***** http://bio4u.blogfa.com آدرس جديد اين وبلاگ===http://bio4u.blogfa.com آدرس جديد اين وبلاگ===http://bio4u.blogfa.com آدرس جديد اين وبلاگ===http://bio4u.blogfa.com آدرس جديد اين وبلاگ *****

بیوگرافی هنرمندان
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
بیوگرافی اورلاندو بلوم ORLANDO BLOOM

تاریخ و محل تولد:

در 13 ژانویه سال 1977 در کشور انگلستان به دنیاآمد. 

نام مستعار:

Orli
OB

 قد:

(1.80 m)

 بلوم از بازيگران محبوب اين روزهاي هاليوود است. بازيگري كه اگر چه كارنامه ي بازيگري چندان مفصلي ندارد اما در فهرست بازيگران محبوب و موفق سال هاي اخير همواره در بين چند چهره ي اصلي بوده است. اورلاندو بلوم يكي از طولاني ترين نام هاي سينمايي را دارد. او با نام اصلي اورلاندو جاناتان بلنچارد بلوم در 13 ژانويه ي 1977 در كانتربوري انگلستان متولد شد.

 اورلاندو متولد روزي است كه در عقايد خرافي مردم انگلستان يكي از نحس ترين روزها محسوب مي شود. يعني 13 ژانويه اما خانواده ي او افراد خرافاتي نبودند و به اين موضوع اهميت چنداني ندادند. پدرش هاروي بلوم يك فعال سياسي بود كه براي حقوق سياهپوستان در آفريقا تلاش مي كرد و در نهايت در يك شورش در همان كشور كشته شد. زماني كه هاروي بلوم به قتل رسيد اورلاندو  فقط 4 سال داشت . اورلاندو در مصاحبه اي گفته است: از پدرم تصوير خاصي در ذهن ندارم فقط مي دانم كه او به حقوق بشر توجه بسياري داشت و در راه مبارزه با آپارتايد كشته شد.

 بعد از مرگ پدر، اورلاندو و خواهرش سامانتا بلوم ( او نيز يك بازيگر است) توسط مادرشان بزرگ شدند. مادر خانواده كه سونيا نام دارد براي حفظ بنيان خانواده اي كه در حال فروپاشي بود تلاش فراواني كرد و در اين راه يكي از دوستان هاروي به نام كالين استون هام به سونيا كمك فراوان كرد. در سن 12 سالگي سونيا واقعيتي را براي اورلاندو افشا كرد كه زندگي او را تحت الشعاع   قرار داد. اورلاندو كه تا آن زمان هاروي را پدر خود مي دانست در سن 12 سالگي فهميد كه در واقع پدر حقيقي او كالين استون است. مادر اورلاندو ابتدا با كالين نامزد بوده و پس از جدايي از او با هاروي ازدواج كرد . اين واقعيت اگرچه براي اورلاندو بسيار تكان دهنده بود اما حاضر نشد نام فاميل خود را تغيير دهد . او علت اصلي اين  كار را علاقه به خواهرش سامانتا اعلام كرد و گفت كه نمي خواهد نام خانوادگي اش با خواهرش متفاوت باشد.

 orlando bloom

 اورلاندو به دبيرستان ادمونز كه از مدارس معتبر منطقه ي كانتربوري است رفت اما به دليل ضعف در خواندن و نوشتن در بسياري از واحدهاي درسي شكست خورد و دانش آموز بسيار ضعيفي به شمار مي رفت. از اين نظر او و هم بازي اش در دزدان دريايي كارائيب يعني كايرا نايتلي هر دو به يك بيماري يعني دايسلكسيا مبتلا بودند. ضعف او در خواندن و نوشتن منجر به علاقه ي او به هنر گشت و سبب شد در رشته هايي چون عكاسي و شعر پيشرفت فراواني بكند. او همچنين در همان زمان به بازي در تئاترهاي محلي علاقه مند شد و با هنر هفتم آشنا شد. به عنوان يك نوجوان اورلاندو اولين شغل خود را به دست آورد.  با تشويق مادر  او و خواهرش به شعر و شاعري روي آوردند و در نهايت در فستيوال منطقه كنت  به ارائه ي آثار خود پرداختند. اورلاندو و خواهرش در بسياري از مسابقات ادبي و همچنين حفظ انجيل . متون مذهبي به موفقيت دست يافتند. سپس اورلاندو به طور جدي وارد حرفه ي بازيگري شد. در سن 16 سالگي به لندن رفت و در تئاتر محلي جوانان انگلستان عضو شد. او دو فصل در آنجا ماند و در نهايت يك بورس تحصيلي در آكادمي نمايش آمريكا و انگلستان به دست آورد.

 orlando bloom همانند بسياري از بازيگران جوان او هم كار خود را با تلويزيون  شروع كرد و در ابتدا با يك نمايش تلويزيوني به نام Casualty (1996) و قتل هاي نيمه شب تابستان (1997) به شهرت رسيد. او همچنين در سال 1997 در فيلم وحشي هم ظاهر شد كه از نظر منتقدان اثري برجسته تلقي شد.

 اورلاندو سپس به مدرسه ي گليدهال پيوست كه يك مدرسه ي تخصصي موسيقي و نمايش بود. در سال 1998 در هنگام تحصيل در همان مدرسه بود كه از يك ساختمان سه طبقه به زمين افتاد و كمرش شكست. در ابتدا اين گمان مي رفت كه او براي هميشه فلج خواهد شد اما اين گونه نشد و او خيلي زود بهبود يافت. در يكي از نمايش هاي نچندان معروفش يك شب اقبال به سراغش آمد و كارگردان معروف هاليوود پيتر جكسون به ديدن نمايش او آمد و در آن سال پيتر جكسون مشغول پيش توليد مجموعه فيلم هاي معروفش يعني سه گانه ي ارباب حلقه ها بود. بعد از پايان يافتن تحصيلاتش در مدرسه ي گليدهال بلوم بازي در سه گانه ي معروف را آغاز كرد و 18 ماه در نيوزلند سپري كرد. او هم اكنون در مجمع الجزاير باهاما در حال بازي در قسمت سوم دزدان دريايي كارائيب است. همچنين  در فيلم haven (2004) به عنوان دستيار تهيه كننده هم فعاليت كرد و به اين ترتيب وارد عرصه ي تهيه كنندگي هم شد. بلوم كه در آغاز سال 2000 يك بازيگر نسبتا ناشناخته بود با گذشت كمتر از كه دهه مبدل به يكي از آينده دارترين بازيگران هاليوود گرديد. ديگر فيلم هاي او عبارت اند از:

سه گانه ي ارباب حلقه ها ، سقوط شاهين سياه (2001) ندكلي(2003) دزدان دريايي كارائيب(2003) پسر كلسيومي (2005) Haven (2004) قلمروي بهشت (2005) Elizabeth town  (2005) عشق و ديگر دردسرها (2006) دزدان دريايي كارائيب قسمت دوم و سوم( 2006 و 2007) .

   orlando bloom

  كوتاه از اورلاندو بلوم:

قد او حدود 180 سانتي متر است.

 نام مستعار او OB و Orli است.

 هنگام بازي در قلمروي بهشت سگ محبوب خود را يافت. اين سگ كه Sidi نام دارد از دوستان نزديك بلوم به حساب مي آيد و همه جا به همراه اوست.

 حلقه اي به دست مي كند كه روي آن نوشته شده است: هرچه پيش آيد خوش آيد.

 به زبان فرانسه مسلط است و مي تواند به راحتي به اين زبان تكلم كند.

 سبزي مورد علاقه اش اسفناج است.

 از طرفداران سر سخت تيم منچستر يونايتد است. ( ايول دمت گرم دارمت)

 زماني سيگار مي كشيد ولي در سال 2002 دست از سيگار كشيدن برداشت. بعد از ترك سيگار به جويدن ناخن معتاد شد كه به گفته ي خودش از سيگار كشيدن به مراتب بهتر است.

 18 ماه كوچكتر از جودي گرر است اما در فيلم Elizabeth town در نقش يرادر بزرگتر او ظاهر شد.

 در دوران دبيرستان سه نمره ي A  (عالي) كسب كرد. در هنر، ادبيات و عكاسي.

 براي فيلم ارباب حلقه ها شمشيربازي ، اسب سواري  و تيراندازي با كمان را ياد گرفت.

 از دوستان نزديك برد پيت است.  

 فیلموگرافی:

Pirates Of The Caribbean: At World's End (2007)
Pirates Of The Caribbean: Dead Man's Chest (2006)
Extras (TV, One Episode) (2006)
Love And Other Disasters (2006)
Elizabethtown (2005)
Kingdom Of Heaven (2005)
Haven (2004)
The Remains Of The Piano (2004)
Troy (2004)
The Calcium Kid (2004)
The Lord Of The Rings: The Return Of The King (2003)
Ned Kelly (2003)
Pirates Of The Caribbean: The Curse Of The Black Pearl (2003)
Lord Of The Rings: The Two Towers (2002)
Black Hawk Down (2001)
Lord Of The Rings: The Fellowship Of The Ring (2001)
The Office (TV series, one episode) (2001)
Smack The Pony (TV series, one episode) (2000)
Midsomer Murders (TV series, one episode) (2000)
Wilde (1997)
Casualty (TV series, one episode, as himself) (1996

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 2:17 | 
بیوگرافی Kirsten Dunst

متولد: April 30, 1982

محل سکونت: Point Pleasant, New Jersey, USA

جوایز: 1 Golden Globe nomination

قد:

5' 5" (1.65 m)

نام اصلی:

Kirsten Caroline Dunst

نام مستعار:

Kiki

کریستین کرولاین دانس Kirsten Caroline dunst در 30 آوریل در ایالت نیو جرسی به دنیا آمد مادرش Lenz (پزشک) و پدرش Klaus ( مجری خدمان پزشکی) است. حدود 4 سال بعد از تولدش، برادرش Christian متولد شد و خانواده اش را کامل کرد . والدینش یک جدایی بلند مدت داشتند و سرانجام زمانی کهkirsten سیزده ساله بود به طور رسمی از هم جدا شدند.
kirsten مسیر شهرت را با مدل خاص یا Elite شدن در سن 4 سالگی شروع کرد. سپس راهش را از طریق مدلینگ و انجام پیامهای بزرگانی و نقش های کوچک در فیلم های سینمایی و تلویزیونی ادامه داد تا زمانیکه سرانجام فرصت بزرگ او فرا رسید . نقش کلادیا ، خون آشام جوان در فیلم مصاحبه با روح آشام شهرت و اعتبار دایمی اش را به عنوان هنرپیشه 13 سالگی به دست آورد kirsten در سن 19 سالگی به اندازه کافی کار برای دوره حیاتش انجام داده.
kirsten فارغ التحصیل دبیرستان است و همچنین فارغ التحصیل رشته رقص هم هست. او قصد ادامه تحصیل در رشته ادبیات را داشت اما حرفه بازیگری را ادامه داد و همراه با مادر ، برادر کوچکش و حیوانات اهلی اش به کالیفرنیا رفت و در آنجا یک شرکت تولیدی با مادرش به راه انداختند.
اما فیلمی را که او را به یک هنرپیشه تراز اول هالیوود مبدل کرد فیلم مرد عنکبوتی بود او در این فیلم نقش lj را به عهده داشت او در این فیلم نقش هنرپیشه اول زن را برعهده دارد و مطمینا در قسمت سوم این فیلم با کارگردانی سام ریمی او را خواهیم دید.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 1:45 | 
بیوگرافی Amanda Bynes

نام کامل:آماندا لورا باینس

قد:1.73 متر

Nickname: Chicky

 آماندا در 3 آپریل سال 1986 در ایالت کالیفرنیا آمریکا به دنیا آمد.او کوچکترین در بین 3 فرزند خانواده از همه کوچکتر بود.او از سه سالگی وقتی دیالوگ های خواهرش را با او تمرین می کرد به اجرای نمایش علاقه مند شد و خانواده و دوستانش از همان زمان پی بردند که او در آینده به یک ستاره ی سینما تبدیل خواهد شد.بازیگری  از سال 1996 با بازی در فیلم((همه ی آن)) آغاز شد.او در آن فیلم نقش دختری را بازی می کرد که هر وقت عصبانی می شد به یک ستون تکیه داده و شروع به خواندن نامه های قدیمیش می کرد.او با بازی در این فیلم تبدیل به یکی از پرطرفدارترین بازیگران شد.در 1999 آماندای 13 ساله نمایش خود را با عنوان((آماندا نمایش می دهد))به اجرا درآورد.در سال 2001 او بازیگری را با بازی در فیلم ((درغگوی چاق بزرگ)) با شرکت فرانکی مونیز ادامه داد.در آن فیلم او نقش دوست جیسون را داشت و به او کمک می کرد تا به پدر جیسون ثابت کند که مقاله ی دروغگوی چاق بزرگ(که اسم داستان برگرفته از آن است)را خود جیسون نوشته است. او همچنین برنده ی جایزه ای در رابطه با نقش های طنز و مهیج شد.

در سال 2002 او بازی مشترک خود را با جنی گارت شروع کرد و در نقش دختر 16 ساله ای ظاهر شد که با خواهر و پدرش به ژاپن حرکت می کنند.

او تصدیق رانندگیش را در 3 آپریل 2002 نیز گرفت.

او در سال 2003 برنده ی دو جایزه ی با ارزش به خاطر بازی در فیلم((خواست یک دختر)) شد.

او یک بازیگر زن با استعداد است که قول داده است تا آخر فقط در زمینه ی بازیگری فعالیت کند.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 1:30 | 
بیوگرافی هیو جکمن Hugh Jackman

نام کامل:هیو مایکل جکمن

قد:1.89 متر

هیو جکمن در 12 اکتبر 1986 در سیدنی استرالیا به دنیا آمد.او کوچکترین فرزند خانواده در بین 5 فرزند دیگر بود.او تحصیلات خود را در دانشگاه تکنولوژی سیدنی با کسب مدرک ارتباطات به پایان رسانید،پس از فارغ التحصیل شدن او درام را در هنرکده استرالیایی هنرهای نمایشی تعقیب کرد.بعد از اینکه برای بازی در نقش یک ستاره ی درام در تلویزون به او پیشنهاد کار شد،با همسر آینده اش ملاقات کرد.برنامه های او به زیبایی برنامه های گستن در استرالیا بود.او همچون جو گیلیس،در برنامه هایش به شهرت رسید.در سال 1998 او در تئاترهای ساطنتی اوکلاهاما برنامه اجرا می کرد.جکمن بعد از بازی در تئاتر در دو فیلم نیز بازی کرد که دومین آنها پادشاهان ارسکین اویل نام داشت.او با بازی در این نقش به بهترین بازیگر استرالیا در 1999 تبدیل شد.او اقات فراغتش را با پیانو زدن،بازی گلف ،نواختن گیتار و موج سواری سپری میکند.

فیلم شناسی:

The Fountain (2006)
Happy Feet (Voice) (2006)
Flushed Away (voice) (2006)
The Prestige (2006)
Happy Feet (voice) (2006)
Scoop (2006)
X-Men: The Last Stand (2006)
Van Helsing (2004)
Standing Room Only (short) (2004)
Inside The Actors' Studio (TV series, one episode, as himself) (2004)
X-Men 2 (2003)
Kate And Leopold (2001)
Saturday Night Live (TV series, one episode, as host) (2001)
Swordfish (2001)
Someone Like You (2001)
X-Men (2000)
Oklahoma! (TV) (1999)
Erskineville Kings (1999)
Paperback Hero (1999)
Halifax f.p: Afraid Of The Dark (TV) (1998)
InFashion (TV series, as host) (1997)
Snowy River: The McGregor Saga (TV series) (1996)
Correlli (TV series, one episode) (1995)
Blue Heelers (TV series, one episode, as himself) (1995)
Law Of The Land (TV series, one episode, as himself) (1995)

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 1:21 | 
بیوگرافی کیت بکینسل Kate Beckinsale

نام کامل:کاترینا بِیلی بکینسل

قد:1.73 متر

 کیت بکینسل در 26 ژولای 1973 در انگلستان به دنیا آمد وبیشتر زندگی خود را در شهر لندن سپری کرد.

مادر اوجودی لو یکی از بازیگران فیلم های درام انگلیسی بود و پدرش ریچارد بکینسل بود که در ناتینگهام انگلستان به دنیا آمد و در تعداد اندکی فیلم های طنز به ایفای نقش پرداخت و سپس در سال 1979 به طور دردناکی در گذشت.

کیت تحصیلات پایه ی خود را در یک دبستان خصوصی در لندن به پایان رسانید.در دوران نوجوانیش دو بار برنده ی رقابت نویسندگی شد؛یک بار برای نوشتن کتاب سه داستان کوتاه و یار دیگر برای سه شعر.

پس ازگذراندن دوره ی بلوغش که با سیگار کشیدن به آشوب کشیده شد,او حرفه ی بازیگری را در پیش گرفت.

کار او با بازی در فیلمی آغازشد  که موضوع آن  جنگ جهانی دوم بود و در تابستان 1991 فیلمبرداری شد.

آن فیلم برای بار اول در تلویزیون آمریکا به نمایش در آمد.

کیت برای ادامه تحصیلات به دانشگاه آکسفورد رفت و در آنجا  می خواست در زبان فرانسه و روسی تخصص بیابد اما برای رسیدن به آرزوهای بلندش در رشته ی درام هم به فعالیت پرداخت.او در سال اول تحصیلش در آکسفورد

با شکست بزرگی با بازی در فیلم جنجال بر سر هیچ چیز رو به رو شد.او در هنگام تحصیلش در آکسفورد در سه فیلم دیگر نیز حضور داشت که در یکی از آنها در نقش یک پرنس در قرون وسطی را بازی می کرد.

قبل از ادامه دادن به هنرپیشگی,او به دانشگاه بازگشت و زبان فرانسه را با جدیت تمام ادامه داد.

یک سال دوری از جامعه ی آکادمیک و زندگی در پایتخت فرانسه موجب شد تا مسیر زندگیش را دوباره ارزیابی کند,او مجبور بود یک راه را انتخاب کند:یا به تحصیلاتش ادامه دهد یا حرفه ی پر رونق خود؛یعنی بازیگری را ادامه دهد.پس از کلی فکر کردن او بازیگری را لنتخاب کرد.در بهار 1994 پس از 3 سال درس خواندن,او آکسفورد را ترک کرد.

فیلموگرافی:

Snow Angels (2007)
Vacancy
(2007)
Click
(2006)
Underworld 2 (2005)
The Aviator
(2004)
Van Helsing
(2004)
Tiptoes (2003)
Underworld (2003)
Laurel Canyon
(2002)
Serendipity (2001)
Pearl Harbour
(2001)
The Golden Bowl (2000)
Brokedown Palace (1999)
Alice Through The Looking Glass (TV) (1999)
The Last Days Of Disco (1998)
Shooting Fish (1998)
Emma (TV) (1996)
Marie-Louise Ou La Permission (1995)
Haunted (1995)
Cold Comfort Farm (TV) (1994)
Uncovered (1994)
Prince Of Jutland (1994)
Anna Lee (TV, one episode) (1993)
Much Ado About Nothing (1993)
Rachel's Dream (TV, short) (1992)
One Against The Wind (TV) (1991)
Devices And Desires (TV, voice) (1991)
 

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 1:12 | 
بیوگرافی جان وین John Wayne

جان وین
 
جان وین (۲جان وین (۲۶ مه ۱۹۰۸ - ۱۱ ژوئن ۱۹۷۹) بازیگر وسترن آمریکایی در ایالت یوا به دنیا آمد. وی صاحب جایزه اسکار با نام ماریون روبرت موریسون بود.۶ مه ۱۹۰۸ - ۱۱ ژوئن ۱۹۷۹) بازیگر وسترن آمریکایی در ایالت یوا به دنیا آمد. وی صاحب جایزه اسکار با نام ماریون روبرت موریسون بود.
 
 
 جان وين، با نزديک به پنجاه سال فعاليت مستمر در هاليوود و حدود 146 فيلم در مقام بازيگر، و دو فيلم در مقام بازيگر/کارگردان و تهيه کننده، به نوعی رکورد دار اين صنعت به حساب ميآمد.
 
 
جان وين در انواع و اقسام نقش ها ظاهر شد. هر چند بيشترين اعتبار او بدليل بازی در نقش قهرمان های غرب وحشی و افسران ارتش بوده، اما در نقش های کمدی و دراما هم تجربه های قابل تاملی داشته است.
 
 
جان وين به صورت نمادی از آمريکا در آمد. او بعنوان سيزدهمين هنرپيشه تمام دوران شناخته شده است. در آخرين هفته های عمرش، "دوک" (لقب جان وين که بعد از سگ مورد علاقه اش به او داده شده بود)، مدال طلای افتخار کنگره آمريکا را بخاطر عمری فعاليت در راه اعتلای نام آمريکا دريافت کرد. روی اين مدال نوشته شده است : "جان وين، آمريکايی"...جان وين در زمان خود چندين و چند بار با بهترين و شناخته شده ترين کارگردان های عصر، مانند هاوارد هاکس و جان فورد کار کرده بود. چند تا از بهترين فيلم های جان وين عباتند از "رود سرخ (هاوارد هاکس)"، "جويندگان (جان فورد)"، "ريو لوبو"، "دزدان قطار"، "مک کويين"، "کلاه سبز ها"،" ريو براوو"، "دليجان آتش" و "آخرين تير انداز". "آخرين تير انداز" که آخرين فيلم "دوک" هم بود، روايت يکی از آخرين هفت تير کشان غرب وحشی بود، که با سرطان، مانند خود "جان وين"، دست و پنجه نرم ميکند.

جان وين، دو بار با سرطان دست و پنجه نرم کرد. اواسط دهه شصت، سرطان ريه در ريه چپ او کشف شد که منجر به جراحی و برداشتن ريه او شد. در اواخر دهه هفتاد، سرطان اينبار معده او را هدف قرار داد. جان وين اين بار تسليم شد، و در جون 1979 در گذشت.
 
 
يکی از مشهورترين "گفته های" جان وين در فيلم "آخرين تير انداز" و در نقش "جان بوکس" بود. او گفت
 
"I won't be wronged; I won't be insulted and I won't be laid a hand on, I don't do these things to other people and I require the same from them."
 
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 0:45 | 
بیوگرافی جيسن استاتام‌ Jason Statham

بازيگر نقش اصلي فيلم موفق «مسابقه مرگ» دوازدهم سپتامبر 1972 در لندن به دنيا آمد. وجه مشخصه اين بازيگر ورزشكار اين است كه طي مدت زمان كوتاهي كارها و فعاليت‌هاي زيادي را تجربه كرد. شايد كمتر كسي بداند او سال 1992 عضو تيم شناي ملي بريتانيا در مسابقات المپيك بود و مقام دوازدهم را به خود اختصاص داد. اما اين همه كاري نيست كه جيسن استاتام انجام داده است.
ماشين‌راني از علائق اصلي‌اش است و دوره ورزش هنرهاي رزمي را هم ديده است. با اين حال در دنياي مد هم كار كرده و مدتي هم در بازار سياه به عنوان فروشنده حضور داشته است! اما همه جهان او را به عنوان يك بازيگر مي‌شناسند كه حضوري آرام،‌ متين و خونسرد روي پرده سينما دارد.

اولين نقش سينمايي‌اش را سال 1998 در فيلم گاي ريچي به نام Lock , Stock and Two Smoking Barrels بازي كرد و علت انتخابش براي اين نقش تبحرش در كار اتومبيل‌راني بود. وي يكي از سرمايه‌گذاران فيلم هم بود. موفقيت مالي و تجاري اين فيلم، شرايط را براي ادامه كار استاتام فراهم كرد.

ريچي در فيلم بعدي‌اش «قاپ‌زني»‌ (2000)‌ نقش مهم‌تري به او داد و استاتام توانست در كنار براد پيت، دنيس فارينا و بنيسيو دل‌تورو، هنر بازيگري‌اش را به نمايش بگذارد. در اين زمان استاتام از لندن راهي لس‌آنجلس شد و فيلم «نوبت اوست» (2000)‌ را بازي كرد كه امتياز زيادي برايش محسوب نمي‌شود. نقش دوم فيلم علمي تخيلي «اشباح مريخ»‌ (2001)‌ را بازي كرد و در همين سال در «تك» در كنار جت لي، صحنه‌هاي زيباي ورزش هنرهاي رزمي را به نمايش گذاشت. اما بازي در نقش اصلي فيلم اكشن و ورزشي «ترانسپورتر» (2002)‌ بود كه استاتام را تبديل به يك چهره موفق و سرشناس روز كرد.

صحنه‌‌هاي اتومبيل‌راني اين فيلم به مذاق تماشاگران خيلي خوش آمد و باعث توليد قسمت دوم اين فيلم شد. استاتام در نسخه دوباره سازي شده «شغل ايتاليايي» (2003)‌ هم نقش يك راننده خوش دست را به عهده گرفت و تماشاگران را مجذوب هنر اتومبيل‌راني خويش كرد. اين فيلم كه نسخه امروزي يك فيلم موفق كلاسيك انگليسي (محصول سال 1969)‌ است، اين روزها دارد به قسمت دوم خود مي‌رسد و استاتام هم در آن بازي دارد. اين بازيگر هم‌اكنون مشغول بازي در فيلم «كرانك 2» است كه قسمت اول آن سال 2006 ساخته شد. قسمت سوم «ترانسپورتر» هم قرار است تا پايان امسال روانه اكران عمومي شود

فیلم شناسی:

  1. Crank 2: High Voltage (2009) (pre-production) .... Chev Chelios
  2. Death Race (2008) (post-production)
  3. The Bank Job (2008) (completed) .... Terry
  4. War (2007) .... Special Agent Jack Crawford
    ...
    aka Rogue Assassin (Australia) (Hong Kong: English title) (Philippines: English title) (Singapore: English title)
  5. In the Name of the King: A Dungeon Siege Tale (2007) .... Farmer
    ...
    aka Schwerter des Königs - Dungeon Siege (Germany)
  6. Crank (2006) .... Chev Chelios
  7. The Pink Panther (2006) (uncredited) .... Yves Gluant
  8. Chaos (2005/II) .... Det. Quentin Conners
    ...
    aka Hit & Blast (Malaysia: English title)
  9. Revolver (2005/I) .... Jake
  10. London (2005) .... Bateman
  11. Transporter 2 (2005) .... Frank Martin
    ...
    aka Transporteur II, Le (France)
  12. Cellular (2004) .... Ethan
    ...
    aka Final Call - Wenn er auflegt, muss sie sterben (Germany: DVD title)
  13. Collateral (2004) .... Airport Man
  14. Call of Duty (2003) (VG) (voice) .... Sgt. Waters
  15. The Italian Job (2003) .... Handsome Rob
    ...
    aka Braquage à l'italienne (France)
  16. Red Faction II (2002) (VG) (voice) .... Shrike
  17. The Transporter (2002) .... Frank Martin
    ...
    aka Transporteur, Le (France)
  18. Mean Machine (2001) .... Monk
  19. The One (2001) .... MVA Agent Evan Funsch
    ...
    aka Jet Li's The One (UK)
  20. Ghosts of Mars (2001) .... Sgt. Jericho Butler
    ...
    aka John Carpenter's Ghosts of Mars (USA: complete title)
  21. Turn It Up (2000) .... Mr. B
  22. Snatch. (2000) .... Turkish
    Lock, Stock and Two Smoking Barrels (1998) .... Bacon
    ...
    aka Two Smoking Barrels (USA)
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 0:24 | 
بیوگرافی Kevin Costner

سال 1955 در سين‌وود كاليفرنياي‌ آمريكا متولد شد. پس از فارغ‌التحصيلي از دانشگاه ايالتي كاليفرنيا، مشاغل مختلفي را امتحان كرد تا اين‌كه فعاليت‌اش را در زمينه بازيگري با تئاتر آغاز كرد و پس از چندي حضور در صحنه، در سال 1980 وارد سينما شد.
نخستين فعاليت‌ها و نقش‌آفريني‌هايش در سينما با استقبال و توجه مواجه نشد، به طوري كه نخستين فيلمش سايه‌‌ها سياه مي‌شوند (1981) مناسب پخش تشخيص داده نشد و در نهايت با 5‌‌‌سال تاخير به نمايش درآمد.

همين سرنوشت در انتظار دو فيلم ديگري هم كه كاستنر در آنها حضور داشته بود:‌ تعقيب رويا (1982) و قاچاقچي اسلحه (1984) كه هر دو پس از مدت‌ها تاخير در سال 1989 نمايش داده شدند، شايد مهم‌ترين و قابل توجه‌ترين نقش آفريني او در آن دوره بازي در نقش «لوتر آدلر» بازيگر در فيلم فرانسيس باشد كه وظيفه او در فيلم به بيان جمله‌اي كوتاه محدود مي‌شد! در سال 1983 در بازسازي لارنس كسدان از فيلم بازگشت
7 نفر از سكاكس (جان سيلز 1980) به نام چهل سالگي در كنار بازيگراني چون تام برنجر، گلن كلوز، جف گلدبلوم، ويليام هرت و ... حضور پيدا كرد، اما نقش كوتاه او در اين فيلم در تدوين نهايي كنار گذاشته شد و به اين ترتيب شانس ديده شدن‌اش اين بار هم از او گرفته شد. بدشانسي هاي كاستنر همچنان ادامه يافت و در سال‌هاي مياني دهه 1980 شانس حضور در چند فيلم از جمله فيلم تاثيرگذار رولند جافي درباره بحران‌هاي كامبوج در دوران خمرهاي‌سرخ به نام كشتزارهاي مرگ (كه اولين فيلم بلند اين كارگردان بود) را از دست داد. اين روند در سال‌هاي بعد در فيلم‌هايي مثل لبه ناهموار (ريچارد ماركواند ‌ 1985) و جوخه
(اليور استون‌ ‌ 1986) (كه يكي از تاثيرگذارترين فيلم‌هاي
ضد جنگ درباره فاجعه ويتنام بود) تكرار شد. شايد بتوان نخستين نقش مهم او را بازي در فيلم سيلورادو (لارنس كسدان ‌1985) دانست كه به نوعي بازگشت دوباره هاليوود به ژانر منقرض شده وسترن بود. هر چند كاستنر در اين فيلم هم ديده نشد و البته عدم موفقيت خود فيلم هم در اين مساله بي‌تاثير نبود. اما 2 سال بعد با بازي در فيلم گنگستري برايان دي‌پالما (تسخيرناپذيران 1987) درهاي موفقيت و شهرت به روي او گشوده شد و اين فيلم بود كه او را به عنوان يكي از ستارگان هاليوود معرفي كرد. كاستنر در اين فيلم همان نقشي را بازي كرد كه پيش از او رابرت استاك در مجموعه تلويزيوني تسخيرناپذيران در دهه 1960 ايفا كرده بود. در اينجا كاستنر در كنار بازيگراني چون شان كانري، رابرت دنيرو، اندي گارسيا و ... نقش يك مامور ويژه خزانه‌داري را ايفا مي‌كند كه ماموريت دارد تا از اعمال غيرقانوني آل‌كاپون جلوگيري كند؛ اما پس از مدتي درمي‌يابد كه با فساد موجود در اداره پليس شيكاگو قادر به انجام اين كار نيست. در 1989 در ميدان روياها (فيل آلدن رابينسن) كه اثري فانتزي بود، نقش مردي را بازي كرد كه به همراه همسر و فرزندانش زندگي آرامي در مزرعه خود دارد، تا اين كه صدايي از غيب به او مي‌گويد اگر يك زمين بيسبال در وسط مزرعه‌اش بسازد، قهرمان افسانه‌اي بيسبال جوجكسن بي‌كفش از دنياي مردگان برمي‌گردد و دوباره در آنجا بازي مي‌كند .... قاچاقچي اسلحه و در تعقيب رويا، آثار نه چندان مهم ديگري بودند كه كاستنر در اين سال در‌ آنها حضور پيدا كرد.

در سال 1990 در اكشن توني اسكات به نام انتقام نقش يك خلبان سابق نيروي هوايي را بازي كرد كه براي گذراندن تعطيلات به مكزيك مي‌رود و در آنجا يك فرد قدرتمند و خشن كه امپراطوري براي خودش به راه انداخته، از او استقبال مي‌كند، چون خود را مديون او مي‌داند، اما اين خلبان سابق دلبسته همسر اين مرد مي‌شود و اتفاقاتي در پي آن رخ مي‌دهد؛ اما سال 1990 براي كاستنر از جهتي ديگر مقطعي مهم و سرنوشت ساز بود: بزرگ‌ترين موفقيت هنري او در اين سال با كارگرداني و بازي در فيلم با گرگ‌ها مي‌رقصد اتفاق افتاد. فيلمي كه در مراسم اسكار آن سال گوي سبقت را از رقبايي چون پدرخوانده قسمت سوم و رفقاي خوب ربود و 7 جايزه اسكار (از جمله جايزه بهترين فيلم و بهترين كارگرداني) را نصيب فيلم كرد. كاستنر در اين فيلم زيبا و به ياد ماندني كه به نوعي احياي ژانر وسترن در دوراني بود كه اين ژانر نفس‌هاي آخرش را مي‌كشيد، نقش يك افسر مجروح و سرخورده ارتش شمالي‌ها به نام «ستوان جان. و .دانبار» را بازي مي‌كند كه در آغاز فيلم دست به خودكشي مي‌زند؛ اما اقدام او به خودكشي را اشتباها عملي قهرمانانه تلقي مي‌كنند و او را به پست مورد علاقه‌اش مي‌فرستند: يك پست ديده‌باني مرزي دور از تمدن سفيدپوستان. دانبار پس از چندي با يك گرگ دوست مي‌شود و طولي نمي‌كشد كه كم‌‌كم با آداب و رسوم سرخپوستان منطقه آشنا مي‌شود و با آنها طرح دوستي مي‌ريزد و سپس لباس‌هاي نظامي‌اش را با لباس‌هاي قبيله سو عوض مي‌كند و در نهايت خود را يكي از مردمان آن تمدن معرفي مي‌كند. با گرگ‌ها مي‌رقصد با پرداختن دقيق به جزئيات به شيوه زندگي و تمدن قبيله سو، آن بعد روحاني و انساني موجود در اين تمدن را آشكار مي‌كند و دست به اعاده حيثيت از مردماني مي‌زند كه سال‌هاي سال در وسترن‌هاي كلاسيك به عنوان موجوداتي وحشي و خونخواه معرفي مي‌شدند.

بازيگران فيلم و در راس آنها خود كاستنر هم در اوج‌اند و بيننده در مدت 180 دقيقه فيلم، خود را جزئي از آن روح كلي احساس مي‌كند كه در طبيعت بيكران و جاودانه فيلم حضور دارد. فيلمبرداري دين سملر عالي است و موسيقي جان باري در انتقال حس و حال مورد نظر، بسيار موفق عمل مي‌كند. گرماي انساني فيلم و نگاه درست فيلمساز، آن را تبديل به يكي از بهترين‌هاي دهه 1990 كرده است.

در سال 1991 نقش رابين‌هود را در بازسازي كوين رينولدز از اين افسانه بارها به تصوير كشيده شده بازي مي‌كند و سال بعد با بازي در تريلر سياسي جي.اف.ك (اليور استون) نقش شاخص ديگري به كارنامه‌اش اضافه مي‌كند. در اينجا كاستنر در نقش اصلي فيلم (كه يكي از بهترين‌هاي استون نيز هست) نقش دادستان شهر
نئواورلئان را بازي مي‌كند كه 3 سال پس از قتل «جان.اف.كندي» و به دنبال ارائه گزارش «كميسيون وارن»، خود به تحقيق درباره زاويه‌هاي تاريك و پرسش‌برانگيز حادثه مي‌پردازد و در نهايت به اين نتيجه مي‌رسد كه ترور رئيس جمهور حاصل توطئه‌اي گسترده و چند جانبه بوده است. پس از حضور موفق و درخشان در اين فيلم سه ساعته، در همين سال در همكاري مجددي با لارنس كسدان در فيلم محافظ، نقش محافظ سابق رئيس جمهور آمريكا را بازي كرد كه محافظت از يك بازيگر/ خواننده سياه‌پوست و محبوب را مي‌پذيرد و در اين بين رابطه عاطفي بين آنها شكل مي‌گيرد و البته در اين فيلم بازي چندان قابل توجهي ارائه نداد. سال بعد در يك دنياي كامل (كلينت ايستوود) كه وسترني تلخ بود حاضر شد و در سال 1994 در وايات ارپ بازي كرد كه چندمين همكاري او با لارنس كسدان بود. در اينجا كاستنر بازي در نقش اين شخصيت اسطوره‌اي غرب را به عهده گرفت و البته تصويري كه كسدان و كاستنر از اين شخصيت بارها تصوير شده ارائه دادند، آنقدرها موفق نبود. در 1995 در فيلم پرخرج و شكست خورده دنياي آب (كوين رينولدز) بازي كرد. فيلم دنيايي در آينده را ترسيم مي‌كند كه با آب شدن يخ‌هاي قطبي در اثر يك فاجعه زيست محيطي و اثرات گلخانه‌اي، همه خشكي‌ها به زير آب رفته‌اند و زندگي نابود شده است. هر چند فيلم به آن بدي كه خيلي‌ها مي‌گفتند نيست و استانداردهاي قابل قبولي دارد، اما بازي كاستنر در فيلم شايد يكي از مهم‌ترين و عمده‌ترين نقاط ضعف آن باشد. پس از بازي در نقش يك گلف‌باز حرفه‌اي ناموفق كه در مزرعه‌اي كثيف و متروكه زندگي مي‌كند و در جام چلسي(ران شلتن ‌ 1996)، در سال 1997 دومين فيلم خود در مقام كارگردان را به نام پستچي ارائه داد و خود نيز در نقش اول آن بازي كرد. برخلاف با گرگ‌ها مي‌رقصد، اين يكي اثري كسالت‌بار و ناموفق بود و شكست عظيم و همه‌جانبه‌اش باعث به حاشيه رفتن كوين كاستنر شد كه علاقه داشت در كنار بازيگري، كارگرداني پروژه‌هاي عظيم را هم تجربه كند، پس از پستچي در فيلم‌هايي مثل پيغام در يك بطري (مندوكي)، براي عشق به بازي (سام ريمي)، سيزده روز (دانلدسن) و... بازي كرد كه در هيچ يك از آنها توفيقي به دست نياورد.

كوين كاستنر بازيگري است كه اصولا در نقش‌هاي مثبت و انساني بسيار موفق‌تر است و نقش‌هاي منفي و حتي كمتر مثبت همواره از نقاط تاريك كارنامه او محسوب مي‌شوند. در سال‌هاي اوج موفقيت او نشريات آمريكايي حضور تيپيك او به عنوان يك قهرمان بلندقامت، شجاع و پاكدل آمريكايي با خصوصياتي كاملا بومي را با شخصيت‌هايي مثل گري كوپر و جيمز استيوارت مقايسه مي‌كردند. اين مقايسه علاوه بر ويژگي‌هاي ظاهري، همان طور كه گفته شد به شيوه انتخاب نقش‌ها توسط او مربوط مي‌شد و اين كه اصولا او هميشه بازيگري بود كه پرسوناي غالبش، يك شخصيت متين و آرام و شجاع و در تقابل با سيستم فاسد بود و نقش‌هايي كه محملي براي بروز اين خصلت‌ها نبوده‌اند، همگي جزو آثار شكست خورده او محسوب مي‌شوند. در نهايت كاستنر بازيگري است كه در ميان فيلم‌هاي او تنها چند نقش انگشت شمار است كه اعتباري براي او داشته‌اند و باقي آنها اعتباري براي او محسوب نمي‌شوند.

فیلموگرافی:

1.      The New Daughter (2009) (post-production) .... John James

2.      Swing Vote (2008) .... Bud Johnson

3.      "The Explorers Guild" (2008) TV series (unknown episodes)

4.      Mr. Brooks (2007) .... Mr. Earl Brooks

5.      The Guardian (2006/I) .... Ben Randall

6.      Rumor Has It... (2005) .... Beau Burroughs
... aka Rumour Has It... (Australia) (Canada: English title) (New Zealand: English title)

7.      The Upside of Anger (2005) .... Denny Davies
... aka An deiner Schulter (Germany)

8.      Open Range (2003) .... Charley Waite

9.      Dragonfly (2002) .... Joe Darrow
... aka Im Zeichen der Libelle (Germany)

10.  3000 Miles to Graceland (2001) .... Murphy

11.  The Road to Graceland (2001) (voice) .... Thomas J. Murphy

12.  Thirteen Days (2000) .... Kenny O'Donnell
... aka Thirteen Days (USA)

13.  For Love of the Game (1999) .... Billy Chapel

14.  Message in a Bottle (1999) .... Garret Blake

15.  The Postman (1997) .... The Postman

16.  Tin Cup (1996) .... Roy 'Tin Cup' McAvoy

17.  Waterworld (1995) .... Mariner

18.  The War (1994) .... Stephen Simmons

19.  Wyatt Earp (1994) .... Wyatt Earp

20.  A Perfect World (1993) .... Robert 'Butch' Haynes

21.  The Bodyguard (1992) .... Frank Farmer

22.  JFK (1991) .... Jim Garrison
... aka JFK (France)
... aka JFK - Affaire non classée (France: poster title)

23.  Robin Hood: Prince of Thieves (1991) .... Robin Hood

24.  Dances with Wolves (1990) .... Lt. John J. Dunbar

25.  Revenge (1990/I) .... Michael J. 'Jay' Cochran

26.  Field of Dreams (1989) .... Ray Kinsella

27.  Bull Durham (1988) .... Crash Davis

28.  No Way Out (1987) .... Lt. Cmdr. Tom Farrell

29.  The Untouchables (1987) .... Eliot Ness

30.  Shadows Run Black (1986) .... Jimmy Scott

31.  Sizzle Beach, U.S.A. (1986) .... John Logan
... aka Malibu Hot Summer

32.  "Amazing Stories" .... Captain (1 episode, 1985)
... aka Steven Spielberg's Amazing Stories (USA: complete title)
    -
The Mission (1985) TV episode .... Captain

33.  American Flyers (1985) .... Marcus Sommers

34.  Silverado (1985) .... Jake

35.  Fandango (1985) .... Gardner Barnes, Groover

36.  The Gunrunner (1984) .... Ted

37.  Testament (1983) .... Phil Pitkin

38.  The Big Chill (1983) (scenes deleted) .... Alex

39.  Stacy's Knights (1983) .... Will Bonner
... aka Double Down
... aka The Touch (USA: video title)
... aka Winning Streak (UK: video title)

40.  Table for Five (1983) .... Newlywed Husband

41.  Frances (1982) (uncredited) .... Luther (Man in Alley)

42.  Night Shift (1982) .... Frat Boy #1

43.   Chasing Dreams (1982) .... Ed

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 0:18 | 
بیوگرافی وین دیزل Vin Diesel

نام کامل: (مارک سینکلر وینسنت)Mark Sinclair Vincent

محل تولد:  شهر نیویورک ایالت نیویورک کشور ایالات متحده امریکا

تاریخ تولد:  18 ژولای 1967

قد:  183 سانتی متر

    مادر او یک روانشناس و ستاره شناس و پدرخوانده اش در ساخت خانه های هنرمندان در روستای Greenwich نیویورک بود و او هرگز پدر زیستشناسش را نشناخت. اولین شکستگی او در حین بازی کردن به صورت اتفاقی بود، وقتی که او هفت ساله بود او و یکی از دوستانش به یک نمایشگاه رفتند تا آثار هنری را خراب کنند. یک زن جلوی آنها را گرفت و به هر کدام از آن ها یک قرارداد و 20 دلار پیشنهاد داد. مشروط به اینکه هر روز بعد از مدرسه برای او کار کنند. دوره پیشرفت زندگی وین از زمان کار کردن با کمپانی New York repertory شروع شد. در 17 سالگی او به ورزش و بدنسازی پرداخت و پس برای اینکه درامد بیشتری بدست بیاورد نگهبان کلوپ های معروف شهر شد، و در این زمان بود که او نام خود را به Vin Diesel (وین دیزل) تغییر داد.

    پس از دبیرستان، وین در Hunter College ثبت نام کرد اما پس از سه سال اخراج شد تا دوباره به هالیوود برود و دوره جدید بازیگری اش را شروع کند.  یک بازیگر با تجربه تئاتر شدن، هیچگونه احساسی در هالیوود ایجاد نکرد و او پس از تلاش های بسیار طی یک سال برای اینکه در رده بندی هالیوود جایی باز کند، به نیویورک بازگشت و مادرش به او کتاب "Feature Films at used Car Prices" نوشته Rick Schmidt را داد. اون کتاب به او یاد داد که می تواند کنترل زندگی خودش را خودش به دست بگیرد و خودش فیلم بسازد. او یک فیلم به نام  Multi-Facialکه بر پایه تجربیات خودش به عنوان یک بازیگر نوشت، که در کمتر از سه روز فیلمبرداری حدود 3000 دلار خرج برداشت.  این فیلم حتی مورد تایید Cannes Film Festival (جشنواره فیلم کَن) در سال 1995 که فیلم های مختلفی به آن برده می شود قرار گرفت.

    سپس وین به Los Angeles برگشت و 50000 دلار را که از طریق فروش تلفنی به دست آورده بود را خرج چهره اش کرد که این اولین باری بود که او اینکار را انجام داد. فیلم Strays در سال 1997 ساخته شد و شش ماه بعد مورد قبول Sundance Film Festival1997 (جشنواره فیلم ساندنس) در سال 1997 مورد قبول قرار گرفت،

و اگرچه مورد این فیلم مورد پذیرش خوبی قرار گرفت، اما آنطور که انتظار می رفت فروش نکرد. بعد از این فیلم وین دیزل بدون امید به نیویورک برگشت تا اینکه یک تماس تلفنی رویایی دریافت کرد. Steven Spielberg  تحت تاثیر فیلم Multi-Facial قرار گرفته بود و می خواست با وین دیزل در مورد شرکت در فیلم Saving Private Ryan که در سال 1998 ساخته شد، صحبت کند.

Saving private Ryan

فیلم Multi-Facial کارهای دیگری را نیز برای وین دیزل به ارمغان آورد، کارگردان فیلم  The Iron Giant  پس از دیدن این فیلم Multi-Facial  تصمیم گرفت تا نقشی در این فیلم که در سال 1999 ساخته شد را به وین دیزل پیشنهاد دهد. از این قسمت به بعد، زندگی هنری وین دیزل به طور پیوسته، پیشرفت کرد، سپس برای اولین بار نقش اول یک فیلم به او پیشنهاد داده شد، او برای بازی نقشRichard B Riddick   (نقش اول فیلم)در فیلم تخیلی Pitch Black که در سال 2000 ساخته شد، انتخاب شد.با بازی در این فیلم او طرفداران زیاد و مقبولیت در میان عموم را که البته شایسته آن بود، بدست آورد.

علامت های اختصاری وین که می توانید او را طبق آن ها بشناسید

  1. همیشه سرش را می تراشد
  2. بدن عضلانی او

چند مطلب نه چندان مهم در مورد وین دیزل

وین یک سگ بولداگ ایتالیایی به نام "Roman" دارد.

او یک دو رگه نیمه آفریقایی – آمریکایی و نیمه ایتالیایی – آمریکایی است.

وین پسر عمو (دایی) (عمه) (خاله) Kwame که یک رپر و تهیه کننده است می باشد و در موزیک ویدیو های قدیمش وین حضور دارد.

چند تا از حقوق های وین دیزل

مبلغ دریافتی

سال تولید

نام فیلم

11500000 دلار

2004

The Chronicles of Riddick

2500000 دلار

2003

A Man Apart

2000000 دلار

2001

The Fast and the Furious

100000 دلار

1998

  Saving Private Ryan

 
فیلم شناسی:

1.      Hannibal the Conqueror (2011) (announced) .... Hannibal Barca

2.      Rockfish (2010) (pre-production) (voice)

3.      Fast & Furious (2009) (post-production) .... Dominic Toretto

4.      Babylon A.D. (2008) .... Toorop

5.      Chronicles of Riddick: Assault on Dark Athena (2008) (VG) .... Riddick

6.      The Fast and the Furious: Tokyo Drift (2006) (uncredited) .... Dominic Toretto

7.      Find Me Guilty (2006) .... Jackie DiNorscio
... aka Find Me Guilty: The Jackie Dee Story (USA: long title)
... aka Find me guilty - Der Mafiaprozess (Germany)

8.      The Pacifier (2005) .... Shane Wolfe
... aka Gnome (Philippines: English title)
... aka Pacificateur, Le (Canada: French title)

9.      The Chronicles of Riddick: Dark Fury (2004) (V) (voice) .... Richard B. Riddick

10.  The Chronicles of Riddick (2004) .... Riddick
... aka The Chronicles of Riddick: The Director's Cut (USA: director's cut)

11.  The Chronicles of Riddick: Escape from Butcher Bay (2004) (VG) (voice) .... Richard B. Riddick

12.  A Man Apart (2003) .... Sean Vetter
... aka Extreme Rage (Germany)

13.  xXx (2002) .... Xander Cage
... aka Triple X (USA: informal English title)

14.  Knockaround Guys (2001) .... Taylor Reese

15.  The Fast and the Furious (2001) .... Dominic Toretto
... aka The Fast and the Furious (Germany)

16.  Pitch Black (2000) .... Richard B. Riddick
... aka The Chronicles of Riddick: Pitch Black (USA: DVD box title)

17.  Boiler Room (2000) .... Chris Varick

18.  Into Pitch Black (2000) (TV) .... Richard B. Riddick

19.  Multi-Facial (1999) .... Mike

20.  The Iron Giant (1999) (voice) .... The Iron Giant

21.  Saving Private Ryan (1998) .... Pvt. Adrian Caparzo

22.  Strays (1997) .... Rick

23.  Awakenings (1990) (uncredited) .... Hospital Orderly

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 0:10 | 
بیوگرافی Brendan Fraser

نام هنری:  برندان فراستر  (Brendan Fraser)
نام اصلی:  برندان جیمس فراستر (Brendan James Fraser)
متولد: 3 دسامبر 1968
محل تولد: ایندیانا پولیس (indianapolis) ، ایندیانا (Indiana) ، آمریکا (USA)
قد: 1.91 متر

مینی بیوگرافی:

او پسر خانواده ای بود اهل کانادا که معمولا در سفر بودند از پایتخت کانادا به ایندیاناپلیس و دیترویت و استیل و لندن و رم.
او خیلی زود در تائتر خودشو نشون داد بعد از فارغ و تحصیلیش اولین نقش کوچک خودش را به عنوان دریا نورد شماره 1 (Sailor #1) در River Phoenix's Dogfight (1991) و پس از آن تا حدی بیشتر نقش های محکم تری و در (Encino Man (1992 و (School Ties (1992 گرفت. و دیگر او وارد عرصه سینما شده بود.

زوجه:
در 27 سبتامبر 1998 با آفتون اسمیت (Afton Smith) ازدواج کرد و از او صاحب سه بچه شد  و تا امروز هنوز به صورت رسمی از هم جدا نشده اند ولی تا جایی که من می دونم جدا از هم زندگی می کنند.

بیشترین حقوق وی:
بازگشت مومیایی (The Mummy Returns) در سال 2001 با حقوق 12.500.000 دلار
Dudley Do-Right در سال 1999 با حقوق 4.000.000 دلار
مومیایی (The Mummy) در سال 1999 با حقوق 4.000.000 دلار

جوایز:
برنده 4 جایزه و نامزد برای 7 جایزه دیگر

 

سال

آکادمی

نامزد / برنده

عنوان

2006

Black Reel

برنده

بهترین اثر کلی
فیلم (Crash  (2004

2006

Actor

برنده

Outstanding Performance by a Cast in a Motion Picture
فیلم (Crash  (2004

2005

Best Ensemble Cast

نامزد

فیلم (Crash  (2004

2002

Blimp Award

نامزد

بهترین ستاره مرد فیلم
فیلم (The Mummy Returns(2001

2001

Teen Choice Award

نامزد

بازیگر منتخب فیلم
فیلم (The Mummy Returns (2001

2000

Saturn Award

نامزد

بهترین بازیگر
فیلم (The Mummy (1999

2000

Blockbuster Entertainment Award

نامزد

بازیگر منتخب اکشن
فیلم (The Mummy (1999

1999

Chlotrudis Award

نامزد

بهترین بازیگر اثبات شده
فیلم (Gods and Monsters (1998

1998

Blockbuster Entertainment Award

نامزد

بازیگر منتخب
فیلم (George of the Jungle (1997

1997

Golden Space Needle Award

برنده

بهترین بازیگر
فیلم (Still Breathing (1997

فیلمو گرافی:

بازیگری:
The Mummy: Tomb of the Dragon Emperor=> محصول 2008 - نقش Rick O'Connell Hop
Inkheart => محصول 2008 - نقش Mo 'Silvertongue' Folchart
Journey to the Center of the Earth 3D => محصول 2008 - نقش Trevor
The Air I Breathe => محصول 2007 - نقش Pleasure
The Last Time => محصول 2006 - نقش Jamie
Journey to the End of the Night => محصول 2006 - نقش Paul
Crash => محصول 2004 - نقش Rick Cabot
Revenge of the Mummy: The Ride => محصول 2004 - نقش Rick O'Connell
Looney Tunes: Back in Action => محصول 2003 - نقش DJ Drake / Himself
The Quiet American => محصول 2002 - نقش Alden Pyle
The Mummy Returns => محصول 2001 - نقش Richard 'Rick' O'Connell
Monkeybone => محصول 2001 - نقش Stu Miley
Bedazzled => محصول 2000 - نقش Elliot Richards / Jefe / Mary
Dudley Do-Right => محصول 1999 - نقش Dudley Do-Right
The Mummy => محصول 1999 - نقش Richard 'Rick' O'Connell
Blast from the Past => محصول 1999 - نقش Adam Webber
Gods and Monsters => محصول 1998 - نقش Clayton Boone
Still Breathing => محصول 1997 - نقش Fletcher McBracken
George of the Jungle => محصول 1997 - نقش George of the Jungle
 The Twilight of the Golds=> محصول 1997 - نقش David Gold
Glory Daze => محصول 1996 - نقش Doug
Mrs. Winterbourne => محصول 1996 - نقش Bill/Hugh Winterbourne
Kids in the Hall: Brain Candy => محصول 1996 - نقش Cameo appearance
Now and Then => محصول 1995 - نقش Vietnam Veteran
The Passion of Darkly Noon => محصول 1995 - نقش Darkly Noon
The Scout => محصول 1994 - نقش Steve Nebraska
In the Army Now => محصول 1994 - نقش Link
Airheads => محصول 1994 - نقش Chester 'Chazz' Darvey
With Honors => محصول 1994 - نقش Montgomery 'Monty' Kessler
Younger and Younger => محصول 1993 - نقش Winston Younger
Son in Law => محصول 1993 - نقش Link
Twenty Bucks => محصول 1993 - نقش Sam Mastrewski
School Ties => محصول 1992 - نقش David Greene
Encino Man => محصول 1992 - نقش Link
My Old School => محصول 1991 - ساخته شده برای تلوزیون
 

تهیه کنندگی:
Journey to the Center of the Earth 3D=> محصول 2008
 

موسیقی متن:
Monkeybone => محصول 2001
Bedazzled => محصول 2000


سایت شخصی وی:

www.brendanfraser.com 

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 23:37 | 
بیوگرافی بوفون Gianluigi Buffon

(جيانلوئيجي بوفون (جي‌جي)) بهترين دروازه‌بان ايتاليا و يكي از بهترين دروازه‌بان‌هاي اين رشته در دنياست. او در حال حاضر دروازه‌بان اول تيم يوونتوس و تيم ملي ايتاليا محسوب مي‌شود. بوفون در سال 2001 از تيم پارما كه از نوجواني در آن بازي مي‌كرد به تيم بزرگ و معتبر يوونتوس انتقال يافت. قيمت او در زمان اين انتقال 32 ميليون پوند بود كه بيشترين قيمت در ميان دروازه‌بان‌هاي دنياست. بوفون از برترين‌هاي تاريخ فوتبال محسوب مي‌شود و تاكنون سه بار در سال‌هاي 2003، 2004 و 2006 عنوان بهترين دروازه‌بان دنيا را به دست آورده است.

دوران كودكي و خانواده


(جي‌جي بوفون) روز 28 ژانويه سال 1978 در (كارارا) و در يك خانواده ورزش‌دوست و ورزشكار به دنيا آمد. مادرش (ماريا استلا) در رشته پرتاب ديسك فعاليت مي‌كرد و پدرش (آدريانو) وزنه‌بردار بود. او دو خواهر به نام‌هاي (ورونيكا) و (جوندالينا) دارد كه واليباليست مي‌باشند و دايي‌اش (آنجلو ماسوكو) يك بسكتباليست است. او با دروازه‌بان سابق ايتاليا و تيم آث.ميلان كه (لورنزو بوفون) نام داشت نيز نسبت فاميلي دارد. لورنزو پسرعموي پدربزرگ جيانلوئيجي مي‌باشد.



فعاليت حرفه‌اي
بوفون در كودكي هافبك تيم بود. وقتي چهارده ساله شد يك روز به اجبار دروازه‌بان تيم شد زيرا در آن روز هر دو دروازه‌بان تيم مصدوم شده بودند و نمي‌توانستند در زمين بازي كنند. دو هفته بعد او دروازه‌بان اول تيمش بود. در سال 1995 وقتي هفده سال داشت با تيم مطرح (پارما) قرارداد بست و اولين بازي قهرماني سري
A خود را مقابل (آث.ميلان) بازي كرد.
مدتي بعد او يكي از بهترين‌هاي تيم پارما شد و اولين كاپ را درتيم ملي ايتاليا و در نوزده سالگي در دست گرفت. در آن زمان او در بازي پلي‌آف جام‌جهاني 1998 جانشين دروازه‌بان مصدوم تيم ملي كشورش (جيانلوكا پاگليوكا) شد و در مسكو برابر تيم روسيه بازي كرد. البته بوفون خود براي تيم ملي ايتاليا در آن جام‌جهاني انتخاب شده بود ولي حتي در يك مسابقه هم ظاهر نشد و در تمام بازي‌ها خود (جيانلوكا) دروازه‌بان بود.
بوفون پس از پايان بازي‌هاي مقدماتي يورو 2000 در سال 2001 از (پارما) به (يوونتوس) رفت. قيمت او در اين انتقال 32 ميليون پوند بود كه تعجب همگان را برانگيخت. زيرا با وجود اين‌كه بوفون دروازه‌بان بسيار خوبي بود ولي تاكنون هيچ باشگاهي اين مقدار پول را براي خريد يك دروازه‌بان هزينه نكرده بود. او در آن زمان در مصاحبه‌اي گفت (اين پول براي يك بازيكن خيلي زياد است ولي من احساس ناراحتي نمي‌كنم و به خاطر آن تحت فشار روحي نيستم.) بوفون نخستين بازي ملي خود را در جام فيفا 2002 انجام داد و در سال 2003 از سوي يوفا برنده جايزه (باارزش‌ترين بازيكن) و (بهترين دروازه‌بان) شد.
(پله) فوتباليست سرشناس برزيلي به (بوفون) توجهي خاص دارد و او را يكي از 125 پديده فوتبال زنده دنيا مي‌داند. (بوفون) در سال‌هاي 2004 و 2005 در چهار فصل بازي‌ها براي يوونتوس دروازه‌باني مي‌كرد. در تابستان 2005 بوفون در بازي سالانه به افتخار (لوئيجي برلوسكوني) با (كاكا) برخورد شديدي كرد و در نتيجه اين اتفاق، استخوان كتفش در رفت و مجبور شد تن به عمل جراحي بدهد. عمل او موفقيت‌آميز بود ولي او را مدتي از بازي‌ها دور كرد. بوفون در نوامبر همان سال دوباره به زمين برگشت ولي فقط توانست در يك بازي حاضر شود زيرا ناراحتي‌اش دوباره تجديد و او اجبارا تا ژانويه نيمكت‌نشين شد.



رسوايي
روز 12 ماه مي‌ سال 2006 شايعه شد كه بوفون به همراه (آنتونيو چيمنتي) دروازه‌بان سابق يوونتوس و چند تن از بازيكنان ديگر به طور غيرقانوني بر روي بازي‌هاي سري
A شرط‌بندي كرده‌اند. روز بعد بوفون به طور داوطلبانه به اداره پليس (تورين) رفت تا از او بازجويي شود و بدين ترتيب مي‌خواست اين لكه ننگ را از روي نام خود پاك كند. او در اين بازجويي‌ها اعتراف كرد كه قبلا بر روي بازي شرط‌بندي مي‌كرده ولي اين كار را تنها تا اواخر سال 2005، يعني زماني كه مقررات جديد شرط‌بندي بازيكنان را غيرقانوني كرد، انجام مي‌داده است. او به شدت شرط‌بندي بر روي مسابقات فوتبال ايتاليا را انكار كرد. همه مي‌ترسيدند كه او به خاطر اين رسوايي موقعيت خود را در جام‌جهاني 2006 به مخاطره انداخته باشد ولي در پانزدهم مي سال 2006 نام او به عنوان دروازه‌بان تيم ملي ايتاليا در ليست اسامي انتخاب‌شدگان به چشم مي‌خورد.
بوفون مي‌گويد:
_ (فكر مي‌كنم از وقتي وارد سري
B شده‌ام جذابيتم بين مردم كمتر شده است چون وقت كمتري براي جلب توجه دارم.)
_ بدترين عادت من پرخوري است. سعي مي‌كنم خودم را كنترل كنم چون هر چه باشد يك ورزشكارم ولي دلم مي‌خواهد هفته‌اي يك‌بار پرخوري كنم.


كوتاه از بوفون_
تولد بوفون و (جيمي كاراگر) بازيكن تيم ليورپول در يك روز است. اين دو در بازي‌هاي يك چهارم نهايي قهرماني يوفا 2005 در زمان بازي يوونتوس برابر ليورپول با يكديگر ملاقات كردند و در همان روز بود كه اين موضوع را فهميدند.
_ انتقال او به يوونتوس ازاين جهت نيز جالب بود كه مبلغ 25ميليون پوند به خاطر توانايي اش در دروازه باني و هفت ميليون پوند به خاطر شخصيتش به او پرداخته شد!
_ نام مستعار او (سوپرمن) است و 190 سانتيمتر قد و 78 كيلوگرم وزن دارد.
_ فوتباليست‌هاي مورد علاقه بوفون (توماس نكونو) دروازه‌بان كامرون و (لوكا مارچه جياني) دروازه‌بان ايتاليا هستند.
_ او به پازل و مرتب كردن آن علاقه زيادي دارد.




_ بوفون به گفته خودش صادق، بي‌ريا و واقع‌بين است. او اشتباهاتش را مي‌پذيرد و يك انسان واقعي است.
_ وقتي براي نخستين بار در سري
A بازي كرد قبل از شروع بازي براي عكس گرفتن در كنار بازيكنان هم‌تيمي‌اش نايستاد و به دنبال توپ دويد زيرا نمي‌دانست عكس گرفتن قبل از بازي يك كار رسمي است.
_ وقتي براي نخستين بار و به خاطر مصدوم شدن دروازه‌بان اصلي مجبور شد در يك بازي بين‌المللي وارد زمين شود دوست داشت زمين دهان باز كند و او را ببلعد. آن روز خداخدا مي‌كرد مسابقه زودتر تمام شود چون هوا در مسكو خيلي سرد بود و او از سرما مي‌لرزيد.
_ در خانه دفترچه‌اي دارد كه همه پنالتي‌هاي گل شده و دفع‌شده‌اش را در آن يادداشت مي‌كند.
_ او هنوز اولين پيراهن شماره 12 قرمزرنگ سري
A و دستكش‌هاي دروازه‌باني كه وقتي كوچك بود (تافارل) به او داد را دارد.
_ مي‌گويد تا قبل از هفده سالگي يك هيولا بود زيرا آن‌قدر زشت بود كه اگر همان طور مي‌ماند هيچ دختري راضي نمي‌شد با او ازدواج كند.
_ از موسيقي آمريكاي لاتين لذت مي‌برد.
_ آدم خوش خوراكي است.
_ دوست دارد قبل از كناره‌گيري از حرفه‌اش يك‌بار گل بزند يا از نقطه پنالتي يا به هر صورت ديگري.
_ وقت‌شناس نيست و هميشه آخرين كسي است كه سر تمرين مي‌رسد.
_ از آدم‌هاي چاپلوس بدش مي‌آيد و تحمل اين جور افراد را ندارد.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 0:18 | 
بیوگرافی Pink

Alecia Beth Moore معروف به Pink در ۸ سبتامبر ۱۹۷۹ در شهر Doylestown, Pennsylvania کشور امریکا متولد شد.

 نام اصلی:

Alecia Beth Moore

قد:

5' 4" (1.63 m)

 

دیسکو گرافی :

آلبوم ها:

Funhouse
RCA
10/27/2008
I'm Not Dead
LaFace
4/04/2006
Try This
Arista
11/11/2003
M!ssundaztood
Arista
11/20/2001
Can't Take Me Home
LaFace
4/04/2000

تکی:

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 3:5 | 
بیوگرافی Basshunter

(Jonas Erik Altberg) جونز اریک آلتبرگ معروف به Basshunter در ۲۲ دسامبر سال ۱۹۸۴ در شهر حالمستاد کشور سوئد متولد شد.او با برادر کوچکتر و پدر ومادرش در سواحل Tylösand پنج دقیقه مانده به کشور سوئد زندگی میکند. 

 

او در سال ۱۹۹۹ اولین کارش را با Fruituloops و آهنگ (now called FL Studio) شروع کرد. در آن زمان بیشتر به ساخت موسیقی الکترونیکی می پرداخت و سرانجام در آپریل سال ۲۰۰۶ با آهنگ Boten Anna شهرت بیشتری پیدا کرد.

 دیسکو گرافی: • LOL (2006


• Now You're Gone (2008

 

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 2:40 | 
بیوگرافی ATB
 
 
Andre Taneh Berger ملقب به ATB در 25 فوريه 1973 در هامبورگ آلمان متولد شد.او کار خود را از 14 سالگي ودر کلوپ هاي آلمان آغاز کرد

اين فعاليتهاي او در سال 1992 رنگ چشمگيرتري به خود گرفت و بعد از سالها تلاش و کسب تجربه در دنياي ترانس با آهنگ بي نظير و معروف
Till I Come خود را به جهان موسيقي معرفي کرد .

در سال 1998 بود که ATB اولين و يکي از بينظيرترين آلبومهاي خود را به دوستداران ترانس عرضه کرد . آن آلبوم Movin Melodies نام داشت وبا فروش26 ميليوننسخه مواجه شد . که در زمان خودمقام پرفروش ترين را از آن خود کرد

اين آلبوم با خود پيام مهمي داشت و آن چيزي جز آن نبودکه غول جواني خود را براي مبارزهبا بزرگان ترانس آماده کرده.
آن آلبوم ((آندره)) را به يکي از بهترين هايه اين سبک مبدل ساخت و
بستر مناسبي براي ادامه ي کارهاي او وموفقيت هايه او در دنيايه ترانس فراهم آمد
به راستي او حضور خود را به رقبا ديکته کرده بود .
طرفدارن بي شماري که بعد از انتشار اين آلبوم مشتاقانه به آهنگهاي ATB
گوش فرا ميدادند تاييده اي بر اين مدعا بودن
آلبوم هايه بعدي او به ترتيب عبارتند از :

Tow World . Dadicated . Addicted To Music . No Silence

البته آندره 2 ميکس آلبوم به نامهاي :
The DJ In The Mix 2 و The DJ In The Mix 1 انتشار داد که در اين قسمت به ان نميپردازيم .

Dadicated را ميتوان نقطه عطفي در کارنامه ATB دانست .
آهنگ Let U Go از اين آلبوم گواهي بر اين مدعاست .
همچنين نميتوان ازآهنگ زيبا و پر معناي Dadicated به سادگي عبور کرد .

از مشخصه هايه جالب توجه آن آلبوم انتخاب صحيح همخوان براي آن آلبوم که زينت بخش آهنگهاي آن شده بود دانست. با گوش دادن آهنگ :
Let U Go يا You're Not Alone اين واقعيت را درک خواهيد کرد که اين انتخواب درست چقدر در پيشرفت او نقش داشت .

اين خواننده خوش صدا کسي نبود جز Roberta Carter Harrison يکي از راک استارهاي کانادا .

ديگر مشخصه ي آن آلبوم اين بود که ديگر در آهنگهاي ATB از آن گيتار الکتريک معروف خبري نبود . که اين موضوع تعدادي از ترفداران او را ازرده خاطر ميکرد.اما در کل اين آلبوم نشان داد آندره در مسير تکامل گام بر داشته.

آلبوم بعدي او با نام Addicted To Music در سال2003 عرضه شد .
به نظر من اين آلبوم بهترين آلبوم او بود.
زيبا ترين آهنگ ها و بياد ماندني ترين موسيقيهاي دنيا به يکباره در کنار هم آلبومي را تشکيل ميداد که همچون نگيني در کارنامه ATB ميدرخشيد .
با گوش دادن آهنگهايي مثل In Love With The DJ يا Sunset Girl ميتوان به هنر آندره پي برد .

آندره براي ساخت آهنگهاي اين آلبوم از تلفيق Dream با Trance استفاده کرد و اين نشان ميداد آندره به دنياي رمز آلود Dream وارد شده.


حالا ديگه(( آندره تنه برگر )) به تکامل رسيده بود و به يک موسيقي دان کامل تبديل شده بود.
آندره آلبوم بعدي خود را در سال 2004 با نام No Silence منتشر کرد .

غظاوت در مورد اين آلبوم به زمان بيشتري نياز دارد
اما استقبال گسترده علاقه مندان از اين آلبوم نشان از ارزشهاي اين آلبوم است . که با گوش دادن آهنگ زيباي Marrakech ميتوان آن را با تمام وجود درک کرد . آندره در آلبوم جديدش از يک خواننده جديد استفاده کرده .اين خواننده بريتانيايي Tiff Lacy نام دارد . و قبلا با ستاره هاي ديگر ترانس مانند Paul Oakenfold همکاري داشته .

آهنگ استثنايي Ecstasy و ملودي رويايي Mysterious Skies از آثار بيادماندني اين آلبوم هستند .
ATBهمچنان يکي از بهترين Dj هاي آلمان به حساب مي آيد .
 
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 2:8 | 
بیوگرافی Dj sasha

Dj sasha با نام اصلی(Alexander coe) در 4 سپتمبر ساله 1969 در کشوره ولز چشم به جهان گوشود .سبک های اصلی اورا ميتوانHouse,Trance,Progressive House,Electronica break و حرفه اورا و آهنگ سازی دانست شروع کار دج سشا به ساله 1989 بر ميگردد زمانی که او اولين تک آهنگه خود را در سبکه اکيد هوسه ساخت بايد به اين نکته توجه کرد که سشا ميکس کردن را خود به تنهايی اموخت .سشا از ساله 1997 تا به اکنون توانسته است هر ساله رتبيه قابل قبولی در مجله دج به خود اختصاص دهد و در حال حاضر هم رتبيه پنجم بهترين ديسک جکی سال را يدک ميکشد.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 2:4 | 
بیوگرافی Schiller

نام اصلی : Christopher Von Deylen
سبک موسيقی : Dream - Trance - House - Meditative - Ethnic - Trip Hop
متولد : آلمان ۱۹۷۰
بيوگرافی : Chris از همون کودکی به موسيقی علاقه مند بود.خانواده ی مايه داری داشتن چون تو ۵ سالگی يه پيانو از پدر بزرگش هديه تولد گرفت در کنار اون يه معلم خوب پيانو هم براش استخدام کردن اين معلم عاشق موسيقی Dream بود و خب معلومه که او Chris رو به اين مسير و سبک سوق داده.
Chris در ۱۵ سالگی در مدرسه مسئول قسمت موسيقی بود و در همون سال ۴ آهنگ با Synthesizer های مدرسه ساخت او پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه در سال ۱۹۹۴ به استوديوی بزرگ Boogie Park المان مشغول يادگيری مهندسی صدا شد بعد از چند پروژه نا موفق سرانجام در سال ۱۹۹۸ او تونست نظر يک کمپانی رو جلب کنه و البومی رو به بازار داد...که اين البوم موفق بود اين البوم بيشتر Dance بود تا معمايی....ولی البوم دوم او در سال ۱۹۹۹ به نام ZEITGEIST به بازار داد که زياد موفق نبود گرچه اون عناصر قابل توجه رو درون خودش داشت.
بعد از اين Chris تلاش کرد که به خودش استراحتی ۲ ساله بده اين استراحت نبود بلکه او با پدرش به مدت ۲ سال به گردش به دور دنيا و طبيعت پرداخت.
بازگشت Chris با البوم Weltrise يا همون (World Tour ) در سال ۲۰۰۱ به موفقيت بی چون و چرای او تبديل شد.
البوم در هفته اول به صدر فروش آلمان رفت و تمام طول تابستان از Top Ten به پايين نيومد.جالبه بدونين که بدليل کمبود بودجه Chris نتونست استوديو کرايه کنه و مجبور شد کل آلبوم رو در اتاق خوابش به تجهيزات خودش ميکس کنه در اين سال جايزه Golden Disc به Schiller يا همون Chris رسيد.
بعد از اين موفقيت Chris به برلين رفت و يک خونه و يک استوديو خوب خريد....و شروع به کار بر روی آلبوم جديدش Leben (life کرد.البوم جديدش که در سال ۲۰۰۳ به بازار اومد باز هم موفق بود و باز هم Golden Disc نصيب Chris شدتا اينجا بايد بدونيد که ۷۰ درصد شعر های Schiller به زبان آلمانی بود ولی در سال ۲۰۰۴ البوم Leben کلا شعرهايش به انگليسی ترجمه شده بود و خونده شده بود با نام Life به بازار اومد.
خواننده های شعر های Schiller بسيار توانا و معروف هستنMaya Saban و Mila Mar و Sarah Brightman در سال ۲۰۰۳ ATB آهنگ Liebe به معنی Love در انگليسی رو برای Schiller دوباره Remix کرد و بسيار هم اين کار رو کرد.
Fredrich Schiller از شعرای بزرگ آلمانی در قرن ۱۷ بوده و خب اين اسم Schiller برگرفته از اسم اون شاعر هست.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 2:2 | 
بیوگرافی گراهام‌بل

نام فارسی : آلکساندر گراهام‌بل
سال ولادت و فوت : ۱۹۲۲ – ۱۸۴۷ میلادی
ملیت : اسکاتلند

الکساندر گراهام‌بل مخترع تلفن به سال ۱۸۴۷ در شهر «ادینبورو» اسکاتلند متولد شد. وی گرچه چند سالی بیش به مدارس رسمی نرفت ولی با همت خودش و تلاش خانواده‌اش از تحصیلات ممتازی برخوردار گردید. از آنجا که پدر گراهام متخصص فیزیولوژی صدا، اصلاح گفتار و آموزش به ناشنوایان بود علاقه و توجه او به مبحث بازیافت اصوات و صداها کاملاً طبیعی به نظر می‌رسید.

گراهام‌بل در سال ۱۸۷۱ به شهر بوستون در ایالت ماساچوست آمریکا نقل مکان کرد. در آنجا در سال ۱۸۷۵ به برخی کشفیات مختلف دست یافت که سرانجام به اختراع تلفن منتهی گردید.

بل اظهار نامه مربوط به درخواست ثبت حق انحصاری اختراع خود را در فوریه سال ۱۸۷۶ تسلیم کرد و امتیاز مربوط به آن چند هفته بعد به وی داده شد. (جالب اینکه شخص دیگری به نام الیشاگری در همان روز و تنها یکی دو ساعت دیرتر اظهارنامه ثبت اختراع وسیله کاملاً مشابهی را تسلیم مقامات مربوطه نمود.)

کمی پس از دریافت امتیاز مزبور گراهام بل دستگاه تلفن اختراعی خود را در سالن نمایشگاه سنتنیال فیلادلفیا به معرض نمایش گذاشت. اختراع بل با استقبال گرمی مواجه شد و جایزه‌ای نیز به او اعطا گردید. حق بهره‌برداری انحصاری از این اختراع در قبال مبلغ یکصدهزار دلار به کپانی «وسترن یونیون تلگراف» پیشنهاد شد ولی کمپانی مزبور از خرید آن امتناع کرد. بنابراین بل و دستیارانش در ژوئیه ۱۸۷۷ خود به تأسیس شرکتی همت گماشتند که آن شرکت در حقیقت سلف همین کمپانی «آمریکن تلفن و تلگراف» امروزین بود. تلفن از همان آغاز توفیق تجاری بسیار بزرگی روبه‌رو گردید. اکنون نیز «آمریکن ت. ت.» بزرگ‌ترین تشکیلات بازرگانی خصوصی جهان است.

ظاهراً بل و همسرش که در مارس ۱۸۷۹ حدود پانزده درصد سهام شرکت تلفن را داشتند تصور نمی‌کردند که کمپانی آنها به زودی تبدیل به شرکتی با سوددهی افسانه‌ای خواهد شد. آنها طی چند ماه اکثر سهام خود را با بهای متوسط هر سهم ۲۵۰ دلار فروختند. تا ماه نوامبر ارزش سهام شرکت به یکهزار دلار رسید. در سال ۱۸۸۱ آنها باز هم دست به کاری غیر عاقلانه زدند و یک سوم بقیه سهام باقی مانده خود را فروختند. با وجود این در سال ۱۸۸۳ ثروت بل و همسرش بالغ بر یک میلیون دلار می‌شد.

با وجود اینکه بل در نتیجه اختراع تلفن فردی ثروتمند شده بود ولی همچنان به فعالیت‌های تحقیقاتی خود ادامه داد و چند وسیله سودمند دیگر، البته کم اهمیت‌تر از تلفن نیز اختراع کرد. او به کارهای مختلف علاقه داشت ولی توجه علاقه اصلی او کمک به ناشنوایان بود. همسرش بانویی ناشنوا بود که بل قبلاً به او درس می‌داد. بل دو پسر و دو دختر داشت اما پسرانش در همان اوان نوزادی از دنیا رفتند. بل که در سال ۱۸۸۲ به تابعیت دولت ایالات متحده درآمده بود در سال ۱۹۲۲ درگذشت.

هر گونه ارزیابی درباره تأثیر و نفوذ بل در میزان و اندازه اهمیتی که تلفن در نظر یک فرد دارد نهفته است. از نظر من تلفن اختراع بسیار مهمی است و تنها می‌توان معدودی از اختراعات را خاطر نشان کرد با این چنین گستردگی مورد استفاده قرار گرفته و اثری چنین بزرگ بر زندگی روزمره داشته‌اند.

ایده اختراع :

گراهام بل(Alexander Graham Bell) به کرو لال ها آموزش می داد تا چگونه صحبت کنند و مطا لعات زیادی در زمینه صوت و وسایلی که مردم بتوانند با آنها حرف بزنند و گوش کنند ، کرده بود . این عوامل بینشی در او بوجود آورد تا مکانیزم کار تلفن را دریابد و ْآنرا بسازد.

برترین اختراع:

در سال 1876 دهم مارس در شهر بستون کانادا وی اختراع تلفن را به ثبت رساند.

سایر اختراعات :

در سال 1880 نیز تلفن نوری (فتوفون)را ساخت که کارایی خوبی نداشت . وی در زمینه مدولاسیون نور نیز آزمایشاتی انجام داد.

کلام اخر:

اقای بل گفته اند:"سیستم تلفن ، آن طوری که ما می شناسیم حاصل تفکرات بسیاری از
بزرگمردانی است که باید از آنها به خاطر تکمیل یک چنین کار عالی ومفیدی قدردانی
کرد."

مباحث مرتبط با عنوان:

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت 20:41 | 
بیوگرافی نيوتن

ايزاك نيوتن كه در روز 25 دسامبر 1642 يعني سال مرگ گاليله متولد شد از خانواده اي است كه افراد آن كشاورزان مستقل و متوسط الحال بودند و مجاور دريا در قريه وولستورپ مي زيستند نيوتن قبل از موعد متولد شد و زودرس به دنيا آمد و چنان ضعيف بود كه مادر گمان برد او حتي روز اول زندگي را هم نتواند به پايان برد پدرش نيز در عين حال اسحق نام داشت و در سي سالگي و قبل از تولد فرزندش درگذشت. پدرش مردي بوده است ضعيف با رفتار غيرعادي زودرنج و عصبي مزاج.

آيزاك دوره كودكي شادي نداشت او سه ساله بود كه مادرش با بارناباس الميت كشيش مرفه با سني دو برابر سن خود ازدواج كرد. جدايي از مادر ظاهراً سخت بر شخصيت او اثر گذاشت و تقريباً مسلم است كه رفتار بعدي وي نسبت به زنان را نيز شكل داد. نيوتن هيچگاه ازدواج نكرد اما يك بار (شايد هم دوبار) نامزد كرد به نظر مي آمد كه تمركز او منحصراً روي كارش بود. 9 سالي كه نيوتن در وولستوپ جدا از مادر گذرانيد براي وي سالهاي دردناكي بود داستانهايي سر زبان است كه نيوتن جوان از قبه كليسا بالا مي رفت تا نورث ويتام ده مجاور را كه مادرش اينك در آن زندگي مي كرد ببيند.
آموزش ابتدايي رسمي نيوتن در دو مدرسه كوچك دهكده هاي اسكلينگتن و راچفورد صورت گرفته بود كه هر دو براي رفت و آمد روزانه به خانه او نزديك بودند چنين به نظر مي رسد كه اول بار دايي او كه كشيشي به نام ويليام آيسكاف بوده است متوجه شد كه در نيوتن استعدادي مافوق كودكان عادي وجود دارد.
بدين ترتيب ويليام آيسكاف مادر را مجاب كرد كه كودك را به دانشگاه كمبريج (كه خودش نيز از شاگردان قديمي اين دانشگاه بود) بفرستند زيرا مادر نيوتن قصد داشت وي را در خانه نگهدارد تا در كارهاي مزرعه او را كمك كند در اين هنگام نيوتن 15 ساله بود كمبريج در آن زمان ديگر آكسفورد را از مقام اولي كه داشت خلع كرده به قلب پيوريتانيسم انگليس و كانون زندگي روشنفكري آن كشور بدل شده بود. نيوتن در آنجا مانند هزاران دانشجوي ديگر دوره كارشناسي، خود را غرق مطالعه آثار ارسطو و افلاطون مي كرد نيوتن در يكي از روزهاي سال 1663 يا 1664 شعار زير را در كتابچه يادداشت خود وارد كرد. «افلاطون دوست من و ارسطو هم دوست من است اما بهترين دوست من حقيقت است.» او از كارهاي دكارت در هندسه تحليلي شروع كرده سريعاً تا مبحث روشهاي جبري پيش آمده بود در آوريل 1665 كه نيوتن درجه كارشناسي خود را گرفت دوره آموزشي او كه مي توانست چشمگيرترين دوره در كل تاريخ دانشگاه باشد بدون هيچگونه شناسايي رسمي به اتمام رسيد. در حدود سال 1665 مرض طاعون شيوع يافت و دانشگاه دانشجويان خود را مرخص كرد نيوتن به زادگاه خود مراجعه كرد همين موقع بود كه هوش و استعداد نابغه بزرگ آشكار گشت زيرا تمام كتابها و جزوه هاي خود را در دانشگاه جا گذاشته بود فكر خود را آزاد گذاشت كه به تنهايي از منابع خاص خود استفاده كند در اين هنگام نيوتن بيش از بيست و دو سال نداشت ولي بيش از ارشميدس و دكارت درباره معرفت ساختمان جهان دقيق شده بود نيوتن ضمن دو سالي كه در وولستوپ بود «حساب عنصار بي نهايت كوچك» «قانون جاذبه عمومي» را كشف كرد و تئوري نور را بنيان گذاشت اين داستان كه سقوط سيبي از درخت نيوتن را به فكر كشف نيروي جاذبه عمومي انداخته است به نظر درست مي آيد او از آن لحظه اين پرسشها را براي خود مطرح كرد: چرا سيب به پايين نه به بالا سقوط مي كند؟ و چرا ماه بر زمين نمي افتد. اين انديشه ها بعدها او را به كشف قانون گرانش رهنمون شدند هنگامي كه نيوتن چندين سال بعد پاسخ اين پرسش را توانست بيابد در واقع يكي از قانونهاي فيزيك را كشف كرده بود كه بر تمام عالم حكمفرماست «قانون نيروي گرانش زمين.» او پس از شيوع طاعون و بازگشت به ملك زراعي مادرش، طي 18 ماه به آگاهيها و كشفهايي بيش از آنچه كه دانشمندان ديگر در تمام طول عمر خود دست مي يابند، دست يافت او در اين مدت ساخت و ساز قانون نيروي گرانش را آغاز كرد او درباره نور و رنگهاي آن پژوهش كرد دليل جزر و مد را كشف كرد قوانين و حركات بخصوصي را به درستي تشخيص داد و معادله هايي براي آن نوشت كه بعدها اساس و بنيان دانش مكانيك شد در مورد نيروي گرانش نيوتن معتقد بود كه نه تنها زمين چنين نيروي گرانشي دارد بلكه تمام اجسام و اجرام چنين خصوصيتي دارند. روزي كه او منشوري را در دست گرفت و اجازه داد تا پرتو نور خورشيد از ميان آن عبور كند او با اين كار كشف كرد كه نور سفيد به هنگام ورود به منشور شيشه اي منحرف مي شود و به هفت پرتو نور اصلي با رنگهاي گوناگون تجزيه مي شود آنها رنگهاي رنگين كمان هستند كه طيف يا بيناب ناميده مي شوند و عبارتند از: سرخ، نارنجي، زرد، سبز، ابي، نيلي و بنفش. او تمام اين كشفيات را در يك دوره زماني 18 ماه به انجام رسايند بالاخره طاعون ريشه كن شد و او به لندن برگشت تا تحصيلات خود را به پايان برد. او سه سال پس از آن را صرف كاوش و پژوهش در ماهيت و طبيعت نور كرد همچنين نخستين دوربين نجومي آيينه اي را ساخت تلسكوپ آيينه اي رصد خانهن مونت پالومار در كاليفرنيا نيز كه آيينه آن پنج متر قطر داد براساس اصول و قواعل نيوتن بنا شده است. نيوتن در اثر مطالعات فراوان مبتلا به ناراحتي عصبي شد از دو ناراحتي عصبي كه نيوتن پيدا كرد اولي ظاهراً در سال 1678 و دومي در سال بعد از فوت مادر او بود در اين دوره وي به مدت شش سال از هر گونه مكاتبه اي مربوط به تلاشهاي ذهني دست كشيد به هر صورت عالم كيهاني بود. دوران مابين 1684 و 1686 از نظر تاريخ فكري بشر مقام ارجمندي دارد در اين دوران هالي توانست با تدبير بسيار نيوتن را وادار كند كه اكتشافا تخويش را در نجوم و علم حركات به منظور انتشار تدوين كند و نيوتن نيز به اين كار رضايت داد در سال 1687 در سن چهل و پنج سالگي قانون جاذبه زمين و سه قانون درباره حركت را در كتابش كه به زبان لاتين نوشته شده بود و «اصول» (
Principle) نام داشت با خرج هالي منتشر كرد نيوتن به مطالعات عظيم ديگري پرداخت كه حتي امروزه نيز كامل نشده است و آن اينكه با به كار بردن قوانين علم حركات و قانون جاذبه عمومي فرورفتگي زمين را در دو قطب آن كه نتيجه دوران روزانه زمين به دور محورش مي باشد محاسبه كرد و به كمك اين محاسبه درصدد بر آمد سير تكامل تدريجي سياره را مورد مطالعه قرار دهد. نيوتن تغييرات وزن اجسام را برحسب تغيير عرض جغرافيايي مكان به دست آورد و نيز ثابت كرد كه هر جسم توخالي كه به سطوح كروي متحد المركز و متجانس محدود شده باشد نمي تواند هيچگونه نيرويي بر اجسام با ابعاد كوچك كه در نقطه غيرمشخصي در داخل آن قرار داشته باشند اعمال كند نيوتن در پاييز سال 1692 هنگاميكه به پنجاه سالگي نزديك مي شد به سختي مريض و بستري شد به طوري كه از هرگونه قوت و غذايي بيزار شد و دچار بيخوابي مفرط گرديد كه به تدريج به بي خوابي كامل تبديل شد خبر كسالت شديد نيوتن در قاره اروپا انتشاريافت ليكن بعد از آنكه خبر بهبود او را دادند دوستانش شادمان گشتند. حكومت بريتانيا به منظور قدرداني از خدمات اين دانشمند بزرگ يك منصب بسيار بالاي دولتي به وي اعطا كرد او در سال 1700 ميلادي به عنوان خزانه داري كل سلطنتي محسوب شد منصبي كه تا اخر عمرش آن را حفظ كرد در همان سال به عضويت آكادمي علمي فرانسه نيز انتخاب شد در سال 1705 عليا حضرت ملكه آن (ملكه انگليس) به وي عنوان «سر» اعطا كرد و به احتمال قوي اعطاي اين افتخار بيشتر به مناسبت خدمات او درضرب مسكوكات بوده است تا به علت تقدم فضل او در معبد عقل و كمال.وي چندي پيش از وفاتش با نگاهي به زندگي علمي طولاني گذشته اش از آن اين خلاصه را به دست داد: من نمي دانم به چشم مردم دنيا چگونه مي آيم اما در چشم خود به كودكي مي مانم كه در كنار دريا بازي مي كند و توجه خود را هر زمان به يافتن ريگي صافتر يا صدفي زيباتر منعطف مي كند در حاليكه اقيانوس بزرگ حقيقت همچنان نامكشوف مانده در جلوي او گسترده است اخرين روزهاي زندگي وي تأثر برانگيز و از جنبه انساني قوي و عميق بوده است اگرچه نيوتن نيز مانند ساير افراد بشر از رنج فراوان بي بهره نماند ليكن بردباري بسياري كه در مقابل درد و شكنجه دائمي دو سه سال اخير زندگاني خويش نشان داد شكوفه هاي ديگري بر تاج گلي كه بر فرق او قرار دارد مي افزايد. در آخرين روزهاي زندگي سرفه اي مداوم او را بسيار ضعيف كرد و عاقبت بعد از آنكه چند روزي از درد جانگداز آسوده بود در نهايت آرامش در 20 مارس 1727 در هشتاد و چهار سالگي در لندن در گذشت و با عزت و شرف بسيار در وستمينستر آبي به خاك سپرده شد براي قدرداني از اين دانشمند بزرگ واحد نيرو را نيوتن ناميده اند و به اختصار با حرف N نشان مي دهند بدون ترديد مي توان گفت در تاريخ بشريت نامي مافوق نيوتن وجود نداشته و هيچ اثري از لحاظ عظمت و بزرگي مانند كتاب (اصول) او نخواهد بود لاپلاس بزرگترين ادامه دهنده اكتشافات او درباره اش چنين مي گويد: كتاب اصول بناي معظمي است كه تا ابد عمق دانش نابغه بزرگي را كه كاشف مهمترين قوانين طبيعت بوده است به جهانيان مدلل خواهد داشت. لاگرانژ درباره او چنين مي گويد: نيوتن خوشبخت بود كه توانست دستگاه جهان را توصيف كند افسوس كه در عالم بيش از يك آسمان وجود ندارد ولتر مشهورترين ستايندگان او چنين نوشته است: اي رازدار آسمانها و اي جواهر ابدي راست بگو تو نسبت به نيوتن حسادت نمي ورزي؟

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت 20:33 | 
بیوگرافی راجر فدرر Roger Federer

بی شک یکی بزرگترین تنیسور های تارخ جهان کسی نیست جز تنیسوری سوییسی که با اقتدار صدر جدول رده بندی تنیس مردان را از آن خود کرده و کسی تا الان توانایی آن را نداشته که او را از این مرتبه پایین بکشد :
● مشخصات کلی : راجر فدرر ـ متولد ۸ آگوست سال ۱۹۸۱میلادی (ساعت ۸:۴۰ صبح ) - محل تولد : بازل سوییس - قد : ۱۸۵ سانتیمتر - وزن ۸۰ کیلوگرم - نام پدر و مادر : رابرت و لینت - ملیت : سوییسی - شغل : تنیسور ( راست دست ) - سایر علایق : ورزشهای گلف و فوتبال و اسکی ، بازی با پلی استیشن ، گوش دادن به موسیقی ، بازی با ورق.
راجر فدرر صبح روز ۸ آگوست ۱۹۸۱ در شهر بازل سوییس به دنیا آمد . فدرر از هشت سالگی شروع به یاد گیری تنیس کرد و هنگامی که ۱۰ ساله بود همه از بازی زیبای او با هیجان حرف میزدند .
او از در سن ۱۳ سالگی زادگاهش را برای تحصیل در آکادمی حرفه ای تنیس سوییس ترک کرد، اما تا سن ۱۶ سالگی درگیر مصدومیت های عجیب و غریب بود.
در سال ۱۹۹۸ او به طور حرفه ای به اتحادی تنیس جهان ملحق شد و در سال ۲۰۰۱ در اولین تورنمنت جهانی اش که در میلان برگزار شد توانست مقام نخست را کسب کند و از آن پس قهرمانی های پیاپی او آغاز شد و او هم اکنون با اختلا ۲۰۰۰ امتیازی با رافائل نادال در رنکینگ فدراسیون تنیس جهان مقام اول را دارد .
او را اکنون میتوان یکی از بزرگترین تنیسور های تاریخ این ورزش دانست : بازیکنی با فورهند های استثنایی سرویس هایی وحشتناک برای حریف با چرخش و اسپینی که هر حریفی را با مشکل روبرو میکند .
راجر فدرر در سال ۲۰۰۶ تا الان در ۱۰ تورنمنت بین المللی شرکت کرده که فقط سه باخت در سه فینال مسابقات دوبی،مونته کارلو و اوپن فرانسه از حریف اسپانیایی خود یعنی رافائل نادال جوان داشته وگرنه در همه بازی های خود تا الان پیروز بوده . آخرین قهرمانی او تا الان قهرمانی در مسابقات بزرگ ویمبلدون ۲۰۰۶ بود که توانست در فینال این مسابقات رافائل نادال را با نتیجه ۳ بر ۱ شکست بدهد .
گفتن این نکته هم خالی از لطف نیست که او به سه زبان زنده دنیا انگلیسی، آلمانی و فرانسوی مسلط است.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت 16:25 | 
بیوگرافی رافائل نادال Rafael Nadal

قهرمان افتاده



رافائل نادال پارٍرا (به اسپانیایی: Rafael Nadal Parera) مشهور به رافا (Rafa) (زادهٔ ۳ ژانویه ۱۹۸۶) تنیسور حرفه‌ای اسپانیایی در شهر ماناکور، جزیرهٔ مایورکا از جزایر بالئارس دیده به جهان گشود.

رافائل در اوت ۲۰۰۷ به عنوان دومین نفر برگزیدهٔ تنیس جهان شناخته شد. او پیش از این سه بار به مقام قهرمانی جهان در مسابقات آزاد فرانسه و دو بار نیز به مقام نایب قهرمانی مسابقات ویمبلدون دست یافته‌است. او هم‌چنین در ردهٔ مسابقات آزاد، دارای طولانی‌ترین رکورد قهرمانی تنیس‌بازان مرد است.

 
با آن موهاى بلند، تى شرت آستين حلقه يى نارنجى و با آن شلوار ملوانى گشاد، رافائل نادال در تنيس جهان به چهره يى جذاب و گيرا تبديل شده است. البته اين گيرايى مثل آندره آغاسى در دوران جوانى اش، به خاطر چيزى فراتر از تيپ و قيافه جذابش است.
از وقتى كه مسابقات روى زمين هاى خاكى در اين فصل آغاز شده، نادال ۲۵ بازى را برده است. اين جوان ۱۸ ساله مايوركايى در عرض چهار هفته از امريكا تا اروپا دو جام از سه جام روى خاك را برده است. فلسفه بازى نادال و طرز نگرش او به ورزش تنيس او را خيلى زود به يك بازيكن محبوب تبديل كرده است. در جام بارسلونا كه نادال روز يكشنبه آن را با غلبه بر هموطنش خوان كارلوس فررو در مسابقه فينال برد، مسابقات او همواره استاديوم مركزى را لبريز از تماشاگر مى كرد. تا حدى كه برگزار كنندگان جام مجبور بودند براى امنيت نادال براى او چند محافظ بگيرند.
بعد از بازى عالى او در اوپن استراليا كه در نهايت در يك مسابقه دراماتيك ۵ سته در مرحله چهارم به ليتون هيوييت باخت، چهار جام را برد و به عنوان جوان ترين تنيسور بعد از ۱۲ سال در
رنكينگ وارد ۱۰ نفر اول شد.
نادال با بازى تهاجمى و جسورانه اش در اين فصل روى زمين هاى خاكى تا به حال ۲۵ بازى را برده در حالى كه فقط دو تا را باخته است. به اين ترتيب به عنوان مدعى اصلى قهرمانى اوپن فرانسه، دومين گرند اسلم سال، ماه آينده به پاريس مى رود.

پيروزى هاى غيرعادى
جسارت، قدرت و بدن نادال با يك اراده بى نظير تلفيق شده و او را به يك بازيكن برتر در تنيس تبديل كرده است. اما خود او اعتراف مى كند كه «بردن اين همه بازى عادى نيست.» نادال ادعا مى كند به اين آگاه است كه ممكن است به زودى دچار يك افت ناگهانى شود: «شايد از اين به بعد مردم انتظار بيشترى از من داشته باشند اما من با همان افتادگى به زمين خواهم رفت.»
راهنمايى هاى عمو و مربى او تونى نادال و همچنين تجربيات يك عموى ديگرش ميگوئل آنخل نادال، بازيكن سابق تيم فوتبال بارسلونا و تيم ملى اسپانيا، نقش مهمى در اين رفتار فروتنانه رافائل داشته اند.
او در توضيح راز موفقيت اش در هفته هاى اخير مى گويد: «نمى دانم. هيچ رازى در كار نيست. فقط از بازى لذت مى برم و به خاطر آنچه كه هست احساس خوشبختى مى كنم.»
با وجود اينكه در يك سال اخير به طرز خير كننده يى ترقى كرده است، مى داند كه در ۱۸ سالگى هنوز چيزهاى زيادى بايد ياد بگيرد: «من هميشه مى خواستم يك تنيسور خوب باشم. اما اگر روزى هدفم اين باشد كه نفر اول شوم، بايد در خيلى زمينه ها پيشرفت كنم.»
رافائل نادال اقرار مى كند كه راجر فدرر هنوز هم از هر لحاظ با همه فاصله زيادى دارد

رافائل نادال ـ نفر شماره دوم تنيس مردان




جوان 21 ساله اسپانيايي كه در 3 ژوئن 1986 در شهر مايوركاي اسپانيا به دنيا آمده است. رافائل جوان تاكنون سابقه 3 قهرماني در گراند اسلم هاي بزرگ دنياي تنيس را دارد كه همگي آنها اختصاص به رولند گاروس فرانسه دارد و از آنجا كه مسابقات اين بازيها در زمينهاي رُسي برگزار مي شود اختصاص لقب سلطان خاك به او چندان جاي تعجب ندارد.

يك ركورد مختص به او 81 بازي بدون شكست در زمينهاي رُسي از آوريل سال 2005 الي ماه مي سال 2007 مي باشد. گفتني است كه پدر رافائل، سباستين يك رستوراندار و مادرش آنا ماريا مي باشد. او تنها يك خواهر كوچك به نام ماريا ايزابل دارد.

دست اختصاصي او چپ است در حاليكه قاعدتاً بايد با دست راست كار كند. دست راست او قوي تر از دست چپش است ولي اين توني ـ عموي رافائل ـ بوده است كه كار با دست چپ را به او ياد داده است. گفتني است كه ميگوئل آنخل نادال عموي ديگر رافائل يك فوتباليست سابق مايوركا بوده است. در سن 12 سالگي بوده است كه رافائل تصميم مي گيرد بجاي پرداختن به ورزش مهيج فوتبال وارد ورزش تنيس شود و از خاطرات ابتداي حضور او مربوط به سال 2001 ميلادي است كه رافائل نادال در سن 14 سالگي با پت كش بزرگ بازي مي كند البته گفته مي شود كه پت كش مايل به انجام اين بازي نبوده است ولي بوريس بكر برنامه را طوري چيده بوده است كه اين بازي برگزار شود و سرانجام نادال پيروز ميدان مي شود.

سلطان خاك رُس كه قهرماني هاي متوالي اش در سرزمين فرانسوي ها چندان به مذاق آنها خوش نيامده است رابطه خوبي با هواداران ندارد يا اينكه آنها رابطه خوبي با او ندارند و اكثراً او را مورد تمسخر قرار مي دهند و بخصوص بعد از اينكه او يك تنيسور فرانسوي را شكست دهد. مفسران تلويزيوني فرانسوي نيز بارها و علنا خواهان شكست او هستند و با اشاره به نوع لباس رافائل (لباس بدون آستين) آن را به تمسخر به كارگر تشبيه مي كنند.

در سال 2006 ميلادي و در پايان مسابقات رولند گاروس بود كه نادال با خوشحالي از كسب پيروزي به تمجيد از فدرر شكست خورده پرداخت ولي مترجم او كه به اشتباه ترجمه كرده بود سبب ايجاد موجي از طعنه و استهزاء از سوي تماشاگران را فراهم آورد. سخنان اشتباه ترجمه شده نادال سبب شده بود كه تماشاگران فكر كنند نادال از خود تمجيد كرده است.

نادال مايل به پوشيدن لباسهاي با مارك كمپاني نايك است. گفتني است كه بر كفشهاي او شعار (واموس رافا: برو رافا) درج شده است كه شعار تماشاگران طرفدار او نيز است. نادال در دنياي فوتبال طرفدار تيم مايوركا و رئال مادريد هست. او به همراه ماتس ويلاندر (1982) دو تنيسوري هستند كه در اولين حضورشان در رولند گاروس فاتح آن نيز شده اند.

از ديگر افتخارات نادال به اين نكته بايد اشاره كرد كه او در نوزده سالگي در رنكينگ جهاني تنيس به مقام دوم نايل شد. اين در حالي است كه پيش از او كساني همچون بوريس بكر در 18 سالگي و بيورن برگ نيز در 18 سالگي به اين رتبه رسيده بودند.

بهترین ضربه زننده تنیس دنیا در سال 2007



طبق نظر سنجي مطبوعات آمريكايي ضربات «رافائل نادال» تنيسور دوم جهان در سال 2007 بهترين شناخته شد.
به گزارش باشگاه خبرنگاران و به نقل از خبرگزاري روسيه، بهترين مسابقه تنيس سال، فينال مسابقات «ويمبلدون» بين راجر فدرر و رافائل نادال شناخته شد و بر اساس اين ضربات نادال از نظر قدرت بهترين ضربات سال 2007 معرفي شد.
ولي با اين حال نتيجه اين مسابقات به نفع فدرر به پايان رسيد، اما براي همه باور نكردني بود كه با وجود اين ضربات قدرتمند «فدرر» پيروز شد.
اين گزارش مي افزايد، نادال علت اين شكست را مصدوميت اعلام كرد

تنیسور چپ‌دست، رافائل نادال



تاكنون تنیسورهای معروفی به دنیای ورزش معرفی شده‌اند. از جمله آندره آغاسی و راجر فدرر كه در عرصه تنیس به اوج شهرت رسیده‌اند. اكنون درباره یك تنیسور منحصر به فرد دیگری می‌‌خواهیم برایتان بنویسیم... او كسی نیست جز «رافائل نادال» جوان. او علیرغم این‌كه چپ دست است به خوبی می‌‌تواند در برابر راست دست‌هایی چون راجر فدرر قدرتمند
بایستد و ركورد از خود به جا بگذارد. به نظر می‌رسد رافائل نادال تنها كسی است كه از عهده راجر فدرر سوییسی برآمده و خود را به یك اسطوره اسپانیایی تبدیل كرده است. در این مقاله به شرح زندگی این ورزشكار جوان خواهیم پرداخت.

زندگی یك اسطوره

رافائل نادال پررا در سوم ژوئن ۱۹۸۶ در ماناكور مالوركا منطقه‌ای در اسپانیا چشم به جهان گشود.
نام خانوادگی او یعنی «نادال» در زبان انگلیسی به معنی كریسمس است. رافائل را از كودكی «رافا» صدا می‌‌زدند. او در خانواده‌ای ورزشكار به دنیا آمد.
رافائل برادرزاده میگوئل آنگلا نادال فوتبالیست و تنیسور مطرح تیم بارسلونا است. میگوئل ۶۲ بار در تیم ملی بازی كرده و در تیم بارسلونا چهار بار قهرمان اسپانیا شده، از سویی دیگر تونی نادال، یكی دیگر از عموهای رافائل نیز مربی تنیس است. او رافائل را از كودكی به تنیس علاقه‌مند ساخت. رافائل از سن دو سالگی چوب تنیس به دست گرفت و به مدت چهار سال زیرنظر عمویش تونی نادال به آموزش تنیس پرداخت. گویی ورزش تنیس در خون و رگ این خانواده موج می‌‌زند. رافائل ناخودآگاه وارد عرصه بازی‌های تنیس شد و آن را دنبال كرد. این علاقه و تمرین‌های مدام او را به مسابقات بزرگ‌تری كشاند.
رافائل در درس‌هایش نیز موفق بود. او از همان دوران كودكی ارزش درس و علم را درك می‌‌كرد. همیشه بعد از به پایان رساندن تكالیف مدرسه‌اش به تمرین تنیس می‌‌پرداخت. مسئولان مدرسه او را به عنوان پسری مودب، متواضع و باهوش می‌‌شناختند. او به پوشیدن لباس تمیز و شیك اهمیت می‌‌داد و مرتب ادكلن می‌‌زد. مربی او بعد از عمویش، یوردی آرسا مربی تیم اسپانیا بود كه نادال را به عنوان دومین بازیكن انفرادی انتخاب كرد و رافائل توانست پس از پیروزی بر كارلوس مویا و ماردی فیس در مقابل دیدگان ۲۵ هزار تماشاگر، اندی رودیك را كه در آن زمان در لیست برترین‌ها قرار داشت، شكست دهد و با این پیروزی توانست دومین موفقیت را برای اسپانیا در یك تورنمنت معروف كسب كند.


پیروزی مقابل فدرر
او قبل از این‌كه پا به نوزده سالگی بگذارد در سال ۱۹9۹ در سن ۱۸ سالگی فاتح مسابقات آزاد فرانسه شد و عنوان ركورد‌دار را از آن خود كرد. سال ۲۰۰۱ شروع تنیس حرفه‌ای او بود كه به‌طور جدی وارد میدان تنیس شد.
او در سال ۲۰۰۳ دومین تنیسور جوان تاریخ این ورزش بود كه در لیست صد تنیسور برتر قرار گرفت.
نادال در رقابت‌های تنیس المپیك ۲۰۰۴ صاحب ركورد تعجب برانگیزی شد، بنابراین همه نگاه‌ها متوجه نادال بود. نادال پس از پیروزی در مقابل «فدرر» سلطان تنیس، می‌‌گوید: «شكست دادن فدرر افتخار منحصر به فردی است. به همین دلیل بسیار خوشحالم و در پوست خود نمی‌‌گنجم.» البته پیروزی نادال در برابر فدرر بعد از رهایی او از بند مصدومیت در ناحیه ران پایش بود و سبب شكستش شد به همین دلیل او پس از شكست در پوست خود نمی‌‌گنجید. همچنین از پیروزی مقابل برترین تنیس‌باز جهان احساس رضایت فوق‌العاده‌‌ای داشت.
جالب این‌جاست كه رافائل، این تنیسور بیست ساله چپ دست اسپانیایی به راحتی در برابر رقیب راست دست ۲۵ ساله سوییسی خود راجر فدرر صاحب پیروزی و عنوان قهرمان شد.
نادال توانست با این پیروزی، ده پیروزی متوالی فدرر را قطع كند. نادال موفق شد تنیسوری را شكست دهد كه اولین گرند اسلم اوپن استرالیا را فتح كرده بود و تنها در برابر ۸۱ برد فقط چهار باخت داشت.
پس از باخت فدرر مقابل نادال، این تنیسور سوییسی گفت: شكست در فینال بدترین نوع باخت است زیرا تا روز آخر می‌‌تازیدم و انتظار داشتم كه قهرمان شوم. من ترجیح می‌‌دهم اگر می‌‌خواهم ببازم در همان روز نخست و مرحله اول باشد.
من به اندازه كافی فینال‌های متوالی را در سال‌های اخیر برده‌ام حالا نوبت جوانترها است.
سال ۲۰۰۵ یك سال باور نكردنی برای نادال بود. او توانست ۱۱ تورنمنت را ببرد. او در ژوئن ۲۰۰۵ در اولین حضورش در مسابقات تنیس اوپن فرانسه كه در واقع اولین حضورش در گرند اسلم بود قهرمان شد و در مرحله نیمه نهایی این مسابقات باز هم بر فدرر پیروز شد. او در سال ۲۰۰۶ هم به موفقیت‌های خوبی دست یافت و در سال ۲۰۰۷ همچنان آن را دنبال می‌‌كند. تاكنون نادال در ۱۵ فینالی كه حضور داشته ۱۳ برد و فقط دو شكست داشته است.
نادال بعد از پیروزی‌های پی‌درپی به ویژه مقابل فدرر گفت: «این كه توانستم در برابر بهترین تنیسور‌های دنیا و یكی از برترین‌های تاریخ پیروز شوم یك واقعه خاص و بی‌‌نظیر برای من است.» او بعد از پیروزی‌هایش مانند یك بچه كوچك گریه كرد. البته گریه او از سر شادی و افتخاری بود كه نصیبش شده بود.
یكی دیگر از مسابقات موفقیت‌آمیز نادال در بارسلون بود. او در مسابقات بارسلون قهرمان شد. نادال بعد از كسب عنوان قهرمانی از تمام مردم اسپانیا به خاطر حمایت از او تشكر كرد.
نادال در این مسابقات توانست ركوردشكنی كند. او ۴۷ بازی بدون باخت در كارنامه خود ثبت كرد. او بعد از پایان مسابقه با جمعی از طرفدارانش رو‌به‌رو شد كه خوشحالی همه آنها را فراهم كرد. به‌طور كلی نادال ورزشكار فروتن، خوشرو، افتاده و متواضعی است؛ از این‌رو مردم اسپانیا او را نه فقط به خاطر قهرمانی‌هایش بلكه به دلیل اخلاق خوبش می‌‌ستایند. باید افزود كه نادال در یكی از مسابقاتش كه در فرانسه برگزار می‌‌شد، ۱۴ میلیون و ۲۶۵ هزار یورو جایزه مسابقات اوپن را از آن خود كرد؛ لذا به یكی از ثروتمندترین تنیسورهای جهان بدل شد.
جالب این‌جاست كه در مسابقه اخیر خود كه مصادف با روز تولد بیست سالگی‌اش بود به فینال راه یافت.





خصوصیات اخلاقی
به گفته كارشناسان، نادال یك ویژگی بارز و آشكار دارد، آن هم دوندگی است. دوندگی و جوانی نادال موجب موفقیت او شده است.
او خودش را به هر توپی در هر گوشه‌ای از زمین كه باشد می‌‌رساند و آن توپ را جواب می‌‌دهد و این برگ برنده برای او وجود دارد. او خودش می‌‌گوید همیشه به زندگی امیدوار هستم و نشاط و شادابی را در خود زنده نگه می‌‌دارم. به همین سبب كارشناسان اظهار می‌‌دارند كه نادال مساوی است با نشاط، جوانی و دوندگی و فردی خستگی ناپذیر و پرانرژی است.
جسارت و قدرت بدنی نادال با یك اراده بی‌‌نظیر تلفیق شده و او را به یك بازیكن منحصر به فرد تبدیل كرده است.
نادال ادعا می‌‌كند كه ممكن است به زودی دچار یك افت ناگهانی شود اما هیچ‌گاه امید و شادابی‌اش را از دست نخواهد داد.
وقتی از او پرسیدند كه راز موفقیت تو چیست، او توضیح داد: نمی‌‌دانم ولی رازی در كار نیست فقط از بازی لذت می‌‌برم و به خاطر آنچه كه هست احساس خوشبختی می‌‌كنم. من همیشه می‌‌خواستم یك تنیسور خوب باشم اما اگر روزی هدفم این باشد كه برترین باشم باید در خیلی زمینه‌ها پیشرفت كنم و اقرار می‌‌كنم كه با راجر فدرر خیلی فاصله دارم.
به نظر طرفدارانش، رافائل با موهای بلند، تی‌شرت آستین حلقه‌ای نارنجی و با آن شلوار ملوانی گشاد و چهره‌ای جذاب و گیرا نه تنها دارای اعتماد به نفس زیاد است بلكه بازیكنی متواضع، افتاده و مردمی است به همین دلیل محبوب اسپانیایی‌هاست. گادیو یكی از بهترین تنیسورهای سال ۲۰۰۵ از آرژانتین درباره نادال می‌‌گوید: نادال بهترین است. او پدیده‌ای جدید در اسپانیاست و می‌‌تواند بزرگ‌ترین خطر برای تنیسور‌های معروف به شمار آید. با فرمی كه نادال دارد از
امیدواران اصلی قهرمانی است. او بسیار محكم و مطمئن كار می‌‌كند و صاحب اعتماد به نفس بالایی است. سرعت و جنبش بالا و بازوهای فعال، او را به یك بازیكن باور نكردنی تبدیل كرده است. ما باید برای یافتن نقاط ضعف در او تلاش و كنكاش زیادی داشته باشیم.
▪ رافائل علاقه زیادی به فوتبال و از جمله زین‌الدین زیدان، فوتبالیست تیم ملی فرانسه دارد. از این جهت جام قهرمانی مسابقات تنیس آزاد فرانسه را تقدیم وی كرد.
▪ او علاقه زیادی به فرناندو آلونسو، قهرمان مسابقات فرمول یك كه هموطنش نیز هست، دارد.
▪ رافائل نادال به همراه بوریس بكر تنها تنیسوری است كه توانسته در سن جوانی در مسابقات انفرادی قهرمان شود.
▪ قد او ۱۸۵ سانتی‌متر و وزنش ۸۵ كیلوگرم است.
▪ نادال هنوز ازدواج نكرده، عاشق اتومبیل‌های لوكسی چون پورشه و بوگاتی است. او می‌‌گوید: در آرزوی یك مقام قهرمانی اسپانیا چه در جام جهانی و چه در جام ملت‌ها می‌‌سوزم، حتی آنان هیچ‌گاه جزو چهار تیم هم نمی‌‌شوند كه دلم به این فوتبال خوش باشد.

نادال با شیوه ای جدید در راه پاریس

رافائل نادال تنیسور عضلانی اسپانیایی گرچه در رده بندی جهانی در رتبه دوم و پس از راجر فدرر قرار دارد اما او بدون شك برترین تنیسور جهان در زمین های رسی است و خاك رس قلمرو بی حرف و حدیث این پادشاه به شمار می رود، همان طور كه فدرر در هارد كورت بی رقیب است رافائل نیز دایم در انتظار این است كه فصل رس و نقطه اوج آن یعنی اوپن فرانسه سر برسد تا او بتواند با خیال راحت دمار از روزگار حریفان برآورد. امسال نیز همچون ۲ سال گذشته كه این تنیسور ۲۰ ساله در اوپن فرانسه قهرمان شد، رولان گاروس هدف اصلی او محسوب می شود و آنطور كه خودش می گوید با شیوه ای جدید در تلاش كسب نخستین گرنداسلم فصلش است: هفته گذشته (در تورنمنت مونت كارلو) تلاش كردم بیشتر نزدیك تور شوم و تهاجمی تر بازی كنم. من همچنین تمرینات زیادی برای بهتر شدن بك هندهایم انجام داده ام، در كل از بازی ام راضی ام و تنها چیزی كه در طول هفته ناراحتم می كرد، سرویس هایم بود. نادال یك بار دیگر در فینال مونت كارلو فدرر را شكست داد، هر چند كه او با قهرمانی سال های اخیرش در مونت كارلو، رم و ۲ سال گذشته رولان گاروس تقریباً به قهرمان سنتی این تورنمنت ها تبدیل شده. او كه به نظر می رسد واژه ای به نام خستگی را نمی شناسد، امسال قصد شركت در تورنمنت هامبورگ را كه یك هفته بعد از رم است نیز دارد رقابتی كه تنها یك بار در سال ۲۰۰۳ سابقه حضور در آن را دارد: اگر مشكلی پیش نیاید در رم، هامبورگ و رولان گاروس بازی می كنم. شروع رقابت های هامبورگ كه روز چهارشنبه است (اگر او به فینال رم كه یك هفته قبل است برسد) خیلی مهم می باشد و همین قضیه حضور در هر ۲ رقابت را آسان می كند. پس از شروعی ضعیف در این فصل كه نقطه اوج آن حذف از یك چهارم نهایی اوپن استرالیا بود، روزهای آفتابی نادال فرا رسیده است: از اوپن دبی نمایش خوبم شروع شد و پس از آن در ایندین ولز خیلی خوب بودم و پس از آن هم در میامی و مونت كارلو. امیدوارم بتوانم تا پایان اوپن فرانسه در همین سطح باقی بمانم و به قهرمانی در آن تورنمنت كه هدف اولم است برسم اما از سوی دیگر راجر فدرر كه ۱۰ قهرمانی در گرنداسلم ها را در كارنامه دارد، امسال به سختی برای تصاحب تنها گرنداسلمی كه در كلكسیونش كم دارد، دندان تیز كرده است، فدرر عقیده دارد استیل نادال كوچكترین تغییری نكرده است: در فینال مونت كارلو خوب كار كردم و احساس می كنم فاصله ام با او كمتر از سابق شده است، نادال در این مسابقه نیز همچون همیشه بازی كرد. برای او فرقی نمی كند و در چمن و هاردكورت نیز مانند رس بازی می كند. او روی رس بی نظیر است و به طور مادرزادی این مهارت را دارد!
● ۷۰ مسابقه بدون شكست
رافائل نادال با پیروزی ۵ـ۷ و ۲ـ۶ مقابل پوتیتو استراسه ایتالیایی نه تنها به نیمه نهایی اوپن بارسلونا رسید بلكه به هفتادمین پیروزی پیاپی اش روی رس رسید: در لحظاتی واقعاً به مشكل برخوردم. به خصوص در ست دوم كه حریف برك پوینت های محدودی در مقابلم به دست آورد. نادال كه ۱۹ گیم است حتی یك ست هم در زمین های رسی نباخته است، در تلاش است دوازدهمین قهرمانی اش در تورنمنت های ATP را در بارسلونا جشن بگیرد. او برای رسیدن به فینال باید به مصاف داوید فرری برود كه حریف صاحبنامی همچون داوید نلبندیان را با نتایج ۲ـ ۶ و (۵) ۶ ـ۷ شكست داده است. فرر گفت: امسال خیلی مؤثر بازی می كنم. خیالم كاملاً راحت است چون به نظرم بهترین شروع دوران حرفه ای ام را داشته ام. در مقابل رافائل نادال شانس خیلی بالایی ندارم اما با تمام وجود به زمین می روم و فراموش نمی كنم حریفم بهترین است. در ۴ مسابقه ای كه فرر با نادال روبرو شده تنها یك بار (روی رس در سال ،۲۰۰۴ اشتوتگارت) موفق به پیروزی شده است. در دیگر مسابقه این مرحله نیز گیلرموكاناس آرژانتینی به دلیل مصدومیت نیكولای داویدنكو توانست به نیمه نهایی راه یابد، او در این مرحله باید با آگوستین كالری مواجه شود.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت 16:14 | 
بیوگرافی مایکل جردن Michael Jordan

در 17 فوریه 1963 تولد نوزاد سیه چرده ای در بروکلین (نیویورک) موجب هیجان خانواده ای فقیر شد که با فریاد شادی و رضایت خود، توجه دوستان و همسایگان را به این نوزاد جلب کردند. تولد یک بچه برای هر خانواده ای رخداد شیرین و هیجان انگیزی است، اما این کودک استثنایی خیلی زود توجه آشنایان و مردم محله را جلب کرد. او در سن 11 سالگی چنان بلند قد بود که همه بدون تردید اعلام کردند که وی باید بسکتبالیست شود و بورسیه بگیرد. بورسیه تحصیلی برای بسکتبالیست های خوب وبا استعداد یک پله ترقی وشانس بزرگ برای درخشیدن در مسابقات کالج است، اما این پسرک سمبل شعار ملی مسابقات حرفه ای I love this game (من عاشق این بازی هستم) شد. او حتی فراتر از تصور خانواده و آشنایان خود رشد کرد وعنوان قهرمان دوران وبرترین ورزشکار ملی را به خود اختصاص داد. ستاره ای که فراتر از تایگر وودز(گلف) و پیت سمپراس(تنیس) درخشید ویک اسطوره شد. این ستاره مرد اول در میان سه قهرمان دوران است ونامش مایکل جردن می باشد.

در سال 1991 نخستین قهرمانی در ان بی ای را با تیم بولز تجربه کرد و این مقام را در سال های 1992 و 1993 تکرار کرد تا به اصطلاح three-peat کرده باشد. جردن در اوج شهرت وتوانایی در اوایل فصل 93-94، خود را بازنشسته کرد که مهمترین دلیل بازنشستگی او را می توان مرگ اسرار آمیز پدرش در سال 1994 دانست که اتهاماتی را متوجه مایکل کرد و تعادل روحی وی را بر هم زد. باوجود ترک ناگهانی NBA برای ادامه دوران بازی اش در ورزش بیسبال، وی مجددا در 1995 به بولز بازگشت و آن ها را به سه قهرمانی پیاپی دیگر (یعنی three-peat دوم) در سال های 1996،1997 و 1998 و نیز ثبت رکورد 72 پیروزی در فصل 1995-96 ان بی ای رساند. مشکلات خانوادگی وشایعات بار دیگر مایکل را به حاشیه برد و برای بار دوم در 1999 بازنشته شد، اما مجددا برای دوفصل بازی در تیم واشینگتن ویزاردز، در سال 2001 به NBA بازگشت.

عناوین و افتخارات شخصی جردن عبارتند از:

 Olympic Gold Medal: 1984, 1992

  NBA Champion: 1991, 1992, 1993, 1996, 1997, 1998

 NBA MVP: 1988, 1991, 1992, 1996, 1998

 NBA Finals MVP: 1991, 1992, 1993, 1996, 1997, 1998

 NBA Leading Scorer: 1987, 1988, 1989, 1990, 1991, 1992, 1993, 1996, 1997, 1998

 All-NBA First Team: 1987, 1988, 1989, 1990, 1991, 1992, 1993, 1996, 1997, 1998

 All-NBA Second Team: 1985

 NBA All-Star Game: 1985, 1986, 1987, 1988, 1989, 1990, 1991, 1992, 1993, 1996, 1997, 1998, 2002, 2003

 NBA All-Star Game MVP: 1988, 1996, 1998

 NBA All-Defensive Team: 1988, 1989, 1990, 1991, 1992, 1993, 1996, 1997, 1998

 NBA Defensive Player of the Year: 1988

 NBA Rookie of the Year: 1985

 NBA All-Rookie Team: 1985

(Third on NBA All Time Scoring List: (32,292 points

(Second Most Steals of All Time: (2,514 steals

همچنین جردن دارنده رکورد امتیازآورترین بازیکن فصل با 30.12 امتیاز در هر بازی و نیز 33.4 امتیاز در مرحله پلی آف است. وی در دوران بازی اش 32292 امتیاز، 6672 ریباند و 5633 پاس گل داشته است.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت 16:7 | 
بیوگرافی گری کاسپاروف

 گری کاسپاروف Kasparov: در سال 1963 در باکو از پدری آذربایجانی و مادری ارمنی به دنیا آمد . در 6 سالگی شطرنج را آموخت و در هفت سالگی به تیم کانون پیشاهنگان باکو و در دوره نوجوانی به مدرسه شطرنج باتوینیک راه یافت.بانوینیک درباره کاسپاروف گفته بود:«آینده شطرنج جهان در دستان این پسر بچه است.» در سیزده سالگی قهرمان جوانان شوروی شد . در شانزده سالگی به عنوان استاد بین المللی ودر هفده سالگی  به عنوان استاد بزرگی دست یافت . در سال 1984 به عنوان مدعی قهرمانی جهان مقابل کارپوف ایستاد ، اما این رویارویی پس از 48 بازی نیمه تمام ماند . در سال 1985 یک بار دیگر کارپوف و کاسپاروف رو در روی هم قرار گرفتند که کاسپاروف با 5 برد ، سه باخت و 16 مساوی کارپوف را شکست داد و قهرمان جهان شد . کاسپاروف از سال 1992 دیگر حاضر نشد تحت نظر فدراسیون جهانی شطرنج در مسابقات شرکت کند و یک سری مسابقات قهرمانی جهان موازی با فدراسیون  جهانی شطرنج را برگزار نمود . کاسپاروف در سال2000 عنوان خود را مقابل کرامنیک از دست داد و در سال 2005 پس از فتح تورنمنت معتبر لینارس و در حالی که همچنان با اختلاف فاحش نسبت به سایرین در صدر لیست ریتینگ بین المللی قرار داشت ،از شطرنج حرفه ای خداحافظی کرد . وی اخیراً به عنوان منتقد جدی پوتین در عرصه سیاست روسیه ظاهر شده است . کاسپاروف را بسیاری از کارشناسان ، قوی ترین شطرنج باز تاریخ می دانند .کاسپاروف شطرنج بازی است کامل با درک بالا از وضعیتهای دینامیک ، معلومات شروع بازی و قدرت محاسبه بالا.بزرگترین تفاوت کاسپاروف،کرامنیک و قهرمانان بعدی جهان با پیشینیانشان استفاده از کامپیوتر جهت تدارکات پیش از بازی می باشد.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت 15:57 | 
بیوگرافی مایکل شوماخر Michael Schumacher
 
مایکل شوماخر راننده سابق فرمول یک وقهرمان ۷ فصل جهان است. بر اساس رده بندی F۱ ازنظر آماری « بهترین ورزشکار درسرتاسر جهان بوده وهست » اواولین ورزشکار میلیاردر جهان نیز هست بطوریکه گفته میشود تنها در سال ۲۰۰۴ سالیانه حدود ۸۰میلیون دلار دستمزد می گرفته است.
 
● افسانه شومی – از ماشین چمن زنی تا رکاب سرخ فراری
حدود ۳۷ سال پیش یعنی در سوم ژانویه ۱۹۶۹ ، رلف و الیزابت شوماخر درشهر هورث ـ هلمونهیم از توابع کلن در آلمان غربی صاحب پسری شدند که نامش را مایکل گذاشتند. چندی بعد خانواده به شهر کرپین ـ منهیم
، یک شهر کارگری درنزدیکی کولون عزیمت کرد، آنجا بود که خانواده او با کارتینگ آشنایی پیدا کردند. پدرش یک اتومبیل کارتینگ را که با موتور یک ماشین چمن زنی قدیمی تقویت کرده بود در اختیار مایکل گذاشت. این گونه بود که از رکاب حقیر یک اتومبیل کوچک و بی ارزش، رکاب قهرمانی جهان زیر پای مایکل شوماخر لمس شد. با درایت پدر و روج جوان و فعال مایکل، کارتینگ به دغدغه اصلی خانواده تبدیل شد. اوتوانست درمسابقات متعددی ازجمله در سال ۱۹۸۴ قهرمانی جوانان آلمان ، پیروزی کسب کند. بعدها کم کم با نشان دادن استعداد خود توانست در "فرمولا فورد" یا در لفظ آلمانی " فرمولا کوئیک " و در همان راستا در رده های بالاتر گام بردارد.در فرمولا ۳هم موفقیت لازم را کسب کرد تا بدین گونه راهش رابرای ورود به رقابت های جهانی فرمولاوان هر چه بیشتر آماده کند. از جردن شروع کرد وبا فراری به پایان رساند.
صحبت از قهرمانی ها و مقام های متعدد این آچار فرانسه آلمانی اگر چه لازم وجالب است اما لطف دیگر جنبه های بحث را ندارد. جنگجویی وی در کارش با خصوصیات جالب دیگری از زندگی شخصی اش آمیخته است که محبوبیتش را دو چندان میکند. پی مودن بانوز ( خبرنگار تایمز) در مقاله ای در ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۴ می نویسد : مایکل شوماخر مسلسل قهرمانی که فرمولاوان را به قتل رسانده است.باریکلو با شوماخر رقابت نمی کند.مایکل آنقدر قدرت دارد که هم تیمی اش باید برایش لنگ بیاندازد.

درزمینه کاری اش در فرمولاوان بخاطر توانایی دررقم زدن دورهای بسیار سریع خصوصا درلحظات دشوار مشهور است. همچنین توانایی اداره اتومبیل بویژه در جوبارانی ازویژگی های منحصر بفرد وی بوده است همین غلبه بر سخت ترین عامل ممکن یعنی رطوبت وی را به \Regenkonig( سلطان باران ) یا "Regenmeister " ( ارباب باران ) مشهورکرده است.همچنین به خاطر فراری سرخ رنگش و نیز باتوجه به مانفرد ون ریچتافن ( موفقترین خلبان جنگ جهانی اول ) به وی ( بارون سرخ ) نیزمی گویند. القاب دیگری مانند« شومی » و« شو» نیز معرف او هستند. محبوبیت عامی شوماخر بیشتر به علت آوردن فرمولاوان به عرصه ورزشی آلمان بوده چرا که این ورزش مهیج را به صحنه ورزشی آلمان آشنا کرد که در
تاریخ F۱ بی نظیراست.رانندگان جوانتر آلمانی مانند "سباستین وتل "معتقدند شوماخر کلید گشایش درب F۱ به روی آنان بوده است.

● مدالسیون افتخار
شوماخر توانست جایزه ورزشکار برتر سال جهان ـ لاروس ـ را در سال های ۲۰۰۲ و۲۰۰۴ به خاطر عملکرد فوق العاده اش در سال های ۲۰۰۱ و ۲۰۰۳ به خود اختصاص دهد. هر ورزشکار طمع رسیدن به این جایزه را دارد. در تاریخ ۷ ساله بوجود آمدن این جایزه بزرگ از هر کس دیگری ( سه سال ۲۰۰۱ و ۲۰۰۳ و ۲۰۰۵ ) نامزد دریافت ان شده است.
● کلاه خود شوبرت
شوماخر در طراحی اولین کلاه ایمنی از جنس کربن سبک وزن به شوبرت کمک کرد. در سال ۲۰۰۴ یک نمونه از آن بصورت عمومی آزمایش مقاومت گردید. برای این کار یک تانک را بر روی آن عبور دادند وکلاه دست نخورده باقی ماند. در آخرین گراند پری وی کلاه ایمنی اش که استفاده می کرد با ترکیبی از اسامی ۹۰ گراند پری قهرمانی وی طراحی شده بود.
● یک ورزشکار ـ یک شوهر ـ یک پدر
در آگوست ۱۹۹۵ "کورینا بچ" وارد زندگی مایکل شد.جینا ماریا ( متولد ۱۹۹۷ ) و میک ( متولد ۱۹۹۹ ) نتیجه ازدواج آنها هستند. انها از سال ۲۰۰۶ در گلاند سویزرلند در نزدیکی دریاچه جنوا زندگی می کنند. شوماخر همواره از مدافعان زندگی خصوصی اش بوده وازشهرت در این زمینه نیزبهرمند است.

● آنسوی F۱
شوماخر اولین ورزشکار میلیاردرجهان است. بیشتر در آمد وی ازتبلیغات است.شرکت ندوچ وورمونز براتوگ » در طی یک قرارداد از سال ۱۹۹۹ برای پوشیدن کلاه لبه دار۱۰سانتیمتری این شرکت با ۸ آگهی بر آن مبلغ ۸ میلیون دلار آمریکا به وی پرداخت کرده است. این قرارداد تا سال ۲۰۱۰ تمدید شده مایکل برای تیم فوتبال محلی اش یعنی FC اینچنین بازی میکند. اوهمچنین درچندین بازی فوتبال خیریه شرکت داشته ومسابقاتی رانیز بین رانندگان F۱ ترتیب داده است.
او ۱۰ میلیون دلار آمریکا برای کمک به زلزله زدگان اقانوس هند درسال ۲۰۰۴ پرداخت کرد. بعدها معلوم شد که یکی از محافظان وی « پورخارو کرامر» که همراه با همسرش درتعطیلات در فوکت تایلند بسر می برده اند در آن حادثه جان باخته است. اوهمچنین رابطه خوبی با یونسکو دارد و ۵/۱ میلیون یورو به آنها پرداخت کرده است.


● پرده آخر
گراند پری برزیل یعنی آخرین گراند پری۲۰۰۶ ونیز گراند پری شوماخرروزی بود که خیلی چیزها تعیین می شد .سکانس آخر تجلی آرزوی شوماخر درتمام کارش با هشتمین قهرمانی F۱ بود. قبل ازمسابقه، قهرمان افسانهای فوتبال "پله" هدیه ای به پاس سال ها خدمت شوماخر به فرمولاوان به وی اهدا کرد. درنبرد آخر دور به دور می تاخت و در آخرین ساعات کارش یک نمایش نفس گیر قهرمانی راارائه کرد .اما سکانس آخر آنگونه که باید کلید نخورد یک برخورد ـ یک تصادف وخداحافظی بدون جام هشتم!
گفته می شود که وی در فصل ۲۰۰۷ معاونت رئیس جدید اسکودریا فراری یعنی "جین تادت " رابعهده خواهد داشت. کار اصلی کمک در انتخاب رانندگان آینده فراری است.
▪ نام: مایکل شوماخر ( میکائیل شوماخر )
▪ ملیت : آلمان
▪ سالهای فعالیت : ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۶
▪ تیم ها : جردن، بنتون، فراری
▪ وضعیت تاهل : ازدواج با " مورینا بچ "
▪ اولین گراند پری : ۱۹۹۱ بلژیک
▪ آخرین گراند پری : ۲۰۰۶برزیل
▪ اولین پیروزی : ۱۹۹۱ گراند پری بلژیک
▪ آخرین پیروزی : ۲۰۰۶ گراند پری چین
▪ گراند پری : ۲۵۰ بار
▪ قهرمانی : ۷ بار ( ۱۹۹۴ ـ ۱۹۹۵ ـ ۲۰۰۰ ـ ۲۰۰۱ ـ ۲۰۰۲ - ۲۰۰۳ ـ۲۰۰۴ )
▪ پیروزی مسابقات : ۹۱ بار
▪ روی سکو ( جزوسه نفر ) : ۱۵۴ بار
▪ پل پزیشن : ۶۸ بار
▪ کسب بهترین دور : ۷۶ بار
 
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت 15:50 | 
بیوگرافی لئوناردو داوینچی Leonardo da Vinci

 

لئوناردو داوینچی (۱۵ آوریل ۱۴۵۲ - ۲ مه ‌‌۱۵۱۹) یکی از مشهور ترین و شناخته شده ترین نقاشان  و دانشمندان جهان است .داوینچی در رشته‌های معماری، موسیقی، کالبدشناسی، اختراع، مهندسی، تندیسگری، نقاشی و هندسه شخصی نیز دارای شهرت بود.

جذابترین فرد دورة رنسانس در 15 آوریل 1452 نزدیک قریة وینچی، تقریباً درصد کیلومتری فلورانس، متولد شد. مادرش دختری روستایی به نام کاترینا بود که زحمت عقد شرعی با پدر او را به خود نداد. فریب‏دهندة‌ او ، پیرو د/ آنتونیو، از وکلای دعاوی نسبتاً ثروتمند بود. در آن سال که لئوناردو از مادر زاده شد، پیرو با زنی همشأن خود ازدواج کرد. کاترینا ناچار بود به یک شوی روستایی راضی شود؛ طفل نامشروع خود را به پیرو و زنش سپرد، و لئوناردو، بدون مهر مادری،‌ در یک محیط نیمه‏اشرافی تربیت شد. شاید در همان اوان کودکی بود که عشق به لباس زیبا و نفرت از زنان در وی پدیدار شد.

به مدرسه‏ای در نزدیکی منزل وارد شد. با عشقی فراوان به ریاضی، موسیقی، و رسم پرداخت، و با آوازخواندن و عود نواختن پدر خویش را شاد می‏ساخت. برای خوب نقاشی کردن همة‌ اشیای طبیعت را با کنجکاوی، صبر، و دقت بررسی می‏کرد. علم و هنر، که در مغز او به نحوی شگرفت با هم آمیخته شده بودند، فقط یک اساس داشت، و آن مشاهدة دقیق بود. هنگامی که پانزدهساله شد، پدرش او را به هنرگاه وروکیو در فلورانس برد و آن هنرمند چیره‏دست را به پذیرفتن او به شاگردی خویش ترغیب کرد. تقریباً تمام مردم تحصیلکرده از داستان وازاری دربارة نقاشی فرشته‏ای توسط لئوناردو در سمت چپ تصویر غسل تعمید مسیح کار وروکیو آگاهند و می‏دانند که آن استاد چگونه شیفتة زیبایی آن فرشته شد، و این شیفتگی چه‏سان باعث شد که وروکیو نقاشی را کنار گذارد و پیکرتراشی پیشه کند. شاید داستان این تغییر حرفه پس از مرگ وروکیو جعل شده باشد. وروکیو چندین تصویر بعد از غسل تعمید مسیح ساخت. شاید در روزهای کارآموزی خود بود که لئوناردو تصویر عید بشارت (موزة لوور) را با فرشتة‌ نازیبا و باکرة مضطرب آن نقاشی کرد. مشکل به نظر می‏رسد که او ظرافت را از وروکیو آموخته باشد.

در همین اوان، سر پیرو ثروتمندتر شد: چند ملک خرید، خانوادة خود را به فلورانس برد (1469) و متوالیاً چهار زن گرفت. زن دوم فقط ده سال از لئوناردو بزرگتر بود. وقتی که سومین زن پیرو کودکی برای او آورد، لئوناردو با ترک خانه و رفتن نزد وروکیو از تراکم جمعیت منزل کاست. در آن سال (1472) به عضویت گروه قدیس لوقا درآمد. مرکز این گروه یا اتحادیه، که عمدتاً از داروفروشان،‌ پزشکان، و هنرمندان تشکیل شده بود، در بیمارستان سانتا ماریانوئووا بود. احتمالا لئوناردو در آنجا فرصتی برای تحصیل تشریح داخلی و خارجی به دست آورد. شاید در آن سال او- یا شخص دیگری- تصویر تشریحی لاغر قدیس هیرونوموس را، که اکنون در تالار واتیکان است و به او نسبت داده می‏شود،‌ رسم کرده باشد. نیز شاید او بوده است که نزدیک سال 1474 تصویر زیبا و جاندار اما نارسای عید بشارت را، که اکنون در اوفیتسی است، ساخته است.

یک هفته پیش از بیست‏وچهارمین زادروزش، لئوناردو و سه جوان دیگر به شورای شهر فلورانس احضار شدند تا به اتهامی دربارة همجنس‏گرایی پاسخ دهند. نتیجة این محاکمه معلوم نیست. در 7 ژوئن 1476، این اتهام تجدید شد؛ کمیتة تحقیق لئوناردو را چندی زندانی کرد، آنگاه به علت فقد دلیل وی را تبرئه و آزاد کرد. اما لئوناردو بدون شک همجنس‏گرا بود. به محض اینکه توانست هنرگاهی از خود تأسیس کند، جوانان زیبا را دور خود گردآورد و برخی از آنان را در مسافرتهای خود از یک شهر به شهر دیگر همراه می‏برد؛‌ در یادداشتهای خویش، ضمن صحبت از آنان، بعضی را «محبوبترین» یا «عزیزترین» می‏خواند. ما از روابط باطنی او با این جوانان چیزی نمی‏دانیم، اما برخی از قسمتهای یادداشتش بیمیلی او را نسبت به روابط جنسی از هرقبیل نشان می‏دهد.

لئوناردو،‌ شاید بحق،‌ با خود می‏اندیشید که چرا در زمانی که همجنس‏گرایی در ایتالیا بسیار رایج بود؛ فقط او و چند تن دیگر را متهم به این کار کرده بودند. او هرگز سران شهر فلورانس را برای اهانتی که به وی روا داشته بودند نبخشود. ظاهراً خود او موضوع را جدیتر تلقی کرد تا سران شهر. یک سال پس از اتهام، دعوت شد که سرپرستی هنرگاهی را در باغ مدیچی عهده‏دار شود. این دعوت را پذیرفت؛ در 1478 شورای شهر از او خواست نمازخانة سان برناردو در کاخ وکیو را نقاشی کند. ولی بنا به علتی، این مأموریت را انجام نداد؛ گیرلاندایو اجرای کار را به عهده گرفت؛ فیلیپینو لیپی آن را به اتمام رساند. مع‏هذا هیئت مدیره بزودی به او و بوتیچلی مأموریت دیگری داد. این مأموریت عبارت بود از ساختن تصویر دو مردی که به سبب توطئه علیه لورنتسو و جولیانو مدیچی به دارآویخته شده بودند. شاید لئوناردو، باعلاقة نیمه معتلی که به عیوب جسمانی و رنج انسانی داشت، تا حدی مجذوب این مأموریت شنیع شده بود.

اما او در حقیقت به همه چیز علاقه‏مند بود. تمام حرکات و سکنات بدن و حالات چهرة انسان، همة جنبشهای حیوانات و نباتات از تموج ساقه‏های گندم در مزرعه تا پرواز پرندگان، پستی و بلندیهای کوهسار،‌ امواج و جریانهای آب و باد، انقلابات هوا و حالات مختلف آسمان- همة اینها برای او بس شگفت‏انگیز بودند. تکرار هیچ حالتی سحر و رمز آن را برای وی کسالت‏آور نمی‏کرد،‌ او هزاران صفحة کاغذ را از شرح مشاهدات خود از صور مختلف پرکرده و تابلوهای بیشمار با هزاران شکل متنوع رسم کرده بود. وقتی رهبانان سان سکوپتو از او خواستند تا تصویری برای نمازخانة آنان بسازد (1481)،‌ او موضوع ستایش مجوسان را انتخاب کرد و چندان خاطر خود را به جزئیات طرح آن مشغول داشت که تصویر را هرگز به پایان نرساند.

مع‏هذا این پرده یکی از بزرگترین آثار اوست. طرحی که او برای تصویر ریخت کاملا با اصول هندسی ژرفانمایی تطبیق می‏کرد؛ سطح تصویر را به مربعاتی تقسیم کرد که مرتباً و با نسبت دقیق کوچک می‏شدند- معلومات ریاضی لئوناردو همواره با هنر نقاشی او به رقابت برمی‏خاست و گاه نیز با آن همکاری می‏کرد.

اما هنر لئوناردو چندان نیرومند بود که در کشمکش با علم همواره پیروز می‏شد؛ در این مورد نیز غلبه با هنر بود:‌ مریم عذرا در این تصویر حالت و وجناتی داشت که در تمام آثار لئوناردو از آغاز تا پایان دیده می‏شد؛ مجوسان باوقوف زایدالوصف یک جوان هنرمند، به خلق وخوی پیروان رسم شده‏اند؛ و «فیلسوف» سمت چپ تصویر قیافة اندیشمند نیمه‏شکاکی دارد، بدان‏سان که گویی نقاش،‌ به محض برگرفتن قلم، داستان مسیحیت را با یک روح شکاک ودر عین حال پر از ایمان، از آغاز تا پایان، از نظر گذرانده است. در اطراف این اشخاص تقریباً پنجاه نفر جمع شده‏اند، گویی هرگونه زن و مردی به سوی مهدکودک شتافته‏اند تا با ولع بسیار معنی حیات و نور عالم1 را دریابند و راز زندگی را در مجموعة بزرگی از ولادتها کشف کنند.

1. اشاره به این گفتة حضرت عیسی: «.‌.. من نور عالم هستم، کسی که مرا متابعت کند در ظلمت سالک نشود، بلکه نور حیات را یابد.» («انجیل یوحنا»، باب هشتم). ـ‌م.

این شاهکار ناتمام، که باگذشت ایام تقریباً محو شده، در اوفیتسی فلورانس نصب شده است؛‌ اما فیلیپینو لیپی بود که نقاشی مورد قبول برادران سکوپتو را اجرا کرد. عادت لئوناردو، جز در چند مورد استثنایی،‌ این بود که بسیار بلنداندیشی کند؛ خود را در آزمایش جزئیات مستغرق سازد؛ و در ورای موضوع، دورنماهای بیشماری از اشکال انسانی، حیوانی، و نباتی، صور معماری، صخره‏ها و کوهها، و نهرها و ابرها و درختان را به حیطة تصور درآورد؛ بیشتر مجذوب فلسفة تصویر شود تا کمال فنی آن؛ و بالاتر از همه آنکه کار کوچکتر رنگ‏آمیزی تصاویری را که بدین گونه برای عیان ساختن فحوا پدید آمده‏اند، به دیگران واگذارد؛ و آنگاه، پس از رنج فکری و جسمی بسیار، از نارسایی دست و اسباب‏کار در تعبیر رؤیای کمال دستخوش نومیدی شود: به جز چند مورد استثنایی، خوی و سرنوشت لئوناردو از ابتدا تا انتها بدین گونه بود.

آثار داوینچی اغلب دارای رمز و راز خاص خود هستند که همین امر باعث شهرت بیشتر داوینچی شده است. مشهورترین اثر داوینچی مونالیزا یا لبخند ژکوند است درباره این نقاشی نکات زیادی گفته شده است از جمله :

*آغاز به کار داوینچی برای کشیدن این تابلو در سال ۱۵۰۳ بود و تا ۱۵۰۷ اتمام آن به طول انجامید . (همین یک نکته کافی است که به اهمیت این نقاشی برای داوینچی پی برده شود)

*شیوه ای که لئوناردو در ترسیم چشمان مونالیزا به کار گرفته باعث می شود تا شما از هر زاویه ای که به نقاشی نگاه کنید چشمان مونالیزا را متوجه خودتان ببینید .

*لبخند خفیفی که بر لبان مونالیزا است تنها در صورتی دیده می شود که شما به هر جایی از نقاشی  غیر از لبان مونالیزا نگاه کنید و به محض خیره شدن به لبان مونالیزا این لبخند به کلی  ناپدید می شود

*طرز نشستن مونالیزا (که آرنج دست چپ را بر دسته صندلی قرار داده و کف دست راست را بر مچ دست چپ )هنوز هم یکی از ژست های محبوب عکسان است

*پلی که در پس زمینه  پشت شانه چپ مونالیزا دیده می شود هنوز هم به عنوان یکی از جاذبه های شهر بورونو پذیرای توریست هاست 

* آرواره های مونالیزا مردانه است و این حدس زده می شود که لئوناردو چهره خودش را به تصویر کشیده است.

*در این نقاشی دستهای مونالیزا  متورم است به اعتقاد برخی این امر  دلیل بر آبستن بودن مونالیزا است

* حلقه ای در دستان مونالیزا وجود ندارد تا نشان دهد که او متاهل است

*سال ۱۹۱۱ این نقاشی توسط یک نقاش ایتالیایی به نام «وینچنزو پروجیا» به سرقت رفت تا به کشور ایتالیا بازگشت داده شود . که البته دو سال بعد از آن نقاشی یافت شد و مجددا به لوور منتقل گردید

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 14:10 | 
بیوگرافی شکسپیر
ویلیام شکسپیر از بزرگترین درام نویسان انگلستان بود که آثار دوران نخستین حیاتش چندان قابل توجه نبود ولی چون به مرحله استادی و تکامل رسید به خلق آثار جاویدانی توفیق یافت البته بیشتر داستانهائی که این دارم نویس خلق کرده قبلاً به صورت نیمه تاریخ یا قصه و افسانه* به رشته تحریر درآمده بود از جمله نمایشنامه هاملت 6 سال پیش از اینکه شکسپیر آن را به رشته تحریر و بر روی صحنه نمایش بیاورد در لندن به معرض نمایش گذاشته شد و نویسنده*اش فرانسوادوبلفورست یا ساکسوگراماتیسلامح بود البته چون آن نمایشنامه که تحت عنوان سرگذشت*های غم*انگیز بود در دست نیست تا بتوان میزان و نحوه اقتباس شکسپیر را تعیین کرد.

ویلیام شکسپیر

تولد : ۲۳ آوریل سال ۱۵۶۴ .

زمينه فعاليت : شاعر و نمایشنامه‌نویس

مرگ : ۲۳ آوریل ۱۶۱۶ .

زندگی

ویلیام شکسپیر در سال ۱۵۸۲ در سن ۱۸ سالگی با آن‏ هاتاوی (Anne Hathaway) دختر ۲۶ ساله یک کشاورز ازدواج کرد. آنها در سال ۱۵۸۳ (میلادی) صاحب اولین فرزند دختر خود سوزانا و در سال ۱۵۸۵ (میلادی) صاحب دوقلوهای خود که یک پسر و یک دختر بود، شدند. ویلیام شکسپیر متولد ۲۳ آوریل ۱۵۶۴ شاعر و نمایشنامه نویس بزرگ انگلیسی است. زندگینامهٔ درستی از وی در دسترس نیست چرا که او یک نجیب زاده و از خانواده‌ای اصیل نبوده‌است. چیزی که در مورد وی مشخص است، این است که سالها با یک گروه تئاتر کار می‌کرده و خرج زندگی را هم از این راه در می‌آورده‌است. به واسطهٔ ثروتی که از نمایشنامه نویسی به دست آورده بود، در سی و دو سالگی نشان اصالت و نجیب زادگی را به وی و خانواده اش تقدیم کردند. در اوان چهل سالگی ویلیام شکسپیر شاهکارهای خوداز جمله اتللو، شاه لیر، مکبث را خلق کرد. در چهل و پنج سالگی مجموعهٔ غزلیات خود را که شامل ۱۵۴ غزل با موضوعاتی از

قبیل عشق، عواطف انسانی و تضادهای بشری می‌شود را به چاپ رساند. ویلیام شکسپیر مانند بسیاری از هنرمندان دیگر در زمان خودش آن طور که باید شناخته نشد. و اکنون پس از گذشت بیش از ۴۰۰ سال از مرگش، روز به روز جایگاه وی نه تنها در ادبیات انگلیس، بلکه در ادبیات جهان، بیش از پیش مشخص می‌شود.

مهم ترین آثار

اتللو (Othello)

مکبث (Macbeth)

هملت (Hamlet)

ژولیوس سزار (Julius Caesar)

رومئو و ژولیت (Roméo and Juliet)

تاجر ونیزی (Merchant of Venice)

شاه لیر (King Lear)

رویای شب نیمهٔ تابستان (A Midsummer Night's Dream)

هنری ششم (Henry VI)

دو نجیب‌زادهٔ ورونایی (Two Gentlemen of Verona)

ریچارد سوم (Richard III)

تیتوس آندرونیکوس (Titus Andronicus)

شاه جان (King John)

ریچارد دوم (Richard II)

هنری چهارم (Henry IV)

اشتباهات خنده دار (Comedy of Errors)

هیاهوی بسیار برای هیچ (Much Ado about Nothing)

هنری پنجم (Henry V)

تروئیلوس و کریسدا (Troilus and Cressida)

آنتونیوس و کلئوپاترا (Antony and Cleopatra)

تیمون آتنی (Timon of Athens)

پریکلس (Pericles)

کوریولانوس (Coriolanus)

قصهٔ زمستانی (A Winter's Tale)

هنری هشتم (Henry VIII)

نمایشنامه رومئو و ژولیت را شکسپیر از داستان مازوکیو و باندلو اقتباس کرد البته این اثر را نخست آرتور بروک در انگلستان در سال 1562 به رشته نظم درآورد و شکسپیر از روی این اثر منظوم یا اثر دیگری در سال 1595 بر روی صحنه آورد.

روی هم رفته شکسپیر هر ساله در زمینه نمایشنامه و اجرای آن در صحنه*های تآترها موفقیت* فراوان به دست می*آورد از جمله در اتهامی که به پزشک مخصوص ملکه در سال 1594 که یک نفر یهودی بود زدند و عوام اعدام این یهودی را خواستار بود و در میخانه*ها از قساوت و بی*رحمی یهودیان سخنان فراوان گفته می*شد‏، شاید شکسپیر بواسطه این طغیان عمومی عوام یا با مأموریت یک مقام دولتی به نوشتن و بر روی صحنه آوردن تاجر ونیزی که در آن شایلاک تاجر یهودی با تصویری هر چه زشت*تر نشان داده شده است‏، پرداخت.

شکسپیر مدت پنج سال به نوشتن نمایشنامه*های کمدی و خیالی و اجرای آنها بر روی صحنه*ها‏، مشغول بود و در این مدت نمایشنامه*هائی از قبیل: رؤیای یک نیمه شب تابستان، هر چه پایانش نیسلامحت خوش است، هیاهوی بسیار بر سر هیچ، شب دوازدهم، رام کرن زن سرکش (بدزبان) بر روی صحنه آورد و برای تآتر پولی از این طریق فراهم ساخت زیرا این گوه نمایش* نامه*های خیالی و کمدی در دل عوام مورد پسند می*افتاد تا اینکه شکسپیر با نوشتن و عرضه نمایشنامه دو قسمت هانری چهارم (1595- 98)‏، هانری پنجم (1599) که سرگذشت شاهان با درآمیختن به مسائل هزل آمیز و ظاهر شدن اراذل و اوباش در اینگونه نمایش*هاست‏، مردم را سخت دلباخته تماشا کرد.

شکسپیر با درآمیختن جنبه هزل و جد توفیق و معروفیت فراوان بدست آورد. در سال 1579 سر تامس نورث کتاب شرح حال رجال نامی پلوتارک را به انگلیسی ترجمه کرد، شکسپیر از این اثر تاریخی سه داستان برگزید از جمله تراژدی ژولیوس سزار را پدید آورد که یکی از قوی*ترین و با ارزش*ترین آثار نمایشنامه*نویسی است. مخصوصاً سخنرانی بروتوس (بعد از قتل قیصر بوسیله توطئه گران) جالب*ترین نوع سخنرانی است و این از ابداعات شکسپیر است.

شکسپیر نمایشنامه*هایش را غالباً در حضور ملکه الیزابت و جیمز اول بر روی صحنه می*آورد و مورد استقبال فراوان واقع می*شد. اتللو در سال (1604) پدید آورد اتللو سرداری نیرومند اما احمق*گونه و دزدمونا زنی وفادار و یاگو مردی پلید است که سرانجام با کشته شدن دزدمونا بدست شوهرش اتللو و خودکشی اتلو نمایشنامه پایان می*پذیرد اما باید توجه داشت که بیش از حد غلو در امر خیانت و حماقت بشر درین اثر بچشم می*خورد.

نمایشنامه مکبث (1605) یک نمونه کامل و وحشتناک از بدی مطلق است. در نمایشنامه لیرشاه (؟1606) اوج عاطفی شکسپیر بکمال می رسد این تراژدی را نخست جفری از مردم مانموث نوشته آنگاه هالینشد از آن اقتباس کرد سپس یک نفر درام*نویس گمنام آنرا بنام تاریخ حقیق کینگ*لیر بر روی صحنه آورد و سرانجام شکسپیر آنرا بصورت نمایشنامه*ای زیبا درمی*آورد که لیرشاه درین نماشنامه دیوانه و مخلوع سپس فوت می*شود. گلوستر بوسیله شاه*لیر کور می*شود اما جلو زنا را نمی*گیرد و می*گوید زیرا سرباز ندارم در بین نمایشنامه تقوی حجابی برای پوشش شهوات نفسانی و رشوه**خواری و قتل آدمی بدست آدمی در سراسر داستان با شدت به چشم می*خورد و بدی و زشتی در همه نمایشنامه سایه افکنده و قهرمان داستان از مشاهده عمومیت و غلبه ظاهری بدی دیوانه و از خدای عدالت نومید می*گردد.

در نمایشنامه آنتوان و کلئوپاترا (1607) شکسپیر شخصیت متضادی از کلئوپاترا نشان می*دهد این زن در میدان جنگ ترسو اما در خودکشی با عزمی قوی است و عشق آنتوان به ملکه مصر تا حد زیادی ساختگی و باورنکردنی است. موضوع داستان این نمایشنامه از قصه رایج زمان نویسنده اقتباس گشته است.

در نمایشنامه تیمون آتنی بدبینی کمتر بچشم می*خورد و قهرمان اصلی آن کوریولانوس مردمان را تهی*مغز متلون و متملق و تمدن را برای آدمی زیان*آور می*داند تیمون مردی ثروتمند بود که دوستان متملق قراوان بدور خود داشت اما چون ثروتش را از دست داد یاران از او کناره جستند تیمون گوشه*گیری و از ریشه گیاهان تغذیه می*کند ضمن شکافتن زمین به طلا برمی*خورد دوستان بدورش جمع می*شوند اما تیمون آنها را از خود می*راند ولی به زنان هرجائی طلا می*دهد تا هر چه بیشتر مردان را به مراض مقاربتی دچار کنند!

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 14:6 | 
بیوگرافی جان دالتون
10سال قبل از ثبت و اعلان استقلال آمریکا در سال 1766، جان دالتون در انگلستان متولد شد. خانواده او در یک کلبه کوچک گالی در روستایی زندگی می‎کردند. در کودکی، جان به همراه برادرش در یک مزرعه کار می‎کرد و در مغازه پدر در بافتن لباس او را یاری می‎دادند. با وجود فراهم بودن اندکی از لوازم اولیه زندگی آنها خانواده فقیری بودند، بسیاری از پسران فقیر در آن زمان از داشتن تحصیلات محروم بودند، اما جان توانست با خوش‎شانسی در مدرسه‎ای در همان نزدیک زادگاهش مشغول تحصیل شود.

در سال 1766، تنها از هر 200 نفر، یک نفر قادر به خواندن بود. جان دانش‎‎آموزی خوب بود و به یادگیری علاقه زیادی نشان می‎داد. آموزگاران نیز او را به یادگیری تشویق می‎کردند. در 12 سالگی، او اولین مدرسه خود را در شهری نزدیک محل اقامتش باز کرد اما به خاطر کمبود پول مجبور به بستن آنجا و کارکردن در مزرعه عمه‎اش شد.

جان دالتون

3سال بعد، به همراه برادر بزرگتر و یکی از دوستانش مدرسه‎ای را در کندال انگلیس باز کرد. به تدرس انگلیسی. لانتین، یونانی، فرانسوی و 21 موضوع علمی و ریاضی پرداخت. جان به یادگیری طبیعت و هوای اطراف خود می‎پرداخت. او پروانه‎ها، حلزون‎، و ... را جمع‎آوری می‎کرد.جان دالتون پی برد که دچار کورنگی ست و به یادگیری آن روی آورد. در 1793، جان به عنوان معلم خصوصی به منچستر رفت و در کالج جدید مشغول به تدریس شد. و در آنجا به مشاهده رفتار گازها پرداخت.

او به عناصر و اجزاء مختلف و چگونگی درست شدن آنها اندیشید. جان نظریه‎ای داشت که بر طبق آن، هر عنصری از اتم‎های مجزا تشکیل شده و تمام عناصر با یکدیگر متفاوت هستند زیرا اتم‎های سازنده هر کدام از آنها، با دیگری متفاوت است.

او فکر می‎کرد که هر عنصری وزن مخصوص می‎دارد، زیرا از اتم‎های متفاوتی تشکیل شده.در سال 1808، جان دالتون کتابی با مضمون، "نظامی نوین در فلسه شیمی" منتشر کرد که در آن وزن بسیاری از اتم‎های شناخته شده را جمع‎آوری و لیست کرده بود. مقدار عددی وزن‎هایی که او محاسبه کرده کاملاً دقیق نبودند، اما مبنایی بودند برای "جدول دوره‎ای پیشرفته"، اگرچه بسیاری نظریه دالتون در مورد ساختار اتم را نپذیرفتند، اما وی بر تحقیقات خود برای دفاع از نظریه‎اش ادامه می‎داد.

جان دالتون در سال 1844 درگذشت، او با افتخار در انگلستان به خاک سپرده شد. بیش از ۴۰۰ هزار نفر بدن بی‎جان او را هنگام قرار گرفتن در تابوت مشاهده کردند. به عنوان آخرین تجربه و آزمایش، او از کالبد شکافی استفاده کرد تا دلیل کورنگی خود را پیدا کند. او ثابت کرد که چشمان او دلیل این او نمی‎باشند، بلکه اشکال از قوه درک و احساس بینایی او در قسمتی از مغز او بود که از کار افتاده بود. حتی تا لحظات آخر زندگی. او به گسترش علم و دانش کمک کرد.

امروز، دانشمندان در هر جا، نظریه دالتون درباره ساختار اتم را مورد قبول می‎دانند. یک پسر ساده روستایی روش جدیدی برای اندیشیدن و نگاه کردن به عالم هستی و چگونگی کارکرد آن را به مردم و اهل دانش نشان داد.
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 14:0 | 
بیوگرافی انیشتین

آلبرت اينشتين در چهاردهم مارس 1879، در شهر اولم (Ulm) ايالت باواريا كه در جنوب كشور آلمان واقع است؛ به دنيا آمد و فرزند بزرگ هرمن و پاولين اينشتين بود. او در سراسر زندگيش انساني تنها و گوشه گير بود وگفته مي شود «مايا»، خواهرش، تنها كسي بود كه اينشتين با او رابطه اي هميشگي داشت و احساسات قلبي خود را با او در ميان مي گذاشت. درواقع نيز، تمام آنچه ما امروزه از دوران كودكي اينشتين مي دانيم برگرفته از زندگينامه كوتاهي است كه «مايا» در سال 1924 نوشته است.

يكسال پس از تولد آلبرت، پدرش كه بازرگان بود، ورشكست شد و خانواده اينشتين در گرداب دشواري هاي مالي گرفتار آمد. اما حتي در اين دوران نابسامان نيز، صفا و گرما و مهر، از فضاي خانه و خانواده رخت بر نبست، پيشرفت آموزشي آلبرت در دوران كودكي بسيار كند بود و پيش از سه سالگي به سختي سخن مي گفت.

پدر و مادر او فكر مي كردند كه كودك احتمالا عقب مانده ذهني است و به اين خاطر سخت نگرانش بودند. سرانجام سخن گفتن را آموخت؛ اما وقتي در برابر پرسشي قرار مي گرفت، به سختي پاسخ مي داد: ابتدا جمله اي را كه مي خواست بيان كند چند بار زيرلب زمزمه مي كرد و بعد يكباره و با صدايي بلند ادا مي كرد.

پدر و مادرش تصميم گرفتند كه او را به دبستان نفرستند؛ و در خانه آموزش ببيند؛ اما اين كار نيز ثمري به همراه نداشت. وقتي روز اول، معلم خصوصي كه خانمي بود به منزلشان آمد، آلبرت با پرتاب صندلي از او استقبال كرد. با اين وجود موسيقي از همان آغاز او را تحت تاثير قرار داد. اول از مادرش پيانو آموخت و سپس آموختن ويولن را آغاز كرد. و اين ويولن تا پايان عمر دوست و همدم جدايي ناپذيرش باقي ماند.

آلبرت در خانواده اي يهودي به دنيا آمد كه از همان آغاز به معناي انزواي او در جامعه بود، در سال 1884 در مدرسه كاتوليك ها پذيرفته شد. اينكه با وجود پدر و مادر يهودي، مدرسه كاتوليك ها او را پذيرفت و اينكه پدرومادرش اجازه دادند تا او به مدرسه اي مسيحي برود؛ بيانگر صداقت و روشن انديشي مدرسه و خانواده آلبرت بود. اما مشكلات اين كودك كه آينده اي شگفت انگيز داشت را، پاياني نبود. در اين جا نيز معمولا در صندلي آخر كلاس مي نشست و علاقه اي به آنچه در كلاس مي گذشت، نشان نمي داد. با اين وجود به درس هاي رياضي و علوم عشق مي ورزيد.

در پنج سالگي يكبار پدرش قطب نماي مغناطيسي اي را به او نشان داده بود و طرز كارش را براي او بازگو كرده بود. اين قطب نما آلبرت را در شگفتي و حيرت فرو برده بود . آلبرت در كلاس شوقي از خود نشان نمي داد؛ زيرا كلاس بدون تفريح و سرگرمي را دوست نداشت. گاهي، اينشتين با گرفتن نمرات خوب _ كه از او بعيد بود _ در درس هاي علوم و رياضي، آموزگاران خود را شگفت زده مي كرد. اما به طوركلي نظر آموزگاران درباره او را مي توان در اين جملات خلاصه كرد: «آلبرت جان، تو چيزي بشو نيستي، در مشق و كتاب آينده اي نداري و بهتر است كاري درست و حسابي براي خود پيشه كني و كار حساب و مدرسه را رها كني.»

و اين درست همان كاري بود كه آلبرت اينشتين كرد. ورشكستي پدر، خانواده را واداشت تا راهي ميلان ايتاليا شوند. آلبرت را با خود نبردند با اين تصور كه او يكسال ديگر در آنجا درس بخواند و پس از پايان تحصيلات ابتدايي به آنها بپيوندد. اما شش ماه نشده، آلبرت مدرسه را رها كرد و به پدر و مادر و خواهرش در ايتاليا پيوست. آزادي از مدرسه شادي بي پاياني را برايش به همراه آورد. اينشتين حتي در كودكي نيز، متفكر، ژرف انديش و با انضباط بود و اين ويژگي هاي برجسته را مدرسه هرگز در وجود او كشف نكرد. در خانه او كودكي اهل مطالعه دقيق و تفكري سنجيده بود و مسائل را ژرف تر و عميق تر از دانش آموزان هم سن و سال خود مطالعه مي كرد.

به علاوه اينشتين از يك چيز بسيار متنفر بود و آن چيزي نبود جز نظم آهنين و سختگيري ويژه مدرسه، آلبرت نوجوان خيلي زود دريافت كه بايد بعضي مدارج علمي آكادميك را طي كند. به همين دليل كوشيد تا امتحان ورودي مدرسه راهنمايي ETH را در كشور سوئيس بگذراند. در امتحان سال 1895 رد شد ولي سرانجام سال بعد به موفقيت دست يافت. در فاصله اين يكسال در مدرسه روستايي آروا كه معلمش دكتر وينت تلر بود، درس خواند. در اين مدت او در خانه دكتر وينت تلر زندگي هم مي كرد. در وجود دكتر وينت تلر بود كه آلبرت به شادي واقعي و حمايت همه جانبه دست يافت. در همين مدرسه بود كه آلبرت با دانش آموز ديگري به نام كنراد هابيش آشنا شد. اين آشنايي به دوستي اي ژرف و عميق و تا پايان عمر منجر شد، كنراد با دختر وينت تلر و مايا خواهر اينشتين با پسر او ازدواج كردند.اينشتين سرانجام در سال 1896، به مدرسه سوئيسي ETH در زوريخ پيوست. او فضاي آزاد كشور سوئيس را دوست داشت. آزادي موجود در سوئيس،نفرت او را از نظام ديكتاتوري آلمان تشديد مي كرد. آلمان در دهه 1880 به يك قدرت صنعتي تبديل شده بود و رهبران سياسي آن از حاكميت بر سراسر جهان دم مي زدند. اما اينشتين را سر پذيرش اين سخنان فاشيستي نبود. در سوئيس از هيستري و جنون جنگ خبري نبود. اينشتين در مخالفت با رهبران آلمان، از حق تابعيت آلماني خود صرف نظر كرد. دولت سوئيس نيز او را به شهروندي نپذيرفت. بنابراين بين سال هاي 1894 تا 1900، آلبرت اينشتين، انساني بود بدون مليت.به رغم آن كه آلبرت خود به مدرسه ETH زوريخ پيوسته بود، باز چندان توجهي به آن نداشت.

نظام آموزشي آنجا نيز مورد علاقه وي نبود. او از كلاس ها غيبت مي كرد و بيشتر اوقات خود را به خودآموزي مي گذراند. با يكي از همكلاسي هايش به نام گراسمن قرار گذاشته بود تا جزوه ها و يادداشت هاي كلاس را به او قرض دهد. به كمك اين دوست، اينشتين توانست از پس امتحانات برآيد. اين دوست چند ماه بعد، در حق اينشتين محبت بزرگتري كرد. پس از گذراندن امتحانات، اينشتين، به دنبال شغلي در موسسه هاي علمي مي گشت. اما هيچ كس او را نمي پذيرفت. در دفتر ثبت اختراعات شهر برن، كارمندي را لازم داشتند و اينشتين سخت به اين كار نياز داشت.

سرانجام به توصيه پدر مارسل گراسمن، او در اداره ثبت اختراعات شهر استخدام شد. در همين دفتر بود كه اينشتين در سال 1905 رساله هاي مشهور خود درباره نسبيت، تاثيرهاي فتوالكتريك و حركت براوني را تحرير كرد. اين كشفيات امروزه به عنوان افتخارات بشري در سينه تاريخ محفوظ است. آلبرت اينشتين به خاطر رساله نسبيت و تاثيرهاي فتوالكتريك در سال 1921 به دريافت جايزه فيزيك نوبل، نائل شد.



درآمد كارمند دفتر ثبت اختراعات اندك بود و نمي توانست زندگي آبرومندانه اي را براي آلبرت در برن فراهم كند. بنابراين تدريس خصوصي رياضي و علوم را در خانه هاي مردم آغاز كرد. اما تعداد دانشجوياني كه او را به عنوان معلم بپذيرند، بسيار اندك بود.

رساله هايي كه اينشتين در سال 1905 نوشته بود؛ او را مشهور كرد. در سال 1913، در دانشگاه برلين به مقام استادي رسيد و دوباره حق شهروندي آلمان را به دست آورد. اينشتين در سراسر عمر، از سياست پيشگان دوري كرد؛ اما انديشه هاي سياسي همواره مورد توجه او بودند.

او از جنگ متنفر بود و قرباني سياست هاي ضد يهودي آلمان فاشيستي هيتلر شد. در سال 1933، دوباره حق شهروندي او را دولت آلمان لغو كرد. زيرا به نظر اين نظام فاشيستي يهوديان حق شهروندي و اشتغال نداشتند. اينشتين به آمريكا رفت و خوشبختانه حق شهروندي او را دولت آمريكا پذيرفت.

اينشتين هرگز به آلمان بازنگشت و هرگز هموطنان آلماني اش را به خاطر جنگ طلبي و حمايت از رژيم فاشيست هيتلر نبخشيد. آلبرت اينشتين در آمريكا نيز دانشمند آزاده اي بود. او سياست خارجي آمريكا به ويژه در زمينه تسليحات هسته اي را به شدت مورد انتقاد قرار مي داد. به همين دليل اندكي پيش از مرگ، همراه با برتراند راسل، اعلاميه مشهور صلح و خلع سلاح را امضا كرد. اينشتين در بسياري از مسائل داخلي نيز با سياست هاي دولت آمريكا مخالف بود.

آلبرت اينشتين اعلام كرد كه يك سوسياليست است اما در عين حال براي آزادي هاي فردي اهميت بسياري قائل است. بيان اين نظرات آن هم در شرايط جنون و هيستري ضد كمونيستي دوران جنگ سرد آن هم در آمريكا، اقدامي بسيار متهورانه و شجاعانه بود.

اينشتين در كودكي تحت تأثير آموزش هاي ديني پدر و مادرش قرار گرفت اما پس از چند سال، آنها را رها كرد. آلبرت اينشتين با آنكه، ديگر باوري به دين يهود نداشت، اما به خاطر آزار يهوديان توسط فاشيست هاي آلماني و نيز به خاطر آنكه به عنوان يك انسان دوبار از حق شهروندي محروم شده بود، ايجاد كشور اسرائيل را مورد تاييد قرار داد.

شگفت آور اين است كه با اين اقدام اين بار عرب هاي فلسطيني از داشتن كشوري از آن خود محروم شدند و همين موضوع امروز به بزرگترين مانع در راه صلح در خاورميانه تبديل شده است. با تشكيل اسرائيل به اينشتين پيشنهاد شد كه رياست جمهوري كشور را بپذيرد؛ اما او با بيان اينكه براي اين منصب مناسب نيست؛ از پذيرش آن خودداري كرد.

اينشتين در سال هاي پاياني عمر از ثروت بسياري برخوردار بود. هيتلر تمام دارايي هاي او را مصادره كرد. اما او حتي اندكي به ثروت خود دلبستگي نداشت. وقتي ناشران كشورهاي مختلف از او خواستند تا زندگينامه خود را بنويسد و اعلام كردند كه انتشار اين زندگينامه ثروتي افسانه اي را براي او به ارمغان خواهد آورد؛ پيشنهاد آنها را رد كرد و چنين زندگينامه اي هرگز نوشته نشد.

در اواخر زندگي هميشه لباس بسيار معمولي مي پوشيد و از پوشيدن لباس هاي رسمي خودداري مي كرد. در ديدار با رئيس جمهور آمريكا لباسي كاملا عادي پوشيده بود و جورابي به پا نداشت. وقتي خبرنگاران پرسيدند كه چرا هيچ وقت جوراب نمي پوشد؛ پاسخ داد: انگشت هاي پايم جوراب ها را سوراخ مي كند. خريدن جوراب هم دردسر بزرگي است. اين است كه به كلي از خير پوشيدن جوراب گذشته ام.

در مورد حقوق انسان ها، آلبرت اينشتين اعتقاد داشت كه در سراسر تاريخ فرادستان و صاحبان سرمايه، ستم انسان به انسان را تحكم و تداوم بخشيده اند. او مي گفت: مبارزه براي تامين و تعميق حقوق انساني، مبارزه اي است پايان ناپذير كه در آن هرگز پيروزي نهايي به دست نخواهد آمد. اما دوري جستن و دست كشيدن از اين مبارزه يعني نابودي و اضمحلال جامعه بشري.

مارس 14 ؛ به مناسبت تولد اینیشتین

آلبرت اينشتين در 14 مارس 1879 در Ulm شهر کوچکي در آلمان به دنيا آمد. خانواده ي وي يهودي بودند. پدر او هرمان گرچه مذهبي نبود ولي او را به مدرسه ي کاتوليک ها فرستاد. آلبرت تنها بچه ي يهودي کلاس بود. علاوه بر مدرسه آلبرت از مادر خود ويولن آموخت. او ابتدا علاقه اي به تمرين ها نداشت اما بعدها از نواختن سونات هاي موزارت به آرامش عميقي دست مي يافت.

طبق گفته ي اينشتين يکي از اولين و تاثير گذار ترين پديده هاي دوران کودکيش قطب نمايي بود که پدر به او نشان داده بود و او متوجه شده بود نيرويي در فضاي تهي بر عقربه اثر مي کند. در سال 1889 يک دانشجوي پزشکي به نام ماکس تالمود اينشتين را با کتاب هاي فلسفه و علوم پايه آشنا کرد از جمله نقد عقل محض از کانت و مدتي بعد هندسه و حساب ديفرانسيل. او در اين هنگام 12 سال داشت و در دبيرستان لويت پولد مشغول به ادامه ي تحصيل بود. گفته شده اينشتين دچار کندي در يادگيري بوده است ولي استعداد او در چند مورد نشان مي دهد وي فردي خودگرا(autism) بوده است. آن طور که خود اينشتين گفته است پس از يک دوره پريشاني شش ماهه از دبيرستان اخراج شده است. ظاهرا اين بهانه اي بوده براي بازگشت به خانه در ايتاليا.

اولين کار علمي اينشتين "بررسي اتر در ميدان مغناطيسي" در 1894 به رشته ي تحرير در آمد. او در سال 1896 ديپلمش را از دبيرستان آرائو در سويس گرفت جايي که با فراغ خاطر مي توانست الکترومغناطيس ماکسول را مطالعه کند. او در سال 1900 مقاله ي "نتايج مشاهدات پديده ي کاپيلاريته" را در Annalen der Physik منتشر کرد.

اينشتين تا سال 1905 کار چشمگيري نداشت اما در اين سال چهار مقاله ي بسيار تاثير گذار در Annalen der Physik منتشر کرد: ( اتحاديه بين المللي فيزيک کاربردي و محض صدمين سال گرد انتشار مقالات اينشتين را سال جهادي فيزيک نام گذاري کرد. )

مقاله ي اول "ديدگاهي عميق بر توليد و انتشار نور" پديده ي فتوالکتريک و ويژگي هاي ذره اي نور را به کمک مفهوم light quanta ( بعدا به نام photon شناخته شد) توضيح ميدهد.

مقاله ي دوم "درباره ي حرکت ذرات کوچک معلق در مايع آرام" علاوه بر اين که وجود ذرات اتمي را به واقعيت نزديک تر مي کند به بررسي Brownian motion مي پردازد.

مقاله ي سوم "در باب الکتروديناميک اجسام متحرک" مقاله ايست که شهرت اينشتين مرهون آن است؛ نسبيت. وي در اين مقاله دو اصل نسبيت خاص را فرض گرفته و تبديلات لورنتس را از آن ها نتيجه مي گيرد. تبديلات لورنتس نتايج حيرت انگيزي دارد از جمله اتساع زمان و انقباض طول در سرعت هاي نزديک سرعت نور.

و مقاله ي چهارم "آيا جرم يک جسم به انرژي آن بستگي دارد؟" که يکي ديگر از نتايج نسبيت خاص است و فرمول مشهور E = m c2 را به همراه دارد. نظريه اي که بيش از هر نظريه ي ديگر اينشتين تاييد شده است.

در 1907 اينشتين هنگام تلاش براي وارد کردن گرانش به نظريه ي نسبيت متوجه شد نظريه نياز به تعميم دارد و به اين نتيجه رسيد که مسير نور در ميدان گرانش خميده مي شود، وي اين نتيجه را به عنوان شاد ترين فکر زندگي خود ياد کرده است. در 1912 براي فرموله کردن تئوري گرانش از هندسه ي ريماني کمک گرفت و موفق شد در 1914 معادلات ميدان گرانشي را ارائه دهد.

آلبرت اينشتين در سال 1921 به خاطر توجيه پديده ي فتوالکتريک و خدماتش به فيزيک نظري جايزه ي نوبل دريافت کرد. در اين دوره اينشتين در اوج زندگي علمي خود قرار داشت.

بقيه ي عمر اينشتين وقف تئوري ميدان واحد شد. اين تئوري که بايد قانون گرانش اينشتين و معادلات نسبيتي ماکسول را در بر گيرد با عناوين ديگري چون تئوري همه چيز، تئوري تعميم يافته ي گرانش و وحدت نيروها نيز شناخته شده است. متاسفانه آخرين دست آورد هاي اينشتين که درباره ي همين نظريه است به دليل نداشتن هيچ گونه نتايج نظري ( اين نظريه به بيان اينشتين فقط شامل چهار معادله و يک اتحاد است اما گونه ي ديگري از آن که توسط اروين شرودينگر ارائه شده شامل يک اصل است ) و عدم امکان آزمايش در ميان انبوهي از اين دست نظريات به فراموشي سپرده شد. از جمله ديگر کارهاي علمي اينشتين:

§ توضيحي بر آبي بودن آسمان ( تئوري پراکندگي ) در 1910.

§ مقاله ي "مکانيک کوانتمي تابش" در 1917 با ايده ي کاربردي گسيل القايي stimulated emission که زيربناي ليزرهاست.

§ مقاله اي در کيهانشناسي در 1917 که وجود يک ترم اضافه را در معادله ي گرانش پيش بيني مي کرد. اين ترم که به ثابت کيهاني شد مدتي بعد رد شد. به گفته ي اينشتين اضافه کردن ثابت کيهاني بزرگ ترين اشتباه عمرش بوده است.

§ ارائه ي مقاله ي توزيع آماري Bose-Einstein ( فيزيک دان هندي ) در 1924.

§ مقاله ي EPR (Einstein-Podolsky-Rosen) در 1936 که طبق آن مکانيک کوانتمي به عنوان يک تئوري آماري صرف شناخته مي شود. ( تفسير اينشتين از مکانيک کوانتم )

§ و مقالات سال هاي 1945، 1947 و 1949 در تئوري تعميم يافته ي گرانش که آخرين و به تعبيري ناکام ترين کار او به شمار مي آيند.

اينشتين بر خلاف آن چه تصور مي شود فرد نامرتب، گوشه گير يا حواس پرتي نبوده است لااقل تا سال هاي ارائه ي نسبيت عام. از اين دوره به بعد موفقيت علمي چشمگيري ( آن چنان که در نسبيت به نست آورده بود ) نصيب وي نمي شود. البته اگر جوانب ديگر در نظر گرفته نشود؛ اينشتين دو بار در طول زندگي خود ازدواج کرد. بار اول با ميلوا ماريچ دختري از صربستان که در پلي تکنيک زوريخ در سويس با او هم کلاس بود. آشنايي ميلوا و آلبرت به 1896 بر مي گردد وقتي ميلوا از رشته ي پزشکي به رشته اي که اينشتين تحصيل مي کرد تغيير رشته داد. چيزي که در هر دوره اي ذهن اينشتين را بيش از هر چيز مشغول مي کرد رياضي و فيزيک بود به همين خاطر زندگي روزمره برايش يک حاشيه بود و در همين سال ها وضع مالي مناسبي براي تشکيل زندگي نداشت تا اين که در 1902 در موسسه ي ثبت اختراعات سويس شغلي به دست آورد. سپس در 1903 با ماريچ ازدواج کرد. حاصل زندگی مشترک آلبرت و ميلوا يک دختر به نام ليزرل و دو پسر به نام های هانس آلبرت(1904) و ادوارد (1910) بود. در سال 1905 گاه دوستان اينشتين وي را مي ديدند که بر نيمکتي در پياده روي شلوغي نشسته، دفترش در کالسکه ي بچه، غرق در محاسبات طولاني و کودک با جغجغه به سر او مي کوبد. اينشتين و ميلوا ماريچ در 14 فوريه 1919 از هم جدا شدند و اينشتين با دختر عموي بزرگ تر از حودش الزا لونتال ازدواج کرد. آن ها صاحب فرزندي نشدند. اين ازدواج تا حدي شبيه رابطه ي بيمار و پرستار بود زيرا الزا از اينشتين که به خاطر عدم توجه به خيلي چيزها دچار ناراحتي اعصاب و معده شده بود مراقبت مي کرد.

گرچه اينشتين به عنوان يک يهود، صلح جو، فيزيک دان، فيلسوف و ... شناخته شده است ولي آن چه وي را از تمام رسته ها و گروه ها جدا مي کند يک حس کنجکاوانه است که وي را در تمام شرايط اعم از جنگ و صلح و تاهل و تجرد و فقر و ثروت و شهرت و ... تنها نميگذارد. گرچه در اين مورد نظر دادن کار دشواريست اما شايد چيزي که آلبرت اينشتين را از تمام مردم قرن متمايز مي کند چيز منحصر به فرديست که محور زندگي او مي شود و به خاطر آن زندگي مي کند.

به عنوان رفع يک سوءبرداشت از رابطه ي اينشتين و بمب اتم ذکر ماجراي زير خالي از فايده نيست: اينشتين در 1932 يک سال قبل از اين که هيتلر به قدرت برسد به دانشگاه Princeton آمريکا مي رود. در طول دهه ي 1930 تلاش حزب نازي بر اين بوده است تا اينشتين به عنوان فيزيک دان يهود شناخته شود. اينشتين تبعيت آلماني خود را اعلام کرده و در آمريکا مي ماند. در سال 1939 اينشتين به تشويق لئو زيلارد نامه اي به فرانکلين روزولت مي نويسد و در آن از خطرات احتمالي دست يابي دولت نازي به سلاح اتمي خبر ميدهد. ( لازم به ذکر است شکافت هسته ای پيش از اين تاريخ توسط دو گروه از دانشمندان در اروپا و آمريکا انجام شده بود) روزولت طرح تحقيقاتي کوچکي را شروع مي کند که بعدا به پروژه ي منهتن معروف مي شود. هنگام تسليم آلمان در مه 1945 زيلارد که اين بار استفاده از بمب اتمي را غير ضروري مي بيند مانند گذشته از طريق اينشتين نامه اي به روزولت مي نويسد و قرار ملاقاتي ترتيب ميدهد اما روزولت قبل از قرار مي ميرد و ترومن جانشين وي مي شود. در نهايت زيلارد نمي تواند برنز وزير امور خارجه را که به جاي ترومن با او مذاکره مي کند، متقاعد کند.دولت آمريکا معتقد بود پروژه ي 6000$ که 2000000000$ هزينه برداشته بود نبايد بي نتيجه بماند. زيلارد نامه ي ديگري به رييس جمهور مي نويسد که 68 تن از دانشمندان پروژه ي منهتن آن را امضا کرده اند مبني بر اين که قدرت بمب در منطقه اي غير مسکوني در حضور ناظران بين المللي نمايش داده شود. ولي تمام تلاش ها بي اثر بود. اينشتين پس از اتمام جنگ راي زني هايي براي خلع سلاح هسته اي انجام داد. همچنين همکاري وي با برتراند راسل و آلبرت شوايزر در مورد عدم استفاده از تسليحات هسته اي. (Russell-Einstein Manifesto )

اينشتين در 18 آوريل 1955 در بيمارستان Princeton در گذشت، طبق گفته ي پرستار وي قبل از مرگ جملاتي به آلماني زمزمه کرده است. کنار تخت انبوهي از معادلات فرصت براي زنده شدن مي خواستند.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 13:57 | 
بیوگرافی ادیسون

توماس آلوا اديسون در روز يازدهم فوريه سال ۱۸۴۷ در شهر ميلان در ايالت اوهايوى آمريكا به دنيا آمد. بحق مى توان گفت كه اديسون يكى از آن افرادى بود كه از اقشار پائين اجتماع منشاء گرفت و بعدها به شهرت و ثروت فراوان رسيد (توماس اديسون در آمريكا تحت عنوان «از ظرف شويى به ميليونرى رسيدن» ناميده مى شود). توماس اديسون بدون شك امروزه يكى از قهرمانان ملى آمريكا به شمار مى آيد.
در مورد اديسون نقل قول ها و داستان هاى بسيارى وجود دارد كه نمى توان به دقت گفت كداميك واقعيت دارند. به همين دليل هنوز هم در صحت برخى از موارد شك و ترديد وجود دارد. براى مثال هنوز هم مشخص نيست كه آيا علت سنگينى گوش اديسون سانحه اى در حين انجام آزمايش هايش با مواد شيميائى بوده يا بر اثر يك بيمارى بروز كرده است. مسلم اين است كه اديسون اين نقص شنوايى خويش را با ميل تمام و اغلب به سود خود به كار مى گرفت.
اديسون در كل زندگى خود تنها چند ماهى به مدرسه رفت. اسناد موجود مويد آن است كه او در خانه و توسط والدينش آموزش ديد. زمانى كه اديسون ۷ ساله بود خانواده اش به ميشيگان نقل مكان كرد. ۴ سال بعد، توماس به عنوان پسر بچه فروشنده روزنامه و شيرينى، در قطار بين «پورت هورون» و «ديترويت» مشغول به كار شد. از قرار معلوم اين شغل وقت چندانى از وى نمى گرفت و او مى توانست به اندازه كافى به كارهاى ديگر مشغول شود. او در سال ۱۸۶۲ هفته نامه خود به نام «هرالد هفتگى» را منتشر ساخت. علاوه براين، اديسون يك دوره كارآموزى به عنوان تلگرافيست را گذراند و طى سال هاى ۱۸۶۳ تا ۱۸۶۸ در همين رشته به كار خود ادامه داد.

اديسون نخستين اختراع خود را كه يك دستگاه شمارش برگه هاى راى بود، در سال ۱۸۶۸ به ثبت رساند. اما اين دستگاه، در كنگره آمريكا مورد استفاده قرار نگرفت چرا كه اين هراس وجود داشت كه بتوان در كار آن تقلب كرد. يك سال بعد، او در نيويورك مدير كمپانى «استاك اند گولد» شد، شركتى را به اسم خود تاسيس كرد و از اين زمان به سرعت در كارهايش ترقى كرد.
توماس اديسون در سال ۱۸۷۱ با خانم «مرى استيل ول»
(M .Stillwell)
ازدواج كرد و در همين سال هم نخستين ماشين تحرير قابل استفاده را اختراع كرد. در اين دوره او در يك آزمايشگاه در نيوجرسى كار مى كرد. در تاريخ هجدهم ژوئيه سال ۱۸۷۷ اديسون فونوگراف يا دستگاه ثبت صدا را اختراع كرد و نخستين انسانى بود كه صداى ثبت شده خود را شنيد.
در سال ۱۸۷۹ لامپ اختراعى او كه از يك رشته ذغالين ساخته شده بود بيش از ۴۰ ساعت درخشيد. علاوه بر اين اديسون كار دستگاه تلفن را به وسيله يك ميكروفون حاوى ذرات ذغال بهبود بخشيد. در سال ۱۸۸۰ در «منلوپارك»، نخستين كارخانه لامپ سازى، شروع به كار كرده و در كنار اين كار به اختراعات ديگر خود از جمله، فيوز الكتريكى، دستگاه هاى اندازه گيرى، تكامل ديناموهاى ماشين هاى بخار پرداخت. در سال،۱۸۸۳ اثر اديسون كه بعدها به اختراع رشته هاى درخشان و لامپ هاى الكتريكى منجر شد، رسماً به نام او ثبت شد.تا سال ۱۸۹۰ اديسون كار فونوگراف را بهبود بخشيد و شركت اديسون جنرال الكتريك را تاسيس كرد. برخلاف شايعات موجود اديسون مخترع صندلى الكتريكى نبود. اين صندلى توسط يكى از همكاران او به نام «هارولد پى براون» اختراع شد.
در سال ۱۸۹۱ اديسون دستگاه «سينماتوگراف» يكى از مراحل ابتدايى تكامل دوربين فيلمبردارى را اختراع كرد. بايد متذكر شويم كه اختراعات اديسون كه فهرست آن پايانى ندارد، از جمله تلفن، تلگراف، ميكروفون و لامپ الكتريكى در واقع تنها بهبود و تكامل كار دستگاه هاى اختراع شده پيشين بودند.
اما در وصف شخصيت اديسون نيز بايد اذعان كرد كه او انسانى بسيار سخت كوش بود. اديسون نه تنها يك پژوهشگر توانا بود، بلكه هنر او بيشتر در حيطه عرضه و فروش زيركانه توليدات جلوه گر مى شدند و متاسفانه در رقابت با ديگر شركت هاى توليد و فروش اجناس مشابه، از هيچ تلاشى فروگذار نمى كرد. دعواهاى قضايى او در برابر شركت هاى ديگر رقمى اعجاب برانگيز دارند.

پند بزرگ این مردی که بیش از هزار اختراع کوچک و بزرگ داشت این بود :(کوشش و آزمون)این پند حکمت آمیز که او را شهره جهان کرد,برای مرم سر مشق زندگی است است,توماس ادیسون از آن شخصیتهای آمریکایی است که پیش همه جهانیان عزیز و محترم است.و در کودکی با پدرش به شهر میشیگان کوچید,در آنجا خبرنگار روزنامه ای شد وسپس خود مستقلا دست به انتشار روزنامه ای زد,همه سازمان این روزنامه در کامیونی جا داشت واین کامیون هم آزمایشگاه و چاپخانه وهم اداره روزنامه اش بود.دراین کارگاه متحرک بود که نیروی برق نظرش را جلب کرد و او را به آزمایش و تحقیق وا داشت. چون تلگراف به وجود آمد,همه همت خود را به فرا گرفتن آن مصروف داشت تا آنجا که در این کار به مهارت رسید.ولی درانجا نایستا د وبه کاوش پرداخت تا دستگاهی اختراع کرد که بی واسطه کارگر,اخبار را با سیم دومی به طرف برساند. چندی بعد اخبار را با چهارسیم ارسال می داشت و ضمنا در پی ارتباط تلگرافی با ترنهای متحرک برآمد . به سال 1886کارخانه وآزمایشگاهی درمنزل خود بر پاداشت که بعدها مشهور شد,در آنجا چهل و پنج سال باقی عمررا به تفکر واختراع پرداخت تا آنجا که کمتر وقت برای خورد و خواب می یاف تفونوگراف و میکروفون و میمو گراف از اختراعات مفید او است که در آسان کردن زندگی آدمی اثر فراوان داشته؛اما برتر ازهمه ی اختراعاتش چراغ برق است که سالها بر سرآن رنج فراوان کشید و با همه دشواریهائی که پیش آمد؛دست از طلب و تکاپو بر نداشت آخرالامر درخت کوشش او ببار آمد وبه جهان روشنایی بخشید.کینه توسکوب از ابداعات اوست که نتایج آن سینمابوجودآمد ؛وبا ترکیب فونگرافش با فیلم ؛سینمای صدادار ایجاد شد؛هم اولاستیک مصنوعی درست کرد که امروزه رواج فراوان دارد.این مخترع بزرگ از ناشنوائی در زحمت بود و درکارش نا به سامانی هم پدید می آورداما خودش شکوه نمی کرد وبرای ارضای خود می گفت :این خاموشی به من جمعیت خاطر می بخشد.ادیسون دو بار ازدواج کرد و پنج فرزند به وجود آورد که یکی ازآنها حکمران نیوجرسی شد.این پدر اختراع و روشنائی بخش جهانیان؛خود دراکتبر 1931در تاریکی ابدی فرو رفت.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 13:44 | 
بیوگرافی ويكتور هوگو
 

(1802-1885)

ويكتور ماري هوگو  Victor-Mari Hugo, شاعر، رمان‌نويس و نمايشنامه‌نويس فرانسوي ويكتور هوگو در شهر بزانسون Besancon از پدري جمهوريخواه و مادري طرفدار سرسخت سلطنت زاده شد و بعدها از سوء تفاهمات و اختلاف پدر و مادر رنج بسيار برد، كودكي وجواني را با برادران خود نزد مادر و در خانه‌اي در پاريس گذراند كه خاطرات باغچه بزرگش كه هنوز حالت طبيعي و وحشي را حفظ كرده بود، در اشعار مشهورش ديده مي‌شود. در 1811 مادر با سه پسرش به مادريد سفر كرد تا از شوهر كه به مقام ژنرالي ارتش امپراتوري ارتقا يافته بود، ديدن كند.

ويكتور هوگو در سال ۱۸۰۲ ميلادى در شهر بوزان سون متولد شد. پدر او از مقامات عالى رتبه ارتش امپراتورى و ژنرال بود. خانواده او كمى پس از تولد هوگو از شهر بوزان سون به شهر پاريس نقل مكان مى كنند. ويكتور هوگو در دوران نوجوانى شعر مى گفت. اين شاعر جوان دوره متوسطه را در دبيرستان با موفقيت فراوان طى كرد و به سبب علاقه اش به ادبيات، از رفتن به دانشگاه چشم پوشى كرد تا وارد عالم ادبيات شود. با تاسيس روزنامه اى به نام «محافظ ادبى» در سال ۱۸۲۲ ميلادى با ادل فوشه ازدواج كرد.
در همين سال اولين مجموعه اشعارش به نام Ode (قصايد) را به چاپ رساند كه با استقبال بى نظيرى مواجه شد به طورى كه از لويى هجدهم جايزه گرفت و به طور متناوب در سال هاى ۱۸۲۳ و ۱۸۲۴ با اضافه شدن چند شعر ديگر مجدداً به چاپ رسيد.
Ode شعرى است موزون و مقفى متشكل از بندهايى كه تعداد ابياتشان يكسان است. Ode از قديمى ترين قالب هاى شعرى فرانسه است كه هر چند طى قرون دستخوش تحولات گوناگون شده اما همواره عرصه بيان احساسات عاشقانه شاعران و نيز مدح بزرگان و وصف حوادث زمان بوده است. هوگو به نظريات رمانتيك ها گرايش داشت و به محافل ادبى آنها رفت وآمد مى كرد. در اين محافل با لامارتين و ويفيى آشنا شد. پس از مدت كوتاهى مكتب رمانتيك را پايه گذارى كرد و خود رياست مكتب رمانتيك را به عهده گرفت. او در مقدمه كتابش به نام «كرامول» كه در سال ۱۸۲۷ ميلادى به چاپ رساند، مهم ترين اصول مكتب رمانتيك را شرح مى دهد.
در سال ۱۸۳۰ ميلادى با ارائه نمايش هرنانى در تئاتر كمدى فرانسه موفقيت او دوچندان مى شود و اين اولين بار است كه درام رمانتيك در تئاتر فرانسه اجرا مى شود.
هوگو در اوج افتخارات، در زندگى خصوصى اش شكست مى خورد. خانم ادل فوشه از او جدا مى شود و با يكى از دوستان هوگو به نام سنت بوو ازدواج مى كند. بعدها هوگو با ژوليت وصلت مى كند و تا پايان عمر با او همراه مى شود. در همين ايام با وجود فراز و نشيب هاى زندگى، به نوشتن ادامه مى دهد.

در همين سال ها اولين رمان رمانتيك خود به نام «نوتردام پاريس» را ارائه مى كند، بدون اينكه هيچ وقفه اى در سرودن شعر و نوشتن تئاتر ايجاد كند. در پايان اين دوره خلاقيت بى وقفه در همه زمينه ها، او در سال ۱۸۴۱ ميلادى و در حالى كه ۳۹ سال دارد به رياست آكادمى زبان فرانسه انتخاب مى شود.
از سال ۱۸۴۳ ميلادى به بعد، دوره جديدى در زندگى او آغاز مى شود: مرگ دخترش لئوپولدين باعث مى شود كه او از ادبيات رو برگرداند. هوگو وارد عالم سياست مى شود. اكنون او از اعضاى خانواده سلطنتى و همچنين از طرفداران ناپلئون سوم است. ولى هنگامى كه ناپلئون امپراتور مى شود، هوگو با تمام قدرت به او حمله مى كند، به طورى كه به اجبار فرانسه را ترك مى كند. طى سال هاى ۵۵-۱۸۵۲ ابتدا به بلژيك و سپس به جزيره جرسى در انگلستان تبعيد مى شود. در جزيره جرسى در سال ۱۸۵۳ و در سن ۵۱ سالگى كتاب «مجازات» را چاپ مى كند. اين كتاب به مثابه اعلاميه اى شديداللحن عليه امپراتور است، همچنين در اين سال اشعار «تماشاگران» را مى سرايد.
در سال ۱۸۵۵ ميلادى به منطقه گرنسى مى رود و تا سال ۱۸۷۰ در آنجا مى ماند. در همين منطقه گرنسى است كه بزرگترين آثارش را مى نويسد. آثارى چون: حكايت قرن ها، بينوايان (۱۸۶۲) و كارگران دريا.
به محض اعلام حكومت جمهورى در كشور فرانسه در ۴ سپتامبر ۱۸۷۰ (۱۲۴۹ ه ش)، هوگو به پاريس بازمى گردد. در اين زمان او ۶۸ سال دارد و همسرش مرده است و در سال ۱۸۷۱ ميلادى پسرش ناپديد مى شود، ولى مردم فرانسه به او به عنوان يك نويسنده بزرگ مردمى مى نگرند و جمهوريخواهان چپ از او حمايت مى كنند. ويكتور هوگو در سال ۱۸۸۵ ميلادى و در سن ۸۳ سالگى از دنيا مى رود.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 13:35 | 
بیوگرافی بقراط
hippocrates.jpg

 بقراط ( 460 تا 377 قبل از میلاد)

بقراط که به عنوان پدر علم طب جدید شناخته شده است نخستین کسی بود که پزشکی را از خرافات جدا کرد. وی که در جزیره یونانی توس به دنیا آمد پسر یک طبیب بود . بقراط اعتقاد معاصرین خود را که بر اساس آن بیماری توسط خدایان انتقام جو به وجود می آید رد کرد و به جای آن اعلام کرد که هر بیماری یک علت طبیعی دارد. او گفت که اگر علت را بیابید می توانید آن را درمان کنید. بقراط می گفت با مشاهده نشانه های یک بیماری و در نظر گرفتن شدت آن پزشک می تواند چشم انداز این بیماری را برای یک بیمار خاص با مقایسه آن با مراحل طبیعی همان بیماری پیش بینی کند. بقراط بر اساس چنین اندیشه های منطقی یک مدرسه طب را بنیان نهاد.
عقیده پزشکی دیگری که بقراط قبول داشت آن بود که روش درمان یک بیمار ممکن است برای بیمار دیگر موثر نباشد وی اعلام کرد که آنچه برای یک غذاست ممکن است برای دیگری زهر باشد. بقراط همچنین دیگر پزشکان را تشویق می کرد که از درمانهای ساده مانند یک رژیم غذایی سالم استراحت زیاد و محیط تمیز استفاده کنند. او می گفت زمانی که پژشکان نمی توانند بیماری را درمان کنند طبیعت اغلب این کار را می کند. در بیماران رو به مرگ نباید از روشهای ساده درمان استفاده کرد و پیشنهاد کرد که بیماریهای بحرانی معالجه های بحرانی هم می خواهد.
از دیگر توصیه های بقراط چیزی که امروزه رفتار خوب بالینی نامیده می شود با این گزاره ها که بیماری زمانی سخت تر است که ذهن مضطرب باشد و بعضی بیماران زمانی که از رفتار خوب پزشک رضایت داشته باشند بهبودی خود را باز می یابند. وی معتقد بود که پزشکان باید خادم بیماران خود باشند و معیارهای سلوک شرافتمندانه را رعایت کنند. در زمان وی گاهی پزشکان برای از بین بردن بعضی از بیماران خود تطمیع می شدند و امکان داشت که یک حاکم به پزشکی دستور دهد که برای کشتن دشمن خود از سم استفاده کند. بقراط گفت: پزشک در مورد بیمار مسئول است.
بقراط تعهد نامه ای را که امروزه هم دانشجویان پزشکی موقع اخذ درجه دکتری اظهار می کنند تهیه کرده است. سوگند است. در بخشی از این سوگند نامه امده است که من عمیقا تعهد می کنم که خود را وقف خدمت به انسانیت بنمایم من حرفه خود را با وجدان و شرافت انجام خواهم داد و سلامتی بیماران نخستین وظیفه من خواهد بود.
اگر چه بقراط سهم بسیاری در هنر شفای بیماران داشته ولی اطلاعات کمی از زندگی شخصی او در دست است تاریخ نویسان بر این باورند که او به مصر رفته و در آنجا پزشکی را آموخته است سپس در بسیاری از جاها از جمله آتم تحصیل کرده و سر انجام به زادگاه خود را بنا نهاده است یک مجسمه بدون پوشش در جزیره توس موجود است که ظاهرا مربوط به بقراط بوده و او را مردی کوتاه قد با ریشهای مجعد نشان می دهد.
سخنان بقراط تا کنون باقی مانده است زیرا دانشجویان او نکته هایی از درسهایش را جمع آوری کرده و با انتشار کتابهایی آنها را شرح داده اند. بیش از پنجاه کتاب با نام بقراط وجود دارد و نوشته هایش برای توجیه آنکه او را پدر علم طب بنامیم کافی است.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 13:26 | 
بیوگرافی ارسطو

aristotle.jpg

  ارسطو ( 384 تا 322 قبل از میلاد )

ارسطو فیلسوف  دانشمند و معلم یونانی بود او در مقدونیه به دنیا آمد پدرش پزشک مخصوص شاه بود در سنین کودکی پدرش او را برای تحصیل در آکادمی افلاطون به آتن فرستاد .افلاطون در ارسطوی 17 ساله شوق یادگیری تشخیط داد
ارسطو به مدت 20 سال در اکادمی افلاطون ابتدا به عنوان محصل و بعد به عنوان معلم باقی ماند ارسطو در سال 348 پیش از میلاد همزمان با درگذشت افلاطون آتم را ترک کرد و به مقدونیه بازگشت. او به مدت 7 سال معلم خصوصی اسکندر پسر فیلیپ شاه مقدونیه بود بزرگترین متفکر دنیای قدیم معلم خصوصی کسی بود که بعدها بزرگترین رهبر جنگ طلب جهان یعنی اسکندر کبیر شد. میان شاگر و معلم پیوند دوستی محکمی به وجود آمد در سال 336 پیش از میلاد اسکندر که 20 سال داشت پس از مرگ پدر شاه مقدونیه شد. او با سرعت تصمیم گرفت که بزرگترین امپراطوری جهان را فتح کند و همین کار را نیز کرد.
ارسطو به آتن برگشت و مدرسه خود را به نان لوکیوم تاسیس کرد و در آنجا به کار خود ادامه داد ارسطو مشاهدات دقیقی داشت و به جمع آوری خلاصه کردن و طبقه بندی علوم شناخته شده جهانی پرداخت رویکرد نظام مند وی تاثیر بسیاری در تحول رشد روشهای بنیادی علوم در جهان غرب داشت.
نظرهای ارسطو منحصر به جهان فیزیکی نبود در طول این مدت رساله ای در منطق که آن را مهمترین کار او می دانند و نیز در فیزیک متا فیزیک اخلاق و علوم طبیعی نوشت. در موضوع اخیر از نخستین دانشمندانی بود که گونه های زیست شناختی را جمع آوری و آنها را به صورت نظام مندی طبقه بندی کرد. در سیاست هم حکومت آرمانی را که ترکیبی از مردم سالاری و پادشاهی بود پیشنهاد کرد.
در سال 323 پیش از میلاد اسکندر کبیر در سن 33 سالگی بر اثر بیماری تب در بابل در گذشت . ارسطو بر اثر از دست دادن پشتیبان خود و رقابتهای طولانی مردم آتم و زادگاهش مقدونیه در معرض خطر قرار گرفت. به این دلیل او آتن را ترک کرد و به جزیره ای در دریای اژه رفت و پس از یک سال درگذشت.
پس از مرگ بسیاری از یادداشتهای او در غارهای نزدیک خانه اش حفاظت شد و بعدا به کتابخانه بزرگ اسکندریه در مصر انتقال یافت با وجود آنکه این نوشته ها توسط دانشمندان مسلمان مورد استفاده قرار گرفت و به آنها ارزش داده شد ولی در طول دوران تاریک قرون وسطی در اروپا به فراموشی سپرده شدند. بعدها این نوشته ها مجددا معرفی شدند و قرنها بر اندیشه های غربی تاثیر بسیار داشتند.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 13:24 | 
بیوگرافی اقلیدس
euclid.gif

اقلیدس ( 325 تا 270 قبل از میلاد )

اقلیدس ریاضیدان یونانی در شهر اسکندریه مصر زندگی می کرد او کتاب معروفش در زمینه هندسه را در این شهر بزرگ آموزشی نوشت. اصول هندسه کتاب درسی اقلیدس بود که بیش از 2000 سال مورد استفاده مداوم قرار گرفت. ژولیو سزار , آیزاک نیوتون , جرج واشنگتن و البرت انیشتین همگی هندسه مسطجه مقدماتی را بر ساسا بخش اول کتاب اقلیدس فرا گرفتند. اقلیدس این درک علمی را به وجود آورد که تنها گردآوری واقعیتها کافی نیست. به واقعیت ها باید نظم منطقی داد , آنها را خلاصه و نظام مند کرد تا اصولی کلی به دست آیند. اقلیدس با دقت سازمان کتاب خود را طراحی کرد در ابتدا او تمام دانسته های مربوط به موضوع را جمع آوری کرد او تعددی از تعریف و حقایق اساسی یا بدیهیات را معرفی کرد بقیه کتاب را به طور منطقی مرتب و برهنهای گمشده را پیدا کرد. اقلیدس نتایج هندسه خود را با استفاده از برهنهای ریاضی بر مبنای بدیهیات و اصول موضوع یا فرضهایی که در ابتدای کتاب خود آورده است تکامل بخشید.
فرض پنجم اقلیدس اصل موضوع موازی بودن است . از نقطه ای خارج از یک خط تنها یک خط می توان موازی آن خط رسم کرد از اصل موضوع موازی بودن ثابت می شود که مجموع زاویه های داخلی هر مثلث برابر 180 درجه است. کارل گاوس ریاضیدان بزرگ این مشاهدات را قرنها بعد آزمایش کرد او از تلسکوپهای قوی و تجهیزات نقشه برداری دقیق برای اندازگیری زاویه های مثلث با ضلعهای چند کیلومتری استفاده کرد با در نظر گرفتن خطای آزمایش مجموع زاویه های داخلی هر مثلث همانگونه که اقلیدس گفته بود برابر 180 درجه بود تا امروز اصل موضوع موازی بودن صرفا یک فرض است . ریاضیدانانی از جمله گاوس فرضهای دیگری را به منظور دیدن آنجه که روی می دهد جانشین کردند. اخترشناسان اعتقاد دارند که برخی از هندسه های نااقلیدسی می توانند کاربردهایی در جهان واقعی داشته باشند مثلا ریاضیات حاکم بر ستاره های نوترونی و ساهچال هایی ممکن است نا اقلیدسی باشند.
مبانی هندسه مطالعه ای جامع ذر مورد هندسه مسطحه تناسب خواص اعداد و هندسه فضایی است در این کتاب شناخته شده ترین دستاورد اقلیدس این است که ثابت کرده تعداد اعداد اول بینهایت است.
معروفترین نقل قول اقلیدس مربوط به گفته ای است که به بطلمیوس اول پادشاه مصر و لیبی اظهار شده است به بطلمیوس پیشنهاد شده بود که هندسه را پیش اقلیدس بخواند. بطلمیوس پی برد که فهم قضایای هندسه برای او مشکل است از این رو از اقلیدس درخواست کرد که راه ساده تری برای آموزش آنها انتخاب کند. اقلیدس سریعا پاسخ داد در هندسه راه شاهانه وجود ندارد.
از زندگی شخصی اقلیدس عملا چیزی شناخته شده نیست احتمالا وی پیش از سفر به اسکندریه در آتن تحصیل کرده است. او مبانی هندسه را در یونان نوشت که پس از ترجمه متن عربی آن به زبان لاتینی به دست دانشمندان دوران رنسانس رسید.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 13:22 | 
بیوگرافی ارشمیدس
Archimedes.jpg

 ارشمیدس ( 287 تا 212 قبل از میلاد)

در میان بسیاری از دانشمندان دوران باستان شاید ارشمیدس جدیدترین آنهاست او مانند آنچه آیزاک نیوتون و دیگر دانشمندان عصر روشنگری انجام دادند از مفاهیم ریاضی برای بررسی جهان فیزیکی استفاده کرد ارشمیدس پس ار تحصیل در اسکندریه مصر به زادگاه خود در سیراکوز که در جزیره سیسیل قرار دارد برگشت و در آنجا تحت حمایت هیرون دوم به خدمت مشغول شد یکی از دستاوردهای اولیه ارشمیدس گسترش فرمولهایی باری یافتن حجم و مساحت کره و استوانه بود. برای تعیین مساحت اشکال هندسی غیر منظم آنها را به مثلثها یا مستطیلهای کوچک تقسیم و سطح آنها را با هم جمع کرد. ارشمیدس بر خلاف حکیمان دیگر یونانی اختراعش را با دست خودش انحام داد. طراحی پیچ ارشمیدسی برای بالا بردن سطح آب که در آبیاری زمینهای زراعتی به کار می رفت برای او اعتبار کسب کرد . آزمایشهای وی با اهرم موجب بیان قانون ماشینهای ساده شد. حاصلضرب وزن بار در جابجایی آن برابر حاصلضرب نیروی کارگر در فاصله ای است که این نیرو اثر می کند. ارشمیدس به هیرون گفت که با یک اهرم بلند و نقطه ای برای تکیه گاه آن او می تواند زمین را حرکت دهد. هیرون او را برای حرکت دادن یک قایق پر از بار به بیرون از آب به تلاش واداشت.
ارشمیدس قرقره مرکبی را که خود اختراع کرده بود به قایق وصل کرد و آن را با موفقیت به ساحل کشید.
اثبات اینکه تاج جدید هیرون از طلای خالص است یا نه مسئله بسیار سختی بود که به او محول شد ولی ارشمیدس با یافتن روشی برای تعیین چگالی تاج( جرم آن تقسیم بر حجم آن ) این مسئله را حل کرد. او از قانون شناوری اجسام که خود در حمام کشف کرده بود استفاده کرد طبق این قانون بر یک شی غوطه ور شده در آب نیرویی رو به بالا وارد می شود که برابر وزن اب جابه جا شده است که آن هم به حجم اب جابجا شده بستگی دارد.
ارشمیدس تاج جدید را در یک کفه ترازو و هم وزن آن در کفه دیگر طلای خالص قرار داد و سپس مجموعه انها را با ترازو در آب غوطه ور ساخت اگر پس از غوطه ور شدن دو کفه ترازو در یک سطح قرار می گرفت چگالی تاج برابر چگالی طلای خالط بود و ثابت می شد که این تاج از طلای خالص است . ارشمیدس زمانی که راه حل این مسئله را دریافت فریاد کشید اورکا یعنی یافتم.
در جنگ دوم کارتاژ سیراکوز هم پیمان کارتاژ در مقابل نیروهای امپراطوری روم بود که ارشمیدس به کمک مردم سیراکوز از شهر خود دفاع کرد او با اختراع منجنیق و تجهیزات آتش زا به مردم شهر کمک کرد تا حدود سه سال لشکریان مخالف روم را در خلیج نگه دارند و از این راه برای خود اعتباری کسب کرد سرانجام شهر در 212 قبل از میلاد سقوط کرد و ارتش روم به هجوم در شهر پرداخت. یک سرباز رومی در برابر پیرمرد 75 ساله ای که مشغول کشیدن شکلهایی روی شنها بود قرار گرفت این پیرمرد او را برای آنکه شکلها را لگد مال کرده بود مورد ناسزا قرار داد و سرباز او را با شمشیر خود ساکت کرد .. در حالی که نمی دانست یک دانشمند بزرگ را کشته است.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 13:21 | 
بیوگرافی فیثاغورس
pythagoras.jpg

 ( 580 تا 500 قبل از میلاد)

مشهورترین اندیشه در هندسه را حدود دو هزار سال پیش فیثاغورس ارائه کرد او دانشمندی از اهالی یونان باستان بود که سر و وضعی بسیار ساده و ثروتی ناچیز داشت ولی صاحب تجربه های فراوان بود
فیثاغورس در جزیره ساموس در دریای اژه به دنیا آمد او به مصر بسیار سفر کرد و برای کسب دانش از بابل نیز دیدن کرد. در حدود 530 سال پیش از میلاد در کروتون – محلی یونانی نشین در جنوب ایتالیا- ساکن شد و شاگردان و طرفدارانی دور خود جمع کرد که به فیثاغورسیان معروف شدند.
فیثاغورس بر این باور بود که طبیعت جهان از قانونهای ریاضی پیروی می کند. وی از این قانونها در مویسقی استفاده کرد و متوجه شد که صدای سازهای زهی به ضریبهای درستی از طول زه این سازها بستگی دارد اگز زه به شکلی نگه داشته شود که قسمت مرتعش شونده نصف طول اولیه آن باشد صدای ایجاد شده یک اکتاو بالاتر خواهد بود. این یافته ها درباره قانونهای ریاضی مویسیقی یا هماهنگها امروزه هم اهمیت دارد.
فیثاغورس در اخترشناسی نیز نظم ریاضی را می دید او اعتقاد داشت که زمان گردش سیارات به دور خورشید متناسب با طول هماهنگ تارهای موسیقی است او فکر می کرد که حرکت سیارات سبب پیدایش صوتهای مویسقی می شود که او آنها را هماهنگ کره ها می نامید. اندیشه موسیقی سیاره ای دوامی نیافت ولی فیثاغورس به درستی دریافت که ستاره صبحگاهی و ستاره شامگاهی یک جسم اند. این ستاره میان یونانی ها به افرودیت و در میان رومیها به ونوس شهرت داشت.
با وجود این فیثاغورس به دلیل کارهایی که در هندسه انجام داده مشهور است. او قضیه فیثاغورس را بنیان نهاد. بنابراین قضیه مربع طول وتر مثلث قائم الزاویه برابر است با مجموع مربعهای دو ضلع دیگر. مصریان از این واقعیت قبلا استفاده می کردند لیکن فیثاغورس تفاوت میان یک قاعده تجربی و نیز اثبات ریاضی قاطع را فهمیده بود.
ولی یک کشف ریاضی رابطه فیثاغورس با پیروانش را بر هم زد. انها اعتقاد داشتند اعداد طبیعی مانند( 1, 2 , 3 , 4 و شبیه انها) با نسبتهایی که از آنها به دست می آید( مانند 2/1 , 3/1 , 4/1 و شبیه آنها) برای تبیین همه ریاضیات و طبیعت کافی است انها همچنین دریافتند که قطر یک مربع را نمی توان به صورت نسبتی از دو عدد صحیح نشان داد و هیچ دو عدد کاملی یافت نمی شود که مربع یکی از آنها درست دو برابر مربع دیگری باشد. این کشف سبب گفتگویی در میان فیثاغورسیان شد . انها با موفقیت این کشف ها را برای چندید سال پنهان کردند.
با این اعتقادات مرموز فیثاغورسیان از نظر همسایگان خود افرادی عجیب و حتی بنیادستیز به حساب می آمدند و فعالیت های سیاسی آنها سر انجام سبب تبعید فیثاغورس شد. او به مگابونتوم که شهری یونانی در جنوب ایتالیا بود رفت و در همانجا درگذشت. اگرچه طرفداران فیثاغورس نظریات او را ثبت کردند و احتمالا چیزی بر آنها افزودند با این وجود هیچ یک از نوشته های او به جا نمانده است.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 13:19 | 
بیوگرافی جالینوس
galen.jpg

جالینوس( 200 تا 130 میلادی )

جالینوس پزشک یونانی در زمانی زندگی می کرد که اروپا تحت تسلط امپراطوری روم بود در آن زمان نگاه رومی ها به پزشکی بیشتر تاکید بر بهداشت همگانی بود آنها قناتهایی برا ی انتقال آب سالم فاضلابهایی برای خارج کردن فضولات و گرمابه های عمومی برای بهداشت شخصی افراد ساخته بودند. با وجود همه این موفقیتها محدودیتهایی نیز در نگرش آنها وجود داشت آنها به درمان بیماریهای فردی توجهی نداشتند و کالبد شناسی را نیز به حساب نمی آوردند. جالینوس به شناختن نقاط ضعف طب در رومی ها کمک کرد.
جالینوس پس از تحصیل پزشکی در پرغامس آسیای صغیر و کورینت در یونان به اسکندریه در مصر رفت کتابخانه و موزه بزرگ آنحا درارای دو اسکلت کامل انسان بود . جالینوس اعتقاد داشت که همانگونه که معمار از روی نقشه کار می کند پزشک هم نیاز دارد که بدن انسان را کاملا بشناسد. چون قانون رومی ها تشریح جسد انسان را ممنوع کرده بود. جالینوس به تشریح بدن یک خوک بز و میمون دست زد او جزئیات زیادی یاد گرفت ولی تمام جزئیاتی که در جانوران یافته بود برای بدن انسان صدق نمی کرد. مثلا شبکه رگهای خونی که در زیر مغز جانوران مشترک است در انسان وجود ندارد.
جالینوس هنگامی که در سال 157 میلادی به پرغامس برگشت تا به عنوان پزشک مدرسه گلادیاتورها خدمت کند اطلاعات فراوانی در مورد کالبد شناسی انسان کسب کرد. جالینوس جنگجویان زخمی را درمان می کرد و از این راه مستقیمان کلبدشناسی انسان را فرا گرفت.
جالینوس در سال 162 میلادی به روم برگشت و فواید دانستنیهای خود را در مغرض دید همگان قرار داد. ادموس که پزشکی ناشناخته شده بود و از فلج مختصر در دست راست خود رنج می برد. پس از آنکه پزشکان محلی از درمان او ناامید شدند از جالینوس پزشک حدید شهر درخواست معالجه کرد. جالینوس از آدموس در مورد آسیب دیدگیهای تازه پرسش کرد و مشخص شد که آدموس از ارابه پرت شده و گردنش مجروح شده است. جالینوس می دانست که اعصاب انکشتان به ستون مهره ها ارتباط دارد و به حای انگشتان باید روی اعصاب گردن او کار کرد. با این معالجه بیمار کاملا بهبود یافت به دنبال این موفقیت مارکوس اورلیوس امپراطور روم جالینوس را به سمت پزشک دربار برگزید.
جالینوس در دوره زندگی خود تعداد بسیار زیادی کتاب و مقاله پزشکی نوشت که بیش از صد عنوان از آنها شناخته شده است کتابهای وی مجموعه ای از واقعیت ها نظرات و نیز خطا های آشکار است او نشان داد که رگها وسیله انتقال خون هستند نه هوا ولی این کشف مهم را که قلب تلمبه خون است از دست داد.
به دلیل یکتاپرستی آموزه های جالینوس در بین اولیای امور مذهبی قرون وسطی از حمایت برخوردار شد. اعتقاد حالینوس این بود که بیماری نتیجه ناهماهنگی چهار مایع حیاتی بدن یا اخلاط چهارگانه است که قرنها پذیرفته شده بود. بر اساس این اعتقاد فکر می کردند که پزشکان می توانند با خون گیرری یا حجامت از بیمار سبب ایجاد تعادل در اخلاط چهارگانه و در نتیجه سبب سلامتی بیمار شوند این اعتقاد تا اوایل قرن هجدهم که اولیای امور پزشکی برخی از خطاهای اساسی نظریه های جالینوس را نشان دادند پذیرفته شده بود.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 13:18 | 
بیوگرافی حکیم ابن سینا
250px-AvicennaPersian.jpg

 حکیم ابن سینا ( 1037- 980)

ابن سینا حاذق ترین پزشک از زمان امپراطوری روم تا شروع علوم جدید در ابتدای قرن 16 میلادی بود تاثیر او در جهان اسلام و در اروپای غربی در قرون وسطی تحت نام اوسنا بسیار گسترده بوده است.
ابن سینا در افشنه از روستاهای بخارا جایی که امروز کشور ازبکستان است به دنیا آمد در زمان بخارا قسمتی از ایران بود پدرش کارمند دولت و مامور جمع آوری مالیات و خانه اش محل اقامنت و گفتگوی علاقمندان علم و کمال بود. او در زمان کودکی قوانین اسلامی ادبیات و پزشکی را فرا گرفت.
ابن سینا در 17 سالگی منصور سامانی پادشاه بخارا را که دیگر پزشکان از درمان او ناتوان شده بودند معالجه کرد ولی به جای دستمزد استفاده از کتابخانه سلطنتی را در خواست کرد. وی به عنوان پزشک دربار تا سقوط پادشاهی سامانیان در سال 999 میلادی در آنجا خدمت کرد. سپس به مسافرتهای طولانی پرداخت. روزها به عنوان پزشک کار می کرد و شبها به بحث های فلسفی و علمی با افراد دیگر مشغول می شد. ابن سینا در شهر همدان که در مسیر اصلی راه تجارت قرار داشت ساکن شد. او پزشک چندین سلطان و از شهرت و درآمد مناسبی برخوردار بود زمانی که در همدان می زیست مقاله های بسیاری نوشت. کتاب شفا بزرگترین اثر او دانشنامه ای در فلسفه , پزشکی , علوم طبیعی و منطق است. ابن سینا شک و تردید را وارد مطالعه در کیمیاگری کرد. کیمیا گری عقیده و تلاشی بود در این راه که طلا را از فلزات دیگر مانند سرب می توان ساخت.
در سال 1022 میلادی سلطان همدان که ابن سینا در خدمتش بود فوت کرد و او به اصفخان که در مرکز ایران قرار داشت رفت. در این شهر بودک ه کتاب قانون را در پزشکی کامل کرد. در این کتاب او به شرح دستاوردهای عمده پزشکی کامل کرد. در این کتاب او به شرح دستاوردهای عمده پزشکی روم و یونان پرداخت . او فهرست 760 دارو و فراورده پزشکی را به طور نظام مند تهیه کرد. ابن سینا ماهیت عفونی بیماری سل و نقش آب را در پراکندن بیماریها شناسایی کرد. او نخستین کسسی است که مشخصه های بیماری مننژیت را شرح داد. علاوه بر ان وی جزئیات قسمتهای چشم را تشریح کرد. ابن سینا در اصفهان پزشک علاءالدوله شد و زمانی که همراه لشگریان این پادشان برای تسخیر همدان می رفت مریض شد و در گذشت. سر انجام آرامگاه او در همدان یکی از دیدنیهای جالب جهانگردان شد.
پس از فوت ابن سینا آثارش به زبان لاتین ترجمه شد و برای اندیشمندان اروپایی قابل استفاده گردید. از کتابهای او به عنوان کتابهای مرجع برای مدت چهار قرن در مدارس پزشکی استفاده می شد. در ظرف 50 سال پس از اختراع چاپ, کتاب قانون پزشکی او 15 بار تجدید چاپ شد. هنوز برنامه درمانی او پایه آزمایشهای بالینی جدید از تاثیر داروهاست. او نشان داد دارویی که برای معالجه بیماری یک نفر موثر است می تواند برای همه یا بسیاری از افرادی که به همان درد مبتلا هستند موثر باشد و آزمایشهایی که روی حیوانات ثورت می گیرد نمی تواند به تنهایی تاییدی برا اثر آنها بر انسان باشد.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 13:16 | 
بیوگرافی نیکلاس کپرنیک
Copernicus.jpg

 نیکلاس کپرنیک ( 1543-1473)

نیکلاس کپرنیک به سبب جمله ای که گفته بود زمین به دور خورشید می گردد نه خورشید به دور زمین مشهور است. کپرنیک در تورون لهستان به دنیا آمد او پسر یک بازرگان بود در جوانی ریاضیات را در دانشااکوف خواند. سپس برای تحصیل اخترشناسی حقوق ادبیات باستان و پزشکی به دانشگاههای مختلف ایتالیا رفت.پس از پایان تحصیلاتش در رشته حقوق در سال 1506 به عنوان پزشک خصوصی عمومی خود که یک اسقف کاتولیک بود به لهستان بازگشت. او در اوقات فراغت خود از محاسبه های ریاضی در اختر شناسی برای تعیین محل سیارات و پیش بینی زمان وقوع حوادث آسمانی نظیر خورشید گرفتگی یا ماه گرفتگی استفاده می کرد.
در این زمان محاسبه های حرکت سیارات به دلیل سیر قهقرایی سیارات دور تر و گردشی که در ظاهر به طرف عقب داشتند مشکل بود. مریخ( بهرام) مشتری و زحل در حرکت روی مدار خود به سمت جلو ظاهران دچار توقف می شدند و پیش از حرکت دوباره به سسمت جلو چرخشی به سمت عقب داشتند.

بطلمیوس اختر شناس یونان قدیم با نظریه خود مبنی بر وجود حرکت حلقه های کوچکتر به دور حلقه های بزرگتر تونسته بود این گردش قهقرایی را توجیه کند, نظام پیچیده وی مجموعا به 70 حلقه نیازمند بود.
کپرنیک با این نظریه که حرکت سیارات به صورت دایره ای است موافق بود لیکن او معتقد بود که خورشید در مرکز منظومه شمسی قرار دارد نه زمین. قرار دادن خورشید در مرکز گردش سیارات محاسبه ها را ساده تر می کرد و تعداد مدارها را نیز کاهش میداد.
کپرنیک نشان داد که حرکت قهقرایی زمانی صورت می گیرد که حرکت کره زمین از حرکت کره مریخ یا یکی دیگر از کره های دورتر پیشی می گیرد و آنها را پشت سر می گذارد او منظومه پیشنهادی خود را با جزئیات ریاضی آن عرضه کرد و در سال 1530 نظرات خود را در دستنوشته ای کوتاه خلاصه کرد و آن را برای دوستان و دانشمندان عصر خود فرستاد با گذشت زمان کپرنیک نظرات دیگری بر دستنوشته خود افزود. اطمینان وی به نظرات خود در مورد منظومه سیاره ای با شواهد جدیدتری تقویت می شد. مثلا در مدتی حدود دو سال مریخ از یک شی قرمز روشن به چیزی بسیار تاریکتر تبدیل شد.
منظومه سیاره ای که کره زمین را مرکز جهان می دانست برای این مشاهده ها توضیحی نداشت. ولی کپرنیک می دانست که اگر مریخ و زمین هر دو با سرعتی متفاوت به گرد خورشید بچرخند در برخی اوقات به هم نزدیکتر می شوند و در این صورت مریخ روشنتر به نظر می رسد و در زمانی دیگر زمین و مریخ دورتر از هم قرار می گیرند و مریخ کم نورتر دیده می شود. کپرنیک مدارک خود را برای بیان منظومه سیاره ای که خورشید مرکز آن بود جمع آوری کرد در آن زمان خکومت و مقامات مذهبی افکار اسای و جدید را از ترس ایجاد نا آرامی اجتماعی بر نمی تابیدند. به همین سبب کپرنیک 13 سال برای اقدامی خطرناک در ارسال کتاب گردش افلاک آسمانی به چاپخانه در تردید ماند. نخستین نسخه این کتاب در 24 مه 1543 زمانی که وی شدیدا بیمار و بستری بود از چاپ درآمد یک نفر از دوستانش این نسخه چاپ شده را در دستش گذاشت و همان روز او درگذشت.
کتاب کپرنیک کیاس و سالیوس درباره ساختمان بدن انسان که ان هم در سال 1543 منتشر شد نشانه ای از شروع علم جدید بود.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 13:14 | 
بیوگرافی آندریاس وسالیوس
5_vesalius_picture.jpg

 آندریاس وسالیوس ( 1564-1514)

آدریاس وسالیوس درست پیش از نیمه شب روز 31 دسامبر سال 1514 به دنیا آمد. جد پدری و پدر بزرگ او هر دو پزشک بودند . پدر وی داروسازی مورد احترام امپراطور ماکسی میلیان اول از خانواده هابسبورگ بود. با تشویق پدر برای دنبال کردن حرفه فامیلی ابتدا به دانشگاه لوواین در نزدیکی بروکسل در بلژیک رفت و سپس در رشته پزشکی در دانشپاه پاریس به تحصیل پرداخت.
استادان دانشگاه از کتابهای قدیمی مانند آثار جالینوس کالبد شناس یونانی برای تدریس استفاده می کردند در صورتی که دستیارهای آنهابه تشریح سر هم بندی شده ای می پرداختند وسالیوس ادعا می کرد که از قصابی در فروشگاه گوشت چیزهای بیشتری میتواند یاد بگیرد در سال 1536 به لوواین که امکان مطالعه روی سکلت انسان را داشت برگشت. بیرون شهر به جسد مرد سارقی برخورد کرد که او را از استخوانها جدا کرده بود . وسالیوس اسکلت را قطعه قطعه را با دقت مورد مطالعه قرار داد به طوری که با چشم بسته هم می تونست آنها را تشخیص دهد. وسالیوس در 5 دسامبر سال 1537 مدرک پزشکی هود را از دانشگاه شد و همانطور که تعهد کرده بود تدریس کالبد شناسی را با استفاده از تشریح انجام می داد سخنرانیهای وسالیوس بی اندازه مقبولیت عام یافت دانشحویان سالن سخنرانی را برای مشاهده تشریحهای ماهرانه وی کاملا پر می کردند وسالیوس برای نشان دادن جزئیانت کار برای حضار زیاد یا در زمانی که جسدی برای تشریح ماهرانه وی کاملا پر می کردند وسالیوس برای نشان دادن جزئیات کار برای حضار زیاد یا در زمانی که جسدی برای تشریح در دسترس نبود بافتها و اعضای بدن را روی کاغذ نقاشی و آنها را در کلاس آویزان می کرد برخی از این نقاشیها بدون اجازه وی چاپ و منتشر کرد. موفقیت این راهنما وی را تشویق کرد تا کتاب (( ساختار بدن انسان )) را منتشر کند. این اثر بزرگ در هفت جلد در سال 1543 با شرح جزئیات و سیصد تصویر منتشر شد . وسالیوس جان استیون وان کالکار را که جوانی دانشجو در رشته نقاشی تی تیان بود برگزید تا طرحهای وی را اصلاح کند تا بیننده بتواند نکته های مهم و ضروری را با سرعت درک کند این نقاشیها بدن انسان را در وضعیتههای طبیعی شنان می داد. در این کتاب وی کشفهای خود را به طور مشروح ذکر کرده و بیش از دویست مورد خطایی را که در کتابهای جالینوس یافته بود تصحیح کرده است او نشان داد که جالینوس نظرات کالبد شناسی خود را بر مبنای تشریح جانوران پی ریزی کرده است. کتاب وسالیوس مخالفتهای شدیدی را برانگیخت. ژاک سیلویوس استاد کالبد شناسی پاریس به سبب بدگویی از جالینوس به او حمله کرد زمانی که وسالیوس کتاب ساختار بدن انسان را چاپ کرد 28 ساله بود او یک سال پس از دفاع از کتاب خود از تدریس و پژوهشهای کالبد شناسی بازنشسته شد. از آن زمان به بعد به عنوان پزشک دردربار هابسبورگ ابتدا به چالز پنجم پسر ماکسی میلیان اول و سپس به سپر چالز فیلیپ دوم در مادرید خدمت کرد.
وسالیوس در 50 سالگی به اورشلیم سفر کرد که دلیل آن نامشخص است. زیارت وی ممکن است به فصد پاسخ به انتقادات خاموشی باشد که وی را به بی دینی متهم می کرد در بازگشت به طرز غم انگیزی به علت غرق کشتی حامل او در نزدیکی جزیره یونانی زاسینتوس درگذشت.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 13:12 | 
بیوگرافی گالیله

galile.jpg

 گالیلئو گالیله ( 1642-1564)

گالیلئو گالیله , ریاضیدان اخترشناس و فیزیکدان ایتالیایی است که در پیدایش روش علمی جدید و کشف قانونهایی برای شرح نتایج مشاهده و آزمایش تاثیر بسزایی داشته است. گالیله در پیزا به دنیا آمد و در همانجا به تحصیل روی آورد او در دانشگاه آنجا پزشکی خواند ولی سپس به ریاضیات پرداخت زمانی که هنوز دانشجوی پزشکی بود نخستین کشف بزرگ خود را انجام داد. روزی وقتی در کلیسا بود زمان رفت و رگشت یک چلچراغ آویزان را با جریان نبض خود اندازه گرفت. سپس آزمایشهای مشابهی در اتاق خود انجام داد و مشخص کرد که مدت زمان کامل رفت و برگشت یک جسم آویخته به دامنه رفت و برگشت بستگی ندارد و برای طول کمان مسیر کوتاه و بلند یکسان است. گالیله در سن 17 سالگی قانون حرکت اونگ را کشف کرده بود این مشاهده را یونانی ها نادیده گرفته بودند.
گالیله که نتوانسته بود از کمک هزینه تحصیلی دانشگاه استفاده کند مجبور شد که بدون دریافت مدرک تحصیلی آنجا را ترک کند. او زندگی خود را از راه تدریس خصوصی اداره می کرد تا آنکه خوشبختانه در سال 1589 به عنوان استاد ریاضیات به دانشگاه برگشت.
هنگامی که قراراداد وی در سال 1592 در دانشگاه پیزا تجدید نشد برای تدریس به دانشگاه پادوا رفت او برای مطالعه و بررسی حرکت اجسام گلوله هایی را بر سطوح شیبدار رها ساخت. وی ثابت کرد که شتاب ناشی از گرانش ضرفنظر از ترکیب اجسام بر همه آنها یکسان اثر می کند. گالیله قانون لختی را ثابت کرد. بنابر این قانون هر جسمی تندی یا جهت حرکت خود را فقط وقتی تغییر می دهد که بر آن نیرویی از خارج اثر کند. گالیله در سال 1609 از اختراع تلسکوپ مطلع شد و به توانایی آن در کاربردهای علمی پی برد. او با وجودیکه قبلا آن را ندیده بود از ساختما ن آن سر در آورد و تلسکوپی با توان 32 ساخت او نخستین کسی است که برای مشاهده های اختر شناسی از تلسکوپ استفاده کرد. تلسکوپ او نشان می داد که روی سطح ماه پستی و بلندیها و بر سطح خورشید لکه هایی وحود دارد اگرچه ارسطوی معتقد بود که افلاک بدون هیچ عیبی و نقصی است . گالیله مشاهده کرد که زهره نیز مانند ماه اهله ای دارد و پیشنهاد کرد این سیاره به دور خورشید می گردد. کشف گالیله در مورد چهار قمری که دور مشتری در حال حرکت می گردند نشان داد که حرکت زمین سبب نمی شود که ماه را پشت سر بگذارد گالیله نتیجه مشاهده های خود را در کتابی به نام پیک آسمان در سال 1610 انتشار داد. شهرت گالیله سبب شد که به عنوان ریاضیدان مقامی در دربار فلورانس کسب کند. او در این مقام حمایت صریح خود را از نر کپرنیک در مورد منظومه سیاره ای خورشید مرکزی بیان داشت. در سال 1616 منتقدان وی مقامهای کلیسای کاتولیک را بر آن داشتند که او را تحت فشار قرار دهند که دیگر در مورد کپرنیک حرف نزند او به مدت 15 سال در این مورد به طور علنی صحبتی نکرد ولی در سال 1632 حسورانه کتاب گفتار در با دو نظام بزرگ جهان. را با دلایل محکم در مورد منظومه خورشیدی منتشر کرد. گالیله از این بابت تحت فشار قرار گرفت و به بدعت گزاری و زندان محکوم شد اگر چه محکومیت او به بازداشت خانگی تخفیف یافت چشمانش که بر اثر نگاه کردن در تلسکوپ معیوب شده بود به کوری او منجر و سبب شد که گالیله از نظر بدنی و رمانی شکسته شود سر انجام در سال 1642 در خانه خود در آرستری درگذشت.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 13:10 | 
بیوگرافی رنه دکارت
RDescartes.jpg 

 رنه دکارت (1650-1596)

رنه دکارت یکی از موثرترین فیلسوفان و ریاضیدانان در طول تاریخ بوده است او در لاهی فرانسه به دنیا امد او پسر اشراف زاده ای بود که ثروت زیادی هم نداشت در 8 سالگی تحصیل خود را در مدرسه شبانه روزی یسوعی در لافلش اغاز کرد پس از پنج سال تحصیلات عمومی به مدت سه سال در ریاضیات و نظرات جدید علمی آموزش دید. یکی از باورهای جدید علمی احترام زیادی بود که برای آزمایشگری منظور می شد. تفاوت روشهای جدید تجربی با آموزشهای قبلی سبب شد که دکارت به آموخته های قبلی خود شک کند. این شک گرایی و تردید پایهفلسفه بعدی او بود.
دکارت به مسافرت علاقه مند بود و به همین دلیل در سال 1616 به ارتش پرنس موریس هلندی پیوست. بعد از آن در تابستانها به مسافرت می پرداخت و در زمستانها در شهرهایی که دوست داشت آقامت می کرد در سال 1629 به سبب فضای باز و آزاد روشنفکری دوباره در هلند ساکن شد.
دکارت در هلند نخستین کتاب خود را با عنوان قواعد به کارگیری ذهن در سال 1629 شروع کرد که در طول زندگی او منتشر شد در سال 1633 به نوشتن کتاب دیگرش موسوم به جهان پرداخت, اما وقتی از مخالفت کلیسای کاتولیک با کپرنیک با خبر شد نوشتن کتاب را متوقف کرد. سومین کتاب وی گفتاری در روش است که انتشار ان بسیار موثر بود این اثر دکارت را به عنوان وزنه موثری در فلسفه حدید تثبیت کرد در این اثر او در مورد ماهیت دانش و فرایند یادگیری اطلاعات جدید بحث کرده است جمله معروف او می اندیشم پس هستم. برای نشان دادن وجود خود در کنار وجود خداوند ابراز شده است. دکارت سه مقاله بلند در موضوع مطالعات علمی خود و به دنبال کتاب گفتاری در روش منشر کرد. یکی از جزئیات مطالعات او درباره قانون اساسی بازتاب نور است که آن را دکارت کشف کرده است بنابر این قانون زاویه ای که پرتو فرودی نور با خط عمود در نقطه فرود می سازد با زاویه ای که پرتو بازتابیده با همین خط می سازد برابر است.
سومین مقاله ضمیمه گفتاری در روش اهمیت بسیار زیادی برای دانشمندان داشت. زیرا دکارت در این ضمیمه هندسه تحلیلی را که خود ابداع کرده شرح داده است هندسه تحلیلی ترکیبی ازهندسه و جبر است. در این رشته علمی شکلهای هندسی را با قرار دادن آنها بر محورهای مختصات X و Y مورد مطالعه قرار می دهند.
در این دستگاه هر نقطه از یک شکل هندسی را می توان با مشخص کردن فاصله آن از محورهای مختصات پیدا کرد این دستگاه امکان می دهد که شکلهای هندسی به صورت اعداد بیان شوند دکارت اندیشه استفاده از حروف اخر الفبا را برای نشان دادن اعداد مجهول و نماها را برای مشخص کردن توان آنها ابداع کرد.
در سال 1649 ملکه سوئد کریستینا که در سن 23 سالگی بود دکارت را به عنوان معلم خصوصی خود به دربار دعوت کرد. پس از پذیرفتن این دعوت دکارت متوجه شد که ملکه آموزش خود را طبق برنامه از ساعت 5 صبح شروع می کند. متاسفانه دکارت نخستین زمستان استکهلم را تا نیاورد و چهارماه پس از ورود به سوئد به دلیل سرماخوردگی و سینه پهلو درگذشت.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 13:7 | 
بیوگرافی بلز پاسکال

blaisepascal.jpg

 بلز پاسکال ( 1662-1623)

بلز پاسکال در محیطی ثروتمند پرورش یافت پدر او بازرگانی متمول و جز اشراف بود زمانی که او سه ساله بود مادرش فوت کرد پدرش به تحصیل او توجه داشت و از آن موقع برای او معلم سر خانه گرفت پدر پاسکال تصمیم گرفت تا کتابهای مربوط به هندسه را تا 15 سالگی پاسکال دور از دسترس او قرار دهد تا پسرش بتواند توجه خود را بر موضوعهای دیگر متمرکز کند با این وجود او از 12 سالگی در اوقات فراغا به طور مخفیانه به مطالعه هندسه می پرداخت.
در سال 1630 خانواده او به پاریس مهاجرت کرد و پاسکال تحت تاثیر گروههای علمی قرار گرفت که همانند او روی مقاطع مخروطی کار می کردند. در سال 1639 پدر پاسکال مامور جمع آوری مالیات در منطقه نرماندی علیا شد. پاسکال برای کمک به ماموریت پدر یک دستگاه ماشین حساب مکانیکی ساخت که در نوع خود اولین نمونه بود او در این زمان 19 سال داشت.
پاسکال قاطعانه بر این باور بود که تجربه نسبت به استدلال تنها ارزش بیشتری دارد. آزمایشهای او نشان داد که بالا رفتن مایع در یک فشار سنج نه به دلیل کشش خلا در بالای لوله بلکه به دلیل فشار هواست. در سال 1548 او اصل پاسکال را ثابت کرد که بنا برآن هر سیالی که در ظرفی فرار گیرد فشار را در تمام جهتها به طور یکسان منتقل می کند و این فشار همواره بر سطوح تماس عمود است.
پاسکال به کمک پیردوفرما (1601 تا 1665 ) حقوقدان و ریاضیدان فرانسوی قوانین احتمالات را گسترش داد نتایج قانون احتمالات از جدول حق بیمه مرگ و میر افراد تا واپاشی ذرات زیراتمی کاربر دارد مثلث پاسکال که نظم به ظاهر ساده ای از اعداد است و در آن هر عدد حاصل جمع دو عدد بالایی خود است ضریبهای بسط دو جمله ای را به دست می دهد ترکیبهایی که در احتمالات و دیگر سریها اعداد مورد استفاده قرار می گیرد پاسکال در طول حیات خود علاقه مند به جستجوی درک بهتری از ایمان مسیحی بود او در 32 سالگی دچار حادثه ای هولناک شد زمانی که بر کالسکه ای سوار بود اسبها رم کردند و کالسکه از پلی به پایین آویزان شد . پاسکال از این حادثه نجات یافت ولی مسیر زندگی او را همین حادثه تغییر داد پس از این جریان بود که وی زندگی خود را کاملا وقف موضوعات مذهبی کرد. نوشته های بعدی او روی منطق و هیجانات مذهبی متمرکز بوده است.
درخششی که در اثر او موسوم به نامه های ولایتی (1656) وجود دارد نشاندهنده دوران جدیدی از نثر فرانسوی است
مشهورترین اثر فلسفی پاسکال کتاب اندیشه هاست که مجموعه ای از اندیشه های شخصی او در مورد رنج و ایمان انسان است این ککتاب در سال 1658 منتشر شد او می توانست با سناد به سر درد و شکم دردهایی که همیشه او را رنج می داد از درد و رنج انسان چیزهایی بنویسد اندیشه ها هرگز خاتمه نیافت و روش درست تکمیل این یادداشتها عامل محرک بحثهای فلسفی تاکنون بوده است.
پاسکال شاید به دلیل زخم بدخیم معده در 39 سالگی فوت کرد. اما با وجود زندگی کوتاه آثار بسیاری در زمینه های گوناگون فیزیک ریاضی هندسه و ادبیات مسیحی از خود به جای گذاشته است.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 13:2 | 
بیوگرافی رابرت بویل

b-5046.jpg

 رابرت بویل ( 1691 – 1627)

رابرت بویل که از چهره های ماندگار انگلیس است در کاخ لیزمور در ایلند به دنیا آمد او هفتمین پسرکنت اعظم کورک یکی از ثروتمند ترین مردان جهان بود کنت اعظم برای تربیت فرزندان و اینکه لوس و نازنازی نشوند آنها را به خانواده های فقیر سپرد تا پرورش یابند.رابرت بویل از 6 ماهگی تا 4 سالگی در یک خانواده روستایی ایلندی به سر برد او تا 8 سالگی زیر نظر معلم سر خانه تحصیل کرد سپس به مدت 3 سال در اتون انگلیس به در خود ادامه داد.
بویل در 20 سالگی به لندن رفت و عضو یک گروه دانشمندان تحربی شد.بویل اعتقاد راسخ داشت که آینده علم بر روش تجربی استوار است . شعار او که هیچ چیز به صرف گفته دیگران قابل قبول نیست. این فکر را که تمام پاسخها در کتابهای قدیمی وجود دارد نفی می کرد. گروه علمی که او عضو آن بود جلسه بحثهای غیر رسمی را در خانه هر یک از اعضا برگزار می کرد و بویل به آن نام کالج نامرئی داده بود.
در سال 1654 بویل به اکسفورد رفت تا به حامیان علوم تجربی نزدیکتر باشد او با کمک رابرت هوک باهوش یک تلمبه بادی پیشرفته را ساخت . این دو نفر ثابت کردند که صدا در خلا منتشر نمی شود آنها استدلال گالیله را که معتقد بود در صورت نبودن مقاومت هوا یک پر سبک و یک تکه سرب سنگین با سرعت برابر سقوط می کنند تایید کردند . بویل به سبب آنکه نمی خواست حیوانات را بیازارد قادر نبود که مطالعاتش را روی تنفس در خلا کاملا پیگیری کند و او یافته های خود را در کتاب تاثیر کشسانی هوا در سال 1660 منتشر کرد. این کتاب شامل قانون بویل است. بنابر قانون بویل حجم یک گاز با فشار موثر بر آن نسبت وارون دارد.
بزرگترین دستاوردهای بویل در رابطه با علم شیمی است. او عنصر را ماده ای تعریف کرد که نمی توان آن را با روشهای شیمیایی به مواد ساده تر تبدیل کرد و نمی توان آن را از ترکیب دو یا چند ماده ساده تر به دست آورد. کتاب او به نام شیمیدانان شکاک 1661 نشان دهنده آغاز شیمی جدید است.
بویل اصرار داشت که دوستان دانشمند وی نتایج تجربیات خود را با سرعت گزارش کنند تا دیگران نیز از اکتشافهای جدید مطلع شوند در سال 1663 وی کوششهای موفقی را برای صدور امتیاز انجمن سلطنتی به عنوان یک مجمع علمی رسمی که بر اساس الگوی کالج نامرئی ایجاد شده بود انجام داد. در سال 1668 به لندن بازگشت و یک آزمایشگاه شیمی را در خانه خود به وجود آورد او عنصر قابل اشتعال فسفر را کشف کرد و نخستین کبریت را ساخت.
رابرت بویل علاوه بر پژوهشهای غلمی زبانهای عبری یونانی و سریانی را آموخت تا مطالعات خود را روی متون مذهبی دنبال کند. مسئولیتهای گوناگونی از جمله ریاست شورای شهر اتون مقامی در کلیسای انگلیس و ریاست انجمن سلطنتی به او پیشنهاد شد ولی آنها را نپذیرفت. بویل هیچ گاه ازدواج نکرد. هنگامی که در لندن وقات یافت مجموعه کارهای علمی خود و دستگاهای را که ساخته بود به انجمن سلطنتی واگذار کرد. او همچنین هزینه سخنرانیهای سالانه حمایت از دین مسیح در برابر حمله بی دینان تامین می کرد.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 12:53 | 
بیوگرافی کریستان هویگنس

کریستان هویگنس در هاگو از شهرهای هلند در خانواده ای به دنیا آمد که ارزش بسیاری برای آموزش و مطالعه علمی قائل بودند او دوره آموزش خوبی را گذراند آموزشی که شامل تعلیمات پدرش در خانه معلمین خصوصی و افرادی از دانشگاه لیدن بود او نوقتی برای ساختن یک تلسکوپ به برادرش کمک کرد به این دستگاه علاقمند شد تلسکوپهای زمان هویگنس تصویرهای خوبی نشان نمی دادند زیرا عدسیهای آنها مانند منشور عمل می کردند و برای هر رنگی تصویر متفاوتی تشکیل می دادند راه حل هویگنس کاربرد یک عدسی با فاصله کانونی زیاد بود او تلسکوپی ساخت که عدسی اصلی آن دو اینچ قطر داشت و فاصله کانونی آن 23 فوت بود ساختن و به کار بردن چنین تلسکوپ پیچیده ای مهارت و حوصله زیادی لازم داشت.

هویگنس در سال 1656 سحابی جبار را کشف و ستاره های آن را مشخص کرد تلسکوپ او ویژگیهای سطح مریخ را آشکار ساخت هویگنس نخستین کسی بود که اجزای v شکل را که در مرداب بزرگ معروف اند رسم کرد او یک قمر بزرگ زحل را نیز که تیتان نام نهاد کشف کرد. تلسکوپ گالیله سیاره زحل را همراه دو زائده نشان می داد هویگنس با مشاهده خود دریافت که این زائده ها یک حلقه واقعی اند که آن سیاره را احاطه کرده اند.
در عصر اکتشافات نجومی هویگنس ساعتی ساخت که قادر بود زمان را تا دقیقه نشان دهد او از حرکت رفت و برگشتی یک اونگ برای کنترل دنده ها و یک مجموعه وزنه های آویخته از یک زنجیر که به آرامی پایین می آمدند برای حرکت اونگ استفاده کرد او نخستین نمونه را که کار می کرد به حکومت آلمان تقدیم کرد و در سال 1658 طرز کار آن را در مقاله ای شرح داد این ساعت به عنوان پدر بزرگ ساعت های امروزی شناخته شده است.
در سال 1663 از لندن دیدار کرد و به عنوان عضو انجمن سلطنتی انتخاب شد سه سال بعد لویی چهاردهم پادشاه فرانسه از او دعوت کرد تا مقدمات سازمانی شبیه انجمن سلطنتی انگلیس را پایه گذاری کند در سال 1668 آکادمی سلطنتی علوم فرانسه جلسات خود را با ریاست هویگنس آغاز کرد هویگنس مهمترین اثر خود یعنی کتاب درباره نوسان ساعتها را در این زمان منتشر کرد. در این کتاب او قوانین مربوط به حرکت آونگ را شرح داده است او هم چنین روابط مربوط به نیروی مرکز گرا در حرکت دایره ای را شرح داد ایزاک نیوتوندر محاسبه نیروی گرانش بین زمین و ماه از این روابط استفاده کرد.
در سال 1681 رفتار غیر قابل تحمل با پروتستانها در پاریس سبب بازگشت هویگنس به هلند شد او نظریه موجی نور را در مقابله با نظریه ذره ای نور نیوتون اصلاح و اعلام کرد. هویگنس که پدیده قطبش نور را کشف کرده بود با استفاده از نظریه موجی نور پدیده های قطبش بازتاب و شکست نور را توضیح داد کتابی را که به نام رفتار و اثار نور شروع کرده بود در سال 1678 منتشر کرد این کتاب در برگیرنده اصل هویگنس با بیان زیر است:
هر نقطه از سطح موج همانند یک چشمه جدید موج عمل می کند.
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 12:49 | 
بیوگرافی رابرت هوک

220px-HOOKE_Robert[1].jpgرابرت هوک 1703-1635 در جزیره وایت به دنیا آمد او بدنی رنجور و نحیف داشت و در 13 سالگی یتیم شد در جوانی با پیشخدمتی امرار معاش و درآمد خود را برای یافتن به دانشگاه اکسفورد پس انداز می کرد در سال 1655 زمانی که اکسفورد بود دستیار رابرت بویل فیزیکدان شد با تلمبه بادی پیشرفته ای که به همراه بویل ساخته بود آنها ثابت کردند که احتراق و تنفس هر دو به هوا نیاز دارند و صوت در خلا نمی تواند انتقال یابد.
کمی پیش از آنکه به عصویت رسمی انجمن سلطنتی پذیرفته شود این انجمن هوک را به عنوان مسئول آزمایشها برگزید او این مسئولیت را تا زمان فوت خود بر عهده داشت و نظرات جدیدی و جالب را هر هفته به اعضا معرفی می کرد او هزاران ازمایش را در طول بیش از چهل سال انجام داد.
زمانی که هوک به وسیله میکروسکوپی ککه خود آن را کامل کرده بود روی یک لایه نازک چوب پنبه مطالعه می کرد شبکه ای منظم از حفره هایی شبیه کندوی عسل مشاهده کرد او این حفره ها را سلول نامید. این یافته سر رشته اطلاعات درباره سلولهایی است که خشت بنای زندگی هستند.
هوک در سال 1665 کتاب خود را به نام میکرو گرافیا منتشر کرد این کتاب شامل برخی از زیباترین تصویر ها از اجسام کوچکی است که تا کنون کشیده شده است از جمله دانه های برف پر فلس ماهی و سازواره های زنده مانند کپک و خزه ها تصویری که او از کک کشیده است به گونه ای است که هم اکنون نیز تجدید چاپ می شود او تشخیص داد که سنگواره ها از دوران گذشته بر جای مانده اند.
پس از آتش سوزی بزرگ لندن در سال 1666 او با کریستوفر ورن که معمار بود برای بازسازی شهر همکاری کرد او مسئول دفتر نقشه برداری لندن بود و برخی ساختمان ها را از جمله بیمارستان بیت اللحم را طراحی کرد.
هوک پس از ایکی از جلسه های انجمن سلطنتی با ورن و ادموند هالی اخترشناس دیدار کرد و آنها ماهیت گرانش را مورد بحث قرار دادند هوک اعلام کرد که گرانش با مجذور فاصله نسبت وارون دارد او هرگز نتوانست درستی این نظر را اثبات کند بعد ها هالی این مسئله را به سرایزاک نیوتون عرضه کرد تا آن را ثابت کند نیوتون در کتاب شاهکارش به نام اصول از مشارکت هوک قدردانی کرده است
هوک بسیاری از دستگاهای هواشناسی را اختراع کرده است از جمله هواسنج را اصلاح کرد و دستگاههایی برای اندازه گیری رطوبت ساخت. فنر تعادل را برای تنظیم ساعت به کار برد و همین موضوع سبب کوچک شدن و افزایش دقت کار ساعت شد با وجود انکه هوک در راه ترویج علم بسیار کوشید ولی به نظر می رسد که زندگیش راحت و شادمانه نبوده است او به ندرت توانست برنامه های در دست اقدام را تمام کند. علاوه بر این بد اقبالی او این بود که در زمان نیوتون می زیست و هیچ وقت نتوانست از سایه ان متفکر بزرگ بیرون بیاید.
امروزه هوک به دلیل قانون کشسانی در خاطره هاست.
بنابر این قانون میزان تغییر شکل یک جسم جامد با نیروی که بر آم وارد می شود نسبت مستقیم دارد و در ترازو های فنری که در فروشگا های بزرگ بر اندازه گیری وزن اجسام به کار می رود از این قانون استفاده می کنند.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 12:47 | 
بیوگرافی یحیی توره

یحیی توره متولد 13 مِی 1983 در ساحل عاج دارای 187 سانتیمتر قد و 78 کیلوگرم وزن است.

یحیی توره برادر کوچک حبیب توره ای است که در آرسنال بازی می کند.وی همچنین برادر کوچکتری به نام ابراهیم توره دارد که در نیس بازی می کند.توره فوتبال اش را در سال 1996 در آکادمی جوانان میموساس آغاز کرد.دو سال بعد به باشگاه کا.اس.کا بِوِرن بلژیک پیوست و تا سال 2003 در این تیم ماند.
در سال 2003 بطور قرضی به باشگاه متالورگ دونسک اوکراین پیوست.پس پایان مدت قراداد دوباره در همان سال به باشگاه سابق یعنی بورن بلژِک بازگشت.اما باشگاه متالبورگ اوکراین دست بردار او نبود و دوباره برای فصل 2005-2004 او را به خدمت گرفت.
یک سال بعد به باشگاه المپیاکوس پیوست و یک فصل در این تیم ماند.در این تیم بود که وی به عنوان یکی از جوانان آینده دار از شبکه یورو اسپورت انتخاب شد و همچنین لقب پاتریک ویرا جدید توسط برادرش حبیب به او داده شد.در آن سال باشگاه های بسیاری نظیر المپیک لیون ، منچستر یونایتد ، چلسی ، بارسلونا ، اورتون و آ.ث میلان خواهان وی شدند ولی خود او تمایل داشت تا در کنار برادرش حبیب در آرسنال بازی کند.
به همین خاطر در سال 2005 به باشگاه آرسنال برای یک دوره تست رفت اما آرسنالی ها بازی او را نپسندیدند!

در ژانویه 2006 وی از آرسنال بیرون آمد و باشگاه المپیاکوس نیز او را نپذیرفت و و تا تابستان آن سال منتظر باشگاهی بود که به آن بپیوندد.سرانجام وی در 15 آگوست 2006 به باشگاه آ.اس موناکو پوست و یک فصل در این تیم ماند تا تجربه جدید را در لیگ دست اول فرانسه ملقب به لوشامپیونه داشته باشد.توره به عنوان یک هافبک وسط به دلیل فیزیک مناسب بدنی اش و حفظ توپی بالا بازی می کرد.وی 24 بازی برای موناکو انجام داد و 5 گل زد و 2 کارت زرد و 1 کارت قرمز گرفت.

در 26 ژوئن سال 2007 یحیی با قراردادی 10 میلیون دلاری (حدوداً 6.7 میلیون یورویی) به باشگاه بزرگ بارسلونا پیوست و تجربه ای جدید را در لالیگای اسپانیا آغاز کرد تا در کنار بازیکنان بزرگی همچون رونالینهو ، اتوو ، آنری ، پویول و ... بازی کند.او به دلیل اینکه در باشگاه بورن بلژیک شماره پیراهن 17 را می پوشید همین شماره را تقاضا کرد اما بدلیل اینکه این شماره بر تن جیوانی دوسانتوز بود و شماره 24 را که اینیستا دیگر بر تن نمی کرد را پذیرفت.

در بازی دوستانه ای که بارسلونا در سال 2007 در برابر اینتر انجام داد وی توانست اولین گل خود را به ثمر برساند.اما اولین گل خود در رقابت های لالیگا را در 2 سپتامبر در برابر اتلتیکو بیلبائو به ثمر رساند.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 20:14 | 
بیوگرافی کارلو انجلوتی

پست: هافبک
79-1976
پارما

87-1979رم

92-1987
میلان

91-1981 تیم ملی ایتالیا

25 بازی ملی، 1 گل


96-1995 رجینا

99-1996 پارما
2001-1999 یوونتوس
...-2001
آث میلان


متولد 10 ژوئن 1959 - رجیولو ایتالیا
ملقب به کارلتو

بازیکن اسبق پارما، رم و میلان و سرمربی کنونی میلان از سال 76 و در سن 17 سالگی مشغول بازی فوتبال شد. اولین حضور رسمی وی در تیم پارما و این حضور سه سال به طول انجامید. وی در سال 79 به پایتخت رفت و برای رم بازی کرد. وی در این باشگاه موفق به فتح یک جام قهرمانی ایتالیا و 4 جام حذفی شد. کارلتو در سال 87 به میلان پیوست و با 5 سال حضور به افتخارات زیادی دست یافت. کارلتو یکی از بازیکنان دوران طلایی میلان بود، دورانی که میلان بر بام اروپا و جهان ایستاده بود، دوران حضور فرانکو باره سی، فان باستن، رود گولیت، رایکارد، نیل لیدهولم، گونارنوردال، جیانی ریورا و ژورژ وه آ. فتح جام قهرمانان سال های 89 و 90 تنها نمونه هایی از موفقیت های بسیاری است که وی به همراه میلان کسب کرده است
.
کارلتو پس از خداحافظی به مربیگری روی آورد و هم اکنون یکی از مربیان جوان و موفق جهان به حساب می آید. اولین تجربه مربیگری وی در تیم رجینا بود، پس از آن نیز بر روی نیمکت پارما نشست. در سال 99 جانشین مارچلو لیپی در یوونتوس شد اما کارلتو در یووه یک همیشه ناکام بود. یووه طی دو فصل حضور وی زیبا و خوب بازی می کرد فقط در کسب عنوان ناکام می ماند. اما همه چیز پس از پیوستن وی به میلان و جانشینی فاتح تریم تغییر کرد. میلانی که پس از دوران طلایی از سال 99 سیر نزولی اش را طی کرده بود و چه در ایتالیا و چه خارج از ایتالیا ناکامی های بسیاری را تجربه کرده بود به کارلتو، بازیکن اسبقش سپرده شد. در اولین سال حضور کارلتو، میلان به نیمه نهایی جام یوفا راه یافت و با مقام چهارمی از این رقابت ها خداحافظی کرد. امتیاز میلان در چدول کالچو نیز به طرز چشمگیری رو به افزایش بود. در نیم فصل بعد آنجلوتی که به خاطر بازی تدافعی تیمش مورد انتقاد برلوسکنی قرار گرفته بود، پیرلو را به عنوان هافبک بازیساز به تیم اضافه کرد تا با همکاری روی کاستا به حملات تیم کمک کنند. در همان زمان زوج خط حمله میلان، متشکل از پیپو اینزاگی و شوفچنکو نیز شکل گرفت. در فصل 2003 کارلتو پنجمین مربی جهان و تاریخ فوتبال بود که هم به عنوان بازیکن و هم به عنوان مربی جام قهرمانان اروپا را بالای سر برد. میگوئل مونز، جیووانی تراپاتونی، یوهان کرایف و فرانک رایکارد دیگر مربیانی بودند که پیش از وی موفق به این کار شده بودند. فصل 2003 یکی از بهترین فصل های حضور کارلتو در میلان بود زیرا در آن فصل میلان موفق به فتح سه جام شد (لیگ قهرمانان، جام حذفی ایتالیا و سوپر کاپ اروپا). فصل بعد در سایه حضور بازیکن تازه میلان، کاکا، باشگاه موفق به فتح جام قهرمانی ایتالیا، اسکودتو شد. فصل 2006 - 2005 با وجود بازی های زیبای میلان و کسب نتیجه، به دلیل پیروزی های مداوم ابتدای فصل یووه و ناکامی در برابر بارسلونا با دریافت تنها یک گل نتیجه ای برای میلان نداشت
.
آنجلوتی تنها تورنمنت بزرگ ملی خود را در جام جهانی 1990 تجربه کرد
.
کارلو آنجلوتی در طول زمان حضورش در میلان، توانسته است بازیکنان بزرگی همچون آندری پیرلو، مانوئل روی کاستا، فیلیپو اینزاگی، آندری شوچنکو، کاکا را در فوتبال ایتالیا مطرح کند
.
کارلو آنجلوتی در سال 2003 به عنوان پانزدهمین مربی برتر فوتبال جهان که هم کارنامه بازیگری و هم کارنامه مربیگری درخشانی داشتند، قرار گرفت
.
چهار مربی نخست، میگوئل مونوز (بازی در رئال 57-1956، مربیگری در رئال 66-1966)، جیووانی تراپاتو

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 20:2 | 
بیوگرافی فرانس پوشكاش

اسطوره ای به نام پوشكاش
پوشكاش به عنوان نمادی از فوتبال برتر دهه ۵۰ میلادی اروپا، راهی رئال مادرید بزرگ شد و همراه بزرگانی چون دی استفانو و كوپا، ۵۲۸ بار با پیراهن این تیم در میادین داخلی و اروپایی حاضر شد.



فرانس پوشكاش به نسل طلایی فوتبال دهه ۵۰ میلادی مجارستان و اروپا تعلق داشت كه جدا از افتخارآفرینی با تیم ملی كشورش، با رئال مادرید نیز كارنامه ای پربار از خود بر جای نهاد.پوشكاش كه پس از حضور تانك های شوروی سابق در سال ۱۹۵۶ در بوداپست، ترك وطن كرده بود، تنهافوتبالیستی است كه با پیراهن تیم ملی ۲ كشور (مجارستان و اسپانیا) بازی كرده است.چندی پیش به مناسبت یادبود پنجاهمین سال ورود تانك های اتحاد جماهیر شوروی سابق به خاك مجارستان برای سركوبی آزادیخواهان این كشور و رژیم سركوب گر كمونیست ، مراسم باشكوهی در بوداپست و دیگر نقاط مجارستان برپا بود.
در این مراسم، تعدادی از صحنه گردان ها و قهرمانان در قید حیات شورش بوداپست حضور داشتند، در حالی كه فرانس پوشكاش، فوتبالیست افسانه ای و اسطوره ای مجارستان به خاطر ابتلا به آلزایمر و مشكلات تنفسی در بیمارستان بستری بود.پوشكاش كه سرانجام در سن ۷۹ سالگی چشم بر دنیا بست، به نسل طلایی دهه ۵۰ میلادی فوتبال مجارستان تعلق داشت، تیمی كه در ورزشگاه ویمبلی نخستین شكست را به انگلستان تحمیل كرد، تیمی كه در المپیك ۱۹۵۲ هلسینكی صاحب مدال طلا شد و سپس در جام جهانی ۱۹۵۴ سوئیس در دیدار پایانی مقابل آلمانی كه از زیر خاكسترهای جنگ جهانی دوم برپا خاسته بود، مغلوب شد و به مدال نقره قناعت كرد.
پوشكاش به عنوان نمادی از فوتبال برتر دهه ۵۰ میلادی اروپا، راهی رئال مادرید بزرگ شد و همراه بزرگانی چون دی استفانو و كوپا، ۵۲۸ بار با پیراهن این تیم در میادین داخلی و اروپایی حاضر شد. پوشكاش با رئال مادرید ۵ بار به مقام قهرمانی لیگ اسپانیا رسید و ۳ بار فاتح لیگ اروپا نام گرفت.این چهره افسانه ای با تیم ملی اسپانیا نیز در جام جهانی ۱۹۶۲ حضور یافت و پس از ۸۴ بازی ملی و به ثمر رساندن ۸۳ گل با پیراهن مجارستان و اسپانیا، با كسب افتخاری بی مانند فوتبال را كنارگذاشت.
فرانس پوشكاش كه افسر ارتش مجارستان بود، مانند بسیاری از مجارها پس از حضورتانك های اتحاد جماهیر شوروی سابق و تسلط مطلق كمونیست ها در این كشور، تابعیت اسپانیا را قبول كرد.تصویر سرشار از غم و شادی و غرور این بزرگمرد فوتبال جهان، هنگامی كه برای نخستین بار پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی و بر افتادن رژیم سلطه گر بوداپست، قدم به خاك وطن گذاشت دیدنی بود و برای همیشه ماندگار شد.«مجار جادویی» كه به عنوان نماد مقاومت و غرور ملی مجارها به وطن بازگشته بود، برای مدت كوتاهی به فوتبال روی آورد كه این بار و در لباس دیگر پایداری نداشت؛ چرا كه شرایط نامناسب جسمی و ظهور نشانه های بیماری آلزایمر، او را خانه نشین و راهی بیمارستان كرد.همان گونه كه گفته شد فرانس پوشكاش، مردی كه سا ل ها با آرزوی برافتادن كمونیسم و مرگ سلطه عاملین «كرملین» در مجارستان، در غربت زندگی می كرد، هنگامی به آرزوی خود رسید كه دیگر از نظر جسمی، تاب و توان خدمت بیشتر و افتخارآفرینی دیگر برای كشورش را نداشت.
بدون تردید اگر آلزایمر و دیگر مشكلات جسمی اجازه می داد، «فرانس» با سربلندی و اشتیاقی بی پایان در مراسم پنجاهمین سال اشغال بوداپست توسط تانك های اتحاد جماهیر شوروی سابق و رهایی ملت خود از قید زنجیرهای استبداد حضور می یافت، اما فرصت نفس كشیدن دیگری را نیافت. نام و یاد او، همواره نزد مردم مجارستان و تمامی فوتبالدوستان زنده خواهد ماند.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 19:59 | 
بیوگرافی جوليا رابرتز JULIE ROBERTS

جوليا رابرتز

نام كامل: JULIE FIONA ROBERTS
اسامي مستعار:
JULES
تاريخ تولد: 28 اكتبر
1967.
محل تولد: جورجيا امريكا

شغل: بازيگر

قد: 175 سانتي متر
تحصيلات: ديپلم متوسطه
پدر: WALTER---شغل: بازيگر، نويسنده----وي هنگامي كه جوليا 10 ساله بود بر اثر سرطان درگذشت
مادر: BETTY---شغل: بازيگر

*
جوليا هنگامي كه 5 ساله بود پدر و مادرش از يكديگر طلاق گرفتند
.
برادر: ERIC ROBERTS---بازيگر
.
خواهر:
LISA ROBERTS
شوهر: LYLE LOVETT---شغل: خواننده----سال ازدواج: 1993----طلاق
: 1995.
شوهر: DANIEL MODER---شغل: فيلمبردار

ازدواج:2002
*
وي صاحب دو فرزند از شوهر دوم خود ميباشد
.


روابط ديگر
:
MATTHEW PERRY-KIEFER SUTHERLAND-BENJAMI BRATT-DYLON MCDERMOTT-RICHARD GERE-LIAM NEESON
*
جوليا روبرتز گرانقيمت ترين بازيگر تاريخ سينما ميباشد
.
*
درآمد وي تنها از فيلم MONA LISA SMILE در سال 2002 :25 ميليون دلار بوده است
.
*
جوليا در كودكي آرزو داشت دامپزشك گردد اما سرانجام بازيگر گشت
.
*
وي نام خود را از جولي به حوليا تغيير داد
.
جوايز دريافتي: يك بار نامزد دريافت اسكار و يك بار نيز

بــرنــده جــايــزه اســكــار بـراي ايـفـاي نـقـش در فـيـلــم
ERIN BROCHOVICH -3
بار برنده GOLDEN GLOBE.


فيلمهاي وي
:
Ocean's Twelve (2004)
Closer (2004)
Mona Lisa Smile (2003)
Confessions of a Dangerous Mind (2002)
Full Frontal (2002)
Ocean's Eleven (2001)
America's Sweethearts (2001)
The Mexican (2001)
Erin Brockovich (2000)
Runaway Bride (1999)
Notting Hill (1999)
Stepmom (1998)
Conspiracy Theory (1997)
My Best Friend's Wedding (1997)
Everyone Says I Love You (1996)
Michael Collins (1996)
Mary Reilly (1996)
Something to Talk About (1995)
aka Ready to Wear (1994)
I Love Trouble (1994)
The Pelican Brief (1993)
The Player (1992)
Hook (1991)
Dying Young (1991)
Sleeping with the Enemy (1991)
Flatliners (1990)
Pretty Woman (1990)
Steel Magnolias (1989)
Blood Red (1988)
Mystic Pizza (1988)
Satisfaction (aka Girls of Summer) (1988)
Baja Oklahoma (Made for TV) (1988)
Firehouse (1987)

جولیا رابرتز


او که در اواخر دهه 60 متولد شده اصالتی جورجیایی دارد ، اما در یک محیط هنر شناس رشد کرد. متولد 28 اکتبر 1967 در اسمیرنا که والدینش عاشق بازیگری بودند و همین باعث شد تا هر دو فرزند خانواده یعنی جولیا و اریک شوق ذوق بازیگری را از همان کودکی نشان بدهند اریک زودتر از او وارد صنعت سینما سازی شد سال 1978 یعنی یک سال بعد از آنکه پدرشان از یک بیماری طولانی سرطان در سن 47 سالگی در گذشت ، اریک در درام روانشناختی سلطان کولی ها به کارگردانی فرانک پیرسون ایفای نقش کرد و این باعث شد تا جولیا راحت تر بتواند به جرگه هالیوودیها بپوندد تا جایی که چند سال بعد برادرش را پشت سر گذاشت ، و اعتباری به مراتب چند برابر در میان سینماروها برخوردار شد . جولیا رابرتز اولین فیلم خود را را با عنوان قرمز خونی(1986) بازی کرد که به دلایلی تا 1989 اکران نشد سپس در چند کار تلویزیونی اواخر دهه 80 حضورپیدا کرد تا آنکه اولین نقش اساسی خود را در سال 1998 با فیلم رضایت بازی کند . این نقش باعث می شود تا رلی بهتر به عنوان یک پیشخدمت پیتزا فروشی در فیلم پیتزای مرموز سال 89 به دست آورد که در آن با آنابت گیش و لیو تایلور همبازی بود البته مت دمون نیز که آن زمان نوزده سال بیشتر نداشت در فیلم بازی می کرد . فیلم یک اثر قابل توجه در روند حرفه ای جولیا نبود اما کمک شایانی به او کرد تا در نقش شلبی یک مادر نگون بخت را در ماگنولیاهای فولادی به دست بیاورد و نامزدی اسکار که به دست می آورد او را در کنار نام هایی چون شرلی مک لین و سالی فیلد قرار می دهد . پس از این کار موفق در flat liners مرگ جویان (90) به همراه کیفر ساترلند بازی می کند که یک کار زیبا بود درباره چند دانشجو که قصد دارند با علم پزشکی مرگ را به مدت کوتاهی تجربه کنند . گری مارشال با کمدی رومانتیک زن زیبا سراغ او می آید هر چند نقش دشواری بود اما ریچارد گر به عنوان یک همبازی کمک می کند تا راحت تر از عهده آن بر بیایید . نقش یک زن روسبی که در دام عشق یک میلیونر می افتد و او را به عنوان چهره ای مستعد می شناساند. سال 91 انفاق جالبی برای او می افتد او درست سه روز پیش از مراسم عقد نامزدی اش را با کیفر ساتر لند به هم می زند و با کمال ناباوری اعلام می کند که می خواهد با خواننده سبک کانتری لیل لوت ازدواج کند . فیلم های او در این سالها به نوعی جنجال برانگیز بودند ، اما هیچکدام آثارپر فروش و یا قابل اعتنا نبودند تا اینکه همراه با دنزل واشنگتن در پرودند پلیکان (93) ایفای نقش می کند و با همان قالب موفق قبلی باز می گردد و می شود قهرمان آثاردراماتیک . سال بعد من عاشق دردسرم و بعد از آن با مری رایلی شکست را تجربه می کند. اما این ناکامی دیری نمی یابد و او با دو اثر مایکل لینز در کنار لیام نیسون و فرضیه توطئه در کنار میل گیبسون باز هم به اوج باز می گردد و از این جا وارد حیطه پیروزی می شود . بازی در کمدی موفقی چون ناتینگ هیل همراه با هیو گرانت ، عروس فراری باریچاد گر و و البته بالاتر از همه عروس بهترین دوستم به همراه روبرت اورت و بازیگر تازه واردی به نام کامرون دیاز نام جولیا را در صدر زنان گیشه ساز هالیوود قرار می دهد . اما موفقیت بزرگ او میسر نشد تا اینکه در سال 2000 از راه رسید و با ابفای رل عنوان فیلم اثر گذار استیون سودربرگ با عنوان ارین براکوویچ برنده اسکار می شود فیلم اقتباسی بود از یک داستان واقعی درباره زنی به همین نام ، این زن بیوه ای بود که در یک مبارزه حقوقی به ستیز با جامعه بر می خیزد و علیه فساد شرکتهای بزرگ قد علم می کند و در این مبارزه پیروز می گردد. از اینجا به بانوی 20 میلیون دلاری هالیوود بدل می شود که تا کنون کسی نتوانسته (در رده بازیگران زن ) رکورد او را بشکند . او سال 2001 همراه بیلی کریستال ، کاترین زیتا جونز و جان کیوزاک در محبوبهای آمریکایی بازی می کند و همزمان با برد پیت در فانتزی «مکزیکی» حضور می یابد . در حین ساخته شدن همین فیلم بود که با فیلمبرداری با نام دنی مور آشنا می شود در حالی که همان رابطه چهار ساله اش با هنر پیشه کمتر شناخته شده بنیامین برات به پایان رسیده بود . به غیر از این ها در سال 2001 او در درام یازده یا اوشن نیز بازی می کند که همکاری مجددش با مت دمون پس از سالها و برد پیت بود و اولین همکاری اش با جرج کلونی و دان چیدل محسوب می شود . جولیا دوباره در سال 2002 با سودربرگ در پیش قراول همکاری می کند که علی رغم داشتن بازیگرانی چون مری مک کورماک و کاترین کیفر نمی تواند به اندازه ارین براکوویچ سرو صدا به راه بیاندازد . اعتراف یک ذهن خطرناک در سال 2002 اثری بود از جرج کلونی و او به واسطه آشنایی و دوستی با او از میزان بالای دستمزد خود برای بازی صرف نظر می کند تا کنار او سام راکول و دروبری مور ایفای نقش کند. سال 2003 در لبخند مونالیزا با بازیگران جوانی چون جولیا استایلز کریستین دانست و مگی کلیفهال همبازی می شود و سال 2004 نیز در دنبال موفق یازده یا اوشن با عنوان دوازده یار اوشن بازی می کند .

جوليا در اين سرزمين گرم و شرجي تربيت شده او لاغر است و 59 اينچ قد دارد با بدني ژرف. لاغر مانند ني با ساقهاي بلند با موهاي مجعد پرپشت. نمي توان گفت كه او خيلي زيبا است :

چشمان خاكستري و دهان بزرگش به خوبي احساسات را روي صحنه مي تواند بيان كند
.

مادر جوليا بتي لو ( Bett-lou ) يك هنر پيشه و راز دار ( منشي ) كليسا است و پدرش والتر به عنوان فروشنده جاروبرقي و نويسنده و هنر پيشه كار مي كرد. او يك برادر بزرگتر به نام اريك داشت و يك خواهر بزرگتر به نام Lisa زمانيكه چهار سال داشت والدينش به خاطر مشكلات مالي از يكديگر جدا شدند مادرش بتي در سميرنا به همراه دو دخترش باقي ماند در حاليكه والتر به سمت آتلانتا رفت و برادر بزرگتر را هم با خود برد زمانيكه جوليا 10 سال داشت پدرش فوت كرد
.

جوليا آرزو داشت دامپزشك بشود و علاقه اي هم به بازيگري داشت بعد از فارغ التحصيل شدن از دبيرستان در سميرنا جوليا به خواهرش و برادرش درنيويورك پيوست تا به مدرسه تئاتر برود
.

جوليا تلاش بسيار كرد تا تيترهاي روزنامه هاي پر تيتراژ و صيد عكاسان جهان شود ببوسيله اسنادي كه از ريزترين جزئيات زندگيش در اختيار آنان قرار مي داد
.

به زودي نشريات پول زيادي براي عكسهايش پرداخت مي كردند
.

او ركرد جهاني 10ميليون دلار را براي فيلم"Mary Reilly"ثبت كرد.(در سال 1996) (به عنوان دستمزد
)

در سال 1998 جوليا در نقش يك پيشخدمت پيتزا فروشي در فيلم "Mystic pizza" (پيتزاي اسرار آميز) بازي كرد. و سپس يك بازي مشترك با ليام نيسون در رضايتمندي (satisfaction) داشت. اين بازي براي آنها موفقيت آميز بود يك سال بعد او در "steel magnolias" در برابر نامزدش « ديلان مك درموت » در سال 1990 بازي كرد زماني كه فيلم « زن زيبا » ( pretty women ) روي صحنه آمد او از يك هنرپيشه با استعداد تازه كار به يك سوپر استار تبديل شد ناگهان همه جوليا را مي خواستند نشريات هر روز درباره او مي نوشتند سود باجه بليط ناگهان مانند موشكي به آسمان رفت. همه دنيا از جوليا صحبت مي كردند
.

چند سال گذشته براي جوليا خيلي پر سود بوده است هم از نظر حرفه اي و هم از نظر مالي در روز كريسمس سال 1998 نامادري ( step mom ) روي صحنه رفت و در تابستان سال 1999 او دو بمب بزرگ خارج از تئاتر داشت: notting hill و Runa كه دوباره Richard و جوليا، با هم، همبازي شدند براي اولين بار از زمان زن زيبا
.

سپس جوليا اولين اسكار خود را براي نقش خود در Erin Brocko Vich فيلي كه بر اساس يك داستان واقعي بود دريافت كرد. در «مركزيكي» همراه با برد پيت بازي كرد. كه در ماه مارس ( مارچ ) روي پرده سينما رفت و در ماه ژوئن ( جون ) در معشوقه آمريكايي بازي كرد و فقط تا فرصت باقيمانده تا كريسمس در "Ocean's Eleven" بازي كرد و اين فيلمها را با بازيگراني چون برد پيت و جورج كلني اين فيلمها را بازي كرد. آن سال مي رفت كه سال بزرگي براي جوليا باشد جوليا ممكن بود مدتي در هيچ فيلمي ديده نشود اما دوباره قوي تر و بهتر از گذشته ظاهر مي شد اما هنوز آخرين كار او را نديده ايم پس به اميد آن روز.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 و ساعت 22:19 | 
بیوگرافی DJ Aligator

  علی مساوات که شاید به اسم اصلیش نشناسینش ولی خوب اگه بگم DJ Aligator همتون میشناسینش.

  در 10 مارس 1975 در ایران/تهران متولد شد.

او جوان ترین عضو خانواده بود و از پدر و مادرش لذت میبرد و حالا او خوشحال هست و بچگی اش را توصیف میکند
.

او به یاد میاورد که تمام اجتماعها و مهمانی هایی را که پدر و مادرش در خانه تدارک میدیدند (دوستان،خوشاوندان،همسایه ها ) تا با هم مخلوط بشوند ، دوست داشت
.

علی دوست داشت در این مهمانی ها بخواند و مردم برقصند
.

او تا موقعی که با بچه های هم سنش بازی میکرد ، کشتی را خیلی دوست داشت
.

علی یک صفحه کلید اسباب بازی برای روز تولدش ، از پدرش هدیه گرفت
.

عشق برای موسیقی به سرعت در علی جوانه زد و او شور و شوق زیادی داشت
.

او به زودی موفق شد که مقداری شهرت کسب کند
.

علی به زودی توانست در مهمانی ها و تولد ها و عروسی ها آهنگ بنوازد
.

3
سال بعد خانواده ی علی تصمیم گرفتند به دانمارک برودند و در Copenhagen دانمارک اقامت کردند
.

و علی در 13 سالگی مجبور شد یک زبان جدید را یاد بگیرد و این برای علی یک چالش باور نکردنی بود
.

و علی تصمیم گرفته بود که یک موسیقی دان حرفه ای شود و رویایش را دنبال کند
.

او ابتدا با دوره های مقدماتی جاز کارش رو شروع کرد
.

بعد ازفارغ التحصیل شدن دبیرستان ،علی تردید داشت که وارد موسیقی دانمارکی شود
.

او در ادامه ی تحصیل خود برنامه ریزی کاملی کرد و به سرعت پیشرفت کرد
.

او مجبور بود برای آهنگ سازی به صفحه کلید ساده T Wouldn کفایت کند
.

به این ترتیب و با غرض توانست چند دستگاه دیگر بخرد
.

او مجبور بود یکسره کار کند تا غرض ها را بپردازد
.

سپس علی یک کلوپ شبانه محلی را پیدا کرد که نیاز به یک DJ داشت و او گرداننده آنجا شد
.

به این ترتیب علی علاقه مند به موسیقی جدیدی ( موسیقی کلوپی ) شد
.

او در سبک موسیقی کلوپی آلبوم اولش را آماده کرد و این سکویی برای پیشرفت علی بود
.

در یکی از شبهای نوامبر 1999 هنگامی که علی در کلوپ محلی سرگرم هنرنمایی بود ،چند نفر وارد کلوپ شدند و با سوت میسیقی زیبایی را نواختند
.

و به طور ناگهانی این فکر در سر علی افتاد که موسیقی تکنو را با سوت مخلوط کند
.

و به سرعت به استدیو ضبط رفت و بیشتر از 5 ساعت تمرین کرد
.

او ایمان داشت این این کار ممکن است و با استفاده از تمرینات قبلیش توانست موزیک جذابی بسازد
.

و موسیقی خودش را با نام Whistle به بیشتر شرکتهای باسابقه در دانمارک نشان داد ،ولی هیچ کدام ارزش این کار را درک نکردند
.

ولی او یک نقشه داشت ،او بیش از 180 نسخه از Whistle را روی یک لوح فشرده (MP3) ضبط کرد و این محصول را به تمام دی جی های معروف دانمارک فرستاد و نظر آنها را پرسید
.

و به سرعت همین موزیک او معروف شد و مردم خیلی این ترانه ی او را دوست داشتند
.

و حالا زمان آن رسیده بود که که ترانه ی Whistle او معروف شود
.

Kenneth Bager (
اسپانسر علی) تردید داشت که کار با علی راشروع کند و با او تماس بگیرد
.

Kenneth
بالاخره تصمیم خودش را گرفت و یک برچسب جزئی FLEX (صدا) تهیه کرد که توسط EMI Records که با سابقه ترین شرک در دنیا بود آماده شد
.

و در آن زمان خیلی از شرکتها به پیشنهادهای رنگارنگ به علی نظر دادند که مورد توجه او واقع نشدند چون او باید بهترین پیشنهادها را میگرفت
.

سرانجام Kenneth بهترین پیشنهاد را به او داد بنابراین او قرار داد با FLEX/EMI Records را امضا کرد
.

دی جی علی گیتور برای آولین بار به طور رسمی و بین المللی موزیک Whistle را اجرا کرد و تمامی رکوردها شکسته شد
.

در نمودار فروش موزیک های دانمارکی در 14 و 16 و 8 هفته دی جی علی گیتور اول و دی جی های مجرد دوم و سایر دی جی ها سوم شدند
.

به علاوه در نمودارهای دیگر در بیشتر کشورهای اروپایی ترانه های Whistle و LoIIipop و Turn بالاترین آمار را در کل اروپا از آن خود کردند
.

و علی این گونه خیلی محبوبیت کسب کرد و آلبومش را PayBack نامید و از این آلبوم او بیش از 1000 نسخه منتشر شد
.a

از زمانی که پروژه دی جی علی گیتور محبوبیت بسیاری کسب کرد او در بیش از 30 کشور جهان این ترانه ها را دوباره اجرا کرد
.

ترانه ی Whistle در انگلستان به دست دی جی مجرد بین المللی شد و ثبت گردید
.

علی برای آخرین بار ترانه ی Whistle را در انگلستان به همراه خواننده های معروف انگلیسی (Pink ، Celebes ، Enrique ، Brithey ) اجرا کرد
.

با این موفقیت علی تصمیم گرفت تا آلبوم دوم خودش رو با نام Sound Of Ccandinavia منتشر کند
.

این آلبوم موفقیت هانی پیدا کرد و در زمان Payback2 فروشی بیش از میلیونها نسخه جهانی داشت
.

این پروژه بیش از 6 میلیون نسخه از همه جای کره ی زمین فروش داشته است
.


دی جی علی گیتور چندین بار دی دانمارک به خاطر ساختن آهنگ های کلوپی از طرف MTV جایزه گرفته است
.

امروزه علی به صورت یک هنرمند بین المللی در آمده است
.

و حالا هم میبینیم که چگونه یک پسر 13 ساله به هدفهایی که در سر داشته در یک کشور بیگانه رسیده است
.

حالا علی در جنوب سوئد در ویلای جدیدش زندگی میکند که نزدیک به یک استدیو ضبط هست
.

علی نقشه های بسیاری برای شرکتهای جدیدش دارد.

 

زندگی نامه ی دی جی علی گیتور

اینم خلاصه زندگی علی گیتور از 10 سالگی تا حالا

توجه : تمام مطالب رو خود دی جی علی گیتور عزیز در مصاحبه با شبکه تپش (pdc ) گفته

اسم من علی مواساط هست به همین دلیل اسممو دی جی علی گیتور گذاشتیم (علی گیتور یعنی سوسمار) 29 سالمه و در ۱۰ مارس ۱۹۷۵ در تهران متولد شدم
.

لنز پیشنهاد اسپانسرم بود که با این لنزها چشمهای من شبیه به سوسمار بشه
!!!

تو یازده سالگی تو عروسی ها مجلس گرمی میکردم
.

تو 13 سالگی از ایران خارج شدم و به دانمارک رفتم ، بعد چند سالی کلاس پیانو رفتم و بعد از تموم شدن دبیرستان به دانشگاه موسیقی رفتم و بعد از اون هم دکترا موزیک (رهبری) رو گرفتم
.

من هم آهنگسازم و هم دی جی و رهبری گروه رو هم دارم
.

در موقعی که تو دانشگاه بودم یه اتاق کوچیک دانشگاهی داشتم و درآمدم خیلی کم بود و چند تا دستگاه خریدم که توی همون اتاقم بود و من یادم بعضی موقه ها زیر همون دستگاها (میکس ) میخوابیدم (چون جا نبود تو اقاقم) بعد با همین در آمد کم با این که دانشگاه میرفتم 3 تا کار داشتم که پولم برسه بتونم پول این دستگاها رو بدم
.

خلاصه با یکی از دوستام صحبت کردم و اون گفت یه دیسکو میشناسم که یه دی جی لازم داره به من گفت اگه درآمدت کمه میتونی اینجوری بیای پول در بیاری!!! خلاصه به علاوه ی کارهایی که داشتم ، جمعه ها و شنبه ها به این دیسکو میرفتم و اونجا دی جی بودم.بعد یواش یواش علاقم به آهنگهای دیسکویی و تکنو و کلوپی زیاد شد
.

البته من خودم به آهنگهای ایرانی علاقه دارم ولی دوست داشتم از همون اول بیام در میون اینا و در موزیک خودشون دوست داشتم که بزنم بالا که شکر خدا همین اتفاق هم افتاد ، سال پيش هم به من جایزه ای دادن از طرف دانمارک بخاطر بهترین آهنگساز اونجا و بهترین دی جی اروپا ، و همین الان هم خواننده های بزرگ اروپا دارن زنگ میزنم و از من میخوان براشون آهنگ بسازن
!!!!!!!!

من 15 سال تو دانمارک بودم وسال پیش از دانمارک اومدم بیرون و الان هم 5/2 هست که در جنوب سوئد هستم؟؟!!؟؟!!؟؟


سوال و جواب از دی جی علی گیتور

فکر میکردی این آهنگها اینقدر در ایران سروصدا کنه و مردم بدون اینکه بدونن تو یک ایرانی هستی اینجوری با این آهنگها رابطه برقرار کنن؟

اصلا، هیچ وقت و من خیلی خوشحالم . البته خیلی ها اول فکر میکردن که من عرب هستم چون توی آلبوم اولم که آهنگ عربی درست کرده بودم و میکسش کرده بودم به یه آهنگ تکنو و بعضی ها هم فکر میکردن من هندی هستم. ولی من یک ایرانی هستم و به این افتخار میکردم و هیچ وقت فکر نمی کردم این آهنکها داخل ایران و خاورمیانه گل کن.

تا حالا به این فکر کردی که یه آهنگ عربی درست کنی با ریتم تنپو و تکنو؟


بله ، من الان دارم آلبوم سومم رو درست میکنم و در آخر کار آلبوم سومم هستم و در یکی از این آهنگها فارسی توش خونده شده و من اولین بار اینو تو دوبی که سال پیش رفته بودم اجرا کردم و ملت خیلی خیلی خوششون اومد که این آهنگ میاد توی آلبوم سوم من.

اسمش چیه؟


Music Is My Language



خودت فارسی شو خوندی؟

نه ، یه آقایی هستن که خواننده ی ایرانی هستن و آلبوم خودشونم یواش یواش داره میاد ، که یعنی من با این آهنگ خودم این آقا رو دارم معرفی میکنم ، در واقع ایشون فارسی شو میخوانه و من انگلیسی شو.

آلبوم سومت کی میاد بیرون؟


آلبوم سوم داره تموم فکر کنم که 2 ماه دیگه بیاد بیرون و دلیل اینکه آلبوم سومم اینقدر طول کشیده یعنی من 2 سال روی این آهنگها کار کردم به خاطر این بود که داشتم برای یه سری ار خواننده های انگلیسی ، سوئدی ، آمریکایی آهنگ درست میکردم.

فکر اومدن به آمریکا رو داری؟


من خیلی دوست دارم بیام آمریکا که سرم خلوت تر شه من میام.

تو که از دوازده سیزده سالگی از ایران اومدی بیرون چطوری خوب فارسی صحبت میکنی؟؟؟


من یه خواهر بزرگ دارم که در دانمارک زندگی میکنه ، و دو تا خواهر و یه برادر دیگه دارم که در آلمان زندگی میکنن و چون دوست فارسی زبان هم نداشتم تنها کسی که من باهاشون فارسی صحبت میکردم همین خواهر و برادم بودن و یه چیزی برای من خیلی مهم بود که آدم هر چی میخود باشه ( ملیونر باشه و...) نباید فراموش کنه که از کجا اومده و هر وقت که با خواهرام و برادرم حرف میزدم برای من یه تمرین بود که فارسی رو از یاد نبرم.

الان جایی برنامه اجرا می کنی؟


بله من به تازگی در روسیه ، مسکو برنامه داشتم و به طور کلی کنسرتهای من در اروپا هست.

این ریش و سیبیل رو همیشه همین طوری نگه میداری؟


آره دیگه من یاد گرفتم صبهای زود که از خواب پا میشم نباید ریش و سیبیلمو بزنم اگه بزنم خراب میشه. به هر حال آدم با ید نیم ساعت / یه ساعتی روش کار بزاره دیگه.

من شنیدم دفعه ی قبل که تو دوبی کنسرت داشتی فارسی صحبت کردی و سالن منفجر شده؟


یه آقایی که مسئولیت کنسرت رو به عهده داشت به من گفت که میدونی چقدر ایرانی امشب میان ، گفتم نه به خدا ، گفت هر هواپیمایی که از تهران اومده دوبی همه بچه های ایرانی هستن که از تهران اومدن اینجا و بیشترینشون هم نمی ودونن که تو یه ایرانی هستی ، من خوشحال شدم و تصمیم گرفتم تا ایناره سورپرایز کنم بعد وسط کار موسیقی رو Stop کردم و به اینگلیسی گفتم اینجا ایرانی هست همه ی دستها رفت بالا و دفعه ی دوم هم این سوال رو کردم و لباسم رو در آوردم و روی لباس زیری من نوشته شده بود ایران که خیلی مرددم خشححال شدن ولی اونجا هم هنوز مردم نمی دونستن که من میتونم فارسی صحبت کنم. خلاصه دوباره کنسرت رو ادامه دادیم و کنسرتم تموم شد دوباره صدا رو Stop کردیم و اول برای کسانی که انگلیسی بودم و اومده بودم به انگلیسی گفتم دیگه میخوام یه چند کلمه ای حرف بزنم. و وقتی که من ( به فارسی ) گفتم سلام به همه ی بچه های ایرانی که امشب تشریف آوردن دیگه شما باید استدیو رو میدیدین یعنی اگه اون استدیو سقف داشت سقفش میومد پایین . که بعضی ها شروع کردن به گریه کردن که من اشک اوناره دیدم اشک تو چشمام جمع شد و خودم برای اولین بار رو صحنه اشکم در اومد . و این دفعه ی اولی بود برای من که 80 در صد از تماشا چیا ایرانی بودن.

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 و ساعت 16:20 | 
بیوگرافی SCOOTER

 بیوگرافی گروه اسکوترscooter:

از راست به چپ:Axel Coon,H.P Baxxter,Rick j Jordan

 

از راست به چپ:Axel Coon,H.P Baxxter,Rick j Jordan


اسکوتر نام یک گروه تکنوی(Happy hardcore) آلمانی است که در ابتدا اعضای این گروه متشکل بود از Jens Thele(مدیر)، H.P baxxter:(خواننده-نام واقعی:Hans-Peter Geerdes-متولد 1966) ، Rick j jordan(آهنگساز اول،متخصص صدا و ملودی موزیک،نام واقعی:Hendrik Stedler-متولد 1968) و ferris bueller(آهنگساز دوم،تنظیم کننده ی ریتم و بیس موزیک،پسرعمه ی خواننده-نام واقعی:Sören Bühler -متولد:1971) .سه نفر از این افراد عضو ثابت هستند و تنها عضو تغییر پذیر اهنگساز دوم است که در طول زمان جایش را به **** دیگری می دهد.

البته پیش از تشکیل
اسکوتر،H.P و rick به همراه چند آهنگساز سینتی پاپ دیگر گروه پاپ celebrate the nun را در سال 1986تشکیل داده بودند.پس از آن در سال 1993 آن دو اول با Jens thele و سپس با ferris bueller آشنا می شوند و با هم گروه ریمیکسی به نام The loop تشکیل می دهند که پس از یافتن استعداد بالای خود در این زمینه(با مطرح شدن به عنوان یکی از گروه های خوب ریمیکس در آلمان)تصمیم به ایجاد یک پروژه ی موزیک معمولی تحت نام اسکوتر در شهر هانوفر می کنند و اولین سینگل خود به نام valle de larmes را منتشر می کنند که سریعا در چارت آلمان در رتبه ی 8 قرار می گیرد.بعد از این موفقیت بود که آنها پروژه ی کوچک خود را تبدیل به یک گروه مشهور بین المللی می کنند
.



مدیر
jens thele همیشه پشت صحنه است و در امور مالی-تجاری گروه را یاری می کند و بعضی مواقع نیز در ساخت موزیک ایده های نوینش را ارائه می کند!بله او قبلا یک دی جی بوده است و تجربیات زیادی در این زمینه دارد.در واقع بخش زیادی از مشهور شدن اسکوتر مدیون توانایی او در زمینه ی بازاریابی و تبلیغ گروه است
.


مرد اول حاضر در صحنه،کسی
که همیشه مردم او را به عنوان نماد اسکوتر(و حتی بعضی او را اسکوتر خطاب می کنند!)می شناسند یعنی H.P baxxter.توانایی او در به هیجان آوردن هواداران و شنوندگان اعجاب انگیز است!کسی که تپش موزیک را دو چندان می کند با جیغ ها و فریاد های بلند و بر انگیزنده!"کاری را که نمی توانی انجام دهی پیدا کن و سپس برو و انجامش بده!"نقل قول مورد علاقه ی اوست و اشاره می کند به تاثیر این سخن در موفقیت بالای اسکوتر.او نه تنها در سرودن ترانه های شیرین و در خور تکنو،بلکه در نواختن گیتار هم توانایی هایی دارد که در بعضی از آهنگ های گروه نمود یافته است
.


Rick j jordan تکنیسین فنی
موزیک و صداست و شغل او در اسکوتر به اندازه ی کار H.P و شاید هم بیشتر اهمیت دارد.او می کوید" من تلاش می کنم تا نوعی شلوغی آفریننده یی در موزیک ایجاد و سپس ایده های خودم را به آن اضافه کنم".با بیش از 30 سال تجربه در زمینه ی کار با اسباب موزیک الکترونیک مثل کیبورد و همچنین تسلط کامل در تئوری موسیقی به علاوه ی دانش موزیک کلاسیک او را یک موزیسین کامل و خلاق ساخته است.اوست که با استعداد و شوق خود کاری می کند تا موزیک اسکوتر در هر ژانری جذاب باشد حتی راک،کلاسیک و فولکلور
.

اسکوتر
اولین سینگل رسمی خود را با نام hyper hyper در می 1994 ارائه کرد که با موفقیت چندانی رو به رو نشد،فروش 50000 کپی و بدون رتبه ای در چارت موزیک!پس در اگوست همان سال اسکوتر آهنگ را ریمیکس کرد و به شکلی جدید آن را دوباره ساخت و ارائه کرد و این بار بوم!!فروش 700000 کپی فقط در آلمان-درجه ی پلاتینیوم
!
در 1995
rick همراه H.P و ferris استودیو را به هامبورگ منتقل می کنند و این استودیو بعدا مختص اسکوتر می شود.سینگل بعدی با نام move your ass! ساخته می شود و در این آهنگ h.p شیوه ی خواندن جدیدی را در پیش می گیرد که نماد گروه می شود.این سینگل در آلمان رتبه ی 3 و در انگلیس 23 را می گیرد.آنها در ایرلند و اسکاتلند کنسرت برگزار می کنند جایی که 8000 هوادار همراه با h.p می گویند"hyper hyper!" و پس از آن در بهار و تابستان همان سال سینگل های بعدی با نام های Friends و Endless summer را ارائه می کنند که هر دو جایزه ی طلایی را دریافت می کنند.چند ماه بعد آنها سینگل back in the uk را منتشر می کنند که در بالای چارت موزیک انگلیس -20 سینگل اول-قرار می گیرد.این سینگل در ایرلند با نام back in ireland ارائه می شود
.
در فوریه ی 1996
اسکوتر دومین آلبوم خود را منتشر می کند که با یک سی دی اضافی محتوی عکس ها،ویدیو ها و اطلاعاتی درباره ی اسکوتر همراه است.این اولین بار است که یک گروه آلمانی سی دی اضافی را همراه آلبوم خود منتشر می کند.در همین زمان سینگل بعدی با نام"Let me be your valentine"ساخته می شود
.
در ژوئن 1996 برای اولین بار یک گروه تکنو روی
یک ترانه ی راک موزیک می سازد:سینگل rebel yell اسکوتر!این تک آهنگ به رتبه ی 8 در آلمان می رسد.ویدیوی این سینگل طی سه شبانه روز، در قلعه ای واقع در پراگ تولید می شود و حدود 100 نفر در این کار شرکت می کنند!در همین زمان،اولین مجموعه ی ویدیوی اسکوتر با نام move your ass clips تولید می شود و در شهر کانز فرانسه طی مراسمی جایزه ای برای آهنگ move your ass به اسکوتر اهدا می شود
.
با ریلیز شدن سینگل
i'm raving اسکوتر برای اولین بار تحولی در کار ایجاد می کند.در حالی که تعداد ضرب های آهنگ های پیشین به 160 تا 190(!) بار در دقیقه می رسید،این سینگل جدید دارای ضرب 138 بار در دقیقه بود! و همچنین برای اولین بار بود که طعمی از سبک هاوس در یک آهنگ اسکوتر شنیده می شد.و اتفاقا نتیجه هم خوب بود:رتبه ی 4 در چارت آلمان و به دست آوردن درجه ی طلایی!در همین سال سومین آلبوم تحت عنوان Wicked! نیز منتشر شد.در دسامبر همین سال برای اولین بار یک گروه تکنو(اسکوتر) آهنگی رمانتیک و ملایم می سازد با نام
break it up.
اسکوتر
با ساختن سینگل بعدیFire برای نخستین بار از گیتار متال در ساخت موزیک تکنو استفاده می کند.این سینگل در 8 آوریل 1997 در رتبه ی 6 جای می گیرد.4 هفته بعد،جایزه ی دیسک طلایی به دلیل فروش 250000کپی سینگل جدید،به اسکوتر اهدا می شود
.
اسکوتر
با axel coon اشنا می شود،یک دیجی مقیم هامبورگ با سال ها تجربه.او به استودیوی اسکوتر می پیوندد و در کنار Rick به او در کارهای زیادش کمک می کند.استودیوی 2 در این زمان آماده می شود و axel زود کار کردن با اسباب را یاد می گیرد و اولین آهنگ های دموی خود را تولید می کند
.
در سپتامبر 1997
اسکوتر احتمالا پرخرج ترین ویدیوی تکنو تا آن روز را تولید می کند و جایزه ای نیز از این بابت دریافت می کند:کلیپ سینگل The age of love.تور the age of love ،اولین تور داخلی اسکوتر می شود.پس از پیان تور،اسکوتر سینگل بعدی با نام no fate را ریلیز می کند.در این زمان،اسکوتر از لحاظ روحی خسته و درمانده بود و نیاز به یک توقف کوتاه داشت.در اواخر نوامبر 1997 گردآوری 'Rough And Tough And Dangerous - The Singles 94-98 برای اولین بار عرضه می شود که شامل کارهای اسکوتر
تا آن زمان میشد



آلبوم های دوره ی اول
:
And the beat goes on...-1995(رتبه ی 25 در آلمان و 130 در
انگلیس
)
Our happy hardcore-1996 رتبه ی 17 المان،24 انگلیس
)
Wicked-1996( رتبه ی 22 آلمان،76 انگلیس
)
age of love-1997(رتبه ی 19 آلمان
)

سینگل(تک
اهنگ)های دوره ی اول
:

Valle de larmes-1993(#8 germany)
hyper Hyper-1994(#2 germany)
Move your ass!-1995(#3 germany,#23 uk)
Friends-1995(#3 germany)
Endless summer-1995(#5 germany)
Back in the uk-1995(#4 germany, #18 uk)
Let me be your valentine-1996(#14 germany)
rebel yell-1996(#8 germany, #30 uk
I'm raving-1996(#4 germany,#33 uk)
break it up-1996(#15 germany)
fire-1997(#5 germany, #45 uk)
the age of love-1997(#14 germany)
no fate-1997(#39 germany)

گردآوری های دوره ی
اول
:
1998-Rough and Tough and Dangerous - The Singles 94/98(#8 germany

__________________
اجازه بده ترنس نور هدایتگر تو باشد
let the trance be your guiding light

در می 1998 و در طول تولید سینگل بعدی how much is the fish ،آهنگساز دوم یعنی ferris گروه را به قصد کار انفرادی ترک می کند.از انجایی که axel اکنون پیشرفت قابل ملاحظه ای کرده است و به سازنده ی موزیک ارتقا یافته است بنابراین او به راحتی جانشین ferris می شود و آهنگساز دوم گروه می شود.در این زمان دوره ی دوم گروه آغاز می شود.how much is the fish مستقیما به رتبه ی 3 د رچارت سینگلهای آلمان صعود می کند و همچنین به دلیل فروش بیش از 300000 کپی طلایی می شود.

در جولای 98 نخستین آلبوم دوره ی دوم
no time to chill تولید می شود و رتبه ی 4 را در چارت آلمان از آن خود می کند-اولین آلبوم با رتبه ی بالا.این آلبوم بیرون از آلمان نیز محبوبیت زیادی پیدا کرد
.
در سپتامبر 98،اسکوتر در برابر
17000 هوادار مشتاق در مسکو اجرا می کند و در سن پترزبورگ نیز 10000 نفر اسکوتریست(!) جشن را با اسکوتر برگزار می کنند.آنها سپس به قزاقستان می روند و آنجا نیز کنسرت اجرا می کنند.اسکوتر از طرف بینندگان شبکه ی MTV روسیه به عنوان بهترین هنرمند سال انتخاب می شوند.در دسامبر همان سال،یک سی دی تشویقی آلبوم جدید،برای هواداران شامل ریمیکس ها و ویدیو ها منتشر می شود
.
در ژانویه و فوریه ی 1999
اسکوتر تور دوم را با نام no time to chill برگزار می کنند و این اولین بار می شود که اسکوتر شرح وقایع تور را به صورت انلاین گزارش می کند.در جولای سینگل هیجان انگیز بعدی اسکوتر ساخته شد و به رتبه ی 7 در آلمان رسید.کلیپ این تک آهنگ در صحرای افریقای جنوبی اجرا شد و هنوز هم برای خیلی ها دارای اعتبار و ارزش است
.
در سپتامبر 1999،ششمین آلبوم
اسکوتر منتشر شد و با این البوم اسکوتر به طور غیر معمولی به سمت موزیک کلوبی گرایش پیدا می کند.این آلبوم با درجه ی فروش طلایی در آلمان مواجه می شود.سینگل بعدی 'We Are The Greatest / I Was Made 4 Loving You' به شکل دو اهنگ در یک سینگل عرضه می شود
.
اسکوتر
به عنوان یک باند موفق بین المللی برای اولین بار در دو شهر اوکراین، زنده اجرا می کند.در کیف،25000 هوادار در استادیوم المپیک این شهر گرد هم می ایند تا شاهد اجرای اسکوتر باشند.نایب رییس جمهور اوکریان به اسکوتر اجازه می دهد تا در کشورش گشت و گذار و تبلیغ کند
.
نسخه ی سینگل اهنگ
'Fuck The Millennium' یکی از آهنگ هایی بود که بسیار در جشن های شب سال نو(31 دسامبر)در اروپا،پخش شد.h.p چهار تخلص دیگر خود را معرفی می کند،جلودار اسکوتر از این به بعد به این چهار اسم صدا می شود
:Sheffield Dave, Ice, Screaming Lord وCandyman.
در می
2000،اسکوتر سینگل بعدی خود با نامI´m Your Pusher' و پس از آن آلبوم جدید با عنوان Sheffield را منتشر می کند.اسکوتر با این آلبوم مسیر دیگری را دوباره تجربه می کند و در سه آهنگ آلبوم ریتم 8/6 را تجربه می کند.این آلبوم احتمالا مترقی ترین کار مردان هامبورگی تا آن زمان بود.در پاییز،سینگل بعدی از آلبوم جدید با نام 'She´s the Sun با میزان تمپوی متوسط ارائه می شود
.
در سپتامبر 2000،در مراسم جایزه های
VIVA comet دربخش موفق ترین هنرمند dance ،جایزه ای به اسکوتر اهدا می شود.در همین زمان تور آلبوم جدید با موفقیت برگزار می شود
.
در می 2001،کلیپ سینگل بعدی
'Posse (I Need You On The Floor) در فستیوال Fredericia dance دانمارک ساخته می شود.اسکوتر در این سینگل،برای اولین بار از زمان آهنگ 'Endless Summer' از صدای نازک کامپیوتری به عنوان هم سرایان استفاده می کند و بنابراین پیشکسوتان این نوع موزیک می شوند
.
در ماه
ژوئن،اسکوتر با ارئه ی نهمین آلبوم 'We Bring The Noise' کاملا نشان می دهد که نیرویشان را در مسیر کاملا جدیدی به کار گرفتند.ترک ها احساسی تازه و روان دارند که معمولا در اولین آلبوم ها دیده می شود.ترک 'Are You Happy? تکه هایی را از بازی کامپیوتری Commodore C64 نمونه برداری می کند و ترک دوم آلبوم قسمت هایی کاملا با صدای زیر دارد بقیه ی ترک ها هم تازگی خاصی در ریتم بیس دارند
.
در آگوست
2001،ویدیوی 'Aiii Shot The DJ' ساخته می شود که در آن یک کمدین و هنرمند کاباره آلمانی به نام Helge Schneider نقش بازی می کند.در دسامبر همان سال،اسکوتر بیست و دومین سینگل خود را عرضه می کند:Ramp! (The Logical Song).ویدیوی این سینگل که بر اساس فیلم 'The Fast And The Furious' ساخته شده است یکی از اکشن ترین کلیپ های اسکوتر تا آن زمان بود.این تک اهنگ فروش تقریبا250000 کپی در آلمان را رقم می زند
.
در ژانویه ی 200@اسکوتر دومین گردآوری
خود از سال های گذشته را تحت عنوان 'Push The Beat For This Jam (The Second Chapter)' منتشر می کند.axel coon گروه را به قصد تمرکز کامل بر روی پروژه های دی جی خودش ترک می کند.Jay Frog به اسکوتر می پیوندد و دوره ی سوم آغاز می شود
.
آلبوم های دوره ی
دوم
:
No time to chill-1998 (رتبه ی 4 المان
)
Back to the heavyweight jam-1999(گرفتن درجه ی طلای فروش بالا در آلمان-رتبه ی 7 آلمان
)
Sheffield-2000 (رتبه ی 11 آلمان
)
We bring the noise!-2001 (رتبه ی 15 آلمان
)

سینگل های
دوره ی دوم
:
1998-how much is the fish(#3 germany)
1998-We Are The Greatest/I Was Made For Loving You(#26 germany)
1999-Call Me Manana(#16 germany)
1999-faster harder scooter(#7 germany)
1999-fuck the Millenium(#11 germany)
2000-I'm Your Pusher(#17 germany)
2000-She's The Sun(#41 germany)
2001-Posse (I Need You On The Floor) (#7 germany,#15 uk)
2001-Aiii Shot The DJ(#29 germany)
2001-Ramp! (The Logical Song) (#7 germany,#2 uk)

گردآوری های دوره ی دوم
:
2002-Push the Beat for This Jam [The Second Chapter](#2 germany GOLD)
2002-Push the Beat for This Jam [The Singles '94-'02] (UK/Australia only) (#1 uk GOLD)
2002-Pushing the Beat [The Best of Scooter] (US only)
2002-Encore. Live and Direct (DVD) (#1 germany)

__________________
اجازه بده ترنس نور هدایتگر تو باشد
let the trance be your guiding light


در مارچ 2002،سینگل 23 اسکوتر تولید می شود با نام Nessaja.در طول ساخت ویدیو،'Joey' یک کانگوروی بلند یک متری همه ی دست اندرکاران تولید را دنبال خودش می دواند(مچل می کند!!).تیم جدید اسکوتر،برای اولین بار با ارائه ی این سینگل شورانگیز، رتبه ی اول چارت فروش آلمان را از آن خود می کند-بزرگترین موفقیت در طول تاریخ اسکوتر!
اسکوتر
در آن زمان یک گروه مشهور شده بود و این مسلم بود.پس داستان کامل این گروه استثنایی،بر روی اولین دی وی دی تحت عنوان Encore (The Whole Story) ،همزمان با ارائه ی آلبوم زنده 'Encore - Live And Direct'،منتشر شد.دی وی دی خیلی زود به بالای چارت دی وی دی آلمان صعود می کند و آلبوم زنده در رتبه ی 13 جای می گیرد.در نوامبر همان سال،برای نخستین بار همه ی سینگل های اسکوتر تا آن زمان بر روی یک سی دی عرضه می شود
.
اسکوتر
عالی ترین جایزه ی صنعت موزیک آلمان را،در فوریه ی 2003، برای سینگل 'Nessaja' دریافت می کند:'Echo 2003'. کلیپ سینگل 'Weekend یک افتضاح را در عموم به خاطر رقصنده های بدون بالاتنه به بار می آورد.شبکه های رسانه ای و تلویزیونی مختلف درباره ی انحطاط جوانان به دلیل افزایش ****** در رسانه ها،بحث می کنند.اما هواداران اهمیتی به این بحث ها نمی دهند و این سینگل در چارت آلمان به رتبه ی 2 دست پیدا می کند
!
در مارچ 2003،آلبوم بعدی با
عنوان 'The Stadium Techno Experience' عضه می شود و به رتبه ی 7 در چارت ها می رسد. در ماه می،'The Night' سینگل بعدی و همچنین آخرین ترک دارای صدای نازک شده البوم جدید،در 10 سینگل اول چارت جای می گیرد
.
در 11 آگوست 2003،سینگل بعدی
'Maria (I Like It Loud) با همکاری آهنگساز هاردکور Marc Acardipane و MC او یعنی Dick Rules،ساخته می شود.تکه ی همسرایی آهنگ(داب دوب دا دا دا داب دوب دوب!!)،تبدیل به شعار هواداران در کنسرت های اسکوتر می شود.این سینگل،در رتبه ی 4 چارت ها قرار می گیرد
.
در نوامبر 2003 و در نخستین
کنسرت اسکوتر در ژاپن،اسکوتر در برابر 8000 هوادار هیجان زده در شهر ناگویا اجرا می کند.کل این کنسرت ضبط می شود و در قسمت هایی از ویدیوی 'Jigga Jigga! نمایش داده می شود.بقیه ی صحنه های کلیپ نیز توسط Marc Schölermann و Michael Menke در مرکز توکیو فیلمبرداری می شود
.
'Jigga Jigga!' در اوایل دسامبر عرضه می شود و در رتبه ی 10 چارت جای میگیرد.با این
حساب،اسکوتر ششمین 10 تای اول متوالی چارت ها را روانه کرد.(شش سینگل متوالی در 10 تای اول چارت
)
ژانویه 2004-اسکوتر طی تور
'We Like It Loud! دهمین سالگرد را در بیش از 20 شهر جشن گرفت
.
در فوریه ی همان سال،گروه دومین جایزه ی
'Echo 2004' را در بخش 'Dance Act National' موزیک اروپا دریافت کردند.گروه همچنین در مسابقه ای برای انتخاب بهترین ترانه ی اروپا مقام دوم را کسب کردند
.
28 سینگل
اسکوتر در4 اکتبر 2004،با عنوان 'Shake That! در بیشتر کشورهای اروپایی عرضه شد و این بار سبک هاوس دهه ی هفتادی!این سینگل در چارت های فروش آلمان در رده ی 8 جای گرفت و در جمهوری چک جایزه ی طلایی دریافت کرد.'Mind The Gap' دهمین آلبوم رسمی گروه ارائه شد.این آلبوم تنوع زیادی دارد و سبک های مختلف موزیک را در بر گرفته است-البته بدون تباه شدن موزیک نوعی اسکوتر!همچنین این اولین آلبوم اسکوتر بود که در 3 ورژن مختلف ارائه می شد.در ماه نوامبر با سینگل جدید 'One (Always Hardcore) از آلبوم-20 تای اول چارت-'Mind The Gap' ،اسکوتر به صدای سرسخت گذشته برمی گردد
.
در روز 9 سپتامبر 2005
اسکوتر برای نخستین بار در امریکا کنسرت برگزار کرد.طی این کنسرت که در Allstate Arena شیکاگو اجرا شد سینگل بعدی نیز به همگان معرفی گردید:hello(good to be back).همچنین در مراسم گشایش این کنسرت هنرمندانی مانند DJ Markski (Chicago), DJ Erikk, Aquagen و Benassi Bros برنامه اجرا کردند
.
در ماه
اپریل2006 یازدهمین آلبوم با عنوان 'Who’s Got The Last Laugh Now?' منتشر شد.یک شاهکار دیگر از پادشاهی 'Always Hardcore' !اینبار H.P،Rick و Jay یک جواهر درخشان دیگر از دوره ی کار چشمگیرشان را ارائه کردند.اگر بخواهیم بشماریم...اسکوتر تا اینجا 31 سینگل،10 آلبوم استودیو،3 مجموعه ی 'بهترین ها'،یک سی دی زنده به علاوه ی یک دی وی دی عرضه کرده است و تک تک آنها در چارت ها رتبه آورده اند.رتبه اولی ها،10 تای اولی ها،جوایز طلا و پلاتینیوم،تورهای پر طرفدار...زیاد تعجب اور نیست که سه نفر اکنون در حال خنده هستند!(اشاره به کاور این آلبوم-عکس پایین صفحه
).
در 14
آگوست 2006 اعلام شد که Jay قصد دارد که گروه را ترک کند و به کار تک نفره بپردازد.ولی خیلی طول نکشید تا یک دی جی دیگر به نام DJ micheal simon(متولد 1972)جای خالی اهنگساز دوم رو پر کرد و دوره ی چهارم گروه اغاز شد.اصلیت مایکل امریکاییست و مقیم آلمان است و به همراه یک ایرانی به نام شاهین مشیریان در گذشته چند تا از آهنگ های اسکوتر را ریمیکس کرده.در 19 آگوست،مایکل طی کنسرتی در فضای باز در سوییس به همگان معرفی شد.الان اسکوتر در اوایل دوره ی 4 است و اولین آلبوم این دوره به همراه 2 سینگل تا حالا منتشر شده است
.

آلبوم های دوره ی سوم
:
2003-the stadium techno experience (#7 germany, #20 uk)
2004-mind the gap (#16 germany)
2005-who's got the last laugh now? (#14 germany)

سینگل های
دوره ی سوم
:
2002-nessaja (#1 germany, #4 uk)
2003-weekend (#2 germany, #12 uk)
2003-the night (#10 germany, #16 uk)
2003-Maria (I Like It Loud) (#4 germany, #16 uk)
2003-Jigga Jigga! (#10 germany,#48 uk)
2004-Shake That! (#8 germany)
2004-One (Always Hardcore) (#7 germany)
2005-Suavemente (#22)
2005-Hello! (Good To Be Back) (#14 germany)
2005-Apache Rocks The Bottom (#24 germany)

گردآوری ها
:
2002-24 Carat Gold (#5)
2006-Anthology (French Release)
2005-Excess All Areas (#4 germany, #1 sweden)

نوامبر 2006-اسکوتر برای اولین بار در دوره ی سوم و دومین بار در
شیکاگو کنسرت اجرا می کند.محل برگزاری در ساختمان قدیمی Congress Theatre بود
.


2007-و...اکنون جدیدترین آلبوم
اسکوتر منتشر شده است.نتیجه ی این آلبوم یک مرحله ی مهم دیگر در طول تاریخ اسکوتر است.تنها نام آلبوم همه چیز را می گوید.ترک هایی از آلبوم مانند Lass uns Tanzen،The United Vibe یاScarborough Affair ،لیریک های بی مانند h.p +بیس سفت و زمخت+سکانس های ترنس جامع+تکه های غیر معمول هم سرایی را با هم ترکیب می کنند.و همچنین ترکیبی از سبک های گوناگون در آلبوم مانند راک/پانک یا کلاسیک گوناگونی را در THE ULTIMATE AURAL ORGASM به ارمغان آورده است
.
همچنین اولین سینگل این دوره در کنسرت
The Dome 40 در شهر دوسلدورف برای اولین بار اجرا شد و در 19 ژانویه بر روی سی دی عرضه شد.ویدیوی این سینگل در هند ساخته شد و در قسمتی از این آهنگ رپر امریکایی Fatman Scoop رپ خوانده است.آخرین سینگل از آلبوم جدید نیز در مارچ 2007 با نام Lass Uns Tanzen منتشر شد

|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 و ساعت 16:8 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">