با وجود این ما نتونستیم کمکى به پیشرفت فرایند صلح خاورمیانه بکنیم.”

بازتاب فعالیتها، نظرات و تأملات Sting درباره مسائل سیاسى و اجتماعى جهان را میتوان در آلبومهاى او دید، از جمله همین آلبوم آخرش. آلبوم عشق مقدس، یک آلبوم خالص سیاسى نیست، اما به گونه اى واکنش Sting است به فاجعه یازدهم سپتامبر که در جریان آن شمارى از دوستهاش را از دست داد.
دوازه قطعه آلبوم Sacred Love از عشق میگویند، از مرگ، جدائى و جنگ و همگى این ترانه ها در پس نواى تیره شان، لحنى امیدارکننده دارند و از عشقى سخن میگویند که میتواند، نجاتبخش روزهاى انسانها باشد.
باید گفت که ترانه هاى این آلبوم، از پیچیدگى خاصى برخوردارند و شاید گاهى براى شنونده دیرهضم باشند. با وجود این، قطعات آلبوم با توجه به ترکیب سالمشان از موسیقى پاپ، موسیقى بومى، Soul ، Country و موسیقى آمریکاى لاتین ، شنیدنى هستند.
حضور سبکها و عناصر گوناگون، یکى از بارزترین ویژگیهاى آخرین آلبوم استینگ است. براى نمونه در یکى از قطعات به اسم Send Your Love که حالا با هم میشنویم، Vincente Amigo، یکى از نوازندگان چیره دست گیتار فلامنکو، گوشه هائى به شکل سلو اجرا میکند و طبیعیست که در قطعه اى به این سبک، جاى کاستانیت یا قاشقک نباید خالى باشد. در قطعه اى دیگر به اسم کتاب زندگى من، The Book of my life ، انوشکا شانکار، دختر رواى شانکار، نوازنده اسطوره اى سى تار، همکارى داشته است.
انتشار آلبومهاى موفق و برگزارى کنسرتهاى متعدد در سراسر جهان نشاندهنده محبوبیت و جذابیت Sting و موسیقى او است. آلبومهایش در سراسر دنیا تا به حال ۷۰ میلیون بار به فروش رفته و خودش هم شش بار موفق به دریافت جایزه معروف Grammy شده. تلاشهاى پیگیر و فعالیت بى وقفه اش براى برخورد با مسائل سیاسى و اجتماعى حتى باعث شد که Sting در سال ۲۰۰۳ در حاشیه برگزارى مراسم اعطاى جوایز Grammy، به پاس خدمات بشردوستانه اش، به عنوان شخصیت سال انتخاب شود.
بد نیست به این هم اشاره کنیم که استینگ در نوسیندگى هم تجربه هائى کسب کرده و سال گذشته بیوگرافى خودنوشته اش رو تحت عنوان Broken Music، موزیک شکسته منتشر کرد که به زبان آلمانى هم ترجمه شده است. در این کتاب Sting از کودکیش میگوید و از سختیها و رنجهائى که در آن دوران متحمل شده، تا قدم به صحنه عالم موسیقى بگذارد.
او اولین تجربیات پیش و پاافتاده اش را در همون دوران بچگى با پیانوى مادربزرگش کسب کرد و سعى داشت که درد و اختلاف و جدائى پدر و مادرش را با موسیقى تسکین ببخشد. خودش دراین باره میگوید: ”موسیقى براى من نیروئى درمان بخش بوده و هنوز هم هست.” Sting در دوران نوجوانى و جوانى، به عنوان کمک راننده اتوبوس، کمک کارگر سر ساختمان، کارمند اداره دارائى و بالاخره به عنوان معلم کسب درآمد میکرد.
در اوسط دهه هفتاد به همراهى زن و نوزادش، بدون پول و سرمایه راهى لندن میشود و درآونجاست که گروه سه نفره Police شکل میگیرد. در سال ۱۹۷۸ترانه Roxanne پلى میشود براى رسیدن این گروه به شهرت و موفقیت و بیوگرافى خودنوشته Sting هم سرگذشت، خاطرات و تجربیات او را تا همین مقطع دربر میگیرد.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 3:9 | 
بیوگرافی Fat Joe

در سال ۱۹۸۰ میلادی کودکی چاق در یکی از شهر های جاماییکا به

دنیا آمد...او به علت چاقی در همان ابتدای تولد دچار بیماری سختی

 شد و تا ۴ سالگی در بیمارستان به سر می برد....نام این کودک Joe 

 Croni بود...پدر Joe یکی از مبارزان جاماییکایی بود و نقشی در

استقلال کشورش داشت...پدر Joe در یک استودیو موسیقی مسوول

 تدارکات بود....این استودیو متعلق به Bob Marley بود... Joe صبح درس

 میخواند و شبها هم به استودیو می آمد و از پشت شیشه به کار های

 خوانندگان نگاه می کرد..او خیلی دوست داشت که خواننده شود...در

 نهایت به همراه یکی از دوستان سیاه پوستش به نام Jadakiss به

نیویورک آمد و در آنجا مشغول خواندن شد..ابتدا او به صورت زیر زمینی و

 پنهانی کار می کرد تا اینکه در سال ۲۰۰۰  شخصی به نام Curtins

Jackson معروف به 50Cent که اهل جاماییکا بود شعری بر ضد Bob

Marley خواند(اسم این موزیکLie History بود).....با این حرکت Joe 

 تصمیم گرفت تا موزیک در باره وی بخواند..او از شدت عصبانیت نسبت

 به توهین او از کلمات رکیک و زشتی در شعرش استفاده کرد...شاعر

 این شعر خودش بود و آهنگساز آن Puff Diddy بود...اینکه 50Cent عضو

West بود نیز خشم او را دو چندان میکرد..او در نهایت در سال ۲۰۰۱ بعد

 از ۷ ماه تلاش توانست موزیک   Fuck 50 را ضبط کند...این موزیک باعث

 شهرت وی شد ولی بعد از مدتی شهرت او کمتر شد تا اینکه یک گروه

 به نام Terror Squads تشکیل داد و موزیک زیبا و به یاد ماندنی Lean

Back را در سال ۲۰۰۲ خواند و مانند یک بمب در دنیای موسیقی

سیاهان منفجر شد..او سومین سفید پوستی بود که توانسته بود بعد از

 Eminem Beastie Boys شهرت زیادی کسب کند...هنوز هم دشمنی

بین ۵۰ سنت و فت جو ادامه دارد

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 2:50 | 
بیوگرافی Bob Marley

 

  • متولد: 6 فوریه 1945
  • محل تولد: St. Ann's Parish, Jamaica
  • درگذشت: 11 می 1981

 

باب مارلی در February 6, 1945 در  خانه ای در خیابان St. Ann's Parish در جامائیکا متولد شد پدر وی  نروال مارلی در یک مزرعه تحت کنترل سفید پوستان انگلیسی به دنیا آمدو مادرش یک نوجوان سیاه بود که در سن پایین در تاریخ June 9th, 1944 با پدر وی ازدواج کرد . تقریبا یک هفته قبل از ازدواج آن ها نروال متوجه شد که  Cedella Booker ( مادر باب ) سخت علاقه مند است که همراه وی به شهر کینگستون بیاید ( چرا که پدر باب برای تغییر شغل می خواست به آن شهر نقل مکان کند . )پس آن ها به هم علاقه مند شدند و ازدواج کردند . اما پدر باب به هیج وجه آن طور که باید و شاید نتوانست فرزند خود را بشناسد چرا که ار این عقیده بود که روابط حانوادگی باعث از بین رفتن کلاس بالای کاری او (که به واسطه ارتباط خوبی که با اربابان سفید پوست بدست آورده بود) می شود .

نام باب مارلی تدائی کننده سبک رگی است و در واقع این سبک با نام او پیوند خورده .  او از جوانی تا لحظه مرگ به نوازندگی ، خوانندگی و تعلیم موسیقی رگی پرداخت . باب مارلی گروه "The Wailers" که گویا بزرگترین گروه رگی شناخته شده در جهان می باشد را به همراه دو تن موزیسین های بزرگ این سبک با نام های Bunny Livingstone  و Peter Tosh به راه انداخت . این دو تن پس از ترک کردن گروه به عنوان سولیست کار خود را در موسیقی ادامه دادند و به یکی از موفق ترین سولیست ها بدل گشتند . کارهای ابتدایی باب به تهیه کنندگی Coxsone Dodd در استودیو وان ضبط شد . اما چندی نگذشت که در همان اوایل دهه 70 همکاری این دو به دلیل فشار مالی  از هم پاشیده شد و ادامه کار با lee perry  انجام شد . کارهای معتبر و وسیع باب مارلی مسیری را در موسیقی رگی بوجود آورد که خارج از جامائیکا بسیار مورد توجه قرار گرفت . باب مارلی در 1971 که به عنوان فردی پرنفوذ و نو آور در جامائیکا مطرح شده بود با با Chris Blackwell که از طرف کمپانی موسیقیIsland Records آمده بود قراردادی برای پخش آلبوم امضا کرد . این کمپانی با افراد بزرگ و موفقی مانند John Martyn و  Nick Drake همکاری میکرد و یکی از کمپانی های معتبر میبود . اگر چه بسیاری از مردم معتقد بودند که Chris Blackwell در آنچه باب می خواهد بسازد مداخله میکند اما بعضی دیگر  بر این عقیده بودند که دانش او و همچنین انتقادهای او باعث میشود که باب بتواند به آرزوی خود که همان بازگشت پرقدرت موسیقی رگی در دنیان موسیقی است برسد . در هر صورت وی در سال 1975 با خواندن ترانه معروف NO WOMAN NO CRY   به این آرزو دست یافت که برای وی شهرت بسیار زیادی به ارمغان آورد .

در سال 1976 نخست وزیر روشن فکر و مترقی جامائیکا Michael Manley  توسط افراد ناشناس وابیته به گروه های سیاسی سنتی آن کشور (حزب کارگر) مورد اصابت چند گلوله قرار گرفت . اما زنده ماند . ولی در دادگاه تنها عده کمی از شاهدان و افراد سرشناس سیاسی حاظر به شهادت دادن به نفع وی شدند .به این ترتیب باب مارلی تصمیم گرفت که کنسرتی رایگان برای حمایت ار این شخصیت بزرگ سیاسی انجام دهد . اما دقیقاً دو روز فبل از شروع کنسرت با و همسرش ریتا مارلی و دو ن تایلور (تورمننجر گروه) مورد اصابت چند گلوله توسط افراد ناشناس قرار گرفتند و باب در ناحیه دست و قفسه سینه جراحات سطحی برداشت .  و بیشتر تیرها  به پای دون تایلور اصابت کرد و در واقع او به طور تصادفی در مسییر تیرهایی که فرار بود به باب برخورد کند قرار گرفت . .و با اینکه ریتا مارلی از تیرهایی که قرار بود به سرش برخورد کند نجات یافت اما او هم مانند همسرش جراحاتی برداشت . عموم مردم معتقد بودند که این شلیک ها توسط گروه های سیاسی تحریک شده مخالف باب و سنت گرایان وابسته به حزب کارگر انجام  شده . پس از آن گروه های فعال سیاسی تلاش ویژه برای یافتن این افراد را شروع کردند.  اما پلیس هرگز نتوانست مردان مسلحی که به نخست وزیر و پس از آن به باب و ریتا دون تایلور شلیک کرده بودند را شناسایی کند . پس از آن بود که دومین ترانه باب که توانست هواداران بسیاری بدست آورد با نام "caught up" ار وی منتشر گشت.

در پایان 1976 باب مارلی سرزمین مادریش ترک گفت و برای ادامه حرفه موسیقی خود به انگلستان آمد .و آن جا بود که وی دوباره با دوست قدیمی خود   Coxsone Dodd شروع به همکاری کرد که این دو تا واپسین لحظه های زندگی باب دوستان بسیار صمیمی برای هم بودند .وی در همان سال آلبوم Rastaman Vibration را منتشر کرد. این آلبوم توانسته بود موج وسیعی از طرفداران در آمریکا را به سوی خود بکشاند . موفقیت باب مارلی بیشتر شد هنگامی که مردم پی به افکار ضد جنگ و انسان دوستانه وی پی بردند . این بینش ضد جنگ در ترانه “War” از همین آلبوم کاملا مشهود می نمود . و به خاطر همین تفکرات ضد جنگ باب بود Stevie Wonder در آلبوم Hotter than July و در ترانه پر طرفدار Master Blaster وی را موردتکریم و ستایش قرار داد .پس از آن باب آلبوم  Exodus  و Kaya را ضبط کرد و در 1977 و 1978 این دو آلبوم را منتشر ساخت .  و در همین زمان بود که وی به عنوان یکی از قهار ترین و حرفه ای ترین مصرف کنندگان ماری جوانا شناخته شد . در همان سال  باب مارلی  آلبومBabylon by Bus  را به بازار عرضه کرد و یک سال بعد از آن آلبوم Survival را منتشر کرد که ترانه زیبای "Africa Unite" را در خود جای داده بود . پس از آن باب و دوستانش در تاریخ 17 آپریل 1980  برای اجرا در جشنی که به مناسبت روز استقلال زیمباوه گرفته شده بود دعوت شدند ...

وی در کنسرت معروفش دست دو تن از رهبران مخاف را در دست یکدیگر قرار داد که این کار وی باعث جوگیری از جنگ داخلی شد. و پس از آن بود که برای اجرا در جشنی که به مناسبت روز استقلال زیمباوه گرفته شده بود دعوت شدند ...  

مبارزه با  بیماری

در جولای 1977 هنگام بازی فوتبال در انگشت پایش زخمی ایجاد شد . آن زخم هنوز کاملاً خوب نشده بود که در بازی بعدی ناخن پای وی کنده شد و این ، زمانی بود که پی به بیماری خود برد . وی دچار تومورهای بد خیم در قشر عمیق پوست ( سرطان پوست) شده بود که در زیر انگشت پایش رشد کرده بود . باب در ابتدا تصمیم به قطع انگشت خود گرفت . اما این تصمیم با مذهبش مغایرت داشت. اما بعدها وی در مصاحبه ای گفت : راستافارین ممانعتی در باره قطع عضو ندارد و به خاطر مذهب از انجام این کار نگذشتم بلکه این خود من بودم که نمی خواستم تبدیل به یک مرد بی مصرف شوم .

غده های سرطانی در مغز و معده و ریه های باب پخش شده بود . با این حال وی در تور تابستانه در انگلیس شرکت کرد . اما هنگام اجرای برنامه بیهوش شد . غده های سرطانی باب را پای در آورده بودند . پس آن تور را رها کرد و برای درمان بیماری خود به مونیخ سفر کرد و به مدت چند ماه در یک مرکز تخصصی بستری شد ، اما آن هم نتیجه ای برای باب در بر نداشت . وی یک ماه قبلا از مرگ نشان لیاقت جامائیکا را دریافت کرد . او می خواست روز های پایانی عمرش را در جامائیکا بگذراند . پس از آلمان به سوی زادگاهش راهی شد  اما حال وی دوباره در پرواز شخصی اش  به هم خورد و پرواز وی در میامی بر زمین نشست و باب در در بیمارستان Lebanon بستری شد .و  سرانجام در11 می 1981 دردهای وی پایان یافت و در همان بیمارستان درگذشت . وی قبل از مرگ در کلیسای ارتدکس ها غسل تعمید داده شد و نام  Berhane Selassi به معنای نور مقدس سه گانه ( در مسیحیت معتقد به وجود سه اقنون در خدای واحد) را برای خود برگزید . مراسم تدفین وی با شکوه بسیار در جامائیکا با حضور  مردم و رهبران مذهبی ارتدکس و راستافارین برگزار شد . و وی در دخمه ای به فاصله نه مایلی مکان تولدش دفن شد .

پس از آن اعضای گروه "The Wailers" هر یک جداگانه کار خود را در دنیای موسیقی پیش بردند . ریتا اندرسون  مارلی نیز همراه با فرزندان خود : دیوید زیگلی ماری و  استفان مارلی ، گروه Melody Makers را راه اندازی کردند که در آن دنباله روی پدر خود شدند . فرزند دیگر باب : Damian Marley نیز بعدها وارد عالم موسیقی شد که آلبوم جدید  وی نیز در به تازگی منتشرشده ...

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 2:45 | 
بیوگرافی Miley Cyrus
 

تولد:23 نوامبر  1992  Franklin Tennessee USA

اسم کوچک:  Smiley Miley

قد: (1.65m)

وزن: 55 kg

دختر Billy Ray Cyrus که خودش خواننده و بازیگر و Leticia Tish.

کتاب مورد علا قه او : Don't die ,My love.

خواننده های مورد علا قه او:  Hilary Duff , Kelly Clarkson , Mariah Carey وAshlee Simpson-Wentz

فیلم مورد علا قه:  Steel Magnolias

دوست داره غذا های چینی بخوره .

سرگرمی مورده علا قه او خرید کردنه.

دوست داره با خواهرش HIGH SCHOOL MUSICAL ببینه.

سه تا سگ داره که اسماشون Loco , Juicy و سگ جدیدش Minnie pearl.

مایلی موزیک راک دوست داره مثل گروه Cold play , The Killers .

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 2:30 | 
بیوگرافی Rammstein

 

رامشتاین در یک نگاه :

خاستگاه : آلمان

سبک غالب : Industrial Metal

سالهای فعالیت : 1994 تا کنون

لیبل : Universal Music Group ( لیبل کنونی )

وب سایت : http://www.rammstein.de

 

 

اعضای گروه :

Till Lindemann : لید وکالیست

Richard "Scholle" Kruspe : لید گیتاریست

Paul H. Landers : ریتم گیتاریست

Oliver "Ollie" Riedel : باس گیتاریست

Christoph "Doom" Schneider : درامر

Christian "Flake" Lorenz : کیبورد پلیر

 

 

چگونگی نام گذاری گروه :

رامشتاین نام خود را از منطقه ای به نام Ramstein-Miesenbach واقع در آلمان غربی سابق گرفت . جائی که در آن حادثه ای هوائی در سال 1988 رخ داد و تعدادی از مردم در آن حادثه جان خود را از دست دادند . نام گروه با یک M اضافه باعث می شود که نام گروه معنی پیدا کند و معنی آن دژ کوب می شود .

 

 

بیوگرافی مختصر گروه :

رامشتاین یک بند آلمانی است که در سال 1994 شکل گرفت . استایل موسیقی آنها ترکیبی از عناصر سبک های هوی متال , هارد راک , اینداستریال متال و موسیقی الکترونیکی است . موسسان اصلی گروه Riedel , Schneider و Kruspe  بودند .  Kruspe درباره تآسیس رامشتاین می گوید : " فکر کردم این واقعآ مهم است که موسیقی را به زبان کشور خود بسازید و آن را با دنیا متناسب کنید  . من این موضوع را قبلآ ندیده بودم . من به آلمان برگشتم و گفتم اکنون زمان ساخت موسیقی ای است که واقعآ معتبر باشد . من پروژه ای را شروع کردم و آن را رامشتاین نامیدم تا حقیقتآ تلاش کند موسیقی آلمانی ارائه دهد . "

 

 

آلبوم شناسی :

آلبوم های استودیوئی :

1 : Herzeleid ( 1995 )

2 : Sehnsucht ( 1997 )

3 : Mutter ( 2001 )

4 : Reise , Reise ( 2004 )

5 : Rosenrot ( 2005 )

6 : Kein Engel ( 2007 )

آلبوم های لایو :

1 : Live Aus Berlin ( 1999 )

2 :  Live At Völkerball ( 2006 )

DVD :

1 : Lichtspielhaus ( 2003 )

کاور ها :

ترانه های رامشتاین توسط تعدادی گروه و هنرمند کاور شده است . از آن جمله می توان به بند های زیر اشاره کرد :

Gregorian روی آهنگ Engel کار کرد . همین آهنگ توسط گروه کُر دختران بلژیک کاور شده است . کاور آهنگ Seemann نیز توسط بند های Nina Hagen و Apocalyptica انجام شده است . گروه اینداستریال   Laibach نیز آهنگ زیبای Ohne Dich را کاور کرده است .

اما رامشتاین نیز آهنگ گروههای مختلفی را کاور کرده است که از جمله می توان به آهنگ های Das Modell  از Kraftwerk  , Stripped از Depeche Mode , Pet Sematary از The Ramones و Schtiel از Aria اشاره کرد .

 

 

2 : نقد و بررسی سبک خاص گروه

 

 

هر چند سبک غالب و کلی گروه اینداستریال متال است اما موسیقی رامشتاین همانگونه که چند سطر بالاتر اشاره شد ترکیبی از هوی متال , هارد راک , اینداستریال و الکترونیک میوزیک است . هر جند که شخصآ  اینداستریال را نمی پسندم اما سبک رامشتاین را قابل قبول می دانم . سبک رامشتاین نقد های متفاوتی را به خود دیده است . در کل رامشتاین بسیار بسیار متفاوت عمل کرده است شاهد این مدعا آهنگ های زیر هستند : Sonne - Du Riechst So Gut – Asche Zu Asche - Ich Will - Feuer Frei – Mutter – Amerika - Mann Gegen Mann – Engel - Du Hast . البته موسیقی رامشتاین مانند اکثر گروههای شناخته شده دارای شناسنامه است و می توان تم کلی بند را در تمام آهنگ ها پیدا کرد . سبک گروه هم نقد منفی به دنبال داشته هم نقد مثبت . رامشتاین را نمی توان یک گروه فوق العاده دانست اما باید به کار های زیبای گروه اذعان داشت . آنها کارهای زیبائی از خود به جا گذاشتند کارهائی مانند : Sonne , Ich Will و Mutter . صدای تیل زمخت و خشن است ولی در موسیقی رامشتاین کاملآ جا افتاده و کاملآ با این نوع از موسیقی هماهنگ است . موسیقی رامشتاین به نوعی ما را یاد زندگی خشک و بی روح آلمانی ها ( و زندگی ماشینی امروز در کل دنیا ) می اندازد  . و اما در مورد ابزار موسیقی گروه : " ابزار موسيقي يا همان Gear حياتي ترين ابزار انتقال حس در سبک موسيقي رامشتاين است،مسلما تنها يک گيتار الکتريک ESP مشکي با آرم جمجمه و يک افکت Distortion بر روي سيمهاي باس، تفاوت فاحشي ميان بقيه گروههاي متال ايجاد نميکند؛ بنابر اين رامشتاين در ساخت موسيقي بيشتر توجه خود را به تنظيم افکت، خصوصا براي دو گيتار ريتم نموده است. نوعي Dry Distortion که بدليل استفاده نکردن از آکوردهاي نزديک به هم ريتمهاي معمول جاز، کاملا واضح، تميز و قابل تشخيص است. اوج اين سبک ريتم نوازي که واقعا با آدرنالين خون انسان بازي ميکند را ميتوان در آهنگهاي Asche Zu Asche (خاکستر به خاکستر) و !Feuer Frei (آتش!) شنيد. اصولا رامشتاين در گيتار نوازي هيچگاه نميتواند ادعايي داشته باشد، حتي در مقابل گروههاي نوپايي مانند LinkinPark و Offspring . با آنکه کاري که Paul Landers با گيتارش ميکند را تقريبا هر نوآموزي ميتواند انجام دهد، اما صداي نهايي که از اسپيکر شنيده ميشود را به هيچ وجه نميتوان با آن مقايسه کرد. کمتر گروهي مانند رامشتاين، تا اين حد در انتخاب و ساخت افکتهايش حساس بوده است... به نت ريتم هر دو گيتار رامشتاين در آهنگ Asche Zu Asche توجه کنيد:

|---3--0--0--0--5--0--0--0--6--5--3---|
|---5-----------7-----------8--7--5---|
|---5-----------7-----------8--7--5---|
|-------------------------------------|
|-------------------------------------|
|-------------------------------------|
©1993 Asche Zu Asche/Herzeleid/Rammstein

ميبينيد که خيلي ساده است، سعي کنيد که همين تکه را به طور حلقه وار بنوازيد، اما آيا شما آهنگ Asche Zu Asche را ميشنويد؟  " [1]

شخصآ آلبوم Mutter را بهترین آلبوم گروه می دانم .

 

 

3: بررسی لیریک های گروه

 

 

هرگز خط مشی مشخصی از لیریک های این بند دستگیرم نشد . چند نمونه از لیریک های این گروه را به انگلیسی می آورم تا منظور مرا متوجه شوید :

آهنگ Zwitter : تکیه بر خود شیفتگی ( نارسیسیزم ) و دوگانگی جنسی در این لیریک از رامشتاین چه معنا و مفهوم احتمالی می تواند برساند  ؟ .

When The Others Searched For Girls

I Could Already Fertilize Myself  !!!

تفاوت در لیریک های رامشتاین بسیار آشکار است . نگاهی به لیریک آهنگ سیاسی گونه Amerika بیاندازید :

We're All Living In America
America Is Wonderful

We're All Living In America
Coca-Cola, Sometimes War !!!

حتی در بعضی از آهنگ ها از اشعار شاعر پر آوازه آلمانی یعنی ولفگانگ گوته استفاده شده است . !!!

اما در مورد زبان لیریک ها باید بگویم که تمام آهنگ ها به زبان آلمانی است ولی از بعضی آهنگ ها ورژن انگلیسی نیز ساخته شده مثل آهنگ های Engel , Du Hast و Amerika . آهنگ Stripped کاور آهنگی به همین نام از گروه قدیمی Depeche Mode و آهنگ Pet  Sematary کاوری از گروه The Ramones بوده که توسط رامشتاین انجام شده است . لیریک های رامشتاین چون به آلمانی هستند گاهآ نادرست ترجمه می شوند . حتی بعضی از لیریک ها چند جور معنی می دهند به نمونه زیر دقت کنید :

You Have Me Du Hast Mich =

Du Hasst Mich = You Hate Me

یا نمونه زیر : 

Es Ist Hoffnungslos ("It Is Hopeless")

Sinnlos ("Senseless")

Hilflos ("Helpless")

Sie Sind Gott [Break]

Los

دو خط آخر را می توان به 3 صورت تقسیر کرد :

1: Sie Sind Gott. / Los = They Are God. / Go

2 :  Sie Sind Gott Los = They Got Rid Of God

3 :  Sie Sind Gottlos = They Are Godless

 

 

4: ویدئو ها و حضور گروه در فیلم ها

 

 

آهنگ

فیلم

Rammstein – Heirate Mich

Lost Highway - 1997

Engel

Mortal Kombat - 1997

Eifersucht

Wing Commander - 1999

Du Hast

CKY Vol .2 - 2000

Du Hast

How High - 2001

Halleluja

Resident Evil – 2002

Feuer Frei

xXx – 2002

Sonne

Feardot Com - 2002

Mein Teil

Resident Evil – 2004

Mein Teil

See No Evil - 2006

 

 

 

5: بحث های گوناگون در مورد گروه

 

<< در جاهای مختلف شنیده می شود که رامشتاین گروهی است که اعتقاد به فاشیسم دارد . اینکه دارد یا نه بر من هم پوشیده است اما گروه این موضوع را تکذیب کرده و تآکید کرده که با سیاست کاری ندارد . ؟!؟!  کاور اصلی آلبوم Herzeleid عکس اعضای گروه بود بدون لباس ( البته بالا تنه ) منتقدان این حرکت گروه را مذموم دانسته و معنی این حرکت آنان را نژاد پرستی دانستند و آنان را متهم ساختند . ؟!؟!

<< آهنگ Links 2 , 3 , 4   نقد های متفاوتی به دنبال داشته است . بعضی می گویند منظورشان تمرین رژه در ارتش آلمان بوده  که Links بر می گردد به پای چپ ( چپ 2 3 4 _ نویسنده وبلاگ ) . البته کیبورد پلیر گروه در گفتگویی آنلاین اظهار داشته است : " ما می خواستیم نشان دهیم که رامشتاین هم می تواند یک آهنگ خشن نظامی بنویسد ولی آهنگ اصلآ در مورد ایده آل های نازی نیست !!! "

 

<< در آپریل سال 1999 مشخص شد که دو تن از عاملین قتل عام در مدرسه کلمباین از طرفداران رامشتاین هستند . آن دو اظهار کردند که رامشتاین گروه مورد علاقه آنان است . بعد از این ماجرا رامشتاین آماج حملات شدید محافظه کاران و مسیحیان آمریکا قرار گرفت و از طرف آنان متهم به تآثیر شیطانی !!!  بر این دو نفر شد . همچنین رسانه های آلمانی مدعی شدند خواننده گروه مقلد آدولف هیتلر است !!! . اعضای گروه در مقابل تمام این موارد بیانیه زیر را صادر کردند  :

 

" اعضای گروه رامشتاین اظهار تآسف و همدردی خود را در مورد حادثه تراژیک اخیر در دنور آمریکا اظهار می دارند . آنها آرزو می کنند که برای همگان مشخص شود که محتوای لیریک و اعتقادات سیاسی خاصی ندارند که بتواند یک همچین رفتاری را بدنبال داشته باشد . مضافآ بر اینکه اعضای گروه خودشان متآهل و دارای فرزند می باشند و می کوشند سلامت را القا کنند نه مرگ های اینچنینی را . "

<< ویدئوی Ich Will  که در آن آعضای گروه در نقش تروریست ظاهر شدند در روز 10 سپتامبر 2001 یعنی دقیقآ یک روز قبل از حادثه 11 سپتامبر منتشر شد و از سوی بسیاری از سیاستمداران و روسای رسانه ها محکوم شد . آنان خواستار حذف کامل پخش این ویدئو  شده بودند .

<< بدنبال بحران گروگان گیری در مدرسه بسلان روسیه در سال 2004 مسئولین روسی ]نیز[ ادعا کردند که گروگان گیران به موسیقی رامشتاین گوش می دانند !!!! ( واقعآ این مسئولین چقدر بی انصافند معمولآ یک حادثه تراژیک اجتماعی ریشه در امور سیاسی , اقتصادی , فرهنگی و اجتماعی آن کشور دارد و یا اگر توسط یک شخص انجام شود معمولآ ریشه های روان شناختی از گذشته فرد دارد   نه در موسیقی مورد علاقه مسسب حادثه _ نویسنده وبلاگ ) .  باز اعضای گروه در پی این اظهارات مسئولین روسی بیانیه ای به شرح زیر صادر کردند :

" صحبت های زیادی در این مورد شد اما اگر در مردم احساسات رادیکالی وجود داشته باشد هیچ چیز نمی تواند آنها را بیدار کند یک نقاشی یک عکس هیچ چیزی . این تنها یک اتفاق برای موسیقی ما بوده است . مهم اینست که در مورد دلائل رخ دادن این حادثه و اینکه چه عواملی آنها را به این کار وادار ساخته فکر کنید اینکه چطور آنها تبدیل به حیواناتی وحشی شدند نه به سلیقه آنها در موسیقی . زمانی که چنین اتفاقاتی رخ میدهد میگوئید خوبه [Okay] بهتر است هنرمندان را مقصر جلوه دهیم مانند یک تکه کثافت . موسیقی ما ساخته می شود تا خشم را انتشار دهد و مردمی که به آن گوش می کنند واقعآ به آن احتیاج دارند و گاهی این خشم را اینگونه بروز می دهند ولی این گناه ما نیست . آیا می بایست ما ساخت موسیقی خشنمان را بدلیل اینکه افرادی بد ممکن است از آن خوششان بیاید متوقف کنیم ؟ "

<< وقتی در اکتبر 2004 ویدئوی Mein Teil منتشر شد بحث قابل توجهی را در آلمان بدنبال داشت . این ویدئو با طنز تاریکش اشاره به Armin Meiwes ( نام قاتلی آدمخوار است که در سال 2004 محکوم شد _ نویسنده وبلاگ ) داشت . در این ویدئو اعضای گروه که به گردنشان قلاده بود توسط فردی ترانس وستیت در لجن چرخانده می شوند . انتقادات زیاد آلمانی ها نه تنها باعث توقف موسیقی آنها نشد ( حتی نوعی تبلیغ برای آهنگ شد ) بلکه آهنگ به مقام دوم چارت آلمان رسید .

<< ویدئوی Mann Gegen Mann  نیز سر و صدای زیادی به پا کرد . در این ویدئو تمام اعضا بجز وکالیست لخت مادرزاد هستند . همچنین مردان لخت زیادی در این ویدئو ظاهر میشوند بدون اینکه آلت تناسلی آنها معلوم باشد . این ویدئو بدون ساسنور در MTV پخش شد . این ویدئو در آلمان پس از ساعت 10 شب پخش می شد .

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 2:23 | 
بیوگرافی Tokio Hotel

توکیو هتل نام یک گروه موسیقی راک اروپایی است که هسته اولیه آن در سال 2001 میلادی در شهر Magdeburg آلمان شکل گرفت .

  دو برادر دوقلو به نامهای بیل و تام کالیتز که اعضای اصلی گروه را تشکیل می دهند از سنین بسیار پایین در برنامه های تلویزیونی و کنسرتها اجرا می کردند .

  آنها بعدها Listing Georg و Gustav Schafer را ملاقات کردند و گروهی به نام Devilish ( اهریمنی ، شیطانی ) را زمانی که تنها 11.5 سال سن داشتند تشکیل دادند .

  از سال 2001 به بعد آنها در اجراها و کنسرتهای کوتاه هنر خویش را به نمایش می گذاشتند .

  در سال 2003 آنها با یک تهیه کننده موسیقی به نام Peter Hoffman آشنا شده و با کمپانی Universal Records قرارداد بستند .

 از این زمان به بعد چهار پسر نام گروه خود را به Tokio Hotel تغییر دادند .

  توکیو به خاطر عشق و علاقه شدیدشان به شهر بزرگ ، زیبا و پر جنب و جوش توکیو در ژاپن و هتل به خاطر اقامتهای طولانی مدت آنها در هتلها به خاطر اجرای تور و کنسرتها

اعضای گروه:

۱-Bill Kaulitz   

۲- Tom Kaulitz

۳-Gustav Schafer

۴-GEORG Listing

 

نام کامل : بیل کالیتز ( Bill Kaulitz - Trümper )

تاریخ تولد : اول سپتامر 1989

برج : سنبله

مکان تولد : لیپزیگ ( Leipzig )
محل اقامت : لوییتشه (نزدیک مدیبورگ ، (شرق ) آلمان)

برادر یا خواهر : بیل 10 دقیقه از برادر دو قولوش تام  کوچکتر است.

قد : 1 متر و 77 سانتی متر

وزن : 53 کیلوگرم

رنگ چشم : قهوه ای

رنگ مو : قهوه ای تیره (در حال حاضر موهایش را  رنگ مشکی کرده)

سایز کفش : 42 اروپایی

سرگرمی ها : موسیقی ، مهمانی

خال کوبی : آرم گروه توکیو هتل ( TH ) پشت گردن و یک ستاره روی شکم و  تاتو روی دست.

ویژگی ظاهری : گذاشتن eyebrow از سن دوازده سالگی روی ابروی سمت راست و یک tongue روی زبان. 

کلاس مورد علاقه در مدرسه : هنر

کلاس مورد تنفر  در مدرسه : ریاضی و فرانسه و شیمی

گروه مورد علاقه : Green Day

شعر مورد علاقه :Boulevard Of Broken Dreams

فیلم مورد علاقه : Barfuss

غذاهای مورد علاقه : غذاهای حاضری ، برنج ، پیتزا و ماکارونی

نوشیدنی مورد علاقه : رِد بوُل ، کوکاکولا

چیزهای مورد تنفر : کِرم ،  عنکبوت ، طبیعت (؟؟!!!)، وظیفه نشناسی ، آزار دیگران .

مشخصات : خلّاق ، خودپسند ، بی اختیار ، شوخ طبعی .

حرف همیشگی :  در لحظه زندگی کن !

 

 

نام کامل : تام کالیتز ( Tom Kaulitz - Trümper  )

تاریخ تولد : اول سپتامر 1989

برج : سنبله

مکان تولد : لیپزیگ ( Leipzig
محل اقامت : لوییتشه (نزدیک مدیبورگ ، (شرق ) آلمان)

برادر یا خواهر : تام 10 دقیقه از برادر دو قولوش بیل بزرگتراست.

قد : 1 متر و 74 سانتی متر

وزن : 54 کیلوگرم

رنگ چشم : قهوه ای

رنگ مو : بلوند تیره

سایز کفش : 42 اروپایی

سرگرمی ها : موسیقی ، مهمانی ، نوشتن ، و کشیدن نقاشی

ویژگی ظاهری : لب واره در سمت چپ لب .

کلاس مورد علاقه در مدرسه : هنر

کلاس مورد تنفر  در مدرسه : ریاضی و شیمی

گروه مورد علاقه : Samy Deluxe

شعر مورد علاقه : Let Me Go

فیلم مورد علاقه : خانم و آقای اسمیت

غذاهای مورد علاقه : غذاهای حاضری ، برنج ، پیتزا و ماکارونی

نوشیدنی مورد علاقه : رِد بوُل ، کوکاکولا

مشخصات : خونسرد ، دلچسب ، خنده ی طعنه آمیز ، بی اختیار ، شوخ

اولین آلبومی که خرید : aerosmith ( گروه راک اند رول آمریکایی )

اولین کنسرتی که رفت : Samy Deluxe

خواسته ی تام : ملاقات با دوقولوهای اولسون ((Olsen Twins

حرف همیشگی :  روزت را دریاب !

 

 

نام کامل : گوستاو کلاوُس وُلف گانگ شیفِر

  ( Gustav Klaus Wolfgang Schäfer )

تاریخ تولد : هشتم سپتامر 1988

برج : سنبله

مکان تولد : مدیبورگ (Magdeburg)
محل اقامت : مدیبورگ

برادر یا خواهر : یک خواهر.

قد : 1 متر و 68 سانتی متر

وزن : 68 کیلوگرم

رنگ چشم : قهوه ای

رنگ مو : بلوند مایل به قهوه ای

سایز کفش : 42 اروپایی

سرگرمی ها : موسیقی و دوچرخه سواری

حیوان دست آموز : یه گربه و یه سگ به اسم ریچارد

کلاس مورد علاقه در مدرسه : کلاس ورزش و علوم

کلاس مورد تنفر  در مدرسه : آلمانی و شیمی

گروه مورد علاقه : Metallica & Slipknot

شعر مورد علاقه : B.Y.O.B. - System Of A Down

نوشیدنی مورد علاقه : رِد بوُل ، کوکا

فرد مورد علاقه : لارس اُولریچ (درامر گروه متالیکا)

اولین آلبومی که خرید : Metallica (گروه هارد راک امریکایی)

اولین کنسرتی که رفت :  Joe Cocker

خواسته ی گوستاو : غذا برای همه ...

 

 

نام کامل : جورج موریتز هاگن لیستینگ

 ( Georg Moritz Hagen Listing )

تاریخ تولد : 13 مارس 1987

برج : حمل

مکان تولد : هاله ، آلمان (Halle
محل اقامت : مدیبورگ (Magdeburg)

برادر یا خواهر : _

قد : 1 متر و 78 سانتی متر

وزن : 72 کیلوگرم

رنگ چشم : سبز متمایل به خاکستری

رنگ مو : قهوه ای

سایز کفش : 42 اروپایی

سرگرمی ها : موسیقی ، مهمانی ، ورزش

حیوان دست آموز : یه گربه و یه سگ

کلاس مورد علاقه در مدرسه : روانشناسی

کلاس مورد تنفر  در مدرسه : آلمانی و ریاضی

گروه مورد علاقه : Green Day & Oasis

شعر مورد علاقه : Don't Phunk With My Heart

فیلم مورد علاقه : خانم و آقای اسمیت

نوشیدنی مورد علاقه : رِد بوُل ، کوکاکولا 

فرد مورد علاقه : Flea from Red Hot Chili Peppers and Kelly

اولین آلبومی که خرید : "Definitely Maybe" by Oasis

اولین کنسرتی که رفت : Die Ärzte

خواسته ی جورج: شانس ، تندرستی و عزم راسخ 

حرف همیشگی :  در رؤیایت زندگی کن !

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 2:1 | 
بیوگرافی US5


اين گروه در October 20 سال 2005 اولين آهنگ خودشون رو به نام In The Club به بازار معرفي كردند و كار خودشون رو آغاز كردند .


Chris
متولد 7 / 8 / 1988در كلن آلمان 



Izzy
متولد 19 / 9 / 1983در كاليفرنيا امريكا 




Jay
متولد 31 / 3 / 1982 در لندن انگليس بزرگ شده در برلين آلمان 




Mikel
متولد 18 / 7 / 1987 در مانيز آلمان 




Richie
متولد 28 / 11 / 1988 در واشنگتن امريكا
 
 
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 1:50 | 
بيوگرافي Justin Timberlake

جاستين راندال تيم برليک   متولد ۳۱ ژانويه ۱۹۸۱ در  > ممفيس تنسی آمريکا < به دنيا آمد . او کار خود را  از دوره نوجوانی  در  کلوپ معروف  ميکی موس  شروع کرد  جايی که خوانندگان ديگری  همچون  بريتنی اسپيرز ــ کريستينا آگوريلا ــ و همچنين رفيق هم گروهيش  در  Nsync   جاشوا  چار   در آنجا حضور داشتند !    اما معروفيت او از زمانی آغاز شد که او  و  جاشوا   گروه   انسينک  را به وجود آوردند و  جاستين خواننده اول گروه بود و  در آن زمان نيز بود که جاستين  با  بريتنی  روابطی را آغاز کرد  و چون آن زمان  اوج شهرت بريتنی بود بنابراين به شهرت جاستين هم اضافه شد و دليلش هم آن بود که  جاستين در يک مصاحبه تلويزيونی  به شرح روابط عاشقانه و خصوصيش با بريتنی  پرداخت و  بريتنی هم بعد از آن در يک مصاحبه ديگر  در برابر عموم قول داد که ميخواهد با ازدواج با جاستين خودش را  نجات بدهد ! چون توسط جاستين بکارتش  را از دست داده بود !  به  هر حال  روابط اين دو نيز بنا به دلايلی  بهم خورد

در سال ۲۰۰۲ جاستين  اولين آلبوم  تک صدايی  خودش  را  انتشار داد که  به حق تحسينهای  منتقدانه ای  را  دريافت کرد  به طوری که  در  جدول ۲۰۰ آلبوم برتر  جهان بود  و  بيش از  ۳ ميليون کپی در  آمريکا  و  بيش از ۷ ميليون در  سراسر  جهان  فروش داشت .

بعد از آن جاستين  روابطی را با کريستينا آغاز کرد  و توسط توری  مشترک  در سال ۲۰۰۳ با کريستينا  از آلبوم خودش  حمايت کرد . اما  به نظر  می آيد دوستی او با کريستينا فقط  به خاطر نفع شخصی  و افزايش معروفيت او  بوده  چون داستان  آنها هم خيلی زود به جدايی و پايان  رسيد  !!!

او هم اکنون روابط عاشقانه ای با بازیگر معروف هالیوود کامرون دیاز دارد

جاستين  هم مثل بريتنی  و کريستينا  با عکسها و پوسترهايی که از او تهيه شده است   تجارت کرده  و به اين وسيله توانسته از تهيه  مخارج  آلبومش  بر  بيايد.

در اينجا بايد بگم که او  در اجراهای گوناگونی با خوانندگان مختلف  همکاری داشته که از آن جمله ميتوان  kylie   minogue   و  جانت  جکسون را نام برد .

در  فوريه سال 2004 او  در نمايش  super bowl   با  ژانت جکسون همکاری داشته که  در اين نمايش در جلوی  بيش از  ۱۰۰ ميليون تماشاچی  هنگامی که ژانت  در حال اجرای   بخشی از  شعرش   (( ميخواهم تو را  تا پايان اين آواز لخت کنم ))‌  بوده  جاستين  بخشی از لباس او را  پاره ميکند به طوری که  سينه راست  ژانت جکسون  به طور کامل نمايان ميشود و اين کار آنها هم با انتقاد شديد مردم روبرو ميشود و هم به معروفيت از دست رفته ژانت جکسون  اضافه ميکند و  جاستين را به اوج معروفيت خود ميرساند . اما چون در هر صورت کار  آنها از نظر جامعه غير متعارف بود  آنها  تصميم به معذرت خواهی ميگيرند  و  هر دو  معذرت خواهی خود را به صورت  کتبی به  عموم  اظهار ميدارند و اين  در حالی بود که  جاستين در آن زمان برنده  دو جايزه grammy  يکی  به خاطر  بهترين آلبوم پاپ  و  ديگری به خاطر بهترين خواننده مذکر   شده بود !

بعد از  آن جاستين  در  اوايل سال ۲۰۰۳  شروع به  برقراری  رابطه با هنرپيشه معروف  کامرون دياز  کرد و سپس  در سال ۲۰۰۵  در يک فيلم هيجان انگيز  به نام   Edison  ظاهر شد  و  بعد از آن هم  در فيلم  Alpha dog   که بر اساس زندگی  واقعی  Jesse  janes   تهيه شده بازی کرد  . 

در ضمن  در اينجا بايد بگم که  در  پنجم ماه می ۲۰۰۵   جاستين  در هنگام ضبط آلبوم جديدش با  snoop dogg   (( خواننده و يکی  از حاميان بزرگ جاستين !‌))  متوجه بيماريش  شد .   او  غده کوچکی در  گلويش  داشت که  با  عمل  جراحی  برداشته شد  و  اگه دير  متوجه اين  بيماری  ميشد  اين غده ميتوانست  به مسیر خوانندگيش لطمه بزند !

بعد از  آن او  همکاری خودش را با گروه معروف Black  Eyed  Peas  در آهنگ  my style   به صورت هم خوان آغاز کرد و بعد از آن نيز در  تورها  و  کنسرت ها  اين گروه را همراهی ميکند و به تازگی نيز  خبر ميرسد که او آلبوم جديدی را تا پايان سال ۲۰۰۵  روانه بازار خواهد کرد .

به این خاطر باید به Justin Timberlake اعتبار داد که: او بسیار بلندپرواز و جاه‌طلبه. ممکنه استعدادهای خوبی نداشته باشه و هنر و سبکش رو سرهم‌بندی کرده باشه، اما او با اطمینان دنباله بلندپروازی‌های خود، از همان موقع که دوست‌داشتنی ترین عضو اصلی *NSYNC بود حرکت کرده. او این گروه پنج نفره‌ی teen pop رو به طرف جدول بهترین‌ها حرکت داد اما از گروه همپایشان یعنی Backstreet Boys  همیشه بد تر بودند، و وقتی کار بجایی رسید که گروه دیگر نتوانست موفقیت بیشتری کسب کند، مسیر تک‌خوانی را انتخاب کرد که برای او فروش بسیار و ستایش فراوان به بار آورد. Justin روی باز‌افزینی صدای دینامیک دوران جوانی Michael Jackson تمرکز کرد یعنی آن دورانی که Jacko بسیار بدشانس بود، و این سبک و موسیقی رو به JT Hits (بهترین‌های Justin Timberlake) تبدیل کرد، مثل آهنگ "Rock Your Body" که Neptunes برای او ساخت. این آهنگ و همچنین آهنگ "Cry Me a River" اولین آلبوم تک‌نفره‌ی 2002 او، یعنی Justified، رو به یک آلبوم بسیار تاثیرگذار مبدل کرد. نه تنها از طرف طرفدارانی که دوران Teen Age رو گذارنده بودند و حالا دیگه Adult شده بودن مورد توجه قرار گرفت، بلکه در نظر منتقدان راک و هالیوود نیز جدی گرفته شد تا جایی که به دنبال آلبوم Justified سه نقش برجسته در سه فیلم نیز نصیب او شد، اگر چه نمایش این فیلم‌ها عقب افتاد - فیلم Alpha Dog در Sundance 2006 به نمایش درآمد ولی در آن سال منتشر نشد و همچنین فیلم Black Snake Moan که نمایش آن تا سال 2007 عقب افتاد. اگرچه ستاره‌شدن در فیلم Edison Force او را وارد حیطه‌ی بازیگری کرده بود و باعث کشف این استعداد او شد اما هرگز باعث نشد که از مردم دوری کنه، و آلبوم دوم او که در پاییز 2006 منتشر شد این رو ثابت می‌کنه که: او تمام انرژی‌اش را صرف آلبوم دوم کرد تا نشان بده یک دانشجوی سال دومی سقوط کرده نیست (چون بسیاری از خواننده‌های نسل جدید که با دادن یک آلبوم مطرح می‌شن آلبوم بعدیشون چندان تعریفی نداره و دیگه اون اعتبار اول رو ندارن).

اگر Michael Jackson برای آلبوم Justified یک الگو و معیار بود، Prince پایه و اساس و سنگ بنای FutureS**/LoveSounds به حساب میاد. می‌شه گفت Timbaland، رهبر و همکار مهم Justin وقت زیادی روی FutureS** گذاشت تا سبک electro-funk رو که در آثار دهه هشتاد Prince مشاهده می‌شد رو دوباره زنده کنه (درست همون کاری که در آلبوم جدید Nelly Furtado بنام Loose انجام داد) و سعی کرد فکر و عقیده Justin در مورد روابط جنسی که به راستی یاد‌آورنده‌ی شهوانیت اوایل دهه‌ی هشتاد Prince هست رو نشان بده. ولی عمل‌کردن یعنی همه‌چیز، آن‌هم مخصوصا در مورد Timberlake، و اسم ناخوشایند و نامطبوع آلبوم یعنی FutureSe*/LoveSounds به مخاطب می‌گوید که یک چیزی این‌جا اشتباه است. یک بار گوش‌دادن سه آهنگ اول این آلبوم ثابت می‌کنه که کار جدید او نسبت به سبک و کار قبلی شباهت چندانی نداره. نگاهی گذرا به اسم این سه آهنگ نقص‌ها و شکاف‌هایی رو به ما نشان میده و آشکارا می‌فهماند که جاستین چه راحت از این کلمات استفاده می‌کند. در داخل هر کدام از این سه آهنگ آغازی کلمه‌ی "Se*" وجود داره، تکرار زیاد این کلمه، به طور جادویی باعث ایجاد حال‌وهوای Se*y میشه، در حالی که می‌تونه تاثیر عکس هم داشته باشه: این باعث می‌شه که به نظر بیاد جاستین در مورد اون کلمه داره آواز می‌خونه بخاطر این که او Se* را درست نفهمیده. مسلما منظور او بی‌پرده، واضح و روشنه. تنها Prince مدل و الگوی Justin نیست، مثل هر مرد جوانی با یک سری نشانه‌های بلوغیت، Justin می‌خواد ثابت کنه که حالا دیگه بالغ شده و رشد پیدا کرده، و برای این منظور تنها در مورد Se* آواز نمی‌خونه بلکه به موضوعات جدی هم اشاره می‌کنه، مثل گروه Arctic Monkeys که مرد کثیفی را که فاحشه‌های بدبخت رو بلند می‌کنه، محکوم می‌کنه (در آهنگ When The Sun Goes Down). جاستین آسیب‌های جوامع بشری رو می‌شناسه، اگرچه ممکنه با چشم خودش اونا رو ندیده باشه اما می‌دونه که این خسارت‌ها و آسیب‌ها در جایی از این کره‌ اتفاق افتاده.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 1:43 | 
بیوگرافی Pussycat Dolls
اصلیت:لس انجلس , کالیفورنیا , امریکا
سبک:Hip Hop , R&B
فعالیت:از 2004 (به عنوان خواننده)
کمپانی:A&M Records
وب سایت رسمی:PCDMusic.com
---------------------------------------------------

اعضای فعلی گروه:Nicole Scherzinger
Carmit Bachar
Ashley Roberts
Jessica Sutta
Melody Thornton
Kimberly Wyatt
----------------------------------------------------

اعضای قبلی گروه:Cyia Batten
Nadine Ellis
Staci Flood
Kasey Campbell
Rachel Sterling
Rebecca Pickering
Kaya Jones
Carmen Electra
Keanna Reeves
Kiva Dawson
Erica Gudis
Lindsley Allen

The Pussycat Dolls یک گروه زنانه R&B
است.Dolls ابتدا به عنوان یک گروه رقص فعالیت خود را در لس انجلس اغاز کردند و با پیشرفتی که بدست اوردند به Caesars Palace در شیکاگو منتقل شدند.این گروه که توسط رقاص "RobinAntin" کشف شد , اولین سینگل خود را سال 2005 ریلیز کرد.



از 1993 تا 2003:گروه تازه کار رقص

بعضی منابع گفته اتد که Antin ابتدا قصد داشته یک گروه رقص عریان همراه با دوستش Christina Applegate تشکیل دهد.اولین اجرای گروه در سال 1995 بود,در این دوره گروه با خوانندگان بسیاری همکاری کرد.

بعدا انها در کلوپ های لس انجلس فعالیت کردند(از 1995 تا 2001)در ژوئن 1999,Playboy تصاویری از گروه منتشر کرد که در ان دوره Kasey Campbell, KivaDawson, Erica Gudis و Lindsley Allen در گروه فعالیت می کردند.سال 2002,گروه به The Roxy نقل مکان کرد.در این زمان,انها محبوبیت بین المللی پیدا کرده بودند و در مجلات و شبکه های تلویزیونی خصوصا MTV و VH1 حضور داشتند.Carmen Electra در ان زمان لیدر بیشتر نمایش های گروه بود ,او در مورد حضور خود در گروه گفته:من به مدت دو سال یکی از اعضای گروه بودم و در همه شو ها با انها حضور داشتم,اما از لحاظ مالی نمی تونستم یکی از اعضای گروه در پروژه های موسیقیایی جدید باشم,این کار از از لحاظ مالی قربانی کردن سرمایه ها بود و من نمیتونستم این کار را انجام بدم.
با فعالیت هایی که تهیه کننده Jimmy Lovin و Ron Fair انجام داند,سرانجام Pussycat Dolls از یک گروه رقص به یک گروه Pop / R&B تبدیل شد و قراردادی با کمپانی Lovin یعنی Interscope Records امضا کردند.

از 2003 تا امروز:دوره فعالیت های موسیقیایی

سال 2003,Nicole Scherzinger,خواننده اصلی گروه شد,اعضای گروه که برای فعالیت های خوانندگی عضو شدند Zinger , Carmit Bachar , Kimberly Wyatt , Ashley Roberts , Jessica Sutta و Melody Thornton بودند.انها در سال 2004,MTV Asia Awards را افتتاح کردند.
سال 2005,Pussycat Dolls البوم اول خود را به نام PCD (مخفف Pussycat Dolls) ریلیز کرد.البوم با فروشی حدود 100,000 کپی در Bollboard 200 رتبه 5 را بدست اورد.از این البوم 4 سینگل ریلیز شده است . اولین ان "Don`t Cha" (همراه با Busta Rymes) بود که اولین موفقیت بزرگ گروه بود.سینگل بعدی "Stick With You", اولین اهنگ گروه بود که در US Billboard ht Rdio hit اول شد,این اهنگ بیش از یک میلیون دانلود از اینترنت در سراسر جهان داشت و در چارت های انگلیس نیز اول شد.سینگل بعدی "Beep" که با خواننده اصلی The Black Eyed Peas,رپر Will i am خوانده شده بود,و سینگل بعدی انها "Buttons" بود که با Snoop Dogg خواندند و این اهنگ نیز موفقیت های قبلی را تثبیت کرد و در UK Singles Chart رتبه سوم را بدست اورد.سینگل بعدی و اخرین سینگل این البوم اهنگ "Wait A Minute" است که اگوست 2006 ریلیز شده است.
The Pussycat Dolls در حال پیشرفت هستند تا خود را به عنوان یکی از بهترین گروه های زنانه در جهان معرفی کنند.MTV Hits انگلیس, جولای 2006 انها را در Top 10 گروه های زنانه در مقام اول قرار داده و این در حالی است که Destiny`s Child در رتبه دوم و Spice Girls در مقام هفتم قرار دارند,همچنین در Top 20 شبکه VH1 در اگوست 2006 نیز اول شدند.
PCD برای اهنگ Don`t Cha به عنوان بهترین اهنگ رقص در کلوپ و "اهنگ سال" برنده یک Billboard Music Award شد,همچنین برای پر فروش ترین سینگل های سال نامزد شد.
سال 2006,PCD اجراهای زنده ای داشتند که برای حمایت بیشتر از کنسرت های Black Eyed Peas بود,همچنین در کنسرت انگلیس BEP,پوسیکت دالز بودند که شو را اغاز کردند(اگر چه در کنسرتی که BEP در اسرائیل برگزار کرد انها شو را اغاز نکردند)
در 8 اگوست 2006,بعد از کنسرتی که در کوالالامپور برگزار کردند,از مسئول برگزاری کنسرت انها,Absolute Entertainment , بواسطه قوانینی که در مالزی جاری است شکایت شد,وزیر سازمان هنر و فرهنگ مالزی,Datuk Rahman گفته است:به اعتقاد من رفتار Pussycat Dolls بالای استیج,بی شرمی و گستاخی فاحش بوده است.مسئول برگزاری کنسرت 1358 دلار امریکا جریمه شد
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 1:31 | 
بیوگرافی Rihanna
 

نام کامل:Robyn Rihanna Fenty
متولد: 20 فوریه 1988

اصلیت:سینت میشل,باربادس
سبک: Reggae , Pop , R&B
حرفه:خواننده , ترانه سرا , بازیگر
فعالیت:از 2005
کمپانی>Def Jam

Robyn Rihanna Fenty که بیشتر با نام Rihanna شناخته شده است خواننده ای است که در سبک های pop , Reggae , Dancehall و Soca فعالیت می کند.
Rihanna در منطقه اسپانیایی نشین St.Michael متولد شد.او اولین فرزند خانواده است,پدرش Ronald Fenty (ایرلندی) و مادرش Monica Fenty (اهل باربادس) است.
او در دوران دبیرستان با دو نفر از همکلاسی هایش گروهی برای خوانندگی تشکیل داد.او جایزه Miss Combermere Pageant را برنده شد.در نوامبر 2004 استعداد خود را نشان داد و در یکی از برنامه های مدرسه اهنگ "Hero" از ماریا کری را خواند.
اتفاق غیر منتظره برای Rihanna در سن پانزده سالگی بود که یکی از دوستانش او را به تهیه کننده ای به نام "Evan Rogers" که برای تعطیلات به همراه همسر باربادسی خود در باربادس به سر میبرد معرفی کرد.Rogers و همکارش Carl Sturken به Rihanna کمک کردند تا یک Demo در امریکا ضبط کند و انرا به چند کمپانی از جمله Def Jam ارسال کردند,در همین کمپانی بود که با Jay-Z اشنا شد و سرانجام در سن شانزده سالگی قراردادی امضا کرد.
مدتی قبل از انکه البوم اصلی خود را ریلیز کند,یک mixtape به نام "This Is Rihanna:The Mixtape" ریلیز کرد.
البوم اول Rihanna به نام "Music Of The Sun" در اگوست 2005 ریلیز شد, سینگل اول این البوم "Pon The Replay" بود که هم در US Billboar ht 100 و هم ذر UK Singles chart دوم شد.اهنگ بعدی "If It`s Lovin` That You Want" موفق کمتری داشت ولی با این وجود در اکثر کشور ها در Top 20 قرار گرفت.البوم "Misic Of The Sun" در Top 10 امریکا و کانادا و در Top 40 انگلیس قرار گرفت.این البوم در اکثر کشور ها پلاتینوم گرفت و در امریکا نیز پلاتینوم طلایی گرفت تا ارزشی دوچندان بدست اورد.
Rihanna به همراه Gwen Stefani یک تور برگزار کرد.البوم در امریکا حدود 500,000 نسخه و در سراسر جهان 2 میلیون کپی فروخت.

سال 2006,Rihanna چندین قرار داد با شرکت های معتبر از جمله Nike و J.C Penney امضا کرد.
او البوم دوم خود را به نام "A Girl Like Me" در اوریل 2006,با فاصله ای کمتر از 8 ماه از ریلیز البوم قبلی, روانه بازار کرد.این البوم در امریکا مقام پنجم بدست اورد و در انگلیس ششم شد.سینگل اول البوم "SOS" طبق قراردادی که با Nike امضا کرده بود تولید شد.این اهنگ اولین تجربه Rihanna برای اول شدن در ht 100 Chart شد,همچنین در ht Digital Songs اول شد,در استرالیا اول شد و در انگلیس دوم شد.
سینگل دوم البوم "Unfaithful" یک اهنگ Slow است که بیان کننده احساسات یک دختر از گناه خود است که به دوست پسرش خیانت کرده است.این اهنگ سومین اهنگ Rihanna بود که در چارت های امریکا و انگلیس قرار گرفت.سینگل بعدی این البوم "We Ride" خواهد بود.
البوم"'A Girl Like Me" موفقیت بزرگی برای Rihanna بوده است و از RIAA پلاتینوم دریافت کرده است.
31 جولای 2006,Rihanna دو نامزدی در MTV Music Awards داشت که یکی برای"بهترین خواننده تازه کار" و دیگری"انتخاب مردم برای ویدئوی SOS" بود.او برنده یک MuchMusic Video Award به عنوان Best International Artist شد.
این موضوع تایید شده است که سینگل بعدی البوم A Girll Like Me بعد از We Ride,اهنگ "Break It Off" خواهد بود که همراه با Sean Paul خوانده است.این اهنگ در نوامبر 2006 در ایستگاه های رادیویی ریلیز می شود.
فیلم اول Rihanna که در نقش Cameo در ان ظاهر شده است, "Bring It On:All Or Nothing" نام دارد که 8 اگوست 2006 ریلیز شده است.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 1:25 | 
بیوگرافی AKON

Akon متولد سال ۱۹۸۱ هست. بد نيست كمي در مورد زندگي شخصي Akon بنويسم (گرچه زندگي شخصي هر كسي به خودش مربوطه و مخاطب ها از هنر هنرمند بايد لذت ببرن و با باقي ماجرا كاري نداشته باشند ولي حاشيه هميشه جذابه!) Akon تقريبا ۵ سال را در زندان گذرانده به خاطر حمل سلاح و مواد مخدر. در زندان از فرصت استفاده مي كنه و روي استعدادي كه داره تمركز مي كنه و موسيقي هاش توي ذهنش شكل مي ده.(پدر Akon نوازنده جاز بوده)

شك نكنيد كه يكي از ده آهنگ برتر سال ۲۰۰۶ همين آهنگ Smack That است. در هفته نخست عرضه شدن در جدول Billboard Hot 100 رتبه ۹۷ را كسب كرد اما هفته دوم ناگهان به جايگاه ۷ صعود كرد و هفته ها در صدر اين جدول و اكثر حدول هاي بهترين هاي كشور هاي مختلف قرار گرفت !

 

ضمنا Akon و مدير برنامه هاش Robert Montanez اواخر سال ۲۰۰۵ مورد حمله مسلحانه قرار مي گيرن و Robert كشته مي شه و Akon هم صدمه مي بينه.

Akon مسلمان هست.البته او يك polygamist هست يعني به زندگي چند همسري معتقد هست.الان هم سه تا همسر داره! و البته يه اتوموبيل Lamborghini Gallardo نارنجي رنگ

 آلیونه ایکان تیام (Aliaune Akon Thiam) در کشور سنگال متولد شد . پدر وی یکی از نوازندگان مهروف جاز (Jazz) بود . نام پدر وی مور تیام بود
(Mor Thiam
) . او به همراه خانواده اش در نیوجرسی ایالات متحده ساکن شدند . او برای اولین بار سبک هیپ - هاپ را در آنجا مشاهده وبه عبارتی کشف کرد .جالب این است که او به دلایلی مدتی را در زندان گذراند .البته او در این مدت وقت خود را صرف کار برروی ایده های خود برای موسیقی کرد .
او بهمحض آزادی از زندان فهالیتهای موسیقی خود را با نوشتن و ضبط تراکهای (Track
) در استودیوی خانگی خدو آغاز کرد . نوارها و موسیقی وی راه خودشان را با کمپانی (SRC/Universal
) پیدا
کردند و با وجود مشکلاتی که در سر راه انتشار نوارهای وی بود بالاخره آلبوم وی منتشر شد .
شروع به کار وی از ژوئن ۲۰۰۴ بود

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 1:21 | 
بیوگرافی مت دیمون Matt Damon

 

 متیو پیگ دیمون » 8 اکتبر 1970 در منطقه کمبریج ، در ماسا چوست و در خانواده ای با ریشه های انگلیسی ، اسکاتلندی و فنلاندی به دنیا آمد . پدرش ( کنت تلفر ) بانکدار و تنظیم کننده برگه های مالیاتی و مادرش ( نانسی کارلسون ) استاد دانشگاه « لسلی » در رشته های مرتبط با آموزش و پرورش و متخصص آموزش خردسالان بود . برادرش ( کایل) نیز که سه سال از او بزرگتر است . در حال حاضر به کار مجسمه سازی مشغول است .

مت دو سال ابتدای زندگی خود را در منطقه گران قیمت « نیوتن » در بوستون گذراند . پس از آن از والدینش از یکدیگر جدا شدند . او همراه مادرش به

منطقه ای نزدیک دانشگاه هاروارد رفت . مت که دپسری خجالتی و کمرو بود سالهای کودکی را با خوشحالی سپری کرد . مادرش نظارتی بسیار دقیق بر

دروس و نمراتش داشت و هفته ای یکبار نیز او را به کار آشپزی مجبور می کرد . مت در 10 سالگی با « بن افلک » آشنا شد . بن دو سال از او کوچکتر بود و در همسایگی آنها زندگی می کرد . این دو از همان روزهادوستی صمیمانه و پایداری را آغاز کردند .

 



او برای رسیدن به آرزوهای بازیگری ، از 16سالگی به نیویورک رفت اما والدینش که با این کار او مخالف بودند پولی برای سفر به او ندادند . در این شهر

مت توانست نقشی بسیار کوتاه در فیلم « پیتزا میستیک » به دست آورد.
نگاهی به زندگی خصوصی مت دمون



قد : 178

همسر :

لوسیبا نا باروسو ( 9 دسامبر 2005)
بقیه ازدواج ها کوتاه



فرزند :

الکسیا « ویرنا رابدر »
ایزابل « لوسیبا نا باروسو »
مت سپس نزد خانواده بازگشت و به تحصیل در دانشگاه هاروارد ادامه داد . از سویی دیگر او در کلاس های بازیگری مدرسه « یال» نیز شرکت کرد . و

سرانجام در فیلم تحسین شده « مردگان » به کازرگردانی

« مارتین اسکورسبزی » کنار جک نیکلسون و « لئوناردودیکاپریو» را که

تولید آن سالها به طول انجامید آماده نمایش دارد و قرار است همراه با گروه

قبلی ، در « سیزده یار اوشن» روبه روی « آل پا چینو » بایستد .

او از مدتی پیش سیگار کشیدن را ترک کرده و به همراه بن افلک ، یک شرکت خصوصی تولید فیلم با نام « پرل استریت» راه اندازی کرده است .

مت که به صورت تدریجی و همراه با افزایش سن خود نقشهای مهمتر و

پررنگ تری به دست آورده است با تأکید بر اهمیت تنوع نقشها و تجربه های نو

می گوید :

بعضی افراد وقتی وارد حرفه بازیگری می شوند ، می ترسند چیزی را از دست بدهند . آنها طوری مراقب موقعیت خود هستند که گویی از یک پل آویزان

شده اند . این بازیگران فقط نقشهایی را انتخاب می کنند که به موقعیت آن نقش اطمینان دارند . من هرکز نمی توانم اینگونه حرکت کنم . بر عکس دوست دارم

تاب بخورم و تغییر موقعیت بدهم .

تاکنون 28 فیلم با بازی مت دیمون به نمایش در آمده که از آن میان 7 فیلم ویل هانتینگ خوب ، نجات سربازان رایان ، یازده یار اوشن ، هویت بورن ، دوازده

یار اوشن و مردگان بالاتر از صد میلیون دلار فروش کرده اند .

مجموع فروش فیلم های او یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار است . متوسط

فروش فیلم های او در دهه 90 ، 57 میلیون دلار و در 6 سال گذشته 74 میلیون دلار بوده است .




1- برن نهایی ( در دست ساخت )



2- مارگارت ( 2007 )



3- سیزده یار اوشن( 2007 )



4- مردگان ( 2006 )



5- سیریانا ( 2005 )



6- برادران گریم ( 2005 )



7- دوازده یار اوشن ( 2004 )



8- Euro trip ( 2004 )



9- برتری برن ( 2004

10- هویت برن ( 2002 )

11- یازده یار اوشن ( 2001 )

12- استعداد آقای ریپلی ( 1999 )

13- نجات سرباز رایان ( 1998 )

14- ویل هانتینگ نابغه ( 1997 )

15- باران ساز ( 1997 )



جوایز: مت دامون به همراه بن افلک در سال ۱۹۹۸ جايزه اسکار و جايزه گلدن گلوب بهترين فيلمنامه را برای فیلم ویل هانتینگ نابغه بدست آوردند .
مت دامون: استحقاق اسکار را داشتم

"مت دامون" اعلام کرد که ایفای نقش در فیلم "آقای رایپلی مستعد" به گونه ای بوده که استحقاق دریافت تندیس اسکار را داشته است و همگان بزودی به این امر پی می برند.

به گزارش "مهر"، این هنرپیشه که فیلم های "هویت بورن"، "برتری بورن" و "برادران گریم" را در کارنامه هنریش ثبت کرده است عقیده دارد آکادمی اسکار در سال 1999 چشمهایش را بر بازی وی در فیلم "آقای ریپلی مستعد" بست؛ در حالی که همبازی اش در این اثر، "جود لا" نامزد دریافت جایزه اسکار شد.
وی با ابراز امیدواری از اینکه مخاطبان سینما سرانجام به توانایی هایش در امربازیگری پی می برند گفت: "من تصورمی کنم تنها راه برای قضاوت در مورد یک فیلم سینمایی این است که اجازه دهیم 10 سال از زمان ساخت آن بگذرد. تنها زمانی که شرایط فروش و رقابت های اسکار به پایان برسد مردم به فیلم نگاه می کنند و در آن زمان از خود می پرسند: اسکار آن سال به چه کسی اختصاص یافت؟ من تصور می کنم که دو نوع زندگی برای فیلم ها وجود دارد. یک زندگی زمانی است که جنجال های بسیاری پیرامون یک اثر وجود دارد و زمان دیگر هنگامی که ارزش های واقعی یک فیلم شناخته می شود."

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 19:56 | 
بیوگرافی Quentin Tarantino
  

کوئنتین تارانتینو، کارگردان ، بازیگر و فیلم نامه نویس آمریکایی در 27 ماه مارس سال 1963 در ایالت تنسی آمریکا به دنیا آمد. تارانتینو تحصیلات درست و حسابی ندارد. در آغاز جوانی ترک تحصیل کرد و در کنار بسیاری کارهای پست که به انها مشغول شد ، در یک مغازه اجاره فیلم های ویدئویی استخدام شد و به این ترتیب برای اینکه از کارش بیشتر سر در بیاورد ، سینمای جهان را در همان مغازه مرور کرد. در واقع تارانتینو فیلم سازی است که با دیدن فیلم ، فیلم سازی یاد گرفته. ردپای آثار فیلم سازان بزرگ را می توان در فیلم های او یافت.
تارانتینو فعالیت سینمایی اش را با بازیگری آغاز کرد ( نقش های کوچک) و سپس با نوشتن فیلم نامه عشق حقیقی (1992- True Romance ) وارد عرصه فیلم نامه نویسی شد. عشق حقیقی را تونی اسکات ( Tony Scott) جلوی دوربین برد. از جمله فیلم نامه های دیگری که توسط تارانتینو نوشته شده می توان به قاتلین بالفطره ( Nature Burn Killers ) اشاره کرد که توسط الیور استون ( Oliver Stone ) ساخته شد ، اما از انجایی که الیور استون فضای ذهنی تارانتینو را درک نکرده بود فیلمی که او ساخت فیلم بسیار بد و نا امید کننده ای از آب در آمد.

بيوگرافي کوئنتین تارانتینو Quentin Tarantino


تارانتینو نخستین تجربه کارگردانی اش را هم در سال 1992 و با فیلم سگ های انباری تجربه کرد. سگ های انباری فیلم سیاه کم هزینه ای بود در ژانر پلیسی – جنایی. ماجرای فیلم درباره گروه کوچکی از دزدها بود که توسط فردی برای یک سرقت بزرگ انتخاب می شوند. سرقت ناموفق است و پلیس سر می رسد. عده ای که از دست پلیس جان سالم به در برده اند در یک انبار دور هم جمع می شوند تا بفهمند چرا سرقتشان شکست خورده و در نهایت به این نتیجه می رسند که یک نفر جریان سرقت را به پلیس لو داده. تارانتینو با همین اولین فیلمش نشان داد که فیلم سازی با سبک و زبان خاص است، کارگردانی بهره مند از فرهنگ آمریکایی که سعی می کند خارج از نظام هالیوود فیلم بسازد. بسیاری تارانتینو را جزء یکی از پرچم داران موج نوی سینمای آمریکا می دانند.فیلم سگ های انباری در بخش فرعی جشنواره کن سال 1992 به نمایش در امد. نمایش این فیلم موجب شد پاره ای از منتقدین ، او را پدیده تازه سینما لقب دهند. تارانتینو ساخت فیلم سگ های انباری را مدیون مونت هلمن(Mont Helman ) است که به او با وجود بی تجربگی اعتماد کرد و هزینه فیلم را تامین کرد و به او یاد داد که چگونه از حداقل سرمایه حداکثر استفاده را بکند.
پس از موفقیت سگ های انباری تارانتینو ، به سراغ فیلم بعدی اش رفت که فیلم نامه اش را هم خودش نوشته بود. این فیلم که تا امروز بهترین فیلم او و در واقع یکی از بهترین فیلم های دهه نود است قصه های عامه پسند ( 1994) نام دارد. تارانتینو یک سال بر روی فیلم نامه کار کرد و از هنرپیشه های نسبتا مطرح در ان زمان استفاده کرد ، هنرپیشه هایی مثل بروس ویلیس ، جان تراولتا و ساموئل لی جکسون ( تارلانتینو خودش هم در این فیلم و همچنین در فیلم قبلی اش نقش کوتاهی بازی کرد). قصه های عامه پسند چند داستان را که به نوعی با یکدیگر در ارتباط بودند با هم روایت می کرد. نوع شخصیت پردازی ، نوع روایت ، دیالوگ های به کار رفته و حتی خشونت افراطی موجود در فیلم بسیار تازه و نو بود و این تازگی برای تماشاگر بسیار جذاب جلوه می کرد. این فیلم در جشنواره کن 1994 به نمایش در آمد و در کمال تعجب رقبای مطرحی چون فیلم زندگی ساخته ژانگ ییمو و فیلم قرمز ( The Red ) ساخته کریشتف کیشلوفسکی ( Krzysztof Kieslowske ) را پشت سر گذاشت و نخل طلای بهترین فیلم را نصیب خود کرد.
تارانتینو در فیلم چهار اتاق ( 1995) یکی از اپیزودهای فیلم را به نام مردی از هالیوود ساخت. در سال 1997 ، تارانتینو سومین فیلم بلند خود را به نام جکی براون ساخت. جکی براون درباره آدم ها و موقعیت هایی است که تارانتینو خوب می شناسد و خوب هم روایت می کند. قهرمان داستان ، جکی براون ، زنی سیاه پوست است که پس از انجام چند ماموریت برای یک خلاف کار دچار وضعیت خطرناک و پیش بینی نشده ای می شود. تارانتینو در جکی براون قصه ای جذاب از کلاه گذاشتن ها و خیانت کردن ها را با دقت و ظرافت تعریف می کند.

پروژه بعدی تارانتینو ساخت فیلم دو قسمتی بیل را بکش بود که در دو سال متوالی 2003 و 2004 به نمایش در آمد. تارانتینو در بیل را بکش ، اصول متفاوت روایت و داستان پردازی منحصر به فردش را به نهایت می رساند و یک ماجرای عجیب را در دو قسمت با بر هم زدن عجیب و غریب توالی حوادث روایت می کند. بیل را بکش ماجرایی است درباره همزیستی هم زمان عشق و نفرت که به سادیسم بدل می شود. قهرمان فیلم زنی است ( با بازی اوما تورمن (Oma Turman ) که در فیلم قصه های عامه پسند هم بسیار خوب در یک نقش فرعی ظاهر شده بود) که توسط اعضای گروهی خلاف کار که جزءشان بوده به شیوه ای وحشیانه ظاهرا به قتل می رسد ، اما با وجود انکه گلوله ای در مغزش شلیک شده ، بعد از چهار سال از کما بیرون می آید و حالا می خواهد انتقام بگیرد. تارانتینو در این فیلم علاوه بر ساختارشکنی هایی که پیشتر گفته شد تا به این جا پیش رفت که حتی در بین فیلم از انیمیشن ( برای بازگویی داستان زندگی یکی از اعضای گروه ) استفاده کرد و حتی در صحنه ای به یک باره فیلم را از رنگی به سیاه و سفید بدل کرد. نوع فیلم برداری فیلم به ویژه در صحنه های مبارزه با شمشیر خیره کننده و از نظر بصری بسیار جذاب است. علاقه تارانتینو به فرهنگ شرقی و فیلم های شمشیر زنی به خوبی با انتخاب شمشیر برای مبارزه ، استفاده از موسیقی های زیبای شرقی و کارکرد زیبای رنگ در تصویر مشهود است.
تارانتینو فیلم سازی است که در هر فیلمش حضور یک نابغه را به رخ می کشد ، فیلم سازی که به معنای واقعی عاشق سینماست و سینما را به خوبی می شناسد.
گزیده فیلم شناسی کوئنتین تارانتینو ( در مقام کارگردان)

• سگ های انباری ( 1992- Reservoir Dogs )
• قصه های عامه پسند ( 1994- Pulp Fiction )
• چهار اتاق ( 1995- Four Rooms )
• جکی براون ( 1997- Jackie Brown )
• بیل را بکش:قسمت اول ( 2003- Kill Bill: Vol. 1 )
• بیل را بکش:قسمت دوم ( 2004- Kill Bill: Vol. 2 )


گزیده جوایز و افتخارات

• برنده جایزه اسکار بهترین فیلم نامه اورجینال و همچنین نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی، هر دو برای فیلم قصه های عامه پسند در سال 1995.
• برنده جایزه گلدن گلوب در رشته بهترین فیلم نامه و نامزد دریافت این جایزه به عنوان بهترین فیلم ، هر دو برای قصه های عامه پسند در سال 1995.
• برنده نخل طلای جشنواره کن در سال 1994 برای فیلم قصه های عامه پسند.
• برنده جایزه بافتا در رشته فیلم نامه و نامزدی بهترین فیلم هر دو برای قصه های عامه پسند در سال 1995.
• نامزد دریافت خرس طلایی جشنواره برلین در سال 1998 برای فیلم جکی براون.
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 19:42 | 
بيوگرافي سرآلفرد جوزف هيچكاك

 
پس از نمايش فيلم هولناک روح( يا همان بيمار رواني) هيچکاک نامه‌اي از يک پدر دريافت کرده بود که با عصبانيت نوشته بود دخترش پس از ديدن اين فيلم ديگر حاضر به دوش گرفتن نيست. هيچکاک در جواب نوشته بود: «بفرستينش خشکشويي»!!

هيچکاک در زمان پخش فيلم بيمار رواني دستور داده بود که پس از شروع هر سانس به هيچ عنوان کسي را به سالن راه ندهند. دليل آن هم اين بود که قهرمان فيلم در همان نيمه اول فيلم به قتل ميرسد و براي کساني که بعد از اين اتفاق براي ديدن فيلم وارد سينما ميشدند فيلم بي سر و ته جلوه ميکرد.

حاصل بيش از 50سال حضور او در سينما ساخت نزديک 60 فيلم است که بسياري از آنها جزو شاخص ترين فيلمهاي تاريخ سينما هستند. فيلمهايي نظير: ربه کا – سايه يک شک – طلسم شده – بدنام – طناب – سرگيجه – شمال از شمال غربي – رواني – پرده پاره و .... . استاد بزرگ تعليق درسينما در تاريخ 29 آوريل 1980 چشم از جهان فرو بست.

جملاتي به ياد ماندني از او به يادگار باقي مانده که برخي را مرور ميکنيم: « در اغلب فيلم هايي که اين روزها ساخته مي شود ، کمتر مي توان سينما يافت. اغلب اين فيلم ها را من تصاوير مردمي که با يکديگر صحبت مي کنند مي خوانم. وقتي که داستاني به وسيله سينما بازگويي مي شود ، فقط زماني بايد به گفتگو توسل جست که با تصاوير نتوان آن را بيان کرد. من هميشه ابتدا مي کوشم تا داستان را به طريق سينمايي و به وسيله يک سلسله تصاوير بيان کنم ... »(مصاديق اين جمله آخري را عينا در فيلم هاي طناب و سرگيجه ميتوان ديد.)

«هميشه تماشاگر را وادار كنيد تا بالاترين حد ممكن رنج بكشد.»

«زنان موطلايى قربانيان خوبى هستند، آنها شبيه برف دست نخورده اى هستند كه رد خونى را نشان مى دهد.»(در توصيف اينکه چرا زنان قرباني در فيلمهاي او هميشه داراي موهاي طلايي بوده اند) « رضايت اصلي من در اين است که فيلم تاثيري روي تماشاگران گذاشت ، و من اين تاثير را خيلي مهم تلقي مي کنم. من به موضوع توجهي ندارم ، به بازي نيز اهميتي نمي دهم ، اما براي تکه هاي فيلم ، فيلم برداري ، نوار صدا و همه اجزاء تکنيکي که باعث شد تا تماشاگران از ترس فرياد بر آورند ، ارزش قائلم. احساس مي کنم که خيلي رضايت بخش است چنانچه بتوانيم هنر سينما را براي به دست آوردن چيزي از عاطفه توده مردم به کار ببريم و با روح بي ترديد ، به چنين توفيقي نائل شديم. نه پيامي در اين فيلم بود تا تماشاگران را برانگيزد ، نه بازي با اهميتي يا لذت از داستان ، بلکه همه با فيلم خالص برانگيخته شدند. » ( پس از نمايش فيلم هولناک روح) وقتى يك بازيگر به سراغم مى آيد و مى خواهد درباره شخصيت اش با من بحث كند، مى گويم اين شخصيت همينطورى توى فيلمنامه هست. اگر بگويد: پس انگيزه من چه مى شود؟ مى گويم: «دستمزدت»!!.

«فيلم خوب، فيلمى است كه به قيمت شام بيرون و بليت سينما و پول پرستارى كه مى گيريد تا بچه تان را در خانه نگه دارد بيارزد».!! «قتل ها را مثل صحنه هاى عاشقانه تصوير كنيد و صحنه هاى عاشقانه را مثل قتل ها.» «اگر فيلمى خوب باشد، حتى اگر صداى فيلم هم قطع شود باز هم تماشاگر مى تواند كاملاً بفهمد فيلم چطور پيش مى رود.»

«مدت زمان يك فيلم ارتباط مستقيم با تحمل مثانه آدم دارد.»!! 

تحلیل چند فیلم برتر هیچکاک

طناب ( Rope ) ( 1948 )

(( طناب )) يكي از قابل تامل ترين آثار تاريخ سينما است. اثري كه ارزش بارها و بارها ديدن را به خصوص براي اهالي سينما دارد. (( طناب )) را مي توان فرزند خلف زمان خودش دانست. زماني كه اوج نظريه هاي گوناگون زيبايي شناختي فيلم بود همانند نظريه هاي بازن و مانستربرگ و ... . هيچكاك هم براي اينكه ثابت كند از حال و هواي روشنفكري سينما دور نيست بر طبق نظريه معروف بازن درباره تدوين درون پلان و عمق ميدان فيلم معروف (( طناب )) را ساخت. تنها فيلم تاريخ سينما كه هيچ كاتي در آن نخورده است و بدون كمك از عامل مهمي به نام تدوين شكل گرفته است. تنها فيلم تاريخ سينما كه نيازي به تدوين ندارد. تمامي فيلم در يك زمان و مكان معين مي گذرد. فيلم بر پايه ي دكوپاژ كاملا دقيق هيچكاك صورت گرفته است. تمامي حركات دوربين از قبل حساب شده است و حدود شش ماه تمرين مداوم قبل از ساخت فيلم صورت گرفته است. دكورهاي متحرك ساخته شده و همه چيز طبق دستور هيچكاك آماده شده تا وي اولين فيلم رنگي خود را بر طبق نظريه هاي زيبايي شناسانه بسازد تا شايد در دل منتقدين جايي باز كند. ولي نه تنها در اين زمينه موفق نيست، بلكه با سردي منتقدان نسبت به اين فيلم بسيار پر زحمت رو به رو مي شود.
خيلي از منتقدين (( طناب )) را يك تئاتر تو قوطي مي خوانند و معتقدند كه هيچكاك كار خاصي روي نمايشنامه هنگامي كه آن را به فيلمنامه تبديل مي كرده است انجام نداده است، در صورتيكه اين طور نيست. اين تفكر از دكوپاژ دقيق و كاملا طرح ريزي شده ي هيچكاك ناشي مي شود. هيچكاك به سبكي ناباورانه با دكوپاژ اين فيلم، استادي خود را در تاريخ سينما ثابت كرده است. دكوپاژ فيلم آنچنان دقيق و پيچيده است، كه بسياري از بزرگان ادعا مي كنند اين فيلم چيزي جز تئاتر توي قوطي نيست.
دوربين در اين فيلم شخصيت ويژه اي دارد و براي حفظ يك دستي داستان از نشان دادن نماهاي P.O.V خودداري مي كند. در اين فيلم ما به عنوان تماشاگر در نظر گرفته شده ايم و شخصيت خود را به عنوان داناي كل و ناظر بر جريان تقريبا در همه جاي داستان حفظ مي كنيم . حركات دوربين در فيلم باعث ايجاد نوعي مكاشفه تصويري مي شوند و حالتي يكپارچه و يك دست به فيلم مي دهند.
بيمار رواني =( ـ آلفرد هيچکاک)


بيمار رواني

( PSYCHO ) ( 1960 )


فيلم بيمار رواني يكي از برترين آثار استاد است. فيلمي به تمام معني هيچكاكي و بر گرفته شده از يك موضوع كاملا هيچكاكي. فيلم با صحنه ي كوبنده ي آغاز مي شود ( صحنه ي اول پس از چند ديزالو براي مشخص كردن موقعيت، وارد يكي از اتاقهاي يك هتل مي شود ) و تماشاچي را خلع سلاح مي كند و به دنياي زيبا و لبريز از توهم هيچكاك مي برد.
در اين فيلم هيچكاك براي اولين بار در شيوه ي روايت گويي خود تغييراتي پديد مي آورد، يعني در جايي نيمه هاي فيلم شخصيت زن را عليرغم اينكه توانسته توجه تماشچيان را جلب كند مي كشد و نابود مي كند و شخصيت ديگري را جايگزين او مي كند. يعني در حقيقت ما تا صحنه ي قتل در حمام جانت لي را تعقيب مي كرديم، پس از كشته شد جانت لي، هيچكاك تماشاگر را به دنبال آن بازيگر ديگرش مي فرستد. آنتوني پركينز. ما حدود نيمي از فيلم را با اين آدم سپري مي كنيم و به سرنوشتش علاقه مند مي شويم و در پايان هيچكاك سعي دارد با يك شوك شديد ما را از فضاي خشن اثر جدا كند. فيلم بيمار رواني واجد بسياري از مشخصاتي است كه ساير آثار هيچكاك نيز آنها را دارا مي باشند نظير بازي با الگوي داستان پردازي، مادر فيلم بيمار رواني( 1960 ) عليرغم اينكه در فيلم حضور ندارد ولي فقط با همين حضور معنوي اش يكي از خوف انگيز ترين مادران هيچكاكي است. زني كه به راحتي مي تواند دست به قتل بزند و آدم ها را قرباني خودخواهي هاي خودش بكند. مادر فيلم بيمار رواني ، يك مادر مريض است كه ما به غير صدا هيچ اثر ديگري از او نداريم. شخصيتي به نام مادر در داخل آن خانه متروك و بزرگ و قصر مانند وجود دارد كه نقش موثري در رفتار و گفتار پسر جوانش نورمن ( آنتوني پركينز ) دارد. مهمترين علاقه ي نورمن تاكسيدرمي كردن پرندگان است، بعيد به نظر مي رسد يك آدم عادي به چنين كار وحشتناكي به عنوان سرگرمي نگاه كند. نورمن از جهان بدش مي آيد و از هر چه در آن است متنفر است. عشق زيادي كه به مادر نامهربانش داشته باعث شده نتواند بعد از پدرش حضور مرد ديگري را در خانه نپذيرد و هم مادر و هم آ، مرد را بكشد. وقتي مادرش را دفن مي كنند تحمل دوري از او را حتي براي يك شب ندارد. پس قبر مادرش را نبش كرده و جسد او را در آورده و چندين سال با جسد مادرش زندگي مي كند و طوري رفتار مي كند كه انگار مادرش زنده است و حتي در غالب او فرورفته ( در لحظات خاصي ) و با هم ( نورمن و مادرش ) صحبت مي كنند. يكي از مهمترين نكات فيلم بيمار رواني كه كمتر به آن پرداخته شده است، عشق است. نورمن عاشق مادرش است، به خاطر همين عشق او را مي كشد و بعد از او نمي تواند عاشق كس ديگري بشود. وقتي از ماريون ( با بازي جنت لي ) خوشش مي آيد مادر درون نورمن حسودي كرده و نمي خواهد كار به جاهاي باريكتر بكشد. در حقيقت نمي خواهد نورمن عاشق شود و مي خواهد نورمن را تا آخر عمرش تحت تسلط خود داشته باشد. به همين خاطر مادر درون نورمن بر نورمن واقعي پيروز شده و نورمن به شكل مادرش در مي آيد و ماريون را به قتل مي رساند. نورمن واقعا معتقد است كه ماريون به دست مادرش كشته شده، من كه حرف او را مي پذيرم شما چي ؟
بيمار رواني را مي توان فيلمي نو و پيشرو به حساب آورد. دوست ندارم در دام تعريف كردن پيشرو و نو محصور شوم. به اين دليل پيشرو محسوب مي شود كه در خيلي از جاها از قواعد سينماي كلاسيك پيروي نمي كند و آنها را زير پا مي گذارد. هيچكاك به صورت تدريجي به ما اطلاعات مي دهد . وي در ميانه ي فيلم ناگهان شخصيت اصلي فيلم ( ماريون )را مي كشد و شخصيت ديگري را محور فيلم قرار مي دهد كه بر حسب اتفاق در مسير حركت شخصيت اصلي قرار گرفته است. ماريون علاقه بسيار زيادي به تشكيل خانواده دارد. به همين خاطر پولي حدود چهل هزار دلار را از يكي از مشتريان صاحب كارش مي دزد. ما از اين دزدي كوچكترين احساس ناراحتي نمي كنيم. چرا از آن مشتري متنفر شده ايم. پيرمردي كه هنوز دست از عياشي بر نداشته و به ماريون كه مي تواند جاي دخترش باشد نظرهاي سو دارد. ماريون اين پول ر براي تشكيل خانواده مي خواهد. پول دزديه شده هم ناشي از يك ازدواج است ( پيرمرد براي دختر نو عروسش خانه مي خرد ). وي به شهري مي رود كه نامزدش در آنجا زندگي مي كند. در بين راه نسبت به كاري كه انجام داده احساس پشيماني مي كند چون شب و دير وقت به نزديكي آن شهر رسيده به متلي مي رود تا شب را در آنجا سپري كند. بعد از اينكه با نورمن حرف مي زند و شام مي خورد به اتاقش مي رود. در كوتاه ترين زمان ممكن هيچكاك با استفاده ي بسيار زيبا از تصوير و صدا پشيماني ماريون را نشان مي دهد و بدون اين كه كوچك ترين ديالوگي بگويد متوجه مي شويم كه قصد دارد برگردد و پول ها را پس بدهد. بعد از اينكه خيال ش راحت مي شود براي اينكه بار گناه را از روي دوشش پاك كند به حمام مي رود تا تن و روان خود را پاك كند ولي اين اجازه به او داده نمي شود. نورمن عاشق او شده و مادر نورمن دوست ندارد به غير از او زن ديگري وارد زندگي نورمن شود. به همين خاطر ماريون را مي كشد. نورمن هم به خاطر اينكه آثار جرم مادرش را از بين ببرد جسد ماريون را به مردابي برده و همراه با ماشينش غرق مي كند. در ادامه ما شاهد جستجوي كارآگاه و خواهر ماريون براي پيدا كردن او هستيم. در انتها وقتي پي مي بريم نورمن قاتل ماريون است و مادر نورمن چيزي جز اسكلت نيست ( البته در ظاهر و گرنه آن مادر بد اخلاق و غر و غرو در روان نورمن زنده است و همو قاتل ماريون است ) به جايي كه نسبت به نورمن احساس خشم و نفرت داشته باشيم. نسبت به او احساس ترحم و محبت مي كنيم. چرا كه او قرباني عشق خودش است.( صحبت هاي روان پزشك در آخر كار كاملا بيهوده و زايد است ) و ما براي عشق او احترام قائليم حتي اگر به ... بي گناهي منجر شده باشد. عشقي كه در آخر كار نورمن را كاملا تحت تاثير خود قرار داده و باعث استحاله ي شخصيت نورمن به مادرش شده است. در انتها ي فيلم ما با نورمن روبرو نيستيم. اين مادر نورمن جلويمان نشسته است.

بيوگرافي سرآلفرد جوزف هيچكاك

مرد عوضي ( The Wrong Man ) ( 1957 )


مرد عوضي يكي از زيباترين فيلم هاي هيچكاك است. اين فيلم ساختاري مستند دارد و فارق از ساير مشخصات ويژه ي ساير فيلم هاي هيچكاك است. هيچكاك در اين فيلم به روايت كردن يك داستان واقعي در مكانهاي واقعي و با اشخاص واقعي ( بجز شخصيت هاي اصلي فيلم نظير بالسترو و زنش ) مي پردازد.
كدام منتقد يا تحليل گر مي تواند ثابت كند اين فيلم كاملا در رو است و در زير اين روايت ساده ي خطي چيز ديگري وجود ندارد. من ادعا مي كنم كه بالسترو ( با بازي زيباي هنري فوندا ) دزد واقعي است. او بوده كه به خاطر شرايط و دستمزد پاييني كه داشته دست به دزدي زده و به خاطر خانواده اش كه آن را خيلي دوست مي دارد مجبور شده كارهايي را انجام بدهد كه اصلا مايل به انجام دادن آنها نيست. آيا در بين آن همه شاهد هيچكدام متوجه تفاوتي كه ميان بالسترو و مردي كه در پايان فيلم است نمي شود. من كه عليرغم شباهتشان خيلي زود متوجه تفاوت ميان آن دو شدم چه برسد به كساني كه آن مرد متهم است از آنها دزدي كرده است.
بالسترو براي تامين كردن خانواده اش دست به دزدي از جامعه اي مي زند كه مانع پيشرفت او شده و او را مجبور به تحمل بدبختي و سختي كرده است. او حتي پول ندارد تا به زنش دهد كه از دندان درد رنج مي برد. آيا بايد اين شيوه زندگي يك هنرمند باشد. بالسترو براي حق طبيعي اش كه از او سلب شده دست به دزدي مي زند. حق زندگي . او و همسرش و بچه هايش حق زندگي كردن دارند. ولي اين حق به آنها داده نشده است. پس او مجبور است اين حق را از راه ديگري احقاق كند. از راهي كه شايد غير قانوني و حتي غير اخلاقي باشد ولي براي كسي در آن شرايط بد مالي اجتناب نا پذير است. بالسترو دزدي مي كند ولي وقتي كه دستگير مي شود سرگردان است. همو است كه نان آور خانواده است و با دزدي هاي كوچكي كه انجام مي دهد به گونه اي هر چند سخت چرخ زندگي خانوادگي را مي چرخاند. حالا كه او دستگير شده آيا خانواده اش از هم نخواهد پاشيد.؟چه كسي نان آور خانواده مي شود؟ مخارج خانواده از كجا تامين مي شود؟ همه ي اينها سوال هايي است كه ذهن خسته ي بالسترو براي آنها جوابي پيدا نمي كند. رز همسر بالسترو ( با بازي ورا ميلز ) تمام پس اندازش را خرج گرفتن وكيل براي بالسترو مي كند. اين كار براي بالسترو كشنده است. زنش به او ايمان دارد و براي آزادي او تمام پس انداز اندكش را كه براي مداواي دندانش كه مدتهاي زيادي درد مي كرد كنار گذاشته بود خرج گرفتن وكيل مي كند. در تمامي صحنه هايي كه بالسترو در زندان است و يا در خيابان ها از خانه ي اين شاهد به خانه ي آن شاهد يا از محل كار اين شاهد به محل كار آن شاهد مي روند مي توان اين شرمندگي را در چهره ي شكسته شده ي بالسترو ديد.
تنها چيزي كه باعث نجات بالسترو مي شود عشق است. عشق زنش رز كه به بالسترو اطمينان دارد و همين اطمينان باعث بر آشفتگي شديد روحي و رواني او مي شود كه منجر به بستري شدن او در آسايشگاه رواني مي شود. براي يك مرد چه چيزي مي تواند ناراحتت كننده تر و خرد كننده تر از اين موضوع باشد؟
در انتها وقتي بالسترو مقابل چهره ي حضرت مسيح ايستاده از تمامي گناهانش توبه مي كند و آرزو مي كند كه اي كاش اوضاع به حالت عادي برگردد. ديزالو بسيار زيباي هيچكاك در اين صحنه شايد يكي از زيباترين ديزالوهاي تاريخ سينما باشد. مردي از انتهاي ذهن بالسترو مي آيد صورت حقيقي به خود مي گيرد و تمامي گناهان بالسترو را بر عهده مي گيرد.
در انتها هيچكاك باز ما را به جهان آرام بر نمي گرداند. بلكه به صورت خبري به ما اطلاع مي دهد كه رز پس از دو سال سلامت خود را باز يافته و به جمع خانواده اش باز مي گردد. آيا مي توانيم اطمينان داشته باشيم كه اين رز همان رز سابق است؟ مسلما نه بلاهايي كه سر اين آدم آمده همه ناشي از عشق فراواني است كه نسبت به همسرش داشته است و نمي توانسته تحمل كند به مردي كه در نظر او سر منشا و سر لوحه ي پاكي هاست تهمت ناروا بزنند به همين خاطر با دنياي واقعي دچاز تضاد شديدي مي شود كه در نتيجه وي را راهي آسايشگاه رواني مي كند. براي بالسترو اين اتفاق بسيار سخت تر از تحمل مجازات زندان است چون محبوبي را اذيت كرده كه عاشقانه دوستش دارد و اين نابخشودني ترين گناه در وادي عشق است.
شمال از شمال غربي=( ـ آلفرد هيچکاک)


تحلیل چند فیلم برتر هیچکاک

شمال از شمال غربي

( North by Northwest ) ( 1959 )





شمال از شمال غربي را فلسفي ترين اثر هيچكاك مي دانند و شايد يكي از فيلم هاي برگزيده او به حساب مي آورند.
ولي من اصلا شمال از شمال غربي را دوست نداشته و ندارم. فيلم بسيار زيبايي است ولي در مقابل فيلمهاي ديگري از اين استاد نظير (( سرگيجه )) ، (( بدنام )) ، (( مرد عوضي )) و ... واقعا فيلم تفريحي و كوچكي به نظر مي رسد.
مردي از فضاي عادي و بي هيجان زندگي روزمره اش خسته شده و آرزو مي كند حادثه اي در زندگي اش اتفاق كند كه او از اين همه روز...ي نجات دهد. بلافاصله سير حوادث منطقي و غير منطقي بر سر او جاري مي شود به حدي كه فرصت فكر كردن را از تماشاگر مي گيرد. سير حوادث ريز و دشت و منطقي و غير منطقي به حدي سريع است كه نفس تماشاگر را بند مي آورد. زيبا ترين سكانس شمال از شمال غربي خيلي دور از واقع است. سكانسي كه با هواپما تورنهيل را مي خواهند بكشند بسيار غير قابل باور و غير منطقي است. البته اين را بايد اضافه كنم اين غير قابل باور بودن و غير منطقي بودن در چند بار اول قابل فهم نيست و رمز موفقيت استاد نيز همين است. او حوادث غير منطقي در فيلم هايش را به نحوي مطرح مي كند كه براي تماشاگر عادي سينما قابل باور باشد و حتي در بارهاي اول براي تماشاگران حرفه اي سينما هم پنهان است. آيا كشتن يك آدم در صحراي به آن وسيعي با فرستادن قاتل حرفه اي كه خود را كاپلان معرفي كند راحت تر و مطمئن تر و حتي ساده تر و بي سر صدا تر نيست؟
مسلما اين طور است. پس چرا هيچكاك اين كار را انجام نمي دهد؟ منطق هيچكاك منطق فيلم است نه واقعيت به همين خاطر براي آنكه تماشاگر را شگفت زده بكند در عين حاليكه هيجان زيادي خلق مي كند چاره اي جز اين نداشته كه از يك هواپيما سود جويد.
شمال از شمال غربي يك فيلم ساده و سر راست است و براي زمانه ي خودش عالي بوده و براي امروز هم يكي از بهترين آثار كلاسيك تاريخ سينما محسوب مي شود اما در پرونده ي فيلم سازي هيچكاك يك شوخي تصويري زيبا محسوب مي شود.
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 10:37 | 
بیوگرافی Richard Gere

تاریخ و محل تولد:

۲۲ اگوست ۱۹۴۹ فیلادلفیا آمریکا

 

اسم اصلی:

Richard Tiffany Gere

 

قد:

 (1.80 m)

 

 محل سکونت:

 Philadelphia, Pennsylvania, USA

 

 جوایز:

Won 1 Golden Globe

                                                                                                         

فیلموگرافی:

 Nights In Rodanthe (2008)
I'm Not There (2007)
The Hunting Party (2007)
The Flock (2007)
The Hoax (2006)
Bee Season (2005)
Shall We Dance? (2004)
Chicago (2002)
Unfaithful (2002)
The Mothman Prophecies (2002)
Concert For New York City (TV, as himself) (2001)
The Simpsons (TV series, one episode, voice) (2001)
Dr T & The Women (2000)
Autumn In New York (2000)
Runaway Bride (1999)
Junket Whore (as himself) (1998)
The Jackal (1997)
Red Corner (1997)
Primal Fear (1996)
First Knight (1995)
Intersection (1994)
Mr Jones (1993)
And The Band Played On (TV) (1993)
Sommersby (1993)
Final Analysis (1992)
Rhapsody In August (1991)
Pretty Woman (1990)
Internal Affairs (1990)
Miles From Home (1988)
Power (1986)
No Mercy (1986)
King David (1985)
The Cotton Club (1984)
The Honorary Consul (1983)
Breathless (1983)
An Officer And A Gentleman (1982)
Reporters (as himself) (1981)
American Gigolo (1980)
Yanks (1979)
Days Of Heaven (1978)
Bloodbrothers (1978)
Looking For Mr Goodbar (1977)
Baby Blue Marine (1976)
Kojak (TV series, one episode) (1976)
Strike Force (TV) (1975)
Report To The Commissioner (1975)

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 10:31 | 
بیوگرافی Busta Rhymes

 تروور اسمیت Busta Rhymes در بروکلین نیویورک ساکن میباشد . وی

 فعالیت خود را از 17 سالگی آغاز کرد . فعالیت وی با ورود به  گروهی

در ابتدای دهه 90 آغاز شد . نام گروه وی الکترا(Elektra) بود اولین آلبوم

این گروه در سال 1991 منتشر شد . این گروه قبل از اسمیت بصورت تک

 مسیر یک آهنگ را منتشر کرده بود . در این دوران اسمیت کار خود را با

 گرفتن نقشهای کوتاه در فیلمها آغاز کرده بود . اما وی بیشتر تمرکز

 خود را روی موسیقی قرار داد . در سال 1997 وی دومین آلبوم خود را

منتشر کرد .وی حدود 1 سال بعد سومین آلبوم خود را منتشر کرد . وی

 آلبوم جهارم خود را به بهترین نحو منتشر کرد .

 

در سال 2001 اسمیت برای انتشار آلبوم پنجم خود با کمپانی J-

Records قراردادی را به امضاء رساند .

 

آخرین آلبوم وی به نام It Ain`t Safe No More  در سال گذشته منتشر

شد . وی در این زمان قرار دادی را با Dr.Dre `s Aftermath  امضاء

رساند و آلبوم هفتم خود را به نام The Big Bang منتشر کرد .

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 9:26 | 
Gwen Stefani بیوگرافی

نام كامل: GWENDOLYN RENEE STEFANI
نام هنري: GWEN STEFANI
اسامي مستعار: SUNSHINE-G-LOC
تاريخ تولد: 3 اكتبر 1969.
محل تولد: كاليفرنياي امريكا.
شغل: خواننده، بازيگر.
قد: 168 سانتي متر.
نام پدر:DENNIS
نام مادر: PATTI
نام خواهر: JILL
نام برادر: ERIC STEFANI-- شغل: نوازنده و گرافيست.
نام برادر:TODD
نامزد :TONY KANAL -- شغل : موزيسين--- 94-87.
شوهر: GAVIN MCGREGOR ROSSDALE
شغل: گيتاريست--- سال ازدواج: 2002.
* گوين از ازدواج پيشين خود صاحب يك دختر بنام DAISY LOWE ميباشد كه 16 سال دارد.


جوايز دريافتي:

3 بار GRAMMY AWARDS.



فيلمهايي كه وي در آنها ايفاي نقش كرده:

1-MADAGASCAR(2005)
2-THE AVIATOR(2004)
3-ZOOLANDER(2001)


آلبومهاي وي:

No Doubt (1992)
(Beacon Street Collection (1995
Tragic Kingdom (1995)
Return of Saturn (2000)
Rock Steady (2001)
Boom Box (2003)
Everything in Time (2004)
2004) Love. Angel. Music. Baby


بيوگرافي:

وي فعالـيـت خـود را به عـنـوان خـوانـنـده مـكــمل در گروهNO DOUBT در سال 1986 آغاز كـــرد. گــروه NO DOUBT تـوسـط بــردرش اريــك استفاني شكل گرفت اما خودش پس از چند سال از گروه خارج شد و بـه گرافيك روي آورد.

نـخستين خواننده اصلي گروه JOHN SPENCE نام داشت اما پس از خود كشي وي, گــوئن استفاني جايگزيني وي گرديد. اسـتفاني فعاليت خوانندگي سولو خود را از سال 2004 آغاز كرد.

* گوئن استفاني از بستگان دور مدونا ميباشد.

* وي صاحب خط تـوليـــد پوشاك و كيف با مارك L.A.M.B
ميباشد.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 9:25 | 
بیوگرافی گروه منووار Manowar
 
 
اریک آدامز متولد 27 آوریل 1958 در مادرید اسپانیاست. پدرش دنی آدامز آمریکایی الاصل کارمند راه آهن و مادرش ژاسمین کیدمن انگلیسی بود. اریک تحصیلات خود را در رشته ریاضی محض در دبیرستان سن پترز مادرید به پابان رساند و ادامه تحصیلات خود را در رشته معماری در دانشکده هانسل فیلادلفیا ادامه داد ولی بعد از 2 سال به خاطر علاقه ای که به موسیقی داشت ترک تحصیل کرد و به دانشکده موسیقی ریچمن در اوهایا رفت و از این دانشکده با نمره ای خوب فارغ التحصیل شد. سپس به مادرید بارگشت و در سال 1981 با جوای دمایو نوازنده گیتار بیس سولو به طور کاملا اتفاقی آشنا شد. جوای دمایو نوازنده قوی گیتار بیس بود و اریک اولین مهره خود را برای تشکیل گروهی که در سر می پروراند پیدا کرد. جوای متولد 21 جولای 1960 و اهل مادرید بود. جوای پیشنهاد اریک را برای تشکیل گروه پذیرفت و اریک را با دوست هم دانشکده ای خود دنی هامزیک نوازنده قوی درام آشنا کرد. دنی متولد 11 دسامبر 1959 در فلوریدا بود. اریک آخرین مهره گروه خود را از میان نوازندگان دوره گرد خیابانی پیدا کرد. روس د بوس یک ریتم گیتار زن حرفه ای متولد 17 مارس 1956 بارسلونا اسپانیا. اریک بعد از تشکیل اعضای گروه خود به دنبال اسمی برای گروه گشت که بعد از چند ماه تلاش نام منووار (MANOWAR) اژدهای افسانه ای یونان را برگزید.
منووار نام اژدهای دو سر افسانه ای یونان بود که آیاندو خدای تاریکی را شکست داد و فرمانروای روشنایی شد. اریک نام منووار را به خاطر قدرتش، عظمتش و روحیه جنگجوییش برگزید تا سمبل گروهی شود که خود روحیه ای جنگجو دارد.
اریک کار خود را با تشکيل گروهی در 17 اگوست 1981 به طور رسمی شروع کرد. اريک در ابتدای کار قرارداد ضبط کاری با مبلغ کم با شرکت وبستر در نیوجرسی بست و کار خود را با یک تک آهنگ به نام ابهت فلز شروع کرد که به صورت یک کلیپ از برنامه M.TV پخش شد.
جو لمن مدير استوديوي وبستر از این تک آهنگ که بسيار هم مورد توجه او قرار گرفته بود قرارداد ضبطی با این چهار نفر ( اريک آدامز، جوای دمايو، روس د بوس و دنی هازميک) بست و شروع کار این گروه که نام آن را منووار گذشته بودند از اواخر سال 1981 به طور رسمی و قراردادی شروع شد.
پس از چند وقت یعنی در آوریل 1982 گروه اولین کار خود را با نام اشعار جنگ به بازار عرضه کرد. با این کار و فروش فوق العاده آن اریک مصمم شد تا کارهای بیشتری را انجام دهد. گروه منووار با ترکیب چهار مرد طلایی توانسته بودند کاری منحصر به فرد با سبک مارش راک وارد عرصه موسیقی کنند. ار این به بعد بود که هماهنگی گروه منووار روز به روز بیشتر شد.
گروه دومین کار خود را در ژوئن 1983 به نام سوار بر شکوه به بازار عرضه کرد. این آلبوم نیز یکی از پر فروش ترین آلبوم های راک ماه شد و به سرعت باعث محبوبیت گروه منووار شد.
ترانه های گروه را خود اریک می سرود و تنظیم می کرد تا با پیشنهاد جالبی از طرف شخصی به نام اکس شکین رو به رو شد.
اکس شکین یک حقوقدان بود که علاقه زیادی به کارها و آلبوم های گروه نشان می داد و از طرفداران پر و پا قرص گروه بود و پس از مشورت با اریک، درخواست همکاری سرودن اشعار را با او در میان گذاشت که با موافقت اریک مواجه شد.
طی 10 ماه همکاری بین اکس و اریک 12 سروده و 2 اینسترو منتال آماده و ضبط گردید. اریک با پیشنهاد و همکاری اعضای گروه این 12 سروده و 2 تکنوازی را در دو آلبوم به نامهای درود بر انگلستان و نشان چکش در دو سال پیاپی به بازار عرضه کرد. درود بر انگستان در نوامبر 1984 و نشان چکش در فوریه 1985 و با 4 ماه تاخیر وارد بازار آلبوم های راک شد و همانطور که اریک و اعضای گروه پیش بینی کرده بودند با استقبال زیادی مواجه شد و آلبوم درود بر انگلستان تا 6 ماه پرفروش ترین آلبوم هوی متال آمریکا بود.
گروه، دیگر جای خود را بین گروههای راک و هوی متال پیدا کرده بود و شاید هم موفق تر از دیگر گروهها بود. شعرهای اریک، اشعار حماسی و افسانه ای بود که بسیاری از طرفداران آن به این نکته توجه زیادی داشتند. اریک توانسته بود با حس جنگجویی و حماسی خود شعرهای قابل قبولی را به بازار عرضه کند.
اکس شکین با گرفتن مبلغ مالی اندکی طبق قرارداد گروه را ترک کرد و مسئولیت سرودن اشعار دوباره به گردن اریک افتاد.
بعد از گذشت 2 سال خاموشی گروه باز هم آلبوم دیگری به نام در مصاف با دنیا که یکی دیگر از کارهای خوب گروه بود را به بازار عرضه کرد. اما به خاطر متن اشعار این آلبوم، بین اریک و روس مشکلاتی پیش آمد که باعث سد روس با رضایت خود از گروه بیرون رود و روند پیشرفت آلبوم 2 ماه به تاخیر افتاد تا جای روس را شخصی به نام اسکات کلمبوس بگیرد.
اسکات از گیناریستهای خوب گروه پانکی به نام پاپی کوچ بود که با درخواست اریک و بستن قرارداد گزافی به گروه منووار پیوست. اریک از کار اسکات راضی بود و آلبوم در مصاف با دنیا را پس از نواختن گیتار آن توسط اسکات با رضایت کامل در اکتبر 1986 روانه بازار کرد. آلبوم در مصاف با دنیا به گفته خود اریک برگرفته از اشعار و ریتم های گروه جوداس پیریست و کیس می باشد.
در همان سال یعنی 1986 بود که گروه تصمیم گرفت یک استودیوی اختصاصی بخرد و قرارداد خود را با شرکت وبستر لغو کند تا بتواند تمامی کارهای خود را در استودیوی اختصاصی خود انجام دهد. پس از گذشت چند ماه استودیوی سن جرج واقع در محله لیفراک ویرجینیا توسط گروه خریداری شد. هزینه این استودیو تماما ار فروش آلبوم ها بود و این استودیوی اختصاصی کوچک که قابلیت ضبط آلبومهای گروه را داشت در حدود 75000 دلار برای گروه هزینه داشت.
تا این سال گروه برنامه های خود را با هزینه شرکت وبستر اداره می کرد. تا اینکه توانست برای خود استودیوی اختصاصی دایر کند. با این که این استودیو کوچک بود ولی جوابگوی کارهای گروه بود.
در سال 1987 بود که اریک تصمیم به ازدواج با صدابردار استودیوی اختصاصی خود که چند ماهی بود با آن آشنا شده بود گرفت. خانم آنجلیکا پرستر با پیشنهاد اریک موافقت کرد و در دسامبر 1987 در کلیسای دوپر دیترید مراسم ازدواج آنها برگزار شد.
آنجلیکا متولد 25 اکتبر 1965 در دیترید بود، تحصیلات خود را در دانشکده هنرهای زیبای راپیدوین در انریش در رشته تئاتر به پایان رسانده بود و به زبان انگلیسی هم تسلط کامل داشت.
آنجلیکا به اریک علاقه زیادی داشت و در خاطراتش می گوید: از اراده اریک برای اداره استودیو احساس حقارت می کردم. اریک بسیار مصمم بود تا بتواند بهترین کار را برای اجراء ارائه دهد.
جوای دمایو در همان سال با پیشنهاد گزافی به موزیک فلارمونیک شهر تگزاس دعوت شد . اما جوای از این همکاری سر باز زد و گروه را ترجیح داد. جوای تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته زبان آلمانی به پایان رسانده بود و قبل از ورودش به گروه در آپارتمانش گیتار تدریس می کرد.
حدود یک سال بعد اریک و اعضای گروه که آنجلیکا هم دیگر جزء آنها شده بود، آلبومی به نام سلاطین فلزی را آماده عرضه به بازار کردند. این آلبوم که در نوامبر 1988 وارد بازار شد، یکی از زیباترین و حرفه ای ترین کارهای گروه منووتر محسوب می شود.
اریک درباره این آلبوم می گوید: با آنجلیکا درباره نام آلبوم صحبت کردم که آنجلیکا نام چهار پادشاه فلزی را پیشنهاد داد که بعدها طی صحبت با اعضای گروه به سلاطین فلزی تغییر نام داد. اما زمینه فکری نام این آلبوم را آنجلیکا پایه ریزی کرد. اریک این آلبوم را شاه تمام آلبومهای راک سال 88 می دانست و با توجه به آنچه در انتظار داشت این آلبوم به مدت 7 ماه پرفروش ترین آلبوم راک سال 88 شد. اریک توانسته بود گروه خوبی را تشکیل دهد. هنوز مدتی از ورود این آلبوم به بازار نگذشته بود که پیشنهاد جالبی از طرف دنی هامزیک برای اجرای کنسرت و یک تور تفریحی به اریک شد.
اریک بعد از صحبت با اعضای گروه تصمیم به اجرای یک کنسرت 80 دقیقه ای و یک تور 20 روزه در اسپانیا به همراه راب هالفورد خواننده گروه جوداس گرفت تا هم تنوعی برای گروه باشند و هم بتوانند انرژی تازه ای کسب کنند. 2 روز بعد از این تصمیم گیری گروه در شهر مادرید اسپانیا در پی کسب انرژی تازه ای برای ادامه کار بود. شهری که خود اریک زاده آنجا بود. گروه بعد از تور مادرید به میشیگان رفت و قرار شد که کنسرت در 22 جولای 1990 در سالن گرین مک میشیگان برگزار شود. گروه خود را برای اجرای کنسرت آماده می کرد. اریک . اعضای گروه با توجه به مدت زمانی که برای کنسرت در نظر داشتند و ترک از آلبومهای خود جدا کردند و پس از هماهنگی با سالن 2200 نفری گرین مک خود را برای اجرای کنسرت آماده می کردند که ناگهان اریک با فوت پدرش دنی مواجه شد و کنسرت به 17 اکتبر موکول گشت.
این اولین کنسرت منووار بود که به نام شمشیرهای بیرون از غلاف نامگذاری شد و بعدها به صورت یک آلبوم به بازار عرضه شد. در سالن گرین مک شی 17 اکتبر در حدود 2000 بلیط فروخته شد و میانگین سنی کنسرت 18 تا 24 سال اعلام گردید. کنسرت بدون هیچ مشکلی برگزار شد و گروه 4 روز بعد از کنسرت به ویرجینیا بازگشت تا کار خود را دوباره آغاز کند.
در همین سال یعنی 1990 اریک صاحب فرزند پسری شد که به احترام نام پدرش نام او را دنی گذاشت. آنجلیکا ار استودیو بیرون رفت تا از دنی نگهداری کند و گروه دوباره با همان ترکیب قبلی به کار خود ادامه داد.
 
اریک شیفته اشعار حماسی، جنگ و مبارزه بود و دوست داشت تمام این احساسات خود را در مضمون شعرهایش بیان کند و این کار را با با ساخت آلبوم پیروزی پولادین به کرسی نشاند. این آلبوم در جولای 1992 وارد بازار شد و برگرفته از اشعار هومر بود.

اریک می گوید: من شیفته افسانه آشیل بودم و همیشه بعد از خواندن این افسانه حماسی مو بر بدنم راست می شد. دوست داشتم در ذهنم یک تراوای واقعی داشته باشم و هکتور را با دستانم لمس کنم. این آلبوم را با داستان افسانه ای شهر تراوا شروع کردم تا برای همیشه این افسانه پایدار بماند و همه بدانند که آشیل هنوز هم زنده است و منووار نام آن را همیشه زنده نگاه خواهد داشت. آلبوم پیروزی پولادین بر خلاف جایزه ای که از F.O.R به خاطر اجرای حماسی افسانه آشیل گرفت فروش چندان موفقی نداشت. یکی از قسمتهای جذاب این آلبوم درام دنی هامزیک بود که بر خلاف نظر اریک در آلبوم نواخته شد و یکی ار نقاط قوت آلبوم محسوب می شود. این آلبوم شاید آخرین آلبومی از منووار باشد که سبک مارش متال را کاملا رعایت کرده است.

اریک همان طور که خودش هم بعد ار آلبوم پیروزی پولادین گفته بود دیگر سبک کاری برایش اهمیتی ندارد بلکه مضمون شعرهاست که به کارهایش اهمیت می بخشد.
اریک تصمیم به یک دوره استراحت گرفت و با اعضای گروه هم در میان گذاشت و با توجه به موافقت اعضای گروه تصمیم گرفت تا چند سالی از آلبومهای Best استفاده کند و شعذی نگوید که بعد از آن بهترین کارهای خود را در آلبومی به نام چرخهای جهنمی عرضه کردند. این آلبوم در مارس 1994 به بازار عرضه شد. این کار اثر جوای دمایو بود و کار تنظیم این آهنگ را هم خود جوای به دست گرفت و اریک هم از این کار بسیار راضی بود. این آلبوم با این که به نظر نمی رسید فروش چندانی کند ولی مبلغ قابل توجهی از فروش آلبوم به دست آمد.

اریک و اعضای منووار آلبوم بعدی خود را پس از 4 سال خاموشی بر خلاف تمام آلبومهای قبای خود چه از نظر ریتم و سبک و چه از نظر مضمون شعری بیرون دادند. اریک برای ساخت این آلبوم از شخصی به نام راجر هیومن کمک گرفت. راجر یک نویسنده و شاعر خوب بود که اریک می توانست از او برای متن شعرهای خود کمک بگیرد. بعد از بستن قرارداد و شروع به کار حدود 1 سال برای سرودن اشعار و تنظیم ترکها وقت صرف شد تا در دسامبر 1996 کار در استودیوی اختصاصی منووار اجرا و وارد بازار شد. این آلبوم فراتر از جهنم نام گرفت و کار کاملا هوی متال و عام پسند بود و بعدها حتی گروههای پانکی نیز از ریتم این آهنگها در آلبوم های خود استفاده کردند.

گروه بعد از ساخت این آلبوم به یک تور یک ماه و نیمه به سواحل هاوایی رفت.. در این سفر راب هالفورد و بوروس دیکنسون هم همراه گروه بودند.
اریک بعد از این سفر با همسر و فرزندش رابطه نزدیکتری برقرار کرد و از سال 96 به بعد تمام کارهای این گروه به صورت Best اجراء و به بازار عرضه شد و یا به صورت کنسرت هایی که اشعارش قبلا سروده شده بود، اجراء گردید.

در سال 1996 و قبل از ضبط آلبوم فراتر از جهنم دنی هامزیک از گروه خداحافظی کرد و کارل لوگان به جای او وارد گروه شد. اکنون بعد از گذشت بیش از 20 سال اعضای گروه منووار
عبارتند از:

1- اریک آدامز
2- جوای دمایو
3- اسکات کولومبوس
4- کارل لوگان

از آلبومها و کنسرتهای دیگر گروه منووار می توان چرخهای جهنمی، مرحله ای از جهنم و جنگاوران جهان را نام برد
 
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 5:6 | 
بیوگرافی NATALIE IMBRUGLIA

نام كامل:NATALIE JANE IMBRUGLIA
تاريخ تولد: 4 فوريه 1975.
محل تولد: سيدني استراليا.
شغل: خواننده، بازيگر.
قد:162 سانتي متر.

شوهر: DANIEL JOHNS
خواننده گروه SILVERCHAIR- ازدواج: 2003.

دوست پيشين: ROBBIE WILLIAMS.

جوايز دريافتي:MTV AWARDS-BILLBOARD AWARDS

آلبومها:


(1997) Left Of The Middl
White Lilies Island (2001)
Counting Down the Days (2005)

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 4:58 | 
بیوگرافی CRAIG DAVID
 

نام كامل:CRAIG ASHLEY DAVID
تاريخ تولد: 5 مي 1981.
محل تولد: انگليس.
قد:188 سانتي متر.

آلبومها:

The Story Goes :2005
Slicker Than Your Average :2005
Born To Do It:2005

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 4:56 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">