| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
بیوگرافی امیر قلعه نوعی
هم او که هیچ وقت رو بازی نکرد! 1- جلسه دو ساعته منصور پورحیدری، جواد زرینچه و امیر قلعه نویی ساعت 7 عصر به پایان رسید. پورحیدری و قلعه نویی راهی منزل شدند و زرینچه به ساختمان صداوسیما در خیابان ولی عصر رفت. لحظاتی تا آغاز برنامه 90 باقی بود. عادل فردوسی پور پرسید؛ «چی شد جواد جان؟»، «تموم شد، فردا تو کنفرانس مطبوعاتی اعلام می شه. من و امیر بازوهای چپ و راست منصورخان می شیم، منصورخان هم سرمربی. امروز تا ساعت 7 جلسه داشتیم و برنامه دوساله دادیم.» 2- کنفرانس مطبوعاتی آغاز شد. پورحیدری، قلعه نویی، زرینچه و نصرالله عبداللهی پشت میز در کنار قریب نشستند. لحظه معرفی سرمربی جدید تیم استقلال رسید. پورحیدری تکانی به خودش داد، کمر راست کرد و عینک را از روی چشم برداشت. قریب اما شوک عجیبی به او وارد کرد؛ «سرمربی جدید، آقای امیرقلعه نویی هستن که...» رنگ رخسار سه نفر دیگر تغییر کرد اما فرقی هم نداشت؛ «آقایان پورحیدری، زرینچه و عبداللهی به عنوان مشاوران فنی باشگاه فعالیت خواهند کرد...» 3- آنها اشتباه کردند. پورحیدری به منزل رفت تا شب ناآرامی را پشت سر بگذارد. زرینچه به برنامه 90 رفت تا با خوش خیالی اش شب را سپری کند اما امیر قلعه نویی لحظات پرکاری را پشت سر گذاشت. کسی نمی داند در جریان مکالمات تلفنی ساعت 11 شب چه اتفاقی رخ داد و جلسه نیمه شب دوشنبه و ساعت بامدادی سه شنبه چگونه سپری شد اما نتیجه اش کاملاً مشخص بود، امیر قلعه نویی در یک برنامه ریزی چند ساله به صندلی سرمربیگری استقلال رسید و بر آن تکیه زد. پسر دوم خانواده یی در خانی آباد اردشیر بود؛ 1342. برایش شناسنامه گرفتند؛ «اردشیر قلعه نویی، فرزند محمد، تاریخ تولد؛ 1342، ش ش 4431» خانواده یی پرجمعیت یعنی 7 خواهر و برادر به علاوه پدر و مادر، جمعاً 9 نفر.پدرش یک «ولوو» داشت و با آن کار می کرد و خرج زندگی خانواده پرجمعیت اش را تامین می کرد اما روزهای تقریباً عادی خیلی دوام پیدا نکرد. اردشیر 7 ساله بود که خبر دادند پدرش فوت کرده. از سیزده سالگی شروع کرد به کارکردن. روزی 50 تومان حقوق می گرفت. در کنارش فوتبال را نباید فراموش کرد. اردشیر لارودی و ابوطالب اولین کسانی بودند که او را برای تیم های پایه یی راه آهن انتخاب کردند و بعد ناصر ابراهیمی، نخ را گرفت و او را به تیم بزرگسالان راه آهن برد. او در سال 1360 به تیم ملی جوانان دعوت شد که نمایش قابل قبولی هم از خود ارائه کرد اما چند ماه بعد، قسمت یک طور دیگر به حمایت از او برآمد. ناصر ابراهیمی در اسفند 1360 از راه آهن به شاهین رفت. ابراهیمی از میان تمام بازیکنان نخبه یی که در راه آهن داشت تنها امیر قلعه نویی را به شاهین برد. شاهین ملی پوشان زیادی در آن روزها داشت، نادر فریادشیران، دینورزاده، نصرالله عبداللهی، صادقی، حمید مجدتیموری و علی حیدری از این جمع بودند. سال اول و دوم فعالیت ابراهیمی در شاهین پرتنش بود. او سال 63 شاهین را رها کرد و رفت و جای خود را برای مدت کوتاهی به محراب شاهرخی سپرد. او نیز بعد از چند ماه جای خود را به نصرالله عبداللهی داد. در این سال ها شاهین جوان شده بود. پس از خداحافظی صادقی و رفتن دینورزاده، اردشیر 22 ساله به عنوان کاپیتان تیم انتخاب شد.او اواسط لیگ سال 66 پس از پیروزی2 بر صفر برابر پرسپولیس، شاهین را ترک کرد و به السد قطر رفت. زمستان 1367 او به تهران بازگشت و این بار آدرس باشگاه استقلال در دستش بود. پای میز قرارداد نشست و با رقمی حدود 150 هزار تومان پیراهن آبی را بر تن کرد. اولین بازی اردشیر به عنوان بازیکن استقلال در تاریخ 19/12/1367 مقابل پرسپولیس رقم خورد. این بازی که در مرحله یک چهارم نهایی جام حذفی برگزار می شد به پنالتی کشیده شد و امیر پنالتی اش را از دست داد. در تیم آن روز استقلال به جز قلعه نویی، یکه، اردستانی و شکورزاده دیگر نفراتی بودند که سابقه بازی در شاهین را داشتند. اما این بازیکن خلاق تا پایان دوره بازیگری اش تنها 19 بازی ملی را در کارنامه ثبت کرد که اتفاقاً 18 بازی آن در سن 30 سالگی به بعد رخ داد. امیر اولین بار توسط ناصر ابراهیمی در سال 1364 به تیم ملی «ب» دعوت شد. او در اردیبهشت ماه سال 1365 همراه تیم ملی به چین سفر کرد و اولین بار پیراهن تیم ملی الف را بر تن کرد اما تا سال 1372 هیچ گاه مجدداً به تیم ملی فراخوانده نشد یعنی 21/6/1372 دیدار ایران - بوسنی هرزگوین که با سرمربیگری علی پروین انجام شد. در کارنامه قلعه نویی تنها یک گل زده آن هم به کویت دیده می شود. او در سال 1368 دچار مصدومیت شدیدی شد. قلعه نویی دو مرتبه مصدومیت جدی را تجربه کرد که یک بار آن در سال 1373 بود؛ «اولین باری که او را دیدم سال 1368 بود. نازی آباد، کوچه اشرف، پلاک 3، یک خانه 40-30 متری. زانوی امیر ایراد داشت و من به منزلشان رفتم تا حالش را بپرسم.» کاظم اولیایی آن روزها به عنوان مدیر ورزشی باشگاه منصوب شده بود. اواخر سال 1369 و اوایل 1370، استقلال خود را آماده حضور در رقابت های جام باشگاه های آسیا می کرد؛ «قرار بود برای بازی ها برویم بنگلادش، تصمیم گرفتیم پیش از سفر اردویی در یکی از نقاط ایران برگزار کنیم که به لحاظ شرایط آب و هوایی نزدیک به بنگلادش باشد.» به این ترتیب سالاردره مازندران برای برپایی اردو انتخاب شد. اردوی 20 روزه استقلالی ها در سالاردره بدون حاشیه نبود و اتفاقاً، امیرقلعه نویی در بطن وقایع اردو قرار داشت. صادق ورمزیار آن روزها را چنین به یاد می آورد؛ «شاهرخ مجدداً از پرسپولیس به استقلال بازگشته بود. او قاعدتاً کاپیتان تیم می شد اما چنگیز و قلعه نویی معتقد بودند او تعصب استقلالی ندارد و نباید کاپیتان شود.» دسته بندی آغاز شد. قلعه نویی با چنگیز ارتباط بیشتری داشت. این دو در همان موقع شرکت واردات و صادراتی را با مشارکت همدیگر تاسیس کرده بودند؛ «بله، محل شرکت شان هم در خیابان طالقانی بود.» این شراکت یک سال هم دوام نیاورد ولی در دوره اردویی سالاردره موجب تشکیل یک گروه برای گرفتن بازوبند کاپیتانی شد؛ «وقتی شاهرخ حضور داشت به دلیل هم پست بودن، جای امیر تنگ می شد و او را در سایه قرار می داد. البته ما یکی دو روز بعد، از درگیری بین شاهرخ بیانی و امیر قلعه نویی مطلع شدیم.» کاظم اولیایی نیز درگیری های سالاردره را تایید می کند؛ «در آن اردو نفرات اضافی داشتیم که باید حذف می شدند. 4 ، 5 نفر روی لبه تیغ بودند به همین دلیل دسته بندی شد. یادم می آید یک شب تا ساعت 2 بعد از نیمه شب جلسه داشتیم که اگر اقدام به موقع پورحیدری نبود، تیم از هم پاشیده می شد.» این مورد آخرین باری نبود که امیر قلعه نویی تیم را به چند دستگی کشید. سال 1372، پس از رفتن نسل قدیم استقلال، نوبت به همدوره یی های ژنرال جدید استقلال رسید که میان خود کاپیتانی را تقسیم کنند؛ «بعد از قهرمانی در جام باشگاه های آسیا، امیر به ایجاد موقعیت برای خودش اقدام کرد. او روابط عمومی خوبی داشت و روحیه نفر اول بودنش در رسیدن به بازوبند کاپیتانی بی تاثیر نبود.» مدیر استقلال رسیدن با بازوبند را ماحصل یک فعالیت با برنامه ریزی عنوان کرد. اما صادق ورمزیار سابقه بیشتری از امیر در استقلال داشت. او از 12 سالگی و در تیم های پایه یی عضو تیم استقلال بود. رفع این مانع برای امیر کار چندان سختی به نظر نمی رسید؛ «او فکر همه جا را کرده بود. می دانست می تواند به راحتی من را از سر راه بردارد. طرح دوستی با من ریخت و با هم خیلی نزدیک شدیم. سال 72 بود. بازوبند کاپیتانی به من رسید اما من جلوی همه آن را به قلعه نویی دادم. دیدم او بزرگتر از من است و در فضای دوستی، درست نیست من بازوبند را ببندم.» در همین دوران یکی از بزرگترین اتفاقات زندگی امیر قلعه نویی به وقوع پیوست. محمدجواد ایروانی، رئیس هیات مدیره باشگاه و قائم مقام وزارت کشاورزی، راه ورود قلعه نویی به نزدیکی اش را باز گذاشت. به اعتقاد برخی از مطلعان، آشنایی و قرابت قلعه نویی با ایروانی در سونای مشهوری در خیابان زعفرانیه اتفاق افتاد؛ «رفاقت ها نقش داشت. سونایی بود که اتفاقاً کاپ قهرمانی ما در جام باشگاه های آسیا در آنجا نگهداری می شد. هنوز هم آن کاپ آنجاست. این سونای مشهور محل دیدارهای کاپیتان تیم با رئیس هیات مدیره بود.» عده یی معتقدند قلعه نویی اخبار تیم را در دیدارهایش با ایروانی در سونا به اطلاع او می رساند. بدبینی منصور پورحیدری به کاپیتانش هر روز بیشتر می شد، اگرچه او سعی داشت این مساله پنهان بماند. دومین مصدومیت شدید قلعه نویی باعث خانه نشینی و به تبع آن افت او شده تا زمینه برای خداحافظی یا کنار گذاشتن کاپیتان تیم استقلال آماده شد؛ «مصدومیت شدید باعث شد امیر زودتر از دیگر فوتبالیست ها عمر فوتبالش به سر آید. سال 1374 یا 75 پورحیدری تصمیم گرفت در دیداری که برابر پرسپولیس داشتیم از او در ترکیب اصلی استفاده نکند، او بلافاصله از موضوع مطلع شد و به من و رئیس هیات مدیره (آقای ایروانی) مراجعه کرد ولی پورحیدری زیر بار نرفت.» پرویز مظلومی دستیار پورحیدری در آن روزها شرح اتفاق را اینگونه تکمیل کرد؛ «آن بازی را یک بر صفر باختیم. امیر نیمه دوم به زمین فرستاده شد ولی به طور مشخص در خدمت تیم نبود و به اصطلاح داخل زمین راه می رفت. این مساله به خاطر درگیری دوباره قلعه نویی و شاهرخ بیانی هم بود. او حتی با پورحیدری پرخاشگرانه برخورد کرد.» استقلال بازی های آسیایی را پیش رو داشت. تیم پیر استقلال که در لیگ هم نتایج خوبی نگرفته بود به مرحله نهایی جام باشگاه های آسیا صعود کرده بود؛ «منصور می گفت تیم برای مسابقات لیگ پیر است. برای فصل آینده باید جوانگرایی کنیم ولی فعلاً به این نفرات احتیاج داریم.» اولیایی اگرچه در برابر این ابهام که قلعه نویی با صحبت هایش با ایروانی و اعضای هیات مدیره، رفتن پورحیدری را تسریع بخشید، سکوت می کند اما پیرامون گفت وگوهایش با هیات مدیره می گوید؛ «به هیات مدیره گفتم منصور بماند. آنها نپذیرفتند. من گفتم استعفا می دهم تا مدیر دیگری او را تغییر دهد.» پرویز مظلومی هم برگ دیگری را به یاد می آورد؛ «ما در جریان کامل اتفاقات بودیم. می دانستیم جلسات هیات مدیره تشکیل می شود ولی فرصت خواستیم که اگر در جام باشگاه های آسیا نتیجه نگرفتیم برویم. در این میان ما برای انجام یک بازی با ابومسلم باید به مشهد می رفتیم. آن زمان اغلب سفرهای تیم با اتوبوس انجام می شد ولی امیر بدون اطلاع ما با هواپیما به مشهد رفت. باز هم در آن بازی منصور تصمیم گرفت امیر را از نیمه دوم به ترکیب اضافه کند که البته باز هم در نیمه دوم امیر فقط در میانه زمین راه رفت. پس از پایان بازی باز هم او تیم را همراهی نکرد و با هواپیما به تهران بازگشت. او و ادموند اختر که توسط منصور کنار گذاشته شده بودند کار را تمام کردند.» در چنین روزهایی قلعه نویی تلاش خود را برای تغییر سرمربی به حداکثر رساند. او برای جلب همکاری به همبازیانش رو آورد که اتفاقاً یکی از آنها صادق ورمزیار بود؛ «یک روز پیشنهاد داد که اگر بیایی و با من هماهنگ بشوی ما منصورخان را برمی داریم و دو نفری تیم را اداره می کنیم. ولی من گفتم که منصورخان مثل پدرم می ماند. 12 ،13 ساله بودم که زیر بال و پرم را گرفت. خب او رفت و من هم به خاطر رفاقت این مساله را با کسی در میان نگذاشتم.» در اولین تمرین پس از بازی ابومسلم - استقلال، بازیکنان متوجه اتفاقاتی شدند ولی در پایان زمان تمرین بود که مظلومی و پورحیدری در جریان قرار گرفتند؛ «در حین تمرین دیدیم بین بچه ها پچ پچ می شود. ما خبر نداشتیم که باشگاه منصورخان را تغییر داده. او پس از پایان تمرین به من گفت که به بچه ها بگو فردا تمرین ریکاوری داریم. اولیایی به من نزدیک شد و گفت آقای مظلومی بگذارید فردا استراحت کنند بعد تصمیم بگیریم. این گونه شد که ما هم متوجه تغییرات شدیم.» به این ترتیب منصور پورحیدری برکنار شد و جای خود را به ناصر حجازی داد اما مساله یی که در هاله یی از ابهام باقی مانده است این است که طوماری که گفته می شود با تلاش قلعه نویی در جهت مخالفت با پورحیدری امضا شد، صحت دارد یا خیر، آمدن ناصر حجازی هم در بهبود موقعیت قلعه نویی تاثیری نداشت و او بلافاصله باب مخالفت با ناصر حجازی را گشود که تا برکناری حجازی ادامه داشت. قلعه نویی که دیگر، بازنشستگی را پذیرفته بود در پی چاره یی برای رسیدن به صندلی مربیگری استقلال برآمد؛ «20 روز تمام از 8 صبح تا 6 بعدازظهر در دفتر من می نشست و مدام تکرار می کرد که من به حقم در استقلال نرسیدم.» و این آغاز رفاقت نزدیک ابراهیم طالبی و امیر قلعه نویی بود. همین رفاقت بود که به حضور قلعه نویی بر سر تمرینات تیم بایرلورکوزن منتهی شد؛ «روزی که رودی فولر به ایران آمد امیر از من خواست که مدتی به لورکوزن برود و بر سر تمرینات بایر حاضر شود.برایش ویزا گرفتم و او را به آنجا فرستادم. مدتی گذشت و او گفت که دلش برای همسر و فرزندش تنگ شده. من هم برای آنها ویزا گرفتم. وقتی دوره حضور او تمام شد به من گفت می توانی به آقای کریستف دام بگویی یک کاغذ بنویسد که من در این مدت سر تمرینات بایر لورکوزن بوده ام؟ من با جلب نظر «دام»، نامه یی را نوشته و دادم تایپ شد و دام آن را امضا کرد. اینکه می گویند من در کلاس مربیگری بایرلورکوزن شرکت کرده ام صحت ندارد چون باشگاه ها کلاسی برای تدریس مربیگری ندارند.» در این زمان قلعه نویی توسط یکی از دوستانش در پرتیراژترین روزنامه کشور با کرباسچی- شهردار وقت تهران- آشنا شد و به این ترتیب او مدتی به عنوان مشاور شهردار یکی از مناطق تهران مشغول به فعالیت بود. این جمله معروف را بسیاری از قلعه نویی شنیده اند که «من از کرباسچی یاد گرفتم با آدم های بزرگ کار کنم.» با بازگشت قلعه نویی از آلمان فتح الله زاده به او پیشنهاد مدیریت تیم های پایه یی استقلال را داد؛ «جواب داد که نه، می خواهم از بزرگسالان شروع کنم.» به همین دلیل مدیرعامل جدید باشگاه حکم «مشاور مدیرعامل» را به نام او امضا کرد. کودتای سیاه از امیر قلعه نویی خبر چندانی طی این سال ها در مطبوعات ورزشی منتشر نمی شد تا زمانی که بحث برکناری ناصر حجازی به میان آمد. هرچند برکناری ناصر حجازی به تحریک عده یی از درون باشگاه و با جوسازی از روی سکوهای تماشاگران در استادیوم آزادی صورت گرفت اما نمی توان ردی از امیر قلعه نویی در این جریانات یافت. ناصر حجازی برکنار شد و جای خود را دوباره به منصور پورحیدری داد. ابراهیم طالبی نقل قول جالبی از پورحیدری دارد؛ «یک روز از پورحیدری پرسیدم چرا شما از امیر استفاده نمی کنید؟ او جواب داد که هر کسی با امیر کار می کند باید دو پاسبان بگیرد که وقتی برمی گردد پشت سرش کودتا نشده باشد.» در طول این مدت امیر قلعه نویی مربیگری در تیم های برق تهران و کشاورز را تجربه کرد ولی هیچ کدام تجربه چندان خوشایندی برای او به حساب نیامدند. با این حال پس از مدتی، زمان رفتن مجدد پورحیدری از استقلال فرا رسید. فردی که آغاز و پایان دوره بازی قلعه نویی در استقلال در زمان سرمربیگری او اتفاق افتاد. استقلال در اولین دوره برگزاری لیگ برتر در نزدیک ترین حالت ممکن برای رسیدن به جام قهرمانی قرار داشت. استقلال در آخرین دیدار باید در انزلی به مصاف ملوان می رفت که حتی یک تساوی هم حکم قهرمانی را به نام استقلال امضا می کرد. پرویز مظلومی دستیار پورحیدری در آن بازی بود؛ «دو روز پیش از اینکه برویم انزلی در پیست داودیه تمرین می کردیم. «پ» بازیکن بزرگی بود که پس از بازگشت از آلمان به صلاحدید پورحیدری روی نیمکت نشسته و این موضوع او را به شدت ناراحت کرده بود. روز تمرین ولی الله صالح نیا- بدنساز تیم- به من گفت که فلان بازیکن گفته داغ قهرمانی را به دل اینها می گذاریم. من به پورحیدری مساله را منتقل و تاکید کردم که شرایط عادی به نظر نمی رسد ولی منصور همیشه آدم خوش بینی بود و این حرف را نشنیده گرفت. وقتی بازی شروع شد فهمیدم که شرایط مناسب نیست ولی دیگر کاری نمی شد کرد.» استقلال داغ قهرمانی را بر دل پورحیدری گذاشت و نیمه شب همان دیدار و بامداد فردای آن روز جلسه فوق العاده یی در باشگاه استقلال تشکیل شد. با رفتن منصور پورحیدری، علی فتح الله زاده برای بار دوم ابراهیم طالبی را فراخواند- او یک بار پس از رفتن حجازی با زرینچه، مربیان تیم شدند- و مربیگری استقلال را به او سپرد؛ «فتح الله زاده گفت که یکی از این چهار نفر را بیاور. چنگیز، بیژن طاهری، جواد زرینچه و امیر قلعه نویی، چهار نفری بودند که مدیرعامل باشگاه به من پیشنهاد داد. هرچند بسیاری من را از این کار منع کردند ولی امیر انتخاب من به عنوان همکار بود. او پس از پیشنهاد من گفت که می خواهم همیشه با هم کار کنیم.» پیش از دیدار نیمه نهایی جام حذفی استقلال برابر فجر سپاسی شیراز اتفاق جالبی در جریان یکی از تمرینات استقلال رخ داد؛ دیدم امیر به همراه پاشازاده بر سر تمرین حاضر شد. من به آن موضوع توجه خاصی نشان ندادم. اما شب پیش از بازی من، امیر و چراغپور در حال چیدن ترکیب بودیم که امیر خواست پاشازاده جای خرمگاه در ترکیب قرار بگیرد. از او پرسیدم چرا؟ معمولاً به ترکیب تیم برنده دست نمی زنند و این خواست او برایم سوال بود. او تنها پاسخ داد که فقط به خاطر من.» اما پس از قهرمانی، تداوم حضور برای قلعه نویی از هر چیز دیگری بااهمیت تر به نظر می رسید، کمااینکه او تلاش های بسیاری برای حفظ موقعیت به دست آمده داشت. «بعد از قهرمانی زنگ زد و گفت به آدرسی که داد بروم. آدرس متعلق به خانه یی در ستارخان بود. سرظهر رسیدم آنجا، ساعت یک بعدازظهر بود. یادم می آید برای ناهار پیتزا سفارش داده بودند. در آن جلسه آقایان ل.، ک.، ق.، هـ و چند نفر دیگر(بزرگان مطبوعات ورزشی) حضور داشتند. صحبتشان را اینگونه آغاز کردند که اگر ما بخواهیم، یک نفر مربی تیم ملی می شود و اگر نخواهیم، نمی شود. ما تشکیلات داریم. وقتی می آیید داخل تصمیم گیرنده نیستید. ما قرارداد، بازیکن و تیم را تعیین می کنیم. البته شما ضرر نمی کنید. من پیشنهاد آنها را نپذیرفتم و از آن خانه خارج شدم اما امیر همراه آنها ماند.» علی فتح الله زاده، طالبی و قلعه نویی را به دفترش فراخواند؛ «من نمی توانم تیم را به شما بدهم. یا باید اصغر شرفی سرمربی باشد یا یک مربی خارجی بیاورم.» هر دو پذیرفتند که در کنار یک مربی خارجی کار کنند و کاندیدای سرمربیگری استقلال نام آشنایی بود، رولند کخ. مذاکرات اولیه با توفیق سپری شد و حضور کخ تقریباً قطعی به نظر می رسید. اما فتح الله زاده حس می کرد در صورت آمدن کخ و به دلیل نزدیک بودن او با طالبی، امیر قلعه نویی فراموش شده و مسائل ناخوشایندی رخ دهد؛ «کخ مربی بزرگی بود ولی می دانستم امیر کنار می ماند ولی ما لطمه می خوریم. رفتم دوبی و به دوستم آقای نورایی گفتم او یک مربی طراز اول از هلند را برای مذاکره به دوبی آورد و ما به توافقات اولیه هم رسیدیم. رفتیم قراردادش هم 40 درصد پایین تر از کخ بود. از دوبی به امیر زنگ زدم و پیشنهاد کردم با این مربی به توافق برسیم. او گفت که نیم ساعت دیگر به من پاسخ می دهد. بعد از نیم ساعت او زنگ زد که حاج آقا یا کخ یا هیچ کس. من آن مربی را رد کردم و کخ را به استقلال آوردم.» کخ آمد و دوره جدیدی در استقلال آغاز شد؛ «همان فکری که می کردم شد. قلعه نویی بیکار شد و ما لطمه خوردیم.» امیر قلعه نویی در جلسات معارفه شرکت نکرد. وقتی از او دلیل خواستند گفت؛ «باغ کردان بودم. کار داشتم.» مردی که همیشه دوست داشت نفر اول باشد به حاشیه رانده شده بود و این آغاز مشکلات جدید استقلال بود؛ «راه می رفت و به فارسی ناسزا می گفت. یک روز در حضور من و یکی دو نفر دیگر گفت که کاری تان نباشد. 3 ، 4 هفته دیگر طول نمی کشد. خودم تیم را دستم می گیرم.» قلعه نویی پاییز سال 81 در مصاحبه یی مفصل با روزنامه ابرار ورزشی علیه کخ جبهه گیری رسمی کرد و این پایان داستان همکاری او با کخ بود؛ «کخ بسیار عصبانی شد. اردویی در کرج داشتیم که در طول اردو هم او دل به کار نمی داد. تلاش ما بی نتیجه ماند. او رفت و مشکلات ما تازه آغاز شد.» امیر پیشنهاد علی شفیع زاده را پذیرفت و سرمربیگری استقلال اهواز را برعهده گرفت اما جو تهران چندان سالم به نظر نمی رسید. فتح الله زاده تصمیم گرفته بود از میان پورحیدری و حجازی یکی را به عنوان مدیر فنی معرفی کند؛ «کخ می گفت حجازی همان کسی است که هر روز در مطبوعات علیه ما مصاحبه می کند.» به همین دلیل پورحیدری که به تازگی از آبادان به تهران برگشته بود به عنوان مدیر فنی انتخاب شد؛«وقتی منصور آمد، «م.» گفت که اگر منصور بیاید و شما فصل را با کخ به پایان ببرید من به شما جایزه می دهم.» جریانات خارج از زمین مسابقه خبر از روزهای خوشی برای کخ نداشت. پیش از دیدار استقلال با ملوان در انزلی، سرمربی آلمانی به کشورش سفر کرد. در خلال همین روزها پورحیدری در مصاحبه یی از رفتن کخ گفت که البته چند روز بعد از سوی نصرالله عبداللهی تکرار شد. مساله یی که پس از بازگشت کخ از آلمان از سوی هر دو نفر تکذیب شد. در اینجا بود که قلعه نویی به طور جدی وارد عمل شد و این بار سکوها را نشانه رفت. یکی از لیدرهای استقلال که آن روزها با قلعه نویی رابطه نزدیکی داشت بعدها و در سال 1384در مصاحبه با روزنامه ایران ورزشی اتفاقات آن روزها را این گونه افشا کرد؛ «ما هنوز پرینت تلفن هایمان را داریم که نشان می دهد ایشان و رابط شان حمید محسنی چند بار به هر کدام از ما زنگ زده اند. باید اعتراف کنم تیم کخ را سه نفر بیچاره کردند؛ منزوی که در هیات مدیره اخلال می کرد، قلعه نویی که ما را با وعده های پوشالی خام کرد و ما لیدرها که به تیم لطمه زدیم. یک هفته قلعه نویی و حمید محسنی ما را از این قهوه خانه به آن رستوران می بردند و از اینکه اگر تیم را بگیرند چه کارها که نمی کنند. حتی به یکی از بچه ها یک موبایل دادند تا حمایتشان بکند و... به این ترتیب کخ از تیم کنار گذاشته شد تا پورحیدری و زرینچه جایگزین او و طالبی شوند. آنها در پایان فصل در جایگاه نهمی قرار گرفتند و این موقعیت را به کخ نسبت دادند ولی هیچ گاه بیان نکردند روزی که استقلال را تحویل گرفتند این تیم در رده پنجم قرار داشت با دو بازی کمتر. با پایان فصل و رفتن علی فتح الله زاده قریب جایگزین او شد. قریب برای سرمربیگری استقلال با تنی چند از چهره های مطرح مذاکره کرد ؛ ناصر حجازی، حسن روشن و منصور پورحیدری. پرویز مظلومی در این مورد می گوید؛ «وقتی منصورخان برگشت به من پیشنهاد داد اما من گفتم بعد از اتفاقاتی که در بازی با ملوان در انزلی رخ داد دیگر برنمی گردم. آن روز چهار نفر کاندیدای سرمربیگری بودند؛ حجازی، پورحیدری، روشن و قلعه نویی. پورحیدری به توافق کامل رسیده بود ولی مخالفت یکی از اعضای تاثیرگذار هیات مدیره در نهایت به منتفی شدن حضور او منجر شد.» مذاکرات اولیه نشان می داد که پورحیدری سرمربی بعدی استقلال باشد اما اتفاقات نیمه شب دوشنبه، به معرفی امیر قلعه نویی در صبح روز سه شنبه منتهی شد. ابراهیم طالبی از وقایع حاشیه یی آن روزها هنوز به تلخی یاد می کند؛ «علاوه بر سکوها او میان بازیکنان نیز نیروهای خود را داشت. ف.، د.، م.، کسانی بودند که بعدها آمدند پیش من برای صلاحیت. می گفتند که شب های بازی جلسه داشتیم و بیشتر کارها زیر سر «م.» از قدیمی های تیم بود.» به این ترتیب امیر قلعه نویی سرمربی تیم شد و از برنامه یی 3 ساله برای قهرمانی تیمی که همیشه در کورس قهرمانی است سخن گفت. او طی این مدت بازیکنان بسیاری را آورد که بعدها حتی نامشان از ذهن خیلی ها پاک شد و حتی دلیلی برای قانع کردن افکار عمومی به زبان نیاورد. سبو شهبازیان، فابریسیو، گومز، سعید لطفی، شاهین خیری، مصطفی اکرامی و بسیاری دیگر برای چه به استقلال آمدند و به چه دلیل رفتند برای خیلی ها روشن نیست، حتی کسی نمی تواند توضیح دهد که دلیل رفتن افرادی چون سامره، نیکبخت واحدی، نوازی(قبل از مراجعتش در این فصل) و... از استقلال چه بوده است. هرچند دلیل اش کاملاً مشخص باشد. تیم استقلال با هدایت او در سال اول مقام نایب قهرمانی را کسب کرد. در فصل دوم نیز نایب قهرمان شد اما در میانه فصل، زمان اختلافات او با سکوها بود. کسانی که با او رابطه نزدیکی داشتند در بازی با برق شیراز از فروردین 1384 علیه اش شعار دادند و اختلافات تا چند هفته ای ادامه داشت. پس از بازی با برق شیراز در ورزشگاه آزادی که به پیروزی میلی متری آبی ها ختم شد و حواشی بسیاری داشت خبرنگار نزدیک به قلعه نویی در ایران ورزشی نوشت؛ «... سپس در رختکن زمزمه شد که اینها پول گرفته بودند تا شعار بدهند، چون امیرخان جیره و مواجب آنها را قطع کرده است، شارژ شده بودند...» آیا امیر قلعه نویی جیره و مواجبی پرداخت می کرده که قطع کرده باشد؟ این سوالی بود که نتایج شفافی در پی داشت. بلافاصله حجازی و فتح الله زاده از سوی تیم قلعه نویی متهم شدند که به تماشاگران پول داده تا به قلعه نویی ناسزا بگویند، که ناصر حجازی در تاریخ 29/11/84 پاسخ داد؛ «من آدم کوچکی هستم؟ پول می دهم که معروف شوم؟ اگر دنبال این قضایا بودم بیشتر از اینها که دارم داشتم. طرف انگشت کوچک من در فوتبال نمی شود. ببینید چه ثروتی بهم زده است...» هر چند او نام کسی را به زبان نیاورد ولی همه می دانستند که منظور او کیست. پس از قهرمانی استقلال در فصل سوم حضور قلعه نویی، شانس بار دیگر به او رو کرد. مسابقات جام جهانی 2006 و خاتمه همکاری ایران با برانکو، شرایط تازه یی برای بالاتر رفتن قلعه نویی مهیا کرد. برای همه مشخص است که انتخاب امیر قلعه نویی، ماحصل خردجمعی نبود. این یک نظریه است؛ «آقای ل. با داریوش مصطفوی روابط حسنه یی داشت. او چند نفر را به مصطفوی پیشنهاد کرد که نفر آخر امیر قلعه نویی بود ولی مشخص است که امیر نفر مورد نظر آقای ل. است. وقتی افشین پیروانی سه بازی آخر تیم ملی را در صدا و سیما تفسیر می کند و بلافاصله پس از انتخاب قلعه نویی او وارد کادر فنی می شود برای من مسجل می شود که باند خانه ستارخان نقش غیرقابل انکاری در انتخاب امیر داشته.» |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 3:54 |
بیوگرافی برند شوستر
نام:برند شوستر
متولد:۲۲ دسامبر ۱۹۵۹ (۴۷ ساله)
محل تولد:آوسبورگ آلمان
پست بازی:هافبک
وضعیت در حال حاضر:مربی رئال مادرید سابقه بازيگري باشگاهي : 1971 - 1976 : اف سي هامرزچميده آگوسبورگ - جوانان ** 1976 -1978 : اف سي اگوسبورگ ** 1978 - 1980: اف ث كلن ( 61 بازي 10 گل) ** 1980 - 1988 : ب سابقه ملي : 1977 - 1979 : جوانان( 10 بازي 2 گل) ** 1980 : امبد ( يك بازي بدون گل) ** 1۹80-1984 : بزرگسالان (21 بازي 4 گل) سابقه مربيگري : 1997 - 1998 : فورتنا كلن ** 1998 - 1999 : اف ث كلن ** 2001 - 2003 : چرز سي دي ** 2003-2004 : شاختار دونتسك ** 2004 - 2005 : لوانته ** 2005 - 2007 : ختافه ** 2007 - ؟ : رئال مادريد افتخارات : قهرمان اروپا /1980 به همراه تيم ملي المان ** سوپر كاپ اسپانيا / 1982 با زندگي به عنوان بازيكن: چندان به درد ما نمي خورن ! ( پيوست : خودتون بريد ويكي پديا بخونيد . به ما چه !) زندگي شخصي : اين هم به ما هيچ ربطي نداره ! اصلا به ما چه كه اسم زنش گابيه ؟
زندگي به عنوان مربي : بعد از آخرين حضور شوستر در نقش بازيگر در تيم مكزيكي يو ان اي ام پوناس ، او در بهار 1997 از بازيگري بازنشسته شد . شوستر در تيم كوچك كلن ، فورتنا در بوندسليگا بي ، بسيار موفق بود و در نتيجه به تيم اول كلن يعني اف ث كلن رفت و نتوانست موجب پيشرفت اين باشگاه شود . بنابراين اين باشگاه را ترك كرد و پيشنهادي از جانب چرز سي دي در جنوب اسپانيا دريافت كرد و اين تيم را مربيگري كرد و بسيار موفق بود . دو فصل مربيگري او در اين باشگاه موفق ترين دوفصل تاريخ اين باشگاه محسوب مي شود ولي او نتوانست اين تيم را به دسته ي اول ليگ اسپانيا رهنمون سازد . او هيچ پيشنهاد مناسبي از اسپانيايي ها دريافت نكرد . به همين دليل تصميم گرفت تا طي معامله اي براي هدايت شاختار دونتسك به اوكراين برود . جايي كه او توانست ركورد بيشترين برد پياپي باشگاهي را بدست آورد . تيم نتوانست قهرماني ليگ را بدست آورد و همچنين با شكست برابر لوكوموتيو مسكو از حضور در مرحله ي پاياني چمپيونز ليگ نيز بازماند . بعد از آن كه شوستر اين تيم را ترك كرد ، اين تيم اوكراين كاپ 2004 را بدست آورد . او در تابستان 2004 براي مربيگري لوانته به اسپانيا يرگشت . شروعي شگفت انگيز با باشگاهي كوچك از والنسيا ! مدير او را 5 بازي مانده به پايان فصل اخراج كرد .! لوانته از اين 5 بازي حتي يك بازي را هم نتوانست ببرد تا به سگاندا ديوپژن سقوط كند . در تابستان 2005 ، ختافه او را به خدمت در آورد . ضلع كوچك مادريد توانست با وجود او بهترين سال تاريخ باشگاه را سپري كند . ختافه به رهبري برند شوستر در اين فصل هفتم شد و با شكست 4-0 بارسا به فينال كوپا دل ري راه يافت تا نايب قهرماني كوپا دل ري را كسب كند و به جام يوفا راه يابد . شوستر در هفتم جولاي 2007 به رئال مادريد پيوست .
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 3:51 |
بیوگرافی Carlos Tevez
«کارلوس آلبرتو توز» پنج فوریه 1984 در «سیدا ولا» واقع در حوالی «بوینس آیرس»، متولد شد او یک فوتبالیست مطرح آرژانتینی است که با بازی در باشگاههای برتری همچون «بوکا جونیورزآرژانتین» «کورینتیانس» در برزیل و «وستهامیوناتید» انگلیس، نام و آوازه خود را به گوش مردم سراسر دنیا رسانده است. او در حال حاضر با یک قرارداد دو ساله برای منچستریونایتد توپ میزند. «توز» یکی از پرآتیهترین فوتبالیستهای آرژانتین محسوب میشود همچون هموطن دیگر خود«لیونل مسی»، «مارادونای جدید» نامیده میشود. دیهگومارادونا خود زمانی او را «فرستاده آرژانتین در قرن بیست و یکم» نامید.
جای سوختگی میباشد. زندگی در آن محله برای خانواده توز به راستی یک نبرد بود و مهمترین خاطره آن دوران، گرسنگی و تنگدستی. پدر توز یک بنا بود و آوردن نان برای اهل خانه وظیفه سختی برای او به شمار میآمد. او مجبور بود شکم همسر و پنج فرزندش را به گونهای سیر کند ولی همیشه هم در این کار موفق نبود. شاید همین موضوع باعث شد کارلوس توز به دنبال راهی جدید برای پیدا کردن پول و ثروت باشد. او در کودکی در تیمهای خیابانی محل زندگیاش بازی میکرد تا پول جمع کند و برای خودش ساندویچ و نوشابه بخرد. او درهمان بازیها تبدیل به چهرهای آشنا و شناخته شده شد و مدتی بعد آوازه بازی خوب او به گوش صاحبان باشگاه «آل بویز» بوینسآیرس رسید و در هشت سالگی وارد آن باشگاه حرفهای شد. |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 3:39 |
بیوگرافی جود لاو Jude law
نام اصلي: جود لاو اگر چه اوایل ورودش بسیاری گمان می کردند که او هم یکی دیگر از از همان پسرهای انگلیسی با پوست روشن است اما خیلی زود توانست مورد پسند سینما روهای آمریکایی قرار بگیرد و با بازی های درخشان ثابت کرد که هوش و استعدادی فراتر از یک جهره زیبایی صرف دارد . درست از همان زمان که صحنه های نمایش لندن به سوی برادوی آمد ،پذیرفته شد و خیلی زود به چهره اول آثار هالیوودی تبدیل شد.
متولد لندن در 29 دسامبر 1972 که بازیگری را از همان دوران نوجوانی آغاز کرد . بازی اش در «خرید» محصول 1994 نه تنها مورد پسند تماشاگران بلکه مورد توجه منتقدین نیز قرار گرفت . اگر چه به خاطر آنکه یک تولید انگلیسی محسوب می شد نتوانست جلوی دید تماشاگران بین المللی قرار بگیرد . در همین فیلم بود که با همسر آینده اش سادی فراست آشنا می شود که همبازی اش بود. پس از آن در Indiscretions همراه کاتلین ترز ایفای نقش می کند که موفقیت تجاری و هنری فراوانی به همراه داشت ،دنبال کارهای بیشتری گشت و در فیلم هایی چون دوست داشتن یا دوست نداشتن و گاتای حضورپیدا کرد.در سال 97 موقعیت خودش را برای تماشاگران هالیوودی جا انداخت هر چند آثار او در این سالها یا استقبال چندانی روبرو نبود ،اما کمک کردند تا از سوی تهیه کننده های جدی گرفته شود و به این طریق توانست نقش بهتری در نیمه شب در باغ خیر و شر به دست بیاورد. به دنبال این فیلم چند کارکتر کم سر و صدا مانند موسیقی از اتاق دیگر و برداشت نهایی را بازی کرد .
در سال 1999 لا در نقشی پر رنگ تر در ساخته درخشان آنتونی مینگلا با عنوان « آقای ریپلی مستعد » بازی می کند که در زمان پخش با استقبال فراوان منتقدین روبرو می شود و لا نامزدی همزمان جایزه گلدن گلاب و اسکار را به عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل دریافت می کند . پس از پن در دشمن در آستانه دوروازه در سال 2001 به نقش یک سرباز روس در مقابل اد هریس به نقش یک تک تیرانداز نازی قرار می گیرد و سپس با هوش مصنوعی در قلب کارکتر روبات به نام ژیلگو ساخته استیون اسپیلبرگ به عرصه فیلم های تخیلی باز می گردد . علاوه بر بازیگری جو لا درگیر با فعالیتهای کمپانی فیلم سازی خود «نچرال نیلون» می باشد که در آن با سادی فراست ،شون پرتوی ،ایوان مک گریگور و جان لی میلر شریک است .
در سال 2002 همراه با تام هنکس در اثر گانگستری جاده به سوی تباهی ایفای نقش می کند و پس از آن همراه با آنجلینا جولی در اثر فانتزی کاپیتان اسکای و دنیای فردا به بازی رل اول فیلم می پردازد. بازیش در بازسازی یک اثر قدیمی به نام الفی مورد تحسین واقع می شود. ضمن آنکه پیش از پایان یافتن سال 2003 در کمدی رومانتیک نزدیک تر ایفای نقش می کند. او نقش ارون میلن بازیگر سالیان دور هالیوود را در حماسه هوایی تاریخی اسکورسیزی به نام هوانورد در کنار دیکاپریو ایفا می کند و بعد از آن همراه با جیم کری به برگردان سینمایی ماجراهای ناگوار لیمونی اسکیت می پیوندد. بخشي از فيلمشناسي:
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 3:27 |
بیوگرافی حامد هاكان DJ hamed hakan
مشخصات دي جي حامد هاكان: حامد حاکان هستم. متولد 17 مرداد ماه 1362 در شهر ری (تهران) و در خانواده ای کاملا مذهبی به دنیا اومدم.
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 3:19 |
بیوگرافی حميد عسکري
حميد عسگري خواننده محبوب و دوست داشتني پاپ توانست در دنياي موسيقي غوغايي به پا کند . او با احساس و دلش زندگي مي کند .
دو خواهر به نام پریسا (دانشجو) و مریم (پشت کنکوری) و بک برادر به نام سعید که در لوس آنجلس زندگی می کند.
_گاهياوقات شيطنت بعضي از همكارانتان مرا وادار به دفاع از كارهايم ميكند آنها برداشت نادرستي از حرفهايم داشتند و استنباط شخصي خودشان را نوشتند. نبايد صرف شباهت يك صدا با فرد ديگر، تواناييهاي يك خواننده را زير سوال برد.
_ حضورم در زمينه خوانندگي فكر نميكنم چندان طول بكشد. دوست دارم اين كار را در اوج كنار بگذارم. من دلبستگي چنداني به اين كار ندارم. |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 3:9 |
بیوگرافی بنيامين
بنيامين بهادری
(بنيامين بهادري) خواننده خوبي است كه در همان اوايل سال 85 با آلبوم 85، خود را به دنياي موسيقي معرفي كرد، گرچه پيش از آن، تعدادي از ترانههاي بنيامين بهادري به صورت غيرمجاز روانه بازار شده بود... به هر حال بنيامين با ترانه (دنيا ديگه مثل تو نداره) به اوج شهرت رسيد؛ ترانهاي كه حتي پاي او را به كنسرت در اروپا هم باز كرد و او براي ايرانيان مقيم سوئد، كنسرتي چند ساعته در استكلهم برگزار كرد... آلبوم 85 او چنان پرفروش شد كه ما را به ياد سال قبل از آن
چرا آهنگسازی را بيشتر دوست داری؟ با خوانندگی که راحت تر شناخته و معروف مي شوی؟
خودت ترانه میگویی ،ولی چرا درآلبومت تماما از شعرهای فريد احمدي استفاده کردی؟ وقتي این اتفاقات را ميدیدي چه حالی بهت دست ميداد؟
تصميم نداری کليپ تهيه کني؟ قبل از گفتگو میگفتی که در مقايسه با آهنگسازی ،علاقه ایی به خوانندگی نداری ، چه شد که تصمیم گرفتی آلبوم بدهی و خواننده شوی؟
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 2:55 |
بیوگرافی PEPE
نام : کپلر لاوران لیما فریرا ( Kepler Laveran Lima Ferreira ) تاریخ تولد : 26 فوریه 1983 محل تولد : ماسیو , برزیل Maceio , Brazil قد : 188 سانتیمتر وزن : 81 کیلو باشگاه ها : ۲۰۰۱/۲۰۰۴: مارتیمو برزیل (۶۷بازی .۴گل) ۲۰۰۴/۲۰۰۷: پورتو پرتقال (۷۳بازی.۶گل) |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 19:5 |
بیوگرافی Fernando Gago
نام کامل: فرناندو روبن گاگو روز تولد:۱۰ آپریل ۱۹۸۶ محل تولد:سودادلا قد:۱۷۸ سانتی متر ملیت:آرژانتینی نام مستعار:پنتیا فر پست:هافبک تدافعی تیم حاضر:رئال مادرید
باشگاه بوکا جونیورز او اهل باشگاه بوکا جونیورز است ودر همان جا فنون فوتبال را یاد گرفته است اولین بازی گاگو برای بوکا در مقابل ویکتوری بود که ۱-۰ به نفع بوکا به پایان رسید در حالی که او فقط ۱۷ سال سن داشت .با وجودی که او جوان بود به سرعت توانست به تیم بزرگسالان بوکا جونیورز بپیوندد و به عنوان یک بازیکن سریع مطرح شود. بارها هموطنان او. اورا با فرناندو ریدندو مقایسه می کردند آمدن به رئال مادرید بازی های زیبای او نگاه تیمهای بزرگی چون رئال مادرید و بارسلونا را به طرف خود جلب کرد.در چهارشنبه ۱۵ نوامبر آقای کالدرون از رئال مادرید به صورت جدی برای بستن قرارداد با او و همچنین هم میهن او هیگوین در راستای سیاست جدید باشگاه ممتنی بر جایگزینی بازیکنان جوان به جای ستاره های پیر پیشنهادی ارائه داد.هر چند بعد ها خبر گزاری ها گزارش دادند که هیگوین برای رفتن به رئال مادرید تا سال ۲۰۰۷ژوئن مبلغ ۱۰ میلیون یورو را نپذیرفته است.در مدت سال ۲۰۰۶ جنوب آمریکا حماسه ی انتقال. نام گاگو بود که در صورتی که اث میلان برای جذب او تلاش می کرد ولی آنها(گاگو و هیگوین)گفتند که می خواهند تنهابه رئال مادرید بروند. انتقال آنها در ۱۹ دسامبر۲۰۰۶ با مبلغ۲۰.۴۰۰.۰۰۰یورو انجام گرفت. خیلی ها می گفتند که گاگو توانایی تبدیل شدن به یک مهره ی تاثیر گذار برای رئال را دارد ودر آینده در صف ایستادن رئال در اول صف قرار خواهد داشت افتخارات او کسب Recopa Sudamericana درسال های۲۰۰۵و۲۰۰۶ با بوکاجونیورز کسبPrimera Divisiَn Argentina Apertura در سال های ۲۰۰۶و۲۰۰۵ با بوکا جونیورز کسبFIFA's World Youth Championship در سال ۲۰۰۵ با آرژانتین کسب کاپ لالیگا با رئال مادرید در سال ۲۰۰۷ |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 18:57 |
بیوگرافی ZGonalo Higuian
نام کامل:گونزالوجراردوهیگوین روز تولد:۱۰ دسامبر ۱۹۸۷ محل تولد:برست فرانسه قد:۱۸۳ سانتی متر نام مستعار:الا پتیا پست :مهاجم او یک فوتبالیست فرانسوی است که اصلیت آرژانتینی دارد هیگوین همکنون برای رئال مادرید در پست مهاجم در لیگ اسپانیا بازی می کندهیگوین در فرانسه متولد شده در حالی که پدرش یک آرژانتینی بود که در لیگ فرانسه بازی می کرد در ۱۰ ماهگی فرانسه را ترک کرد وتا جام جهانی ۱۹۹۸ به فرانسه باز نگشت .اودر جوانی دو دعوت نامه از تیمهای زیر ۲۰ سال فرانسه و آرژانتین دریافت کرد امادر ۱۵ نوامبر ۲۰۰۶ او ادعا کرد که هنوز تصمیم نگرفته است که برای کدام کشور بازی کند. هیگوین مانند ستارگان دیگر برای آینده خود نظر باشگاه هایی را به خود جلب کرده بود .او نگاه های تیم های بزرگی چون آث میلان .لاتزیو. رئال مادرید .منچستر یونایتد و چلسی را به خود جلب کرده بود و تیم های بزرگ فرانسه چون سنت جرمن پاریس و المپیاکو مارسی افرادی را برای دیدن بازی های او و توافق برای انتقال او به این تیمها به آرژانتین فرستادند .او توانست بازی خوبی را در دربی محلی بین بوکا جونیورز و لیور پلاته انجام دهد که در این خصوص میر دنیل پسران اعلان کرد که او دارای آینده بزرگ و شرنوشت مانند یک ستاره است دوره رسمی بین الملی او با نبرد با ترزگه آغاز شد زیرا ترزگه هم مانند او یک آرژانتینی بود که بازی در فرانسه را برگزید.هنگامی که فرانسه از او درخواست کرد که او تیم ملی خود را اعلام کند او اعلام کرد که شماره بیست فرانسه را می خواهد اما آنها اعلام کردندشماره ۲۰ را به او نمی دهند زیرا این پیراهن سال ها برای ترزگه بوده است.برادر جوان او فرناندو هیگوین است که برای نوا شیکاگو بازی می کند.بعد از آمدن ستاره کوچک (مارسلو رومرس)به تیم پایه رئال.هیگوین می خواست برای داشتن یک آینده روشن با بوکا قرارداد امضا کند که در آن زمان آث میلان خواهان پیوست او به این تیم بود.مدیر میلان اریدو بریدا بارها گزارش داده که به آرژانتین رفته تا مقدمات پیوست گونزالو هیگوین و رودریگو پالیگو را به این تیم فراهم کند. اما در ژانویه فصل نقل و انتقالات ورزشی اسپانیا رئال مادرید با موفقیت با هیگوین به مبلغ ۱۳ میلیون یورو قرارداد بست چونکه ریور پلاته مبلغ ۱۰ میلیون یورو را نپذیرفته بود.هیگوین ستاره ی جوانی است که بسیاری از تیمهای اروپایی برای قرارداد با او تلاش کرده بودند.هیگوین در این رابطه میگوید:من احساس می کنم که مفتخر شدم که مادرید به من توجه کرده است|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 18:51 |
بیوگرافی ROBBEN
نام:آرین روبن روز تولد:۲۳جانری ۱۹۸۴ محل تولد:بدوم هلند وزن:۷۵ کیلو گرم قد:۱.۸۰متر پست:فوروارد اولین بازی برای هلند:هلند-پرتغال(۲۳ آپریل۲۰۰۳) روبن در گراندجر اف سی گراندجر جایی است که او اولین بار به آن پیوست و برای تیم جوانان آن در فصل ۱۹۹۹-۲۰۰۰بازی کرد.اودراین رقابتها ۵۰ گل به ثمررساند.قبل از ورد مدیر جدیدیعنی جان ون دیجک همه فکرمی کردن که او شایسته اضافه شدن به تیم اصلی است و با آمدن او این امر به حقیقت پیوست و بازیکن بااستعداد گوش به تیم اصلی پیوست. اولین بازی تیم درنوامبر ۲۰۰۰بود ودر زمین حریف مقابل اف سی تونت بود اما اونتوانست تا ۳دسامبر ۲۰۰۰ درمقابل آر تی سی والکیچ بازی کند.او در این بازی دردقیقه ۷۹ و به جای داس سانتوز مسدوم آمد .روبن در شروع مجدد بسیار خوب عمل می کرد به طوری که در ۱۸ شروع مجدد درفصل۰۱/۲۰۰۰ .۲گل به ثمر رساند.روبن برای اولین بار دراین فصل بهترین بازیکن فصل نامیده شد. او همچنین با هم تیمی خود جوردی هوستیوت قدرت جوانان گراندجررانشان داد.اودرفصل جدید در۲۸ بازی ۸گل را زد.روبن تکنیک و مهارت بسیار زیادی نداشت.روبن قبل از فصل ۰۴/۲۰۰۳ به مرکز فوتبال هلند یعنی آیندهون بامبلغ ۴.۲میلیون یورو رفت روبن در آیندهون دراوایل فصل روبن ارزش مبلغی که آیندهون برای او پرداخت کرده بود را نشان داد.روبن در ۳۳بازی ۱۲گل به ثمر رساند این بازیکن نوظهور مهارت خود را در دادن پاس های با ارزش قبلا نشان داده بود و حالا نوبت آن بود که هدایت آیندهون را بدست گیرد.او درپایان فصل استعداد سال شد.بعد از شروع طوفانی باآیندهون روبن باید به ناامیدی های آیندهون در مبارزه باآژاکس برای بدست آوردن رتبه دوم جدول پایان می داد.در مدت زمستان شایعه رفتن او به رئال پخش شد.در آغاز شایعه مدیر برنامه های روبن (پدر روبن )گفت که رئالی هاخواستار پیوستن او به این تیم هستنداما او نمی رود. موضوع چه است؟ این تیم بزرگ جایگاه پسر جوانی مانند پسر من نیست و او در مدت تعطیلاتی که در اسپانیا بودیم تنها از بارسلونا خوشش آمد.روین به لندن رفت و طی دیداری که با مربی منچستر یعنی سر الکس فرگوسن داشت ترقیب شد که به یکی از باشگاه های انگلستان برود.متاسفانه مبلغی که منچستر برای او به آیندهون پیشنهاد داده بود کم بود و تنها ۷میلیون یورو بود زیرا مالک چلسی بلافاصله مبلغ ۱۸ میلیون یورو را پیشنهاد داد و روبن درصورتی که با منچستر قرارداد داخلی بسته بود قبول کرد.آخرین فصل با آیندهون بسیارمایوس کننده بود چون دو مرتبه پایش آسیب دید و بازی های زیادی را از دست داد.او انتقادهای زیادی را متحمل شد به خصوص از ستاره آیندهون یعنی گاس هیدینک
روبن در ابتدای فصل به دلیل آسیب دیدگی آمده بازی کردن نبود اما دربازی دوستانه با آ اس رم بازی کرد بعد از این رقابت او خیلی به آسیب دیدگی خود اهمیت داد و این باعث بهبودی نسبی شد. او در ۱۸ بازی چنان بازی کرد که سابقه اینگونه بازی کردن او به دوران اوج اودر گراندجر برمی گردد.فصل ۰۵/۲۰۰۴بدون دلهره برای روبن نبود. درنوامبر ۲۰۰۴ ودریک بازی حیثیتی جام را برای تیم بردنند رو بن در فصل ۰۵/۲۰۰۴ با زدن ۷گل دومین گل زن تیم شد. او درلیست کوتاه بهترین بازیکن جوان فصل بود اما درراقبت با رونی شکست خورد.درفصل ۰۶/۲۰۰۵ به طور کلی خوب شد و یکی از قسمتهای مهم تیم درجناح چپ بود از میان ۲۰ مسابقه او ۵گل زد و۳ پاس گل داد .درفصل ۰۷/۲۰۰۶ اگرچه زیاد بازی نکرد اما در بازی های کم هم بسیار موثر بود
بازی درتیم ملی روبن در۱۷ بازی رسمی برای هلند ۶ گل زده است.اولین مسابقات رسمی او یورو ۲۰۰۴ بود .هلند مانند جام جهانی ۲۰۰۲ باداشتن صلاحیت جامی رانبرد دراین مدت مربی هلند دیک ادوادکت بود که روبن دردر دقیقه ۶۶ به زمین برد که بازی را۲-۱ جلو بودن اما جمهوری چک توانست بازدن ۲ گل بازی را ۲-۳ ببرد بعد از بازی انتقادها زیاد شد.ادوادکت گفت که تصمیم من به دلیل صدازدن نام او توسط تماشاگران بود.روبن درجام جهانی ۲۰۰۶ بازی کرد و دربیش از۶ بازی ۲گل زد اما باز هم هلند ناکام ماند.بازی هلند مقابل صربستان روبن باگلی که دردقیقه ۱۸ زد باعث پیروزی تیم شد و بهترین بازیکن زمین هم نام گرفت تعداد بازی و گل برای باشگاهها ۲۰۰۰/۲۰۰۲ ۸گل برای گراندجر در ۴۴ بازی ۲۰۰۲/۲۰۰۴ ۱۷گل برای آیندهون در ۳۳ بازی ۲۰۰۴/۲۰۰۷ ۱۷ گل برای چلسی در۶۸ مسابقه |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 18:44 |
بیوگرافی پل اسکولز
پل اسکولز یک بازیکن فوتبال انگلیسی است که ازهمان اول در منچستربازی می کرده .او به عنوان هافبک مهاجم در این تیم بازی می کندو یک عامل مهم در۳ قهرمانی سال ۱۹۹۹ منچستر به شمار می رود.او درمنچستر یونایتد تربیت شده و بااینکه ۱۴ سال بیشتر نداشته مدرسه را رها کرده و درتابستان ۱۹۹۱ به تیم جوانان منچستر پیوست و توانست با این تیم FA کاپ را کسب کند.او نتوانست تا فصل ۹۵-۱۹۹۴ وارد تیم اصلی منچستر شود اما در ا ولین فصل توانست با ۱۷ بازی و ۵ گل زده خود را مطرح کند.اسکولز تنها ۲۰ سال سن داشت که ثابت کرد یک مهره خوب برای تعویض به جانی اریک کانتونا و اندی کل است.درفینال FA کاپ او دوبار باعث بسته ماندن دروازه شد و به بردن منچستردر FA کاپ کمک کرد.بازیهای زیبای او باعث شد تا از طرف هواداران مورد قدردانی قرارگیرد.اسکولز درمنظم کردن تیم قابل اطمینان نبود.تافصل۹۸-۱۹۹۷تا موقعی که در بازی نهم در مدفیلد به جای روی کین مسدوم بازی کرد. اولین بازی ملی اسکولز در بازی دوستانه و در اولدترافورد و مقابل آفریقای جنوبی بود که نتیجه ۲-۱ به نفع انگلیس رقم خورد او در مسابقات جام جهانی ۱۹۹۸ همراه انگلیس بود. درفصل ۹۹-۱۹۹۸ او یک بازیکن کلیدی برای منچستر بود که لقب بهترین بازیکن FA کاپ را به خود تعلق داد. او یک امتیاز ارزشمند را برای منچستربا دو گل خود مقابل نیوکاسل درفینال FA کاپ بدست آورد.اما درنیمه اول بازی مقابل یوونتوس تعویض شد زیرا او یک کارت زرد دریافت کرده بود و مربی هم در بازی فینال لیگ قهرمانان مقابل بایرن به او نیاز داشت. او همچنین اولین کسی است درانگلیس هتریک کرده است که دربازی مقابل لهستان ۳ گل زد. اسکولز سپس یک کلاس جهانی هافبک در دوباشگاه تراز اول بین المللی تاسیس کرد. او یک بازیکن کلیدی برای منچستر و تیم انگلیس است . او یک بازیکن مهم در جام جهانی سال ۲۰۰۲ برای انگلیس بود او خبر بازنشستگی خود را از بازی ملی در آگوست سال ۲۰۰۴ اعلام کرد و گفت باشگاهش برای او اولین اولویت را دارد هرچند که او باعث بیشتر پیروزی های انگلیس بود اما این کار او به درخشش فرانک لمپارد انجامید. او در یورو۲۰۰۴ درهافبک چپ بازی کرد. اریکسون مربی انگلیس فاش کرد که بارها از اسکولز خواسته که برای بازی های بین المللی بازنشستگی را کنار بگذارد.او در ۱۰ سال بازیکن ثابت تیم منچستر بود.اسکولز برنده ۶ لقب بهترین بازیکن لیگ.۳بار FA کاپ .کاپ اروپا وکاپ بین قارهای است. بازنشستگی اسکولز از بازی های ملی به بازی های او در منچستر کمک کرد و روحی دوباره به بازی های او در سال ۲۰۰۵ داد. اسکولز دراین سال بدشکون بود زیرا یک شوت او به خارج از زمین و دعوای او با داور باعث اخراج او از زمین شد و منچستر درسال ۰۵-۲۰۰۴ FA کاپ را در برابر آرسنال از دست داد.اودر نیم فصل اول سال ۰۶-۲۰۰۵ ازتیم دور بود اما آغاز کار او در نیم فصل دوم با ننگ شروع شد. علت این کار او در آغاز نامعلوم بود.اماآخرین علاج او حضوردر فینال بازی فصل۰۶-۲۰۰۵ مقابل چالتون اتلتیک بود.پس از آن اسکولز در سپتامبر ۲۰۰۶ علت مجادله ی خود را با داور مسابقه شرح داد. اسکولز اضهار داشت که درمدت دوری خود از تیم به اشتباه کودکانه خود پی برده است. ولی اینکار او به تیم صدمه بدی زد |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 3:50 |
بیوگرافی Puyol
کارلوس سافورسادا پویول متولد 13 آوریل سال 1987 است . پویول در پوبلا دی سگوئر شهری در شمال ایالت کاتالونیا چشم به جهان گشود و به نوعی می توان گفت تماما بارسلونایی است . او دوران فوتبالی خود را در بارسلونا آغاز کرد و برای تیم های سوم و دوم بارسلونا سالها درخشید. در فصل 97-96 یک بار برای تیم دوم به میدان رفت و البته گلزنی کرد. در دو فصل بعد یعنی بین سالهای 97 تا 99 در 74 بازی برای بارسلونا 3 بارگلزنی کرد. او در فصل 1999 و در حالی که 8 بازی در خدمت تیم B بود به تیم اصلی فراخوانده شد.در واقع او بعد از ارائه ی بازی های قابل قبول در پست دفاع مورد توجه لوییس فان خال مربی هلندی وقت بارسلونا قرار گرفت و برای اولین بار و در تاریخ 2 اکتبر 1999 در مقابل وایادولید و با پیراهن شماره ی 24 برای تیم اصلی به بازی رفت. در آن برهه از زمان مدافعانی چون فیلیپ کوکو, رایزیگر و دی بوئر از دیگر ارکان این خط بودند و پویول جوان به عنوان مدافع گوش راست به بازی گرفته می شد. از همان زمان هم قدرت تدافعی او بر حرکات هجومی اش چربش داشت به طوری که تا حد زیادی به دفاع نه چندان مطمئن بارسلونا استحکام می بخشید. در همین سالها بود که توانست نخستین مقام جهانی خود را در المپیک با اسپانیا و در سیدنی استرالیا کسبی کند. مقام دومی چنین جام ارزشمندی افتخاری کم نیست. بعد آن تورنمنت بود که مربی هلندی اعتمادی بیشتر به وی کرد به طوری که پویول یک عنصر دائمی برای تیم محسوب می شد. روند رو به رشد او در سالهای اخیر خیره کننده و چشمگیر بوده است.در فصل 2002-2001 در ترکیب 11 نفره ی منتخب یوفا قرار داشت. در آن سال پویول به عنوان مدافع راست برگزیده ی یوفا مطرح شده بود. در سالی که بارسلونا توانست در نیم فصل دوم از رتبه ی حقارت بار دوازدهم تا رده ی دوم در پایان فصل صعود کند پویول به همراه رونالدینهو از مهمترین دلایل این امر بودند تا جایی که اگر چند هفته ی دیگری لیگ ادامه می یافت بارسلونا می توانست والنسیای قهرمان را پشت سر بگذارد. او در تیم ملی در همین سالها همواره حضور داشت. مهمترین بازی های او به همراه اسپانیا به جام جهانی 2002 بر می گردد که البته در بازی با کره سر اسپانیا را بریدند و این تیم نتوانست به مرحله ی نیمه نهایی راه بیابد . او در یورو 2004 نیز در ترکیب قرمز پوشان بود ولی نتوانست به موفقیت خاصی برسد. اوج سلطنت پویول در خط دفاعی بارسلونا به فصل 2005-2004 بر می گردد , جایی که او کاپیتان اول بارسلونا شد آن هم در سنی کمتر از 25 سالگی. اگر چه پویول در فصل قبل از آن هم بعد از کوکو و انریکه سومین کاپیتان محسوب می شد. این درحالی بود که تیمهای بسیار قدرتمندی خواهان به خدمت گرفتن وی شدند که در را راس آنها آ.ث. میلان ایتالیا قرار داشت و برلوسکونی گفته بود که زوج نستا و پویول یک زوج طلایی برای آنها خواهد بود ولی زمانی که کارلس پویول با بیان جمله ی " بارسلونابرای من مانند اکسیژن است و بدون این تیم زندگی برایم معنی ندارد" میزان تعصب راسخ خود را به همگان نشان داد نه تنها میلان بلکه دیگر تیم ها از جذب وی کاملا مایوس شدند. پویول قرار داد خود را تا 30 ژوئن 2010 تمدید کرد و به احتمال بسیار زیاد تا تمام دوران بازی اش آبی اناری باقی خواهد ماند. قدرت بدنی بالا , هوش سرشار در امور دفاعی , پرش های حیرت آور و قدرت جالب در زدن ضربات سر در عمق دفاع بارسلونا و البته تعصب بالا و مثال زدنی او ستودنی است. اما چیزی که بسیاری از بازیکنان بارسلونا از آن یاد می کنند و البته بارها و بارها از کاپیتان دیده شده است روحیه دادن به تیم و آن هم در شرایط سخت رقابت است.پس از شش سال ناکامی بارسلونا در کسب مقام اولی در جام های مختلف این تلسم در دوره ی آقایی پویول شکسته شد و می توان کاپیتانی وی را برای بارسلونا خوش یمن تلقی کرد . کاپیتان ارزشمند بارسلونا در فصلی که بارسلونا کمترین گل خورده را در سال قهرمانی نصیب خود کرد نقشی انکار نشدنی داشت به طوری که وی را بیش از نیمی از قدرت دفاعی بارسلونا می نامند. به همین خاطر لاپورتا به قولی که به پویول داده بود عمل کرد و حقوق سالیانه ی وی را 2 برابر کرد و در لیست پر درآمد ترین بازیکنان بارسلونا قرار داد. تیمی که تحت رهبری وی به این مقام نائل شد را یکی از بهترین های تاریخ بارسلونا می دانند. وقتی لالیگا پس از شش سال بر بام دستان توانمند کاپیتان پویول آرام گرفت همگان را به تحسین وادار کرد. جامی که سالها برای هواداران آرزو شده بود بر پایه ی تلاش های متعدد وی و همبازی هایش سر انجام به ویترین افتخارات باشگاه بازگشت. در فصل جدید هم پویول دومین جام قهرمانی بارسلونا را بالا گرفت. قهرمانی سوپر کوپای اسپانیا برابر بتیس دیگر قربانی وی بود. تا کنون که نیمی از فصل گذشته نه تنها پویول ثبات فصل قبل خود را حفظ کرده بلکه آمار بدست آمده حاکی از بهبود عملکرد وی نیز می باشد. اگر چه در ابتدای فصل بارسلونا در لیگا متزلزل نشان می داد ولی بر پایه ی رهبری وی و همت دیگر ستارگان دوباره تیم به روی غلتک افتاد و بازهم بارسلونا در لیگ دست نیافتنی به نظر می رسد. او تاکنون تنها 2 کارت زرد دریافت کرده و جالب تر آنکه در لیگ قهرمانان تعداد خطاهای انجام شده بر روی وی بیش تر از تعداد خطایی بوده که وی مرتکب شده است! حضور کارلس در کمربند دفاعی تا حدی حیاتی است که نبودش می تواند عواقب بدی را به همراه داشته باشد . شکست 4 بر 2 برابر زاراگوزا در زمین حریف این سخن را تایید می کند. نقطه ای که با وجود پویول در طول20 بازی فقط 16 گل خورده بود به یکباره شیرازه ی خود را از دست داد و در یک بازی 4 گل خورد. او در این فصل رکورد دار بازی برای بلائوگراناست. پویول در طول سال فقط 5 دقیقه ی پایانی بازی با آلاوس در نیوکمپ و البته 90 دقیقه بازی با زاراگوزا در جام حذفی را از دست داده است. یعنی از زمان 2880 دقیقه ی ممکن در 2785 دقیقه ی آن حضور داشته و این بسیار مورد توجه است. قدرت تدافعی وی او را در بین بهترین مدافعان سال جهان و از دیدگاه یوفا قرار داد . پویول به همراه مدافع انگلیسی چلسی یعنی جان تری زوج مرکزی دفاع را دارا شدند. بدون شک باید وی را یکی از بزرگترین محصولات آکادمی فوتبال بارسلونا در تاریخ این مدرسه ی فوتبال دانست. پویول و رئال مادرید جالب است بدانید کارلس پویول همواره در بازیهای رودررو برابر رئال مادرید درخشان بوده و به حق کابوس مهاجمان رئال در چند سال اخیر بوده است. از به یاد ماندنی بازی او می توان به دیدار فصل 2003 در سانتیاگو اشاره کرد بازی ای که بارسلونا در نهایت دو بر یک بر رقیب خود چیره شد. در نیمه ی اول و در زیر آماج حملات رئال پویول مسیر ضربه ی وحشتناک روبرتو کارلوس را که از فاصله ای کمتر از 6 متری زده شده بود را دلیرانه و جسورانه با سر تغییر داد و مانع از آن شد که به طاق دروازه ی بارسلونا برسد. توپی که اگر شما با آن مواجه می شدید جرات نگاه کردن به آن را هم نداشتید! رائول گونزالس کاپیتان رئال مادرید و تیم ملی اسپانیا به نیکی از پویول یاد می کند: " وی یکی از بهترین مدافعان جهان است ولی در دنیا شخصی با تعصب تر از او سراغ ندارم." پویول که به همراه اسپانیا در تابستان عازم آلمان خواهد شد به شدت مورد توجه آراکونس قرار دارد به طوری که در بازیهای مقدماتی او با ثبات ترین مدافع بود. لیگ قهرمانان شاید که نه به طور قطع بعد از جام جهانی لیگ قهرمانان اروپا برای هر بازیکنی رویا است. کاپیتان پویول می تواند این جام را از آن خود کند و در صورت به تحقق پیوستن این امر وی به یک اسطوره ی جوان و بی چون و چرا در تاریخ کاتالان تبدیل خواهد شد(کما اینکه حالا نیز یک اسطوره به شمار می رود). چشمهایتان را باز کنید با ترکیب کنونی بارسلونا و با وجود عناصری چون وی این جام مال ماست. امیدواریم پویول از تجربه ی بازی سال قبل در لندن به خوبی استفاده کند و اجازه ندهد کسی دیگر این جام گرانبها را لمس کند . آمار غرور آفرین کاپیتان همانطور که اشاره شد پویول در فصل 1999 به تیم اصلی رسید و تا کنون آماری به شرح زیر دارد : 192 بازی در لالیگا و 3 گل , 53 بازی در لیگ قهرمانان , 9 بازی در جام یوفا , 8 بازی در جام حذفی و 2 بازی رفت و برگشت برابر بتیس در سوپر کوپا. یعنی او تا کنون در 264 بازی رسمی برای تیم اصلی بارسلونا بازی کرده است و همین امر برای اسطوره بودن وی کافی به نظر می رسد. |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 3:37 |
بیوگرافی ديه گو مارادونا DIEGO MARADONA
ديه گو مارادونا- DIEGO MARADONA مليت: آرژانتين متولد: 30 اکتبر1960 در بوئنوس آيرس پست: هافبک مياني- هافبک چپ تعداد بازي هاي ملي: 90 بازي از سال 1977 تا 1994 ميلادي افتخارات ملي: کسب مقام قهرماني جام جهاني 86 مکزيک و نايب قهرماني جام جهاني 90 ايتاليا، قهرماني جوانان جهان 79
نام ديه گو مارادونا در دنياي فوتبال بيش از آنکه به خاطر نبوغ و خلاقيت و بازي هاي استثنايي او بيايد، به دليل جنجال ها و اخباري است که از زمان بازيگري او در ناپل ايتاليا همواره حول و حوش اين بازيکن شاخص آرژانتيني بوده است. ديه گو يکي از بااستعدادترين بازيکنان نسل فوتبال جهان است که در خانواده يي فقير و پرجمعيت به دنيا آمد. فوتبال را در باشگاه آرجنتينوس جونيورز آغاز کرد و 15ساله بود که به تيم اول باشگاه پيوست. در حالي که تنها 17سال داشت به تيم ملي آرژانتين دعوت شد و در برابر مجارستان يک نيمه بازي کرد. قدرت بازي سازي، پاس هاي بلند و کوتاه ميليمتري، قدرت حفظ توپ و هوش سرشار رهبري تيم در ميانه ميدان، ضربه هاي ناگهاني و حياتي، حفظ تعادل و قدرت پا به توپ عالي و بسياري از خصوصيات ديگر يک فوتباليست طراز اول در مارادونا جمع شده بود و اگر از نظر شخصيتي در حد مطلوبي بود بي ترديد در کنار بزرگان فوتبال دنيا يکي از ده مرد برتر فوتبال جهان نام مي گرفت.
پس از آن که «سزار منوتي» مربي بزرگ تيم ملي آرژانتين ديه گو را به دليل اخلاق و رفتار ناپايدارش و ناپختگي دوران جواني از تيم ملي کنار گذاشت و نام او را براي جام جهاني 78 در ليست تيم نياورد، مارادونا جام جهاني جوانان 79 توکيو را ميدان تاخت و تاز خود قرار داد و تيم ملي کشورش را به مقام قهرماني جهان رساند. وقتي مارادونا در تيم باشگاهي آرجنتينوس جونيورز، در 166 بازي 116 گل به ثمر رساند، باشگاه معروف بوکاجونيورز حاضر شد براي خريد او پول خوبي پرداخت کند. اين بار رکورد او بهتر شد و در 28بازي، 40 گل زد و در سال 1981 با بوکاجونيورز قهرمان آرژانتين شد. کم کم نام جوان با استعداد آرژانتيني بر سر زبان ها افتاد و بارسلون با پرداخت بالاترين مبلغ، او را به ايالت کاتالونيا برد. از سال 1982 تا 1984 بارسلون محل بروز استعدادها و بازي هاي ديه گو بود. هافبک پرتوان آمريکاي جنوبي قهرماني سال 83 اسپانيا را براي بارسلون به ارمغان آورد. حال تيم ناپل ايتاليا خواهان او بود و مبلغ بسيار بالايي به او پيشنهاد کرد تا در سال 84 به شهر ناپل مهاجرت کند. مارادونا هفت سال در ناپل ماند و در سال 1991که از ايتاليا به آرژانتين برگشت، معروف ترين و محبوب ترين ورزشکار شهر ناپل بود. او يک تنه ناپل را به دو مقام قهرماني در سال 1987 و 1990 رساند. پس از بازگشت مارادونا به وطنش، تيم ناپل ديگر نتوانست قامت راست کند و حتي به دسته دوم بازي ها سقوط کرد. در سال 9119 مارادونا به اتهام حمل و مصرف مواد مخدر، از ايتاليا اخراج شد و به کشورش بازگشت و از آن سال به طور مرتب باشگاه خود را عوض کرد. معروف ترين باشگاهي که بعد از جام جهاني 94 در آن توپ زد، بوکاجونيورز بود که در سال هاي 9619 و 9719 در آن بازي کرد.
مارادونا چندي نيز مربي راسينگ بود که به دليل عدم موفقيت از کار برکنار شد. در عرصه بازي هاي ملي موفقيت مارادونا بسيار چشمگير بود، بازيکني با قد کوتاه، اما با استارت هاي انفجاري؛ در هر لحظه يي که ديه گو اراده مي کرد قادر بود خط دفاعي حريف را به هم بريزد و با پاسي ناگهاني مهاجمان تيمش را صاحب موقعيت گل کند. بازيکن برجسته يي مثل او همواره در زمين بازي، هدف تکل هاي خشن مدافعان حريف بود. قدرت بدني مرد کوچک آرژانتيني در سال هايي که هنوز به مواد غير مجاز روي نياورده بود غيرقابل تصور مي نمود. در ضربه هاي آزاد يک استاد به تمام معنا بود. ضربات پاي چپ او از پشت محوطه جريمه، کمتر خطا مي رفت. در جام جهاني اسپانيا و به هنگام ديدار با برزيل به دليل خطاي غيرورزشي از زمين اخراج شد تا باعث حذف آرژانتين شود؛ اما جام جهاني 86 مکزيک ميداني ديگر براي او بود. در آن سال او به قله شهرت و تکامل در عامل بازيگري رسيد و در راس يک تيم خوب و آرماني به رهبري دکتر کارلوس بيلاردو، اجازه نداد جام قهرماني از قاره آمريکا خارج شود. بازي هاي اعجاب انگيز مارادونا در مسابقات مقدماتي سبب شد مربيان تيم هاي حريف همواره چند بازيکن را مامور يارگيري مارادونا کند. اما يارگيريها و خطاهاي متعدد نيز مانع بازي سازي و ارسال پاس هاي زيبا و به واقع استثنايي او نبود. او در بازي با انگلستان با زيرکي بسيار و با ضربه دست توپ را وارد دروازه حريف کرد تا اين گل به عنوان يک گل تاريخي در جام هاي جهاني ثبت شود. پس از آن با گلي ديگر بلژيک را از رسيدن به ديدار نهايي محروم کرد تا آرژانتين در برابر آلمان برگزارکننده ديدار پاياني جام جهاني مکزيک باشد. درخشش او سبب شد در پايان، بازي سه بر دو به سود آرژانتين خاتمه يابد و براي بار دوم جام جهاني نصيب آرژانتين شود. مارادونا در جام جهاني مکزيک به عنوان بهترين بازيکن شناخته شد. چهار سال بعد در جام جهاني ايتاليا، ستاره اقبال آرژانتين بلند بود که مارادونا يک بازي زيبا و تحسين برانگيز مقابل برزيل انجام داد تا تيم پر مهره رقيب را از دور رقابت ها حذف کند. دو تيم آلمان و آرژانتين برگزار کننده ديدارنهايي بودند. پس از آنکه تيم آرژانتين به علت اخراج دو بازيکن خود 9 نفره بازي مي کرد، ضربه پنالتي «آندرياس بره مه» تيري بر قلب مارادونا بود تا تيم آرژانتين به مقام نايب قهرماني جهان بسنده کند. سال 1994 و جام جهاني آمريکا پايان کار ديه گو مارادونا در سطح ملي بود. مارادوناي 34 ساله به قدر کافي پخته بود که با وجود اضافه وزن، تيمش را رهبري کند؛ اما يک اشتباه اخلاقي و دوپينگ او در جريان بازي ها موجب شد تا او از بازي ها اخراج شود و 15 ماه از بازيهاي بين المللي محروم شود. پس از اخراج مارادونا تيم ملي آرژانتين ديگر کمر راست نکرد و خيلي زود از دور رقابت ها حذف شد. مارادونا با اين کار غيراخلاقي، مانع از اين شد که به عنوان اسطوره يي در جهان فوتبال نامش جاودانه شود و در کنار بزرگاني چون دي استفانو، پله، کرايف، و بکن باوئر قرار گيرد. آخرين دسته گل مارادونا، تيراندازي به سوي خبرنگاراني بود که سعي داشتند در زمان محروميت او از بازي هاي بين المللي، از او عکسبرداري کنند. او همچنان قصد داشت در فوتبال حرفه يي به مربيگري بپردازد و حاضر نيست با دنياي توپ گرد وداع کند. |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 3:20 |
بیوگرافی روبینیو ROBINHO
تولد:برزیل (Sao Vicente) ملیت:برزیل قد:172 وزن:62 هنر او در فوتبال حیرت اور است.کلاس فوتلا او سرامد جهانیان است به نوع برزیلی گام بر می دارد اون هست رابسون دسوزا روبینیو مرواریدی جدید در 23 سالگیدر رئال مادرید در کشور برزیل او را با پله مقایسه می کنند با اینکه او یک جوان جویای نام بود باسانتوس قهرمان شد و کمک کرد تا رئال قهرماناسپانیا شود و دوست دارد قهرمان اروپا شود و رویا خود را به حقیقت تبدیل کند یا رئال مادرید
انجام رساند تا تمام فکر ها Portuarios در 6 سالگی او نمایشی قابل توجه داشت در 9 سالگی او 73 گل با رو به خود جلب کند ان ها به سائو پائولو اعلام کردند پله ای دیگر متولد شده نامش بر سر زبان ها افتاد او به سانتوس رفت او احساس خستگی از پیراهن سانتوس کرد او مردی خشرو است (او همیشه با دوستاش جوک تعریف می کند)او هنر مندانه هر کسی را جا میزاره پله بعد از ملاقات کردن روبینیو گفت این پسر در اینده فوتبال زیبایی را به جهان عرصه می کند.از این به بعد او مراحل تر قی را یکی یکی تمام کرد اولین قرهمانی خود را با سانتوس تجربه کرد در سال 2005 راهی رئال مادرید اسپانیا شد او با سانتوس پیراهن زرد و ابی برزیل را بر تن کرد دوستان او در برزیل کاکا کارلوس رونالدو امرسون رونالدینیو و ................ است افتخارات لیگ پائولیستا۲۰۰۱ لیگ برزیل 2002و2004 جام کنفدراسیون2005 نقل مکان از سانتوس به رئال2005 قهرمانی لالیگا2007 |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 3:11 |
بیوگرافی پله
![]() ادسون آرانتس دوناسیمنتو ملقب به پله (زادهٔ ۲۳ اکتبر ۱۹۴۰) بازیکن سابق تیم ملی فوتبال برزیل است. پله در دوران بازیگری خود سه جام جهانی را کسب کرد و رکوردهای بسیاری را شکست (از جمله اولین بازیکنی که ۱۰۰۰ گل به ثمر رساند). از القاب دیگر او «او ری» (شاه) و «پرولا نگرا» (مروارید سیاه) بودند. او عموما به عنوان بزرگترین بازیکن تاریخ جهان شناخته میشود.
او ضمن مهارت بازی به عنوان هافبک یا مهاجم، مهارت کامل بازی با هر دو پا را داشت. تمامکنندهای قهار بود، دریبلزنی بینظیر و پاسوری به یاد ماندنی. او حتی – به عنوان یک فوروارد – تکلزن قهاری نیز بود. سرعت و قدرت شوت او از معروفترین ویژگیهایش هستند. او در دوران حرفهای خود سه جام جهانی را کسب کرد و ۱۲۸۱ گل به ثمر رساند. او تمام دوران فوتبال خود را در باشگاه برزیلی سانتوس بازی کرد و تنها سالهای آخر عمر را به آمریکا رفت تا برای کوسموس بازی کند. بعد از بازنشستگی در ۱۹۷۷ او به عنوان شخصیتی ورزشی فعالیت کردهاست و مدتی وزیر وزرش برزیل بودهاست. باز هم سلام به همه عزيزان از تاخيري که داشتم از همه پوزش ميخوام يکم سرم شلوغ بود اما دوباره ميخوام از فوتبال بگم و اينبار از پله اسطوره و سلطان فوتبال جهان بگم . پله يا به عبارتي ادسون ارانتس دونا سيمونته ستاره سابق فوتبال جهان متولد 23 اکتبر 1940 ميلادي در Três Coraç?es (MG), Brazil ميباشد . پله را بسياري از کارشناسان خبره فوتبال جهان برترين و بزرگترين فوتباليست تاريخ جهان مي نامند . کسي که در 17 سالگي تونست تيم برزيل رو براي اولين بار قهرمان جهان کند . در واقع لقب پله در دنيا "The King of Football" سلطان فوتبال و در جايي ديگر هم به "The King Pelé" يا سلطان پله معروف ميباشد . وي همچنين لقب Footballer of the Century يا همون برترين فوتباليست قرن رو هم از سوي فيفا از ان خودش کرده است . وي همچنين عنوان Athlete of the Century يا همون برترين ورزشکار قرن رو هم از سوي کميته بين المللي المپيک براي خودش اختصاص داده . پله همچنين يکي از اعضاي National Soccer Hall of Fame يا تالار افتخارات فوتبال هم ميباشد . وي همچنين تنها فوتباليستي در جهان ميباشد که تونسته در دنياي حرفه اي فوتبال بيش از 1000 گل به ثمر برسونه البته به احتمال فراوان روماريو ستاره ديگري از برزيل هم که الان به مرز 999 گل رسيده بتونه به جمع پله بپيونده . پله در 15 سالگي به تيم Santos Futebol Clube و در 16 الگي وارد تيم ملي برزيل و در 17 سالگي هم با برزيل قهرمان جهان شد . وي با وجود پيشنهادهاي بزرگ از سوي تيمهاي ثروتمند اروپايي در تيم خود سانتوس باقي ماند و 2 دهه براي اين تيم بازي کرد چيزي که الان ديگه بين بازيکنان وجود نداره و يک بازيکن به محض دريافت يک پيشنهاد يه دلار بيشتر تيم خود و طرفداراني که به عشق او به استاديوم ميرفتند رو ترک ميکنه و به يه تيم ديگر ميره . در واقع پله به هيچ وجه پول رو به هواداران سانتوس ترجيح نداد و از اين نظر هم يه نابغه در جهان هست . پله در نهايت در سال 1975 از دنياي فوتبال خداحافظي کرد البته نه به صورت کامل . از تکنيکهايي که پله در اونها شهرت داشت ميشه به دريبل هاي بدون استپ و پاسهاي رويايي و سرعت و شوتهاي محکم و ضربات سر استثنايي اون نام برد . پله همچنين برترين گلزن تاريخ فوتبال برزيل هم ميباشد . و جالب تر اينکه تنها فوتباليست در جهان که موفق شده 3 بار قهرمان جهان بشود . پله در نهايت در سال 1977 به صورت کامل از دنياي فوتبال خداحافظي کرد و در حال حاضر هم يکي از سفيران فوتبال در جهان ميباشد . پله در خانواده اش به Dico شهرت داشت . در واقع شهرت اصلي او Pele نبوده بلکه به دليل اينکه وي به دروازه بان تيم واسکوداگاما که نام وي Bilé بوده علاقه خاصي داشته لقب او را هم پله يا Pilé مي نامند . پدر پله هم فوتباليست بود اما به دليل اسيب ديدگي از ناحيه زانو زود از دنياي فوتبال اون هم با تيم Atletico Mineiro خداحافظي کرد . در سن 15.5 سالگي به تيم جوانان سانتوس و پس از يک سال بازي به تيم بزرگسالان سانتوس پيوست . پله در اولين بازي براي تيمش در برابر کورينتيانس که با برد 7-1 اين تيم همراه بود يک گل به ثمر رسوند . در سن 16 سالگي در صدر جدول گلزنان ليگ برزيل قرار گرفت . فقط بعد از 10 ماه از عقد قرارداد حرفه اي با سانتوس به تيم ملي برزيل دعوت شد . بعد از جام جهاني 1962 با تيم برزيل بسياري از تيمهاي ثروتمند اروپايي خواهان وي شدند اما دولت برزيل با اعلام اينکه پله به عنوان گنجينه ملي برزيل ميباشد مانع از پيوستن وي به تيمهاي اروپايي شد . در 19 نوامبر 1969 پله موفق شد 1000 امين گلش رو به ثمر برساند . در واقع اين گل در استاديوم ماراکانا و در برابر تيم واسکوداگاما و از روي نقطه پنالتي به ثمر نشست . در جايي پله اعام کرد که زيباترين گلي که زده در استاديوم Rua Javari stadium و در ليگ Campeonato Paulista و در برابر رقيب منطقه اي سائوپائولو يعني Juventus بوده است هر چند تصوير ويديويي از اين گل وجود نداره اما به درخواست پله يک انيميشن از اين صحنه درست شد . البته با ارزشترين گل يا به عبارتي goal worthy of a plaque در برابر فلوميننزه و در استاديوم ماراکانا و در مارس 1961 رخ داد که اين گل رو هم زيباترين گل در تاريخ استاديوم ماراکانا شناخته اند . يکي از داستانهاي جالب در مورد پله به اين صورت هست که در سال 1967 دو گروه از نفاق افکنان در نيجريه که با هم جنگ ميکردند 2 روز را اعلام اتش بس ميکنند تا بتونن بازي دوستانه پله را در لاگوس مشاهده کنند . در سال 1972 و پس از 17 سال بازي در تيم سانتوس از اين تيم خداحافظي کرد و در سال 1974 با تيم امريکايي نيويورک کاسموس براي فصل 1975 قراداد امضا کرد . و در اخرين سال حضورش در اين تيم موفق شد اين تيم را به مقام قهرماني ليگ امريکا برساند البته در سال 1977 ميلادي . در اول اکتبر 1977 کفشهايش را براي هميشه در برابر خيل عظيمي از مردم در استاديوم Giants Stadium اويزان کرد . در اين ديدار دوستانه وي يک نيمه در تيم کاسموس و يک نيمه هم در تيم سابقش سانتوس بازي کرد و در پايان ديدار هم پيراهن شماره 10 تيم سانتوس به افتخار وي براي هميشه بازنشسته شد و به پله تعلق گرفت . اولين بازي ملي پله در 7 جولاي 1957 برابر ارژانتين و به شکست 2-1 برزيل منجر شد که در ان بازي پله تنها گل برزيل را به ثمر رساند يعني 3 ماه قبل از رسيدن به سن 17 سالگي . اولين گلش در جام جهاني هم در برابر ولز و در جام جهاني 1958 سوئد بود که به عنوان جوانترين بازيکن هم معرفي شده بود . جوانترين بازيکن در تاريخ جامهاي جهاني ميباشد که موفق شد در برابر تيم فرانسه و در نيمه نهايي جام 58 موفق به زدن 3 گل در يک ديدار يا همان هت تريک شود با سن 17 سال و 239 روز . جوانترين بازيکني ميباشد که موفق شده در فينال جام جهاني حضور داشته است با سن 17 سال 249 روز . در فينال جام 58 هم 2 گل به ثمر رساند که يکي از گلهاي وي را جزو برترين گلهاي تاريخ جام جهاني به شمار مي اورند . تا اينجا رو داشته باشيد ... دوستان پله اينقدر افتخارات داره که توي چندين صفحه هم نميشه کامل به اونها پرداخت و با توجه به اينکه دوستان هم خسته نشوند ادامه مطلب هم در روزهاي اينده به سايت اضافي ميشه مرسي از اينکه تا اينجاي کار همراه ما بوديد و به اميد ديدار سلام دوباره به همه دوستان در این قسمت به ادامه بررسی زندگی ورزشی پله میپردازیم و قسمت دوم رو اغاز میکنیم که به سال 1962 رسیدیم. در جام جهانی 1962 پله در بازی مقابل چک و اسلواکی وقتی دو بازیکن حریف رو دریبل زد با خطای فاحش مدافع حریف روبرو شد و در نهایت جام جهانی رو هم از دست داد . جالبه بدونید کسی که جانشین پله در ادامه تورنمنت شد کسی نبود بجز گارینشای معروف که اتفاقا هم تونست باعث دومین قهرمانی تیم برزیل در جام جهانی بشه و ستاره مسابقات هم لقب بگیره . در جام جهانی 1966 و در حالی که پله موفق شد برای سومین بار متوالی و در 3 جام جهانی گلزنی کنه برای برزیل و در بازی سوم در برابر پرتغال باز هم بر اثر تکلهای متوالی و خشن تیم پرتغال پله باز هم ناچار به ترک جام جهانی شد به طوری که بعد از پایان مسابقات اعلام کرد که دیگر حاضر نیست در جام جهانی بازی کند جامی که در نهایت برزیل در دور اول اون در عین ناباوری حذف شد . در جام جهانی 1970 وقتی پله به تیم دعوت شد ابتدا اون رو رد کرد اما به ناچار دعوت به تیم ملی رو قبول کرد و در تیم برزیل که به گواه بسیاری از کارشناسان فوتبال جهان برترین تیم تاریخ فوتبال جهان هم میبود بازی کرد و اتفاقا با اون تیم هم قهرمان شد تیمی که شامل بازیکنانی چون Rivelino, Jairzinho, Gérson, Tostão و Clodoaldo بود . پله در جام جهانی 1970 هم موفق به گلزنی شد و به عبارتی تنها فوتبالیستی هست که تونسته در 4 جام جهانی گلزنی کنه که واقعا خارق العاده است . در فینال جام 70 پله گل ابتدایی بازی رو زد و در 2 گل دیگر هم به عنوان پاسور شریک بود که در نهایت با برتری 4-1 برزیل همراه بود به عبارتی برزیل تمام بازیهای خودش رو با برد به پایان رسوند . با این قهرمانی برزیل برای همیشه Jules Rimet Trophy را از ان خودش کرد . اخرین بازی پله برای زردپوشان برزیلی در تاریخ 18 جولای 1971 و در برابر تیم یوگسلاوی و در شهر ریودوژانیرو بود . رکورد وی هم در تیم برزیل برابر با 67 برد و 14 تساوی و 11 باخت و 3 قهرمانی در جام جهانی هست که تا به حال کسی به اون دست پیدا نکرده است و یه نکته جالب هم اینکه تیم برزیل در مسابقاتی که پله و گارینشا به طور همزمان در تیم برزیل بازی میکردند رنگ شکست را هرگز به خودش ندید . دوستان در قسمت پایانی وسوم به بررسی افتخارات پله اعم از اینکه چند تا بازی انجام داده یا چند تا گل زده خواهیم پرداخت پس تا دیداری دیگر بدرود . سلام به همه دوستان عزیز در این بخش اخر کلیه افتخاراتی رو که پله کسب کرده را با هم مرور میکنیم پله با تیم سانتوس که تمام فوتبال حرفه ای خود رو با این تیم انجام داد موفق به کسب قهرمانی های فروانی شد . 10 قهرمانی در Campeonato Paulista و 3 قهرمانی در Torneio Rio-São Paulo و یکبار قهرمانی در Torneio Roberto Gomes Pedrosa (Taça de Prata) و 5 قهرمانی در Taça Brasil و 2 قهرمانی در Copa Libertadores و 2 قهرمانی هم در Intercontinental Cup و یک قهرمانی هم در South-American Recopa از افتخارات او با پیراهن تیم سانتوس می باشد . با تیم نیویورک کاسموس هم یکبار در سال 1977 و در مسابقات NASL قهرمان امریکا شد . اما با پیراهن برزیل 3 بار قهرمان World Cup و 2 بار قهرمان Roca Cup و یکبار هم قهرمان Copa O'Higgins و یکبار نیز قهرمان Copa Atlântica شد . سایر رکوردهای شخصی پله هم به قرار زیر میباشد : در سال 1999 به عنوان برترین ورزشکار قرن از سوی کمیته بین المللی المپیک برگزیده شد . در دسامبر 2000 به عنوان برترین فوتبالیست قرن بیستم معرفی شد . در همان سال پله جایزه مادام العمر Laureus World Sports Awards را که در افریقای جنوبی و توسط رییس جموهر ان کشور یعنی نلسون ماندلا اهدا میشد را از ان خود کرد . در سال 2005 هم پله جایزه BBC Sports Personality of the Year Lifetime Achievement Award رو از شبکه بی بی سی مال خود کرد . اما کمی هم به بازیها و گلهای وی بپردازیم : پله در 1363 بازی توانسته 1281 گل به پمر برساند البته این شامل بازیهایی هم میشه که پله با تیمهای سانتوس و نیویورک در تورهای مختلف انجام داده است و اون بازیها هم برای وی حساب شده است حتی بازیهای که برای تیم نیروهای نظامی با پیراهن برزیل انجام داده است . تعداد گلهای به ثمر رسانده پله در مسابقات لیگ برزیل شامل 589 گل در 605 بازی میباشد . پله در جایگاه سوم برترین گلزنان ملی جهان با 77 گل در 92 بازی . همچنین وی در جایگاه چهارم و پشت سر رونالدو و گرد مولر و ژوست فونتن در لیست برترین گلزنان تاریخ جام های جهانی می باشد با 12 گل . پله در 3 قهرمانی برزیل در جام جهانی سهم داشته اگرچه در فینال 62 به دلیل مصدومیت حاضر نشد . و جزو بازیکنانی میباشد که موفق شده اند در 2 فینال جام جهانی گلزنی کنند به همراه پل برایتنر المانی و زین الدین زیدان فرانسوی و واوای برزیلی . او همچنین جزو یکی از 5 بازیکنی هست که موفق شده از روی یک ضربه ازاد ایستگاهی به طور مستقیم گلزنی کنه در 2 جام متفاوت به همراه Rivelino, Teófilo Cubillas, Bernard Genghiniو David Beckham . او همچنین جزو دو نفری هست که موفق شده اند در 4 جام جهانی گلزنی کنند به همراه اووه زیار المانی البته من در یکی از مطالب بالا به اشتباه فقط ذکر کردم که پله به تنهایی دارای این عنوان هست که الان از همه پوزش میخوام و به نوعی اون رو تکمیل میکنم که هم پله و اووه زیلر در 4 جام متفاوت گلزنی کرده اند . بسیاری بر این باور هستند که اگر گلهای زده شده پله که بسیاری از اونها در مسابقات غیر رسمی زده شده است را حساب نکنیم معادلات طور دیگری خواهد بود بطور نمونه اگر بازیهای دوستانه هم برای گرد مولر المانی محاسبه شود وی دارای رکورد 1455 گل در 1204 بازی خواهد شد . یا در جایی دیگر اگر فقط رقابتهای رسمی محاسبه شود اینبار هم پله در جای دوم خواهد بود پشت سر ژوزف بیسکان . به طوری که وقتی از وی در این مورد که ایا تعداد گلهای تو بیشتر هست یا پله به صورت کنایه امیزی گفت : "who'd have believed me if I said I'd scored five times as many goals as Pelé?" . اما زندگی پله بعد از فوتبال هم جالبه در سال 1992 پله به عنوان سفیر سازمان ملل برای بوم شناسی و محیط یا درست تر اون ecology and the environment برگزیده شد . در سال 1995 هم به خاطر خدمات برجسته به ورزش جایزه Gold Medal رو از سوی رییس جمهور برزیل دریافت کرد . همچنین از سوی رییس جمهور برزیل به عنوان وزیر ورزش فوق العاده برزیل و همچنین سفیر حسن نیت یونسکو هم انتخاب شد . در ال 2001 هم بدلیل درگیری به خاطر اتهام رشوه گیری از سمت خود کناره گیری کرد . در سال 1997 هم مقام شوالیه گری بریتانیا به صورت افتخاری به پله اهدا شد . پله همچنین چندین زندگی نامه هم نوشته و چندین فیلم درباره زندگی وی هست . وی همچنین در سال 1981 و در فیلم فرار به سوی پیروزی که با حضور ستاره های فوتبال جهان و بازیگر مشهور هالیوود سیلوستره استالونه ساخته شد هم حضور داشت که در ان فیلم نقش زندانی هایی رو انجام دادند که در کمپی از نازیهای المانی زندانی بودند و با برگزاری یک مسابقه فوتبال موفق به فرار شدند . پله همچنین مربی شخصی ستاره حال حاضر جهان یعنی رونالدینهو هم میباشد . وی همچنین در 12 فیلم و مجموعه تلویزیونی ایفای نقش کرده است . اما زندگی شخصی پله : پله در کل 2 بار ازدواج کرده است که اولین ان در سال 1966 و با روزماری میباشد که 3 فرزند از ان دارد و در سال 1982 هم از وی طلاق گرفت و دومین بار هم در سال 1994 با اسیریا ازدواج کرد که 2 فرزند هم از وی دارد . پله یک دختر دیگر هم حداقل داشت که به نام Sandra Regina Arantes do Nascimento بود و در اکتبر 2006 بر اثر بیماری سرطان از دنیا رفت . دوستان این بود زندگی ورزشی پله اسطوره ورزش جهان که علی رغم رنگین پوست بودنش تونست به تمامی این افتخارات برسد و به مروارید سیاه شهرت پیدا کند و الته مروارید سفید هم یک برزیلی بود که در روزهای اینده اون رو به شما معرفی میکنم شایدم بعضی از دوستان متوجه شده باشند که منظور من کدام شخص میباشد دوست دارم با نظرات خود این شخص رو در بخش نظرات معرفی کنید قبل از اینکه من اون رو معرفی کنم ممنون از همه که تا اینجای کار با من بودید و به امید دیداری دیگر .
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 2:57 |
بیوگرافی ناصر حجازی
ناصر حجازی متولد 23/9/1328 تهران است.دارای مدرک تحصیلی لیسانس ومترجمی زبان انگلیسی است.
درآغاز والیبال وبسکتبال بازی میکرد ویک بارمعل ورزش اوخواست تا درون دروازه بایستد(به دلیل عدم حضور دروازه بان تیم)وکاراورا پسندید وازآن به بعدناصرخان به ورزش فوتبال وپست دروازه بانی پرداخت.زمانی که درتیم نادر بود به تیم ملی دعوت شدوتا28 سالگی درتیم ملی سنگربان اول بود.تا الان درتیمهای نادر.استقلال(تاج).شهبازومحمدان بنگلادش حضورداشته وبه مدت یکسال هم مربی تیم بنگلادش بوده است.مدتی درذوب اهن.استقلال رشت(پگاه گیلان فعلی).استقلال اهواز,نساجی مازندران ...حضورداشت .در زمان جوانی زیاد به سینما میرفت وحالا دیگر نمیرود.
ازخدا میخواست که فرزند اولش پسر باشد وخدادعای اورا اجابت کردولی وقتی دخترش به دنیا آمد فهمید که دختر وپسر باهم فرقی ندارند وهردو عزیز میباشند.بدترین خاطره اش هم مربوط میباشد به باخت تیم ملی به استرالیا بانتیجه ی0-3 در سال 1973 جام جهانی مونیخ واینکه درسن 29 سالگی ازتیم ملی کنار گذاشته شد.
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 2:54 |
بیوگرافی روبرتوباجو
روبرتوباجواسطوره ای که هرگز فراموش نخواهد شد.این بازیکن استثنایی فوتبال ایتالیا یکی از اعجوبه های لاجوردی پوشان درجهان فوتبال به حساب می آمد که همیشه باعث افتخاری برای فوتبال جهان بود که هواداران زیادی داشت.این چهره درخشان فوتبال درخیلی از تیم های بزرگ ایتالیا سابقه حضور دارد و به نوعی از پرافتخارترین های سری A به حساب می آید.
این افسانه فوتبال در 18 فوریه سال 1967 در کالدوگنو یک شهر کوچک درشمال ویچنزا متولد شد.روبرتو بعد از 5 فرزند خانواده ،جیانا ،والتر، کارلا ، جیورجیو و آنه ماریا ،ششمین بچه ای بود که در این خانواده به دنیا آمد.
کسی که از همه بچگی عاشق فوتبال بود.کسی که همیشه به فوتبال فکر میکرد و زندگی بدون فوتبال را نخواست.روبی 9 ساله بود که کار خود را آغاز کرد و تصمیم بزرگی در زندگی خود گرفت.در پایان یک بازی انتونیو مورا او را دید و برای ملحق شدن به نیم ویچنزا در سری c از روبرتو دعوت کرد تا امیدها باجو برای رسیدن به اهداف بزرگش بیشتر شود.
بازیهای خوب باجو در ویچنزا بسیاری از مسئولین این تیم را تحت تأثیر قرار داد.او با درخشش در این تیم به تیم ملی زیر 16 سال ایتالیا دعوت شد تا در رده ملی هم خودش را مطرح کند.بازیکنی که در فوتبال فقط به موفقیت فکر میکرد.بازیهای خوب باجو در فصل 85-1984 در سری c باعث شد تا ویچنزا به سری B صعود کند.روبرتو در آن فصل در 29 بازی 12 گل به ثمر رساند تا نشان دهد گلزنی قهار است.صعود آنها به سری B باعث اتصال باجو به سری A همراه با تیمی همچون فیورنتینا شد و نزدیک شدن او به آرزوهای دوران کودکی اش.
او اولین فصل حضورش در فیورنتینا را به آرامی سپری کرد.اما در 21 سپتامبر 1986 انفاقی تلخ برای باجو افتاد.او در بازی مقابل سمپدوریا از ناحیه زانو مصدوم شد تا بازیها را از دست دهد.بعد از به دست اوردن شانسی بزرگ برای نشان دادن استعدادهایش او مصدوم شد تا نتواند بازی کند.باجو اولین گلش در سری A را در 10 می سال 1987 برابر ناپ.لی به ثمر رساند تا با روجیه ای بهتر به کار خود ادامه دهد.همه چیز خوب پیش رفت تا روبرتو باجو در فصل بعدی 9 گل به ثمر برساند.او در نوامبر 1988 به تیم ملی ایتالیا دعوت شد تا در رم برابر هلند به میدان برود.این در خالی بود که باجو به زودی ازدواج می کرد.باجو قرار بود یک یا دو هفته بعد از پایان فصل جشن عروسی خود با آندرینا را برگزار کند.اما این پایان کار باجو نبود تا او در دنباله فصل 17 گل در 32 مسابقه به ثمر برساند.فیورنتینا با بدشانسی محض نتوانست در آن سال به بازیهای جام یوفا راه یابد تا باجو در حسرت بازیهای اروپایی بماند.ام مهمترین حادثه زندگی باجو شکل گرفت.انتقال روبرتو به یوونتوس باشگاه بزرگ ایتالیایی در ازای 5/7 میلیون پوند که مبلغی بی سابقه به حساب می آمد.اما این انتقال باعث خشم هواداران فلورانس شد تا آنها به خاطر از دست دادن باجو راهپیمایی عظیمی در خیابانها برگزار کنند.
حضور وی در جام جهانی 90 افتخاری دیگر برای او به حساب می آمد.بعد از نتایج ضعیف ایتالیا در دیدارهای ابتدایی، سرمربی لاجوردی پوشان تصمیم گرفت از زوج اسپیلاسی-باجو استفاده کند.این دو مهاجم در مقابل چکسلواکی در ترکیب ثابت قرار گرفتند تا باجو بهترین گل را در این مسابقات به ثمر برساند.
ایتالیا در نیمه نهایی به مصاف آرژانتین رفت.یکی دیگر از تیمهای مدعی جام.ام در این بازی باجو از ابتدا در ترکیب ایتالیا قرار نگرفت.سرمربی لاجوردی پوشان خستگی روبرتو را یکی از دلایل نیکت نشینی او اعلام کرد.این در حالی بود که ایتالیا با شکست در ضربات پنالتی مقابل آرژانتین در نهایت به مقام سوم رسید.
باحو بعد از فراموشی خاطرات تلخ جام جهانی شروع خوبی را با یونتوس تجربه کرد، 14 گل در 33 مسابقه.باجو در آن سال با تولد اولین فرزندش در دومین روز دسامبر،فصل خاطره انگیزی راپشت سر گذاشت .او درفصل بعدی نیز در32 بازی 18 گل برای بیانکونری ها به ثمر رساند تاقدرت گلزنی خود را به همه نشان دهد.فصل 93-1992 بهترین فصل حضور باجو دریوونتوس بود.اوهمراه بایووه توانست در بازی های اروپایی شرکت کندورد9 مسابقه 6گل را به ثمر برساند.تا اوهمراه بایوونتوس برای اولین بار قهرمانی درجام باشگاه های اروپا را تجربه کند.افتخار بزرگ برای بازیکن افسانه ای ایتالیا
باجو توانست به رکورد 100 گل در سری A دست یابد تا در همان سال از سوی فیفا بع عنوان برترین فوتبالست جهان انتخاب شود و برنده توپ طلا باشد.
باجو قبل از آغاز جام جهانی 1994 در ماه می با تولد دومین فرزندش جشن دیگری را گرفت تا روزهای هوبش در فوتبال جهان به یادماندنی تر از قبل شود.ماتیا فرزند دوم باجو زمانی به دنیا آمد که پدرش بهترین بازیکن فوتبال جهان شناخته شده باشد.در جام جهانی 1994 گل های زیبای باجو و موهای دم اسبی اش حامیا زیادی برایش به دست آمد.اما او در بازی نیمه نهایی آسیب جدی دید تا پزشکان به او اجازه بازی در فینال مقابل برزیل را ندهند.
اما او این را قبول نکرد تا برای باردیگر آسیب دیدگی اش را نادیده بگیرد و در آخرین دیدار جام جهانی حاضر شود.ام این تلخترین حادثه زندگی فوتبال باجو بود.ضربه پنالتی او به بالای دروازه برزیل رفت تا باجو بدترین لحظات زندگی اش را تجربه کند.
همین کافی بود تا برزیل قهرمان جام جهانی 1994 شود.(باحو سالها بعد در مورد آن ضربه پنالتی به خبرنگاران گفت:آن توپی که من به بالای دروازه زدم دیگر هیچ وفت بازنگشت!)
اما این پایان ناکامی های او نبود تا باجو در یوونتوس نیز با بی مهری های مسئولین این باشگاه روبرو شود.8 گل در 17 مسابقه مسئولین یووه را به فکر رفتن به سوی الساندرو دلپیرو جوان وآینده دار بیانکونری انداخت.ام رابی تصمیم دیگری گرفت.او خواست تا به یکی از تیمهای اینتر یا آ.ث میلان ملحق شود.
سرانجام باجو در 6 ژانویه به جمع روسونریها ملحق شد.باجو حالا به فکر تجربه ای جدید در کنار میلان بود.ام این انتخاب بسیار بد بود.زیرا او در ذهن فابیو کاپلو سرمربی میلان تنها یک بازیکن جانشین بود.او در 28 بازی لیگ تنها 7 گل به ثمر رساندرابی خیلی کمتر از گذشته بازی کرد تا بعد از جام جهانی روزهای سختی را پشت سربگذارد.
در آغاز فصل بعدی باجو کمی امیدوارتر از گدشته شد.ام در همان هنگام با بازگشت ساچی به میلان باجو تصمیم به ترک روسونری گرفت.او برای اثبات توانایی هایش تصمیم گرفت در 18 ژولای 1997 به تیم نه چندان مطرح بولونیا مطرح شود..او به کمک هم تیمی هایش کنت اندرسون سوئدی، ایگور کولیوانوو روسی و فونتولان ایتالیایی توانست بار دیگر به روزهای اوجش بازگردد.او در سال 1998 تصمی گرفت دوباره به سن سیرو بازگردد اما این بار به تیم رقیب اینترمیلان ملحق شد.
اما بازیکنان بزرگی همچون رونالدو، باجو، ونتولا زامورانو اینتر را نتوانست به جایگاهی بالاتر از هشتمی برساند.در شروع فصل 2000-1999 با پیوستن کریستین ویری به اینتر، باجو امیدوار شد تا زوج خوبی را در کنار این بازیکن پدیده تشکیل دهد.
سرانجام باجو بعد از گذراندن دوران نه چندان درخشانی همراه با اینتر به تیم برشا پیوست تا سالهای پایانی فوتبالش را در آنجا سپری کند جایی که نزدیک به خانه اش ویچنزا بود.بازیهای درخشان باجو همراه با این تیم رکوردی جدید را برای برشا به وجود آورد.حضور در سری A برای دو فصل متوالی.او در 14 مارس 2004،200 امین گل خودش در سری A را برابر پارما به ثمر رساند تا رکرودی جدید را به دست آورد.(رکوردی که در این فصل توسط الکس شکسته شد.)باجو در فصل 4-2003 به عنوان بزرگترین بازیکن ایتالیایی لقب گرفت تا هیچ گاه نامش از ذهن هوادارانش نرود. باجو در 16 می 2004 آخرین مسابقش را برابر آ.ث میلان بازی کرد.او در مقابل دیده هزاران هوادار و بازیکنان و مربیان از دنیای فوتبال خداحافظی کرد اما باجسو افسانه ای همیشه در قلب هواداران فوتبال زندگی خواهد کرد |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 2:51 |
بیوگرافی SHAGGY
نام كامل: ORVILLE RICHARD BURRELL
آلبومها: * وي در جنگ خليج فارس در سال 1988 شركت داشته است. |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 2:30 |
بیوگرافی علیرضا اوسیوند
سال تولد ۱۳۳۶ فوق لیسانس بازیگری و کارگردانی تاتر از دانشکده تربیت مدرس. "بازداشتگاه" (کوپال مشکوة) به عنوان بازیگر و دستیار تولید در سال ١٣٦١ مجموعه تلویزیونی "کتابفروشی هد هد" و "بچه های هور" نیز از آثار اوست .
فیلم شناسی :
1383 غروب شد 1383 پل سیزدهم 1383 پیک نیک در میدان جنگ 1382 قدمگاه 1381 دیوانه ای از قفس پرید 1379 رقص شیطان 1378 زیر پوست شهر 1378 سهراب 1374 تعقیب 1372 پناهنده 1367 آری این چنین بود ... 1364 جستجو در شهر 1361 بازداشتگاه |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 2:19 |
بیوگرافی جهانگیر الماسی
سال تولد ۱۳۳۴ فارغ التحصیل رشته شیمی از دبیرستان صنعتی جندی شاپور. فوق لیسانس حقوق و روابط بین الملل ( 1355 ). بازی در تئاتر در اهواز ( 1348 ). تشکیل گروه تئاتر آژیده با پرویز بشردوست ( 1352 ). فعالیت در واحد فرهنگی تلویزیون و انتشار نشریه نوشین ( 59 – 1358 ). شروع فعالیت در سینما با بازی در فیلم ریشه در خون ( سیروس الوند، 1363 ). عمده نمایش ها : بن بست ( بازیگر و نویسنده )، وقتی که سربازها حمله می کنند ( بازیگر و نویسنده )، انفارکتوس، سوگلی دره ( نویسنده )، ویلن ساز کره مونا، آن زمان فرا خواهد رسید، از پا نیفتاده ها، از نو شکفتن و مرگ، پرانتزها را ببندید، پلاسیده های قرن یائسه، عمو زنجیرباف، مأموریت حساس، رخش دلم جز بار محبت نخواهد بود ( بازیگر و نویسنده )، چهار صندوق، سلطان مار، عباس آقا آهنگر، هفت نمایش کوتاه، مرگ دستفروش، استنطاق، افسانه ماشاالله خان و سیزیف و مرگ. عمده فیلم های کوتاه : نمره انضباط صفر و زمانی برای امیرعلی ( کارگردان ). عمده فیلم ها، نمایش ها و مجموعه های تلویزیونی : عقیق، کلاس اول گیلاس، عباس آقا آهنگر، زندگی استاد جلال الدین همایی، با شط جاری کوچه ها، هزاردستان، همشهری ( نویسنده، کارگردان و بازیگر )، شب کلنل ( نویسنده، کارگردانی مشترک و بازیگر )، به دنبال سیمرغ، حرف پشت جبهه ( بازیگر، نویسنده پنج قسمت و گوینده یک قسمت )، شعر آفریقای سیاه ( نویسنده برخی از گفتارهای متن و گوینده )، گریبایدوف ( محقق و نویسنده )، سرگذشت قانون در ایران ( نویسنده و محقق )، کوچک جنگلی، شوق ( بازیگر و بازنویسی فیلم نامه )، ماجرا، چشمه زندگی، بخش چهار جراحی، ستارخان ( نویسنده و کارگردان )، معین پزشک، انتظار سرخ، گوهر کمال، پس از باران، جوانی و دیوار شیشه ای. فیلم شناسی : 1380 آشیانه مهر 1380بانوی کوچک 1378سهراب 1377 آوار 1377 کمیته مجازات 1377 تابلویی برای عشق 1376 ساغر 1375 عشق گم شده 1374عاشق فقیر 1374بانی چاو 1374هبوط 1372پایان کودکی 1371 آهوی وحشی 1371آذرخش 1370دیگه چه خبر؟ 1370جدال بزرگ 1369نقش عشق 1369 افسانه آه 1368نارونی
|+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 1:26 |
بیوگرافی داریوش ارجمند
سال تولد ۱۳۲۳ فارغ التحصیل رشته تاریخ و جامعه شناسی از دانشگاه مشهد در سال ١٣٥١.
فیلمشناسی:
1384 قاعده بازی 1384 شاهزاده ایرانی 1383 ازدواج به سبک ایرانی 1381 تب 1379 سگ کشی 1379 مسافر ری 1378 اعتراض 1377 شور زندگی 1374 فرار مرگبار 1374 شیخ مفید 1373 آدم برفی 1373 زمین آسمانی 1372 هبوط 1370 قربانی 1370 ناصرالدین شاه آکتور سینما 1369 تیغ آفتاب 1369 پرده آخر 1368 جستجوگر 1367 کشتی آنجلیکا 1367 سفر عشق 1366 پاییزان 1365 ناخدا خورشید 1362 گفت به زیر سلطه من آیید جوایز و جشنوارها: برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (سگ کشی) دوره 19 جشنواره فیلم فجر کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (سگ کشی) دوره 5 جشن خانه سینما دومین بازیگر نقش مکمل مرد سال (سگ کشی) دوره 16 منتخب نویسندگان و منتقدان کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (اعتراض) دوره 18 جشنواره فیلم فجر چهارمین بازیگر نقش اول مرد سال (اعتراض) دوره 15 منتخب نویسندگان و منتقدان کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (جستجوگر) دوره 8 جشنواره فیلم فجر برنده لوح زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد (ناخدا خورشید) دوره 5 جشنواره فیلم فجر |+| نوشته شده توسط ایمانیا 999 در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 1:24 |
بیوگرافی جواد رضویان
|
|
|
بیوگرافی
فعالیت در تئاتر در سال ۱۳۶۴. فعالیت در تلویزیون در سال ۱۳۷۰. شروع فعالیت سینمایی در فیلم دو همسفر (اصغر هاشمی) به عنوان بازیگر در سال ۱۳۷۱.
بخشی از فیلم شناسی
۱۳۸۴: زن بدلی (مهرداد میرفلاح) - بازیگر
۱۳۸۴: قلقلک (مسعود نوابی) - بازیگر
۱۳۸۲: عاشق مترسک (مهدی نوربخش) - بازیگر
۱۳۸۱: صورتی (فریدون جیرانی)- بازیگر
۱۳۸۱: جوجه اردک من (امیر فیضی) - بازیگر
۱۳۸۰: ارتفاع پست (ابراهیم حاتمیکیا) - بازیگر
۱۳۷۷: مرد عوضی (محمدرضا هنرمند) - بازیگر
۱۳۷۱: دو همسفر (اصغر هاشمی) - بازیگر
جوایز و انتخابها
· کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (ارتفاع پست)، دوره ۶ جشن خانه سینما (مسابقه) - سال ۱۳۸۱
· کاندید لوح زرین بهترین بازیگر مرد (ارتفاع پست)، دوره ۳ منتخب سایت ایران اکتور
یوسف تیموری هستم متولد ۶/۱۰/۱۳۵۸ در تهران . فرزند دوم خانواده محسوب ميشوم . يك برادر و دو خواهر دارم . تحصيلات را تا اخذ مدرك فوق ديپلم هنر ادامه دادم . دانش آموخته ي هنرستان صدا و سيما هستم . پس از آن رفتم سر كلاسهاي استاد سمندريان كه همه چيز براي من از همان كلاسها شروع شد . سال ۷۳ براي اولين بار روي صحنه رفتم . اين اتفاق با نمايش ( اتوبوسي به نام هوس ) به كارگرداني محمود رحيمي افتاد . تجربه ي اولين كار تصويري ام هم برمي گردد به سال ۷۵ كه در هواي تازه ( محمد رحمانيان ) به ايفاي نقش پرداختم . كارهاي برگزيده ام هم عبارتند از : مجيد دلبندم . زير آسمان شهريك ( قابل توجه روزنامه اي كه نوشت : تيموري و غفوريان در زيرآسمان شهر ۲ هم بازي بودند ) . كوچه ي اقاقيا . بوتيك و تئاتر بر كرانه ي باد كار خانم مينا ابراهيم زاده .


بیوگرافی:
با حضور در جنگ « ساعت خوش » (مهران مدیری - 1373) فعالیت هنری و بازیگری اش را آغاز کرد. و خیلی زود به جرگه کارگردانان تلویزیونی پیوست. مجموعه های « خانه به دوش » ، « متهم گریخت » و « ترش و شیرین » که عطاران آنها را کارگردانی کرده از مجموعه های پربیننده و برتر تلویزیون است.رضا عطاران در سینما هم موفق بود. او در
مجموعه آثار:
- کلید ازدواج (داود موثقی، 1377)
- سیندرلا (بیژن بیرنگ، مسعود رسام، 1380)
- کلاه قرمزی و سروناز (ایرج طهماسب، 1381)
- هوو (علیرضا داودنژاد، 1384)
- تیغ زن (علیرضا داودنژاد، 1385)
- کلاهی برای باران (مسعود نوابی، 1385)
- توفیق اجباری (محمدحسین لطیفی، 1386)« هوو » معرکه بود.

نام اصلی: رامبد
نام خانوادگی اصلی: جوان
سمت (در بخش های): بازیگران،فیلمنامه،کارگردانی،
تاریخ تولد: 1350
محل تولد: تهران
ملیت: ایران
بیوگرافی
شروع بازی در تئاتر: از سال 1370
شروع بازی در تلویزیون: از سال 1373
شروع بازی در سینما: از سال 1376
با بازی در نقش کوتاهی در مجموعه تلویزیونی پرطرفدار همسران شناخته شد و سپس با بازی در مجموعه تلویزیونی خانه سبز به شهرت رسید و خیلی زود توانست نویسندگی و کارگردانی بعضی از نمایشها و مجموعه ها را به عهده بگیرد. بازی او فیلم مومیایی3 و مجموعه تلویزیونی ولایت عشق چهره دیگری از او به نمایش گذاشت.
اولین مجموعه تلویزیونی اش را در سال 1380 با نام گمگشته کارگردانی کرد که این سریال در ماه مبارک رمضان بسیار مورد توجه واقع شد.
اما بهترین و کامل ترین بازی سینمایی اش را در فیلم صورتی ایفا کرد.
او سال 1382 را با کارگردانی دومین مجموعه تلویزیونی اش آغاز کرد.
اولین تجربه کارگردانی در سینما را با ساخت فیلم اسپاگتی در هشت دقیقه از 25 آبان 1383 آغاز کرد.
بخشی از فیلم شناسی:
1384 زن بدلی ( مهرداد میرفلاح ) [بازیگر]
1384 سوغات فرنگ ( ) [بازیگر]
1383 اسپاگتی در هشت دقیقه ( رامبد جوان ) [بازیگر-کارگردان-فیلمنامه نویس]
1382 مکس ( سامان مقدم ) [بازیگر]
1381 صورتی ( فریدون جیرانی ) [بازیگر]
1380 سیندرلا ( بیژن بیرنگ مسعود رسام ) [بازیگر]
1378 مومیایی 3 ( محمدرضا هنرمند ) [بازیگر]
1377 پشت دیوار شب ( مهران تاییدی ) [بازیگر]
1376 کمکم کن ( رسول ملاقلیپور ) [بازیگر]
1375 ماه و خورشید ( محمدحسین حقیقی ) [بازیگر]
جوایز و انتخابها
>> کاندید لوح زرین بهترین بازیگر مرد (صورتی)
[ دوره 4 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1383 ]
.................................................................
>> کاندید لوح زرین بهترین بازیگر مرد (سیندرلا)
[ دوره 3 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1382 ]
.................................................................
بیشترین همکاری های رامبد جوان با:
>> بابک اخوان (صدا،) (در 5 فیلم ) ==>
>> عبدالله اسکندری (تهیه و تولید،فیلمنامه،چهره پردازی،) (در 4 فیلم ) ==>
>> سیروس ابراهیم زاده (بازیگران،) (در 4 فیلم ) ==>
>> احمد احمدی (بازیگران،صدا،عکس،موسیقی،) (در 3 فیلم ) ==>
>> مسعود بهنام (صدا،) (در 3 فیلم ) ==>
>> محسن قاضی مرادی (بازیگران،) (در 3 فیلم ) ==>
>> مهرداد میرکیانی (عکس،چهره پردازی،) (در 3 فیلم ) ==>
>> عبدالله علیخانی (تهیه و تولید،) (در 2 فیلم ) ==>
>> نازنین مفخم (تدوین،صدا،فیلمنامه،) (در 2 فیلم ) ==>
>> بابک برزویه (بازیگران،عکس،) (در 2 فیلم ) ==>
>> مجید صالحی (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>
>> محسن روزبهانی (جلوه های ویژه،صحنه و لباس،) (در 2 فیلم ) ==>
>> مهوش وقاری (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>
>> فرهاد آییش (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>
>> آناهیتا نعمتی (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>
>> بردیا کیارس (موسیقی،) (در 2 فیلم ) ==>
>> سحر شهامت (صحنه و لباس،) (در 2 فیلم ) ==>
>> احمد اردلان (صدا،) (در 2 فیلم ) ==>
>> سعید پیردوست (بازیگران،کارگردانی،موسیقی،) (در 2 فیلم ) ==>
>> شیلا خداداد (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>
>> شیوا خنیاگر (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>
>> اکبر رحمتی (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>
>> ملکه رنجبر (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>
>> محمود سماک باشی (صدا،) (در 2 فیلم ) ==>
>> رضا شفیعی جم (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>
>> محمدرضا علیقلی (تهیه و تولید،موسیقی،) (در 2 فیلم ) ==>
>> حافظ احمدی (عکس،فیلمبرداری،) (در 2 فیلم ) ==>
>> بهمن اردلان (صدا،) (در 2 فیلم ) ==>
>> حسام نواب صفوی (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>
>> ماهایا پطروسیان (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>


محمدرضا فروتن، فارغالتحصیل روانشناسی بالینی ازدانشگاه آزاد، با آغاز موج جوانگرایی در سینمای ایران در نیمه دوم دهه ۱۳۷۹ نام خود را بر سر زبانها انداخت. او در چند سال اول شروع فعالیتش، پس از آموزش در کلاسهای آزاد بازیگری زیر نظر حمید سمندریان، در نقشهای کم اهمیت و درجه دوم و سوم بازی کرد و قابلیت و استعداد زیادی در بازیگری از خود نشان نداد. محمدرضا فروتن در اوایل دهه ۱۳۷۰ به واسطه اکبر اصفهانی، که عکاس فیلم است، به بهرام کاظمی معرفی شد تا نقش کوتاهی در فیلم او با نام هدف (۱۳۷۳) ایفا کند. هدف و چند فیلم بعدی فروتن مثل آخرین بندر (حسن هدایت، ۱۳۷۳)، فاتح (بهرام ریپور، ۱۳۷۴)، برادههای خورشید (۱۳۷۴) و ماه و خورشید (۱۳۷۵)، هر دو از ساختههای محمد حسین حقیقی، نام او را مطرح نکردند، اگرچه در کارنامه بازیگری او مرحلهای بودند که باید پشت سر میگذاشت؛ تا اینکه مسعود کیمیایی با فیلمهای مرسدس (۱۳۷۶)، فریاد (۱۳۷۷) و اعتراض (۱۳۷۸) او را به مرتبه مطرحتری در بازیگری ارتقا داد. کیمیایی در این سه فیلم مثل همه فیلمهایش از فروتن نه یک شخصیت با فردیت خود ویژه بلکه یک «تیپ» با خصیصههای کلی ساخت و پرداخت. در همین سالها در فیلمهای دو زن (تهمینه میلانی، ۱۳۷۷)، قرمز (فریدون جیرانی، ۱۳۷۷) و متولد ماه مهر (احمدرضا درویش، ۱۳۷۸) نیز بازی کرد، که برای قرمز جایزه سیمرغ بلورین هفدهمین جشنواره فیلم فجر (۱۳۷۷) را دریافت داشت. حد فاصل ارتقاء فروتن از بازیگری گمنام و درجه دو سه به بازیگری پر مخاطب حضورش در یکی از قسمتهای مجموعه تلویزیونی سر نخ (با نام تماشاخانه) بود که کیومرث پوراحمد در سال ۱۳۷۶ ساخته بود. قسمت تماشاخانه درست در لحظهای نمایش داده شد که کیمیایی برای انتخاب بازیگر نقش اصلی فیلم مرسدس دنبال بازیگر مناسبی میگشت و نیافته بود. فروتن برای ایفای نقش «اسی» مناسب تشخیص داده شد و با ایفای این نقش در فیلم کیمیایی مسیر بازیگری خود را در راه درستتری پیمود، که به ایفای نقشهای مهمتری در فیلمهای زیرپوست شهر (رخشان بنیاعتماد، ۱۳۷۹)، شب یلدا (کیومرث پوراحمد،۱۳۸۰) و رقص با رویا (محمود کلاری،۱۳۸۰) منتهی شد.
فیلمشناسی :
هدف (بهرام کاظمی - 1373)، آخرین بندر (حسن هدایت - 1373)، فاتح (بهرام ری پور - 1374)، ماه و خورشید (محمدحسین حقیقی - 1375)، مرسدس (مسعود کیمیایی - 1376)، قرمز (فریدون جیرانی - 1377)، دوزن (تهمینه میلانی - 1377)، فریاد (مسعود کیمیایی - 1377)، متولد ماه مهر (احمدرضا درویش - 1378)، اعتراض (مسعود کیمیایی - 1378)، زیر پوست شهر (رخشان بنی اعتماد - 1378)، شب یلدا (کیومرث پوراحمد - 1379)، رقص با رویا (محمود کلاری - 1380)، بربادرفته (صدرا عبداللهی - 1381)، ملاقات با طوطی (علیرضا داودنژاد - 1381)، سربازهای جمعه (مسعود کیمیایی - 1382)، هشت پا (علیرضا داودنژاد - 1383)، بازنده (قاسم جعفری - 1383)، باغ های کندلوس (ایرج کریمی - 1383)، مجردها (اصغر هاشمی - 1383)، به آهستگی (مازیار میری - 1383)، نوک برج (کیومرث پوراحمد، 1384)، خاک سرد (رضا سبحانی، 1384)، اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد ، 1385 )
مجموعه های تلویزیونی:
تماشاخانه (پوراحمد - از مجموعه « سرنخ »، 1375)،روزهای بیادماندنی (مجموعه تلویزیونی - 1381)

مجید صالحی متولد 26 شهریور 1354 درتهران است. وی فعالیت هنری خود را با بازی در نمایش "آنتیگونه" آغاز کرد و سپس به تلویزیون رفت و در مجموعه های تلویزیونی مختلف و البته اغلب با مضمون طنز بازی کرد . خیلی زود با شخصیت "مجید دلبندم" مشهور شد و این روند با برنامه های دیگر ادامه پیدا کرد. کنار گیری حمید جبلی از فیلم "یکی بود یکی نبود" باعث شد او جایگزین وی شود و این فیلم هم شد نخستین تلاش او برای ورود به عرصه سینما. وی علاوه بر بازی در برخی از مجموعه های تلویزیونی نویسندگی و کارگردانی را نیز بر عهده داشته است. اغلب فیلم هایی که صالحی تاکنون در آن ها ایفای نقش کرده با فروش بالایی روبه رو شده اند واین نشان می دهد که او بازیگری است قابل اعتماد و البته پرطرفدار، به قول خودش بازیگر خوش شانسی است !
فیلمشناسی :
یکی بود یکی نبود ( ایرج طهماسب، 1378 )، خوابگاه دختران ( محمدحسین لطیفی ، 1382 )، پل سیزدهم ( استیون راش ، 1383 )، مجردها ( اصغر هاشمی ، 1383 )، شاخه گلی برای عروس ( قدرت الله صلح میرزایی ،1383 )، سوغات فرنگ ( کامران قدکچیان ،1384 )، چپ دست ( آرش معیریان ، 1384 ) .
مجموعه های تلویزیونی :
"سیب سرخ" ، "سیب خنده" ، "قطارابدی" ، "جنگ آفتاب" ، "برگ سبز" ، "نماکاریکاتور" ، "سیمای صبحگاهی " ، "درکوچه اقاقی ها" (نویسنده + کارگردان)، "آشتی کنان" (کارگردان)، "پلیس جوان" ، "خوش رکاب" ، "خوش غیرت" ، "مرده متحرک" و "ترش و شیرین" .

متولد 1334 در محله عشرتآباد تهران.
• اصالتا شمالي است اما بزرگ شده محله عشرتآباد است متاهل و دو دختر به نامهاي مريم و سارا دارد.
• از كودكي عاشق بازيگري بود و با استفاده از جعبههاي پودر لباسشويي و چسباندن عكس و گويندگي بچههاي محل را دور خود جمع ميكرد.
• با پولهاي عيدي خود به سينما ميرفت. بهترين تفريح زمان كودكياش سينما رفتن بود.
• عشق به بازيگري در 15 سالگي او را به كلاسهاي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان كشاند.
• دوره كلاسهاي هنرهاي زيبا را به صورت شبانه گذراند.
• كار تئاتر را به طور جدي در سال 1358 با بازي در نمايشي به كارگرداني مرحوم رضا ژيان و سياوش طهمورث شروع كرد.
• «پيكرتراش» فيلم سينمايي بود كه از آن به عنوان كار دوم خود ياد ميكند اما اين فيلم به اكران عمومي در نيامد و هيچ وقت ديده نشد.
• در آغاز جنگ در فيلم سربداران هم نقش كوتاهي را ايفا كرد كه اين آخرين فيلم او قبل از شروع جنگ تحميلي بود.
• با شروع جنگ تحميلي به مدت شش سال از عرصه هنر دور ماند.
• در زمان خدمت سربازي همچنان به كار تئاتر مشغول بود «سبزه دوست بچهها» تئاتري بود كه او در اين دوران به همراه مرحوم رضا ژيان براي بچهها اجرا ميكرد.
• در سال 69 در كلاس مديريت سينما شركت كرد و پذيرفته شد و مديريت سينما عصر جديد را به عهده گرفت.
• مديريت سينما آزادي او را دوباره به دوستان قديمياش رساند كه اين ديدار مجدد موجب روي آوردن دوباره لولايي به بازيگري شد.
• «فراموشخانه» مجموعهاي بود كه با آن كار و بارش رونق يافت به همين خاطر از مديريت سينما استعفا داد و به بازيگري روي آورد.
• بهترين فيلمي كه در هنگام مديريتش در سينما اكران شد «مادر» بود كه هميشه از آن به خوبي ياد ميكند.
• سال 1372 از مديريت سينما آزادي استعفا داد و دقيقا يك سال و نيم بعد، سينما آزادي دچار آتشسوزي شد.
• عشق و علاقه او به بازيگري حتي در زمان مديريت سينما لحظهاي او را رها نميكرد به طوري كه هرگاه فرصتي به دست ميآورد زود جيم ميزد و خود را به سر صحنه ميرساند.
• با ساعت خوش قدم به عرصه طنز گذاشت. داريوش كاردان اولين كسي بود كه قابليتهاي او را در اين وادي كشف كرد.
• در ساعت خوش بيشتر از همه عوامل با مهران مديري و رضا عطاران رابطه بهتري داشت.
• مديريت سينما مانع ازحضور مدام او در سريال ساعت خوش ميشد. به همين دليل بازيگري را به مديريت سينما ترجيح داد.
• با خشايار مستوفي حسابي گل و خود را به جامعه طنز معرفي كرد.
• در بازيگري تنها مشوق خود را مادرش معرفي ميكند و هميشه به خاطر صداقت و روراستياش زبانزد خاص و عام است.
• نقاشي تنها هنري است كه به بازيگري نزديك ميداند او عاشق كارهاي آنتوان چخوف است.
• صبر و تحمل زيادي دارد و بسيار كمحرف است اما خودش را هيچ وقت دست كم نميگيرد.
• خودش معتقد است حميد لولايي آدم بيآزاري است. اخلاق او در منزل بسيار عالي است.
• بسيار دل رحم و مهربان است و بسيار علاقه دارد به ديگران ابراز محبت كند.
• عاشق سواركاري است و فوتبال را خيلي دوست دارد.
• عاشق بازي چارلي چاپلين است. در بچگي براي ديگران اداي چارلي چاپلين را در ميآورد.
• به بازي پرويز پرستويي علاقه فراواني دارد و از عطاران به عنوان آدم خوش فكر و بسيار فروتن ياد ميكند.
• از تلخترين خاطرههاي زندگياش فوت مادر خانمش بود كه روي او تاثير زيادي داشت.
• تعصب خاصي روي دو تيم پرسپوليس و استقلال ندارد اما به بازي مهدي مهدويكيا در تيم ملي علاقهمند است

ساموئل اتوئو در ۱۰ مارس ۱۹۸۱ در انکون کامرون متولد شد. شهرت اتوئو به دلیل آن است که یک مهاجم کامل به شمار میآید؛ یعنی قدرت پابهتوپ بالایی دارد، ضربات هر دو پای او قدرت کافی دارد، هنگام دویدن سرعتش بالاست و ضربات سرش محکم و دقیق است. این خصوصیات موجب شدهاست تا در چند سال اخیر همواره اتوئو یکی از بهترین مهاجم دنیا باشد. اتوئو بیش از آن که از قدرت بدنی برای گلزنی استفاده کند، از سرعت خود بهره میگیرد و همچنین به ندرت دیده میشود که با توپ اضافهکاری انجام دهد و به محض پیدا کردن موقعیت توپ را وارد دروازه میکند.

اتوئو در ابتدا فوتبال را در تیم کشورش آغاز کرد. سپس به رئال مادرید اسپانیا پیوست. پس از آن که نتوانست در تیم رئال مادرید جایگاه ثابتی پیدا کند، بطور قرضی به رئال مایورکا پیوست و موفق شد ۵۴ گل برای این تیم به ثمر برساند و رکورد گلزنی در باشگاه را از آن خود کند. در سال ۲۰۰۴ مسؤولان رئال مادرید و بارسلونا تصمیم گرفتند این ستارة کامرونی را وارد تیم خود کنند. در نهایت، فلورِنتینو پِرِز – مدیر وقت رئال مادرید – اعلام کرد با توجه به حضور رائول و رونالدو احتیاجی به اتوئو ندارد. بدین ترتیب اتوئو با قراردادی ۲۴ میلیون یورویی به بارسلونا پیوست. بازیهای فوقالعادة اتوئو در بارسلونا افسوس هواداران رئال را به همراه داشته است؛ زیرا آنان بسیار ساده اتوئو را از دست دادند.
نام کامل: ساموئل اتوئو فیلس (Samuel Eto'o Fils)
تاریخ تولد: ۱۰ مارس ۱۹۸۱
محل تولد: انکون، کامرون
قد: ۱۷۹ سانتیمتر
اسم مستعار و متداول: پلنگ سیاه
لگانِس بین سالهای ۱۹۹۸- ۱۹۹۷: ۲۸ بازی ۳ گل
رئال مادرید بین سالهای ۱۹۹۸ – ۱۹۹۹: ۳ بازی ۰ گل
رئال مایورکا بین سالهای ۱۹۹۹ – ۲۰۰۴: ۱۳۳ بازی ۵۴ گل
بارسلونا از سال ۲۰۰۴: ۸۹ بازی ۶۰ گل
تیم ملی ۶۰ بازی و ۲۴ گل زده
مرد سال فوتبال آفریقا در سال ۲۰۰۳
مرد سال فوتبال آفریقا در سال ۲۰۰۴
مرد سال فوتبال آفریقا در سال ۲۰۰۵
عنوان پیچیچی یا آقای گل فوتبال باشگاهی اسپانیا در فصل ۲۰۰۵-۲۰۰۶
قهرمان جام باشگاههای اروپا در فصل ۲۰۰۵-۲۰۰۶ همراه تیم بارسلونا
قهرمان لیگ اسپانیا (لا لیگا) در فصلهای ۲۰۰۴-۲۰۰۵ و ۲۰۰۵-۲۰۰۶ همراه تیم بارسلونا
برنده سوپرکاپ اسپانیا در سال ۲۰۰۵ همراه تیم بارسلونا
قهرمان جام ملتهای آفریقا به همراه تیم ملی کامرون در سالهای ۲۰۰۰ و ۲۰۰۲
قهرمان المپیک ۲۰۰۰ آتن به همراه تیم المپیک کامرون
.jpg)
زینالدین یزید زیدان (زادهی 23 ژوئن 1972 در مارسی, فرانسه) (ملقب به زیزو) فوتبالیست شهیر فرانسوی (الجزایریالاصل) است که در میانهی میدان بازی میکند و عموماً به عنوان یکی از بهترین بازیکنان تاریخ فوتبال شناخته میشود. او تا بحال برای تیمهای باشگاهی همچون یوونتوس و رئال مادرید و تیم ملی فرانسه به میدان آمده است.
او در تاریخ فوتبال خود, سه بار جایزهی بهترین بازیکن سال جهان, یک بار جایزهی بهترین بازیکن سال اروپا,یک بار جایزهی پرارزشترین بازیکن جام باشگاههای اروپا و یک بار جایزهی بهترین بازیکن جام جهانی را دریافت کرده است و به قهرمانی جام جهانی, جام ملتهای اروپا, جام باشگاههای اروپا, لیگ ایتالیا, و لیگ اسپانیا نائل آمده است و از این رو میتوان او را از پرافتخارترین بازیکنان تاریخ دانست. او در ضمن در فینال جام جهانی (دو بار) و در فینال جام باشگاههای اروپا گل زده است.
زیدان قرار است پس از مسابقات جام جهانی 2006 از فوتبال خداحافظی کند و به این ترتیب رئال مادرید آخرین تیم باشگاهی او خواهد بود و فینال جام جهانی 2006, آخرین بازی حرفهای او. در همین فینال بود که ضربهی سر او به شکم ماتراتزی و کارت قرمزی که دریافت کرد, یکی از جنجالیترین لحظات تاریخ زندگیاش را در آخرین لحظات عمر حرفهایاش رقم زد.
زیدان فوتبال حرفهای بزرگسال را از باشگاه کنز (در شهر کن فرانسه) و در سن 16 سالگی آغاز کرد و از سال 1988 تا 1992 اینجا بازی میکرد و جمعا در 65 بازی لیگ فرانسه به میدان آمد و 6 گل به ثمر رساند. او در 1992 در سن بیست سالگی به بوردو, یکی از مطرحترین باشگاههای فرانسه پیوست.
پس از چهار سال بازی در بوردو, زیدان در 1996 با مبلغ سه میلیون دلار به یوونتوس ایتالیا پیوست. در یوونتوس او تحت مربیگری مارچلو لیپی در کنار کسانی دیدیه دشان, الساندرو دل پیرو, و ادگار داویدز به یکی از اصلیترین ستارههای تیم, بدل شد.
او در پنج سال بازی با یوونتوس به دو بار قهرمانی لیگ ایتالیا دست یافت و دو بار پیاپی, در سالهای 1997 و 1998, در فینال جام باشگاههای اروپا به میدان آمد. (که به همراه یوونتوس هر دو را شکست خوردند).
زیدان جمعا پنج سال , یعنی تا سال 2001, در یوونتوس بازی کرد. در این پنج سال 151 بار در لیگ ایتالیا به میدان آمد و 24 گل نیز به ثمر رساند.
در سال 2001 زیدان در یکی از مشهورترین انتقالهای تاریخ فوتبال به رئال مادرید پیوست. رقم این انتقال, 66 میلیون یورو بود که تا آن زمان در تاریخ فوتبال بیسابقه بود. او در سالهایی به رئال مادرید پیوست که این تیم با جذب بزرگترین ستارگان جهان به داشتن "کهکشانی" از بازیکنان فوتبال مشهور بود. زیدان یکی از مهمترین ستارههای این کهکشان بود و از سایر ستارههای نورانی آن میشود به کسانی چون دیوید بکهام, روبرتو کارلوس, لوئیس فیگو, رائول گونزالز و رونالدو اشاره کرد.
زیدان پنج سال آخر عمر فوتبالی خود را در رئال گذراند و جمعا در 155 بازی لیگ اسپانیا به میدان آمد و 34 گل به ثمر رساند
اوج دوران او با این تیم در فینال جام باشگاههای اروپا 2001-2002 بود. این بازی در ورزشگاه همپدن پارک, گلاسکوی اسکاتلند برگزار میشد و رئال مادرید و بایر لورکوزن در فینال در برابر هم قرار گرفته بودند. زیدان در این بازی گل پیروزی رئال را به ثمر رساند تا بالاخره قهرمانی جام باشگاههای اروپا را نیز به کارنامهاش اضافه کند. در ضمن گل او در این فینال از زیباترین گلهای تاریخ فوتبال شمرده میشود.
زیدان در 7 می 2006 آخرین بازی باشگاهی خود برای رئال مادرید ( و آخرین بازی باشگاهی عمرش) را انجام داد. در این بازی که در ورزشگاه معروف سانتیاگو برنابئو انجام میگرفت, همتیمیهای او لباس ویژهای پوشیده بودند که عنوان "زیدان, از 2001 تا 2006" را بر خود داشت. هواداران رئال به گرمی از زیدان استقبال کردند. این بازی مقابل ویلا رئال بود و نهایتا 3-3 مساوی تمام شد. زیدان گل دوم تیمش را به ثمر رساند. در انتهای این بازی, او پیراهنش را با خوان رومان ریکلمه, از ویارئال, تعویض کرد. تشویق شدید تماشاچیان به حدی بود که او را به گریه انداخت. اتفاقات این بازی موضوع فیلم مستندی به نام "زیدان, چهرهای از قرن بیست و یکم" شد.
زیدان ملیت هر دو کشور الجزایر و فرانسه را دارد و بنابراین میتوانست برای الجزایر نیز به میدان بیاید. معروف است که عبدالحمید کرمالی, مربی وقت الجزایر, در جوانی از دعوت زیدان خودداری کرده زیرا او برای یک هافبک "به اندازه کافی سریع نیست".
به هرحال زیدان در 17 آگوست 1994 برای اولین بار در تیم ملی فرانسه ظاهر شد. در این بازی, در مقابل جمهوری چک, او در دقیقه 63 به عنوان تعویضی به میدان آمد. بازی 0-0 مساوی بود و زیدان در وقت کمی که داشت, دو گل به ثمر رساند تا 2-2 تمام شود و به این ترتیب از همان ابتدا نگاه همگان را به سوی خود جلب کرد.
افتخارات
جایزهها و افتخارت شخصی
زندگی شخصی
زیدان از والدینی الجزایری در مارسی به دنیا آمده است و جوانترین فرزند خانوادهی هفت نفری خود است (چهار خواهر و برادر بزرگتر دارد). پدر و مادرش, اسماعیل و ملیکه, نام داشتند و نسبشان به روستایی در الجزایر برمیگشت. حزب دست راستی فرانسه, جبهه ملی, ادعا میکرد که پدر زیدان در جریان جنگ استقلال الجزایر از "حرکی"ها بوده است (یعنی از کسانی که در رکاب ارتش فرانسه و علیه الجزایر جنگیدهاند) اما زیدان این ادعا را به شدت رد کرده است. زیدان همیشه گذشته و تاریخ خود را ارج نهاده است اما اسلام را در زندگی خود به اجرا نگذاشته است. او را میتوان "مسلمان اسمی" نامید.
زیدان در 1993 با ورونیک, رقاص و مدل اسپانیاییالاصل, ازدواج کرد.
آنها چهار فرزند به نامهای انزو (زادهی 24 مارس 1995), لوکا (زادهی 13 می 1998), تئو (زادهی 18 می 2002) و الیاس (زادهی 26 دسامبر 2005) دارند.
متفرقه
|
|
لوئيز فيليپه مادريا كايرو فيگو در روز 4 نوامبر 1972 در ليسبون پرتغال بدنيا آمد. او در يك خانواده ي نسبتاً فقير بزرگ شد. فيگو مهارت هاي خود در فوتبال را در كسوت يك عضو جوان در يك تيم محلي فوتبال با نامOS PASTILHAS به همگان نشان داد.
او در سن 10 سالگي به افزايش مهارت هايش به عنوان يك بازيكن براي اسپرتينگ ليسبون (يكي از سه تيم بزرگ پرتغال) پرداخت.او اولين بازي خود را در سن 17 سالگي براي تيم اول اسپرتينگ انجام داد و در حالي كه يك جام پرتغال را از آن خود كرده بود تا فصل 96-95 به بازي در اسپرتينگ ادامه داد. در اين زمان بود كه فيگو بعد از امضاي دو قرارداد ناموفق يكي با پارما وديگري با يوونتوس از حضور در ايتاليا چشم پوشيد و با عقد يك قرارداد به عضويت باشگاه بزرگ بارسلونا درآمد. او در آن زمان تنها 22 سال داشت. سال 1998 كه مصادف بود با كاپيتان شدن فيگو در بارسلونا اين تيم برنده ي ليگ اسپانيا و سوپر جام اروپا شد. يك سال بعد بود كه فيگو در يك فصل هفت گل به ثمر رساند و نيز به مقام پنجم بهترين بازيكن سال در آن سال نائل گشت! كه البته مقام اول نصيب هم تيمي اش يعني ريوالدو شده بود. فيگو در دوران بازيش در بارسلونا 2 قهرماني ليگ، جام اسپانيا ، سوپر جام اسپانيا، سوپر جام اروپا و جام در جام قهرمانان را تجربه كرد.
ولي سال تحول در فوتبال فيگو سال 2000 بود . در فصلي كه به آخرين فصل حضور فيگو در تيم مبدل گشت او به همراه بارسلونا 30 گل به ثمر رسانده در 172 بازي ترك كرد. انتقال فيگو از بارسلونا به مادريد يكي از جنجالي ترين نقل و انتقالات تاريخ فوتبال است كه در حقيقت مسبب آن جنگ انتخاباتي لئوناردو سانز با فلورنتينو پرز بود.
پرز گفته بود كه اگر به عنوان رئيس رئال انتخاب شود اين ستاره ي اسپانيايي را كه به تازگي به طور خيره كننده اي در يورو 2000 درخشيده بود و نيز همگان او را عضو جدا ناشدني پارسا مي انگاشتند را به برنائبو خواهد آورد. در آن زمان كسي حرف او را باور نكرد. آن موقع خيلي بعيد به نظر مي رسيد كه بين اين دو دشمن ديرينه يعني رئال و بارسا توافقي صورت پذيرد، همچنين خود فيگو نيز دو مرتبه كذب شايعه هاي پراكنده شده در مورد اين انتقال جنجالي را بيان كرد بود. ولي گذشت زمان تائيدي بر صدق وعده هاي انتخاباتي پرز شد و سرانجام فيگو پا جاي پاي كساني مثل آلفردو دي استفانو، برندشوستر، و ميشل لادروپ از معدود كساني كه اين انتقال بزرگ را تجربه كرده اند گذاشت و به رئال مادريد پيوست . بدون شك او كه ي! كي از بهترين بازيكنان فوتبال اروپا مي باشدبعد از انتقال 56 ميليون دلاريش به رئال مادريد به گران قيمت ترين بازيكن جهان نيز مبدل شد و اين بازيساز رئال مادريد از 24 جولاي 2000 (در كنار شكستن ركورد بالاترين دستمزد جهان) با به ثمر رساندن گلي بسيار حساس در برابر انگلستان در يورو 2000 سالي فراموش نشدني را پشت سر گذاشت.
فيگو اين دهه را از ابتدا با كسب افتخار شروع كرد كه از اين قبيل مي توان به توپ طلائي از طرف فرانس فوتبال و نيز برگزيده بهترين بازيكن سال اروپا و دومين بازيكن منتخب دنيا از طرف فيفا اشاره كرد. فيگو به خاطر مهارت فراوانش در ارسال پاس معروف است او از طرف هواداران به عنوان بهترين پرنده نيز شناخته مي شود ونيز او حتي با بهترين بازيكن تاريخ رئال مادريد يعني دي استفانو نيز مقايسه مي شود. فيگو در زماني كه گل نمي زند و در زمين به دريبل زدن مشغول نيست يك آدم متاهل با يك بچه است كه از وقت گذراني بادوستانش نيز خرسند مي باشد. بخصوص در ساحل.
سوابق:
كشور : پرتغال
متولد: 4 نوامبر 1972، ليسبون
قد: 80. 1 متر
وزن : 67 كيلوگرم
پست بازي: بازيكن وسط
شماره: 10
وضعيت تاهل: متاهل داراي يك فرزند
باشگاه: رئال مادريد
باشگاههاي قبلي: اسپرتينگ ليسبون، بارسلونا
اولين بازي باشگاهي: 17 سالگي براي اسپرتينگ در فصل 91-1990
افتخارات : 2 قهرماني ليگ اسپانيا
جام حذفي اسپانيا
سوپر جام اروپا
جام در جام قهرمانان
برنده توپ طلائي فرانس فوتبال
2.اولین استادش آقای تارخ بود ولی به وسیله ی آقای لطیفی کشف شد(بقول خودش هر چه دارد از محمد حسین لطیفی است)
3.کارش را با بازی کوتاهی در سریال فرار بزرگ آغاز کرد

4.بعد از بازی در وفا تمامی کارگردانها به او روی آوردن(بقول خودش بعد از وفا 90% فیلمنامه های عشقی در خانه ی من بود)
5.برای اینکه به همه ثابت کند که فقط نمیتواند ژوبیین سریال وفا باشد در صاحب دلان بازی کرد ولی اخلاق و رفتار او در زندگی شخصی اش هیچ تناسبی با نقشش در صاحب دلان نداشت و ندارد
6.مجرد است
7.به نقش اش در روز سوم بیش از تمام نقش هایش که تاکنون بازی کرده است علاقه دارد
8.عاشق پاترول مشکی(والبته ماشین خودش هم است)
9.خبر های ازدواج و بچه دار شدنش همگی شایعه بود
10.باران کوثری را بهترین بازیگر نقش مقابلش میداند که تا کنون با او همبازی بوده است
11.بعضی ها می گویند صدایش شبیه به محمدرضا فروتن است
12.به نظر خودش محمدرضا گلزار برای بازی در فیلم جدید محمد حسین لطیفی(توفیق اجباری) شایسته تر بود
13.پوریا پور سرخ می گوید: ما از قديم گفتيم كه جنوبي ها خيلي آدمهاي خون گرمي هستند و خرمشهري ها هم همينطور آنها خيلي ضربه خوردند در جنگ
14.دوست صمیمی محمدرضا گلزار وخانواده اش
15.بخودش در اخلاق نمره5/18 میدهد
16.فیلم روز سوم آخرین فیلم اوست که بر روی پرده های سینما هست
.jpg)

نام:رونالدو آسیس ده موریه را(رونالدینهو)
القاب:ال ماسترو،گوچو،دنیو،رونی،وان ماگو
ملیت:برزیلی
تاریخ تولد:21 مارس 1980
محل تولد:پورتو آلگرا
قد:181 سانتی متر
وزن:78 کیلو
تیم کنونی:بارسلونا
باشگاه های پیشین:گرمیو برزیل تا 2001،پاری سن ژرمن فرانسه تا 2003
افتخارات ملی:قهرمانی جهان با برزیل در سال 2002؛قهرمانی در جام کنفدراسیون ها در
سال 2005؛آقای گلی جام کنفدراسیون های سال 2001؛ قهرمانی و آقای گلی در سال 1997 در
تیم زیر 17 ساله های برزیل
افتخارات باشگاهی:2 بار قهرمانی با بارسا در لالیگا و سوپر جام اسپانیا؛ قهرمانی در
جام باشگاههای اروپا با بارسا و در سال 2006
دیگر افتخارات:بهترین بازیکن جهان به سال های 2004 و 2005؛بهترین بازیکن اروپا به
سال 2005
========================
قسمت اول:والدین رونالدینهو وقتی بخاطر یافتن کار به پورتو آلگرا مهاجرت کردند رونالدینهو
به دنیا آمد.پدرش یک جوشکار بود ولی بعد ها خدمتکار ورزگاه گرمیو شد و همین سبب شد
تا این خانواده مشهور شوند و برادر رونالدینهو زیر نظر تیم های ایتالیایی قرار گیرد
اما با وجود علاقه ی برادر رونی باشگاه برزیلی از این انتقال ممانعت کرد.بعد ها
باشگاه برای دلجویی استخر خانه ی رونالدینهو رو کرایه کردند و به آنها پول خوبی
دادند،همان استخری که بعد ها رونالدینهو رو به یک یتیم تبدیل کرد.پدرش در این استخر
غرق شد.رونالدینهو که شاهد صحنه ی غرق پدر بوده،هر بار پس از گلزنی نگاهی به آسمان
می کند و به پدر درود می فرستد.رونالدینهو که جای خالی پدر رو بیناست می گوید:«بزرگ
ترین حسرت من اینه که چرا پدر من زنده نیست تا شاهد این موفقیت هایم باشه.»حال به
طور حتم پدر از پسرش راضی است چون وی سلطان فوتبال است.رونالدینهو با لبخندش روی
فوتبال جهان سایه انداخته.رونی در این مورد میگه:«از لحاظ ظاهری دنبال شادی هستم
ولی از لحاظ باطنی به دنبال شادی هستم که از کودکی بدنبال آن بوده ام.»
عشق و علاقه ی رونی به فوتبال،از فوتبال ساحلی و فوتسال آغاز شد و بعد ها رونی
تصمیم گرفت که به فوتبال مدرن رو بیاورد و همین سبب شد تا خلاقیت هایش رو از همون
دوران نوجوانی نشون بده.وی در یه بازی محلی تونست با تیمش 23بر صفر برنده ی بازی
بشه.وی آن موقع 13 سال داشت و جالبه بدونید که هر 23 گل اون بازی رو خود رونالدینهو
زد.این علاقه سبب می شد که وی گاهی فوتبال بازی کردن رو به مدرسه رفتن ترجیح
بده.همین علاقه سبب شد تا در تیم ملی فوتبال زیر 17 ساله های برزیل در سال 1997
حضور یابد.این جام جهانی زیر 17 ساله ها در کشور مصر برگزار شد و آن دوران بسیار
عالی برای رونی سپری شد.رونالدینهو با دو گل خود از نقطه ی پنالتی هم آقای گل آن
رقابت ها و هم قهرمان آن مسابقات شد.
سلطان فوتبال در دوران کودکی با سگ خود در خانه فوتبال بازی می کرد و دائم از
مادرش بخاطر شکستن اسباب و اثاثیه ی خانه کتک می خورد.اما دیری نگذشت که این پسر به
مقامی بلند بالا رسید.علاقه اش به فوتبال خیابانی و تکنیک های فوتبالی سبب شد تا وی
به تیم گرمیو راه یابد.این برای این بازیکن یک افتخار بود و این باعث شد تا پیشرفت
فوق العاده ای در فوتبالش ایجاد شود یا به گونه ای تحولی در زندگی فوتبالی اش ایجاد
شود.
بهترین بازیکن اروپا در سال 2005؛و بهترین بازیکن جهان در سال 2004 و 2005،چنان
بازیکنی بود تا این که مارادونا وی رو جانشین خود یاد کرد.کارکا رونی رو بهترین
مرجع کامل از یه فوتبالیست اعلام کرد.این شگفت سبب شد تا روماریو وی رو اسطوره ی دوم برزیل بعد از پله نام نهد.
============================
قسمت دوم:در سال 1998 اولین بازی حرفه ای رونالدینهو در گرمیو انجام شد و مورد توجه مربیان
و بزرگسالان برزیل قرار گرفت.در سال 1999 اولین بازی ملی خود رو برابر لتونی انجام
داد و در کوپا امریکا اولین گل ملی خود رو در برابر پاراگوئهبه ثمر رساند و در
نهایت با برزیل قهرمان کوپا امریکا شد.در جام کنفدراسیون ها در سال 2001 با 6 گل
آقای گل این رقابت ها شد.هرچند فرانسه قهرمان آن جام شد.طولی نکشید که دو تیم
میلانی و دو تیم محبوب اسپانیایی یعنی رئال و بارسا خواهان او شدند اما مسئولان
گرمیو نمی خواستند او رو از دست بدهند که ناگهان در همان سال رونالدینهو به پاری سن
ژرمن پیوست.اما با مشکلات ایجاد شده بین گرمیو و این تیم فرانسوی در مورد انتقال
این بازیکن به پاریس؛فیفا رای اعلام کرد که رونالدینهو تا رفع شدن این مشکلات باید
نیمکت نشین باشد.
در اولین فصل حضور در این تیم 4 گل زد و تیمش نیز در لیگ فرانسه چهارم شد.در سال
2002 به افتخاری بزرگ رسید و با برزیل قهرمان جام جهانی 2002 شد.همان جامی که هنوز
گل رونی در مقابل انگلیس و دیوید سیمن بعنوان یکی از برترین گل ها شناخته می شود.در
همین سال تیم های بزرگی خواهان این ستاره شدند ولی پاری سن ژرمن سعی در نگه داشتن
وی را داشت.یک فصل همین گونه گذشت و پاری سن ژرمن در لوشامپیونا یازدهم شد و
رونالدینهو مجبور به ترک فرانسه شد.مبلغ وی برای پاری سن ژرمن مود نیاز بود و رونی
می بایست از میان منچستر یونایتد و رئال و بارسا یک تیم رو انتخاب می کرد و رونی هم
عشق خود رو به بارسا نمایان کرد و با این که رئال 5/8 و منچستر یونایتد5/3 میلیون
پوند بیشتر از بارسا به او پیشنهاد داده بودند؛ با در آمد هفتگی 57000 پوند(تا سقف
100000)به بارسا پیوست.
در نیم فصل حضور در بارسا به مقامی جز 12 نرسید ولی بارسا ناگهان در نیم فصل دوم
متحول شد و به مقام نایب قهرمانی رسید.
بد اخلاقی رونی در ابتدای حضور در اروپا:
می دانید که رونی در دو سالی رو که در پاری سن ژرمن به سر برد روزگار خوشی رو
نداشت و مدام با لوئیس فرناندز درگیری داشت و در یکی از بازی های جام یوفا حاضر نشد
از زمین بیرون بیاید و تعویض شود.وی همچنین سر وقت در تمرینات این تیم حاضر نمی شد
و به فوتبال ساحلی می پرداخت.
لوئیس فرناندز سرمربی پیشین پاری سن ژرمن در مورد اخلاق رونی می گوید:«زندگی رونی
مطابق با استانداردهای یه ورزشکار جهانی نیست.وی زمانی رو که در پاری سن ژرمن بود
هرکاری که دوست داشت می کرد و او سبب شد تا ما یازدهم بشیم.»البته رونالدینهو هم در
این تیم فرانسوی در پست ایده آلش بازی نمی کرد و بیشتر در نوک خط حمله و هافبک
کناری به کار می رفت.خود رونی در مورد این وضعیت می گوید:«من دوست دارم توپ هر لحظه
با پاهام تماس داشته باشه و به عنوان بازیگردان تیم کار کنم.»
1۹۹۷: با برزيل فاتح جام جهانى نوجوانان مى شود و خودش به مقام آقاى گلى اين رقابت ها مى رسد.
۱۹۹۸: اولين بازى خود را در سطح حرفه اى با پيراهن گرميو برزيل انجام مى دهد و در ۵ مسابقه اين تيم شركت مى كند.
۱۹۹۹: اولين بازى ملى اش را براى برزيل در روز ۲۶ ژوئن اين سال در برابر لتونى انجام مى دهد و با اين تيم فاتح كوپا آمه ريكا در آن سال مى شود و اولين گل ملى اش را در برابر ونزوئلا به ثمر می رساند.
۲۰۰۱: با پارى سن ژرمن فرانسه
قراردادى ۵ ساله مى بندد و از ماه مارس اين سال به پاريس كوچ مى كند، اما مجبور به
صبرى ۴ ماهه براى انجام اولين بازى اش براى اين تيم مى شود. زيرا اختلاف و ستيز
مالى بين سن ژرمن و گرميو بر سر قيمت او ادامه دارد.
۲۰۰۲: با تيم ملى برزيل فاتح جام جهانى در شرق آسيا مى شود و در اين راه يك گل جالب از فاصله ۳۵ مترى و با يك ضربه آزاد قوس دار و بلند به تيم انگليس در مرحله يك چهارم نهايى مى زند.
2002-2003: به بازى براى پارى سن ژرمن ادامه مى دهد، اما رابطه خوبى با لوييز فرناندز مربى اين تيم ندارد.

۲۰۰۳: وقتى سن ژرمن به پيكارهاى اروپايى راه نمى يابد او از قصد خود براى ترك اين تيم صحبت مى كند. برادر او كه مدير برنامه هاى وى نيز هست، بر سر انتقال او به منچستريونايتد با سران اين باشگاه انگليسى مذاكره مى كند اما بارسلونا زرنگ تر است و با استفاده از ترديد منچستر او را جذب خويش مى كند.
۱۹ جولاى همان سال (۲۰۰۳): قرارداد ۵ ساله او با بارسا به بهاى ۲۵ ميليون يورو امضا مى شود.
۲ سپتامبر: اولين گلش را براى اين تيم كاتالونيايى در تساوى 1-1 برابر سويا مى زند. او از درون زمين خودى به حركت در مى آيد و به پيش مى رود و از ۲۵ مترى با شوتى دقيق دروازه را باز مى كند.
15 اكتبر: موقعى كه بارسلونا در جام يوفا تيم پوچوف اسلواكى را 8 بر صفر در هم مى كوبد، ۳ گل مى زند. اولين فصل حضورش در نوكمپ با زدن ۱۴ گل پايان مى گيرد و اين تيم با بى شكست ماندن در ۱۷ بازى متوالى به مقام نايب قهرمانى لاليگا مى رسد.
جولاى: به او استراحت داده مى شود تا در كوپا آمه ريكا شركت نكند.
نوامبر: با درخشش او بارسلونا در ال كلاسيكو 3 بر صفر بر رئال مادريد فايق مى آيد.
دسامبر: از سوى فيفا به عنوان مرد سال (۲۰۰۴) فوتبال جهان انتخاب مى شود اما در انتخابات توپ طلا پشت سر آندرى شوچنكو و دكو قرار مى گيرد.
مه ۲۰۰۵: بارسلونا را پس از ۶ سال فترت فاتح لاليگا مى كند.
ژوئن: با برزيل جام كنفدراسيون ها را فتح مى كند و در بازى فينال كه كشورش آن را با نتيجه 4-1 از آرژانتين مى برد، گلزنى مى كند.
۳۱ آگوست: موافقت مى كند كه قراردادش با بارسا تا ۲۰۱۰ تمديد شود.
سپتامبر: از سوى اتحاديه فوتباليست هاى حرفه اى جهان (FiFpro) مرد سال شناخته مى شود.
۱۹ نوامبر: بارسلونا را دوباره به سوى پيروزى 3-0 بر رئال مادريد رهنمون مى شود و اين بار دو گل انفرادى حيرت انگيز مى زند.
۲۸ نوامبر: در انتخابات توپ طلاى اروپا اول مى شود.
دسامبر: برای دومین سال متوالی به عنوان بهترین بازیکن جهان انتخاب می شود.
سخنان بازیکنان سالهای دور بارسا در مورد بردن توپ طلای اروپا توسط رونالدینیو:
ميشل پلاتينى (۸۵ و ۸۴ و
۸۳)
ايران ورزشى - رونالدينيو فوتبال را زيباتر و هنرمندانه تر مى كند. او
خوشبختى را به همه هديه مى كند و خنده اش او را زيباتر مى كند. با وجود رونالدينيو،
فوتبال يك بازى و يك هنر است و اين همان تعريفى است كه من دوست دارم. او نه تنها
درخششى فردى دارد، بلكه به فكر همه است. او پاسورى هنرمند است و فقط دريبل نمى زند.
چرا كه بازيكنانى را ديده ام كه خوب دريبل مى زنند و شيرين كاری مى كنند، ولى پاس
دادن بلد نيستند. آنها به درد سيرك مى خورند. رونالدينيو اما براى فوتبال ساخته شده
است.
ژان پيرپاپن (۱۹۹۱)
رونالدينيو
آخرين جادوگر است، نابغه اى پا به توپ. به علاوه او خيلى متواضع است. او از بازى
لذت مى برد و تماشاگران روى سكوها را به وجد مى آورد. او يك خنده دلنشين است. به
دليل پاس هاى فوق العاده اى كه مى دهد، خيلى دوست داشتم كه در كنار او بازى
كنم.
زين الدين زيدان (۱۹۹۸)
آفرين به
رونالدينيو، او شايسته توپ طلا بود. او فصلى فوق العاده را پشت سر
گذاشت.
لوييز فيگو (۲۰۰۰)
رونالدينيو
بازيكنى است كه در آن واحد حركاتى انفرادى و گروهى انجام مى دهد، درست مانند بارسا
كه اين روزها فوق العاده بازى مى كند. تماشاگران از ديدن اين نمايش لذت مى برند و
اين خيلى به نفع فوتبال است كه او جايزه را مى برد.
يوهان كرايف (۷۴ و ۷۳ و
۷۱)
رونالدينيو خوب بازى مى كند چون بازيكن بارسلونا است، چون نبايد انرژى اش را
در كارهاى دفاعى صرف كند. تيم او تهاجمى بازى مى كند و او توپ هاى زيادى در اختيار
دارد. رونالدينيو وقتى خوب باشد بارسا نيز خوب است و بالعكس. او شايسته اين توپ طلا
است. او نمايش فوق العاده اى ارايه مى كند و همه از نمايش او لذت مى برند. او نشان
داده كه چه كارهايى بلد است. هر حركت او خطرساز است و مردم همين را مى خواهند.
اميدوارم كه او عصر جديدى رقم بزند.
هريستو استويچكوف (۱۹۹۴)
همه
خوشحال اند كه چنين بازيكنى برنده توپ طلا شده است. رونالدينيو زمانى كه افراد حاضر
در مراسم را ديد، فهميد كه چه عنوان ارزشمندى را به دست آورده است. فقط و فقط
ستارگان دنياى فوتبال كه براى تبريك به او به پا خاستند. اين حتى باشكوه تر از
زمانى است كه صدهزار تماشاگر نوكمپ تو را تشويق مى كنند. رونالدينيو در اين سطح
بازى مى كند، چون در بارسا است و فرانك رايكارد به او بازى مى
دهد.
فراموش نكنيد كه بارسلونا
كارخانه ستاره سازى است. از لوييس سوارز تا كرايف، ريوالدو و من. متأسفم كه ما در
يك دوره نبوديم. در فوتبال امروز، تنها اوست كه مى تواند در زمين چنين كارهايى
بكند

"ویکتوریا آدامز(بکهام)" خواننده گروه سابق "اسپایس گرلز(Spice Girls)" می باشد . خیلی ها دوست دارند بدانند او کیست و چه گذشته ای دارد ؛ ویکتوریا در کودکی دختری گوشه گیر بود ، اما در جوانی مانند شوهرش در زمینه هنر پله های ترقی را پیمود . زندگی نامه او را بخوانید :
"ویکتوریا کرولاین آدامز" یک سال از دیوید بزرگتر و متولد هفدهم آوریل 1974 است و در "هرتفورد شایر " انگلستان به دنیا آمد . او یک برادر به نام کریستین و یک خواهر به نام لوئیز دارد . پدر و مادر ویکتوریا ، جکی و تونی در کار عمده فروشی محصولات الکتریکی بودند و روزگارشان بد نبود .
ویکتوریا در کودکی به گونه ای عجیب ، تنها بود ؛ بچه ها معمولاً او را به خاطر کک و مک های صورتش مسخره می کردند و او حتی از پدرش می خواست او را جلو مدرسه پیاده نکند تا مبادا چشم بچه ها به رولزرویس خانوادگی شان بیفتد !
با داشتن چنین شخصیتی بعید به نظر می رسید او روزی بتواند به یک ستاره پاپ تبدیل شود ، اما او از همان دوران دبستان وارد یک گروه موسیقی شد . وی در نوجوانی در مدرسه تئاتر جیسون تحصیل و سپس زندگی در کالج هنر و تئاتر "لین " را تجربه کرد و در دوران کالج ، هنر رقص باله نیز به تجربه های او اضافه شد .

اگر چه اولین گروه موسیقی او هرگز به جایی نرسید ، اما زندگی او ، زمانی که تصمیم گرفت به آگهی منتشر شده در نشریه استیج پاسخ مثبت دهد ، به کلی دگرگون شد . در آن آگهی از دختران واجد شرایط برای تشکیل یک گروه موسیقی 5 نفره دعوت به همکاری شده بود . ویکتوریا در آن زمان حتی فکرش را نمی کرد که این گروه کوچک به "اسپایس گرلز " تبدیل شود و چهارچوب موسیقی پاپ دنیا را به لرزه درآورد . نخستین ترانه این گروه Wannabe که در سال 1996 وارد بازار شد و نخستین آلبوم آنها ، Spice ، بازار فروش محصولات موسیقی را در ایالات متحده و سایر کشورها ، تکان داد . ویکتوریا و همراهانش اِما ، جری و مِل ها ، آن قدر مشهور شدند که دنیای پاپ را متحول کردند و به توانایی های دختران در موسیقی ، معنای دیگری دادند . ( گفتنی است جری بعدها همسر پل اسکولز شد ) . آن ها با قطعاتی چون "become" و "life Spice up your " ،سي و پنج میلیون آلبوم خود را در سراسر جهان فروختند و در این زمینه رکورد تازه ای برجای گذاشتند .
اما این "ابر موفقیت " عمر کوتاهی داشت ؛ چرا که بعد از تورهای جهانی ، فروش میلیون ها آلبوم و حتی تولید یک فیلم به نام "دنیای اسپایس " جری در سال 1998 تصمیم گرفت گروه را ترک کند و با این کار ، ضربه ای جبران ناپذیر به پیکره آن وارد کرد .

4 نفر باقیمادنده هم بعد از انتشار آلبوم "Forever" در سال 2000 ، تصمیم گرفتند از یکدیگر جدا شوند و فعالیتهای خود را به صورت انفرادی ادامه دهند هر چند هیچ کدام از آنها به صورت انفرادی نتوانستند موفقیت گذشته در قالب گروه Spice Girls را تکرار کنند . ویکتوریا در یکی از دوره های استراحت خود ، دل به دیوید بکهام ، ستاره دنیای فوتبال بست و در ماه جولای سال 1999 با او ازدواج کرد . ثمره این ازدواج نیز سه فرزند پسر به نام های بروکلین ، رومئو و کروز است .
وی در دوران فعالیت انفرادی ، زندگی نامه ای از خود تحت عنوان "یادگیری پرواز " منتشر کرد . او سپس در سال 2001 نخستین آلبوم انفرادی خود را با عنوان "ویکتوریا بکهام " منتشر ساخت .
در مواقع فراغت نیز از خرید کردن و رسیدگی به امور مربوط به سه خانه ویلایی خود در یورکشایر لذت می برد . همچنین ویکتوریا بعد از به دنیا آمدن سومین فرزندش تصمیم گرفته است تا از خوانندگی و موسیقی کناره گیری کند و فقط به حرفه طراحی مد بپردازد .

دیوید و ویکتوریا بکهام در حال حاضر زندگی آرامی را به همراه پسرانشان در اسپانیا می گذرانند و ظاهراً همه چیز برای این خانواده ثروتمند به خوبی پیش می رود ، ولی هر از چند گاهی خبرهایی درباره رسوائیهای اخلاقی دیوید بکهام پخش می شود که معمولاً به شدت مورد توجه رسانه ها قرار می گیرد .
التون جان خواننده پاپ و پدرخوانده رومئو و بروکلین درباره مسائل اخلاقی که در اوایل امسال برای دیوید بکام به وجود آمد، همسر او را مقصر میداند. بکهام پس از انتقال به رئال مادرید دست کم دو مورد رسوایی اخلاقی به بار آورد. یکی ربکالوس منشی شخصیاش بود که ماجرای ارتباط با وی را در مطبوعات و تلویزیون منتشر کرد و از این راه به سود کلانی دست یافت و دیگری یک مدل مالزیایی شاغل در استرالیا که در زمان عضویت او در منچستریونایتد با دیوید مسائلی داشت و بلافاصله پس از ربکالوس به فاش کردن آن پرداخت. هر چند ویکتوریا در ظاهر همه اینها را تکذیب میکرد و این دو نفر را متهم به اغفال دیوید بکهام کرد! اما بین او و دیوید اختلافی عمیق شکل گرفت. بکام برای جلب رضایت او اقدام به خرید یک جواهر صورتی رنگ سلطنتی به مبلغ دو میلیون پوند کرده بود. التون جان در توصیف وضعیت این زوج و رسواییهای به بار آمد میگوید: «ویکتوریا همیشه مسائل حرفهای مربوط به خوانندگیاش را به مسائل خانوادگی ترجیح داده است. او نباید دیوید را در آن شرایط در دیار غربت تنها میگذاشت و در انگلیس میماند. تصورش را بکنید که مردی مثل دیوید بیش از 6 ماه در اتاقی در یک هتل به تنهایی زندگی کند. من مقصر را ویکتوریا معرفی میکنم.» او که در مصاحبه با مجله هیت مگزین درباره این زوج صحبت میکرد، ادامه داد: «آدم در این شرایط دیوانه میشود. به نظر من آنها نباید در دو نقطه جدا از هم زندگی میکردند. فکر میکنم ویکتوریا میخواست چیزی را به همسرش ثابت کند. نمیدانم چه چیز؛ اما میدانم که او باید از اشتباهش درس گرفته باشد.» التون جان حتی تکذیب رابطه دیوید با ربکالوس را مورد انتقاد قرار میدهد و میگوید: «آنها به جای تکذیب باید اطلاعیهای را منتشر میکردند با این مضمون که هرکس اشتباه میکند و در زندگی هر فردی بالا و پایین وجود دارد؛ اما آنها فقط و فقط به تکذیب اکتفا کردند و هنوز هم روی موضع خود پافشاری میکنند.»
نکته جالب توجه و عجیب در اظهارات التون جان خواننده بزرگ پاپ اینست که ظاهراً در غرب نیز در چنین مواردی همه تقصیرها به گردن زن انداخته می شود . بهرحال دیوید و ویکتوریا علاقه زیادی به یکدیگر دارند؛ اما نمیشود انکار کرد که در دورهای چند ماهه رابطه این دو به شدت خراب شده بود.
نام فرزند سوم دیوید و ویکتوریا که چندی پیش به دنیا آمد کروز است. عده ای می گویند وی به جهت رفاقت با چهره بزرگ هالیوود – تام کروز- این نام را برای فرزندش برگزیده؛ اما خودش میگوید کروز نام یک افراطی هوادار یونایتد است که او و همسرش تصمیم گرفتند به احترام حس وفاداری این شخص و علاقه دیرین دیوید به منچستر یونایتد، فرزند سوم خود را کروز صدا بزنند ! به هر حال، در این قسمت از دنیا افرادی وجود دارند که حتی وقتی یک کلمه را تلفظ میکنند، جنجالساز میشوند.


برنده اولین جایزه American Idol از شبکه تلویزیونی Fox: در پی رقابتی استثنائی برای پیدا کردن یک سوپر-استار جدید موسیقی در تابستان سال ۲۰۰۲، "کلی کلارکسون" از یک استعداد ناشناخته به خواننده ا ی مشهور با میلیونها مخاطب بدل شد. استعدادهای خوانندگی این جوان ۲۰ ساله از شهر برلسن (Burleson) ایالت تگزاس آمریکا، موقعی کشف شد که مربی گروه کر مدرسه، زمانی که "کلی" تنها ۷سال داشت پس از گرفتن یک تست کر از اون، بر عضویتش در گروه سرود مدرسه اصرار میکرد. بعد از دوران دبیرستان، "کلی" مهارتهای صدایی خودش رو تقویت کرد و سپس خواست که با ورود به هالیوود، برای خودش شهرتی دست و پا کنه. اون به عنوان یک عضو سیاهی لشکر در یکی از اپیزودهای "سابرینا" ظاهر شد ولی تا مدتی هیچ موقعیتی برای اون پبدا نشد. به مجرد برگشت به شهر اصلی خودش یعنی برلسن، "کلی" در یک سینما مشغول به کار شد، سپس در تبلیغات نوشابه های انرژی زای Red Bull ظاهر شد و در نهایت هم تا قبل از ورود به رقابت بزرگ American Idol، در یکی از کلوپ های کمدی به عنوان پیشخدمت کار کرد.

در میان ۱۰۰۰۰ خواننده، "کلی" نه تنها به خاطر صدای پخته و جا-افتاده خودش، بلکه به خاطر زیبایی و شوخ طبع بودن خیلی سریع متمایز شد: در یکی از تستهای مسابقه، "کلی" خیلی سریع جای خود رو با یکی از حریفان باهوش به نام "رندی جکسون" که آهنگ I Believe I Can Fly از R. Kellyرو به صورت فی البداهه اجرا کرده بود عوض کرد. در مدت ۱۳ هفته رقابت مقدماتی، "کلی" تونست با اجرای قوی آهنگهایی مثل Respect، Natural Woman، Stuff Like That There و Without You جایگاه خود رو تا فینال ارتقاء بده. بعد از اجرای دو ترانه به نامهای A Moment Like This و Before Your Love، که هر دو به صورت اختصاصی برای مرحله فینال این رقابتها نوشته شده بودن، با اکثریت ۵۸ درصدی آراء، برنده جایزه بزرگ American Idol شد.علاوه بر جایزه اصلی که یک قرارداد یک میلیون دلاری با استودیوی RCA بود، "کلی" به عضویت "سازمان خوانندگان خلاق" آمریکا در آمد و با سیل تقاضای قرارداد روبرو شد. همچنین یک سری کنسرت با هزینه American Idol و به مناسبت بزرگداشت ۱۱ سپتامبر هم در واشنگتن کنسرتی برگزار کرد.

با وجود شهرتی که همیشه آرزوی اون رو داشت، موندن در زادگاه خودش تگزاس رو به مهاجرت به نیویورک یا لس آنجلس ترجیح داد. اولین آلبوم تکی او تنها دو هفته بعد از جایزه بزرگ، با نام A Moment Like This منتشر شد و به صدر جدول پرفروش ها رسید. دومین آلبوم "کلی" با نام خودش، ( که شایعاتی در مورد داشتن یه آهنگ مشترک با بازنده فینال، "جاستین گوارینی" در موردش شدت یافت) در بهار سال ۲۰۰۳، دقیقاً همزمان با سری دوم مسابقات و قبل از فیلم اختصاصی رقابتهای American Idol (با نام From Justin to Kelly) منتشر شد.

تاریخ تولد: مهر 1319
محل تولد: 1319
استاد محمدرضا شجريان ، در مهر سال 1319 شمسي در شهر مشهد متولد شد. او ، از چهارسالگي به خوانندگي علاقه مند بود و گاهگاهي در منزل زمزمه هايي مي كرد. وي آواز را به صورت حرفه اي از سن پنج سالگي نزد پدر خويش شروع كرد. كار او در ابتدا متمركز بر آواز بوميِ زادگاهش يعني خراسان بود ، اما بعدها و در سن بيست سالگي به رديف آوازي روي آورد. شجريان از محضر استادان بزرگ آن زمان سودجست ، نواختن سنتور را شروع كرد و به فراگيري تصنيف هاي قديمي روي آورد.در سال 1337 ، راديو خراسان شجريان را به همكاري در رشته آواز دعوت كرد و او در آغازِ كار بدون همراهيِ ساز با خواندن اشعار لطيف عارفانه ، توجه هنردوستان را جلب نموده ، ديري نپاييد كه آوازه شهرت او به تهران رسيد و براي اجراي برنامه هايي در « گلها » توسط « داوود پيرنيا »دعوت شد. استاد از اواخر سال 1357 تا تيرماه سال 1358 مجموعا پنج سرود ميهني خواند كه از طريق نوار كاست عرضه شد و از اين تاريخ به بعد همكاريِ خود را با هيچ سازمان دولتي ادامه نداد و در خانه به تحقيق و تدوين رديف هاي آواز و گاهي هم تدريس هنرجويان قديمي اش ادامه داد.
پدر شجريان ، داراي صدايي خوب و صاحب آواز بود. لطف پدر محمدرضا درزمينه موسيقي به ويژه آواز ، كودكي شجريان را با حال و هواي خاص همراه ساخت . او همواره مورد تشويق پدر بود و هرگاه فرصتي مي يافت از وي مي خواست كه براي او بخواند و او با لحن كودكانه اش براي پدر مي خواند. شجريان ، از چهارسالگي به خوانندگي علاقه مند بود و گاهگاهي در منزل زمزمه هايي مي كرد.
شجريان مقدمات آواز را نزد پدرش آموخت. آنگاه در سن بيست سالگي از محضر استادان بزرگي چون : احمد عبادي ( 1345 ) ، اسماعيل مهرتاش ( 1346 ) ، ميرزاي ظلي ، قمرالملوك وزيري و اقبال آذر سودجست. سپس نواختن سنتور و رديف هاي آواز استاد صبا را زيرنظر جلال اخباري و استاد فرامرز پايور ( 1350 ) آغاز كرد. وي همچنين زيرنظر عبدالله دوامي ( 1352 ) كليه ي رديف هاي موسيقي كلاسيك و اصيل ايراني و تصنيف هاي قديمي و شيوه تصنيف خواني را فراگرفت و در سال 1354 نزد استاد نورعلي خان برومند ، سبك و روش خوانندگيِ سيدحسين طاهرزاده را دنبال نموده و در خلال اين ايام نيز شيوه خوانندگي : اقبال السلطان ، تاج اصفهاني ، ظلي ، اديب خوانساري ، قوامي و بنان را از روي صفحات و نوارها به دقت مطالعه كرده و با رمز و راز و شيوه هاي خاص هريك از آنان آشنا گرديد. وي علاوه بر آواز بي بديلش ، خطاطي زبردست نيز مي باشد و زيرنظر دو استاد بزرگ خوشنويسي ايران ، « ميرخاني » و « بودري » به تحصيل اين هنر پرداخت. شجريان از سال 1354 تدريس هنرجويان را در رشته آواز در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به عهده داشته و تا سال 1358 كه اين رشته تعطيل شد ، به تعليم دانشجويان مشغول بوده است.
او تقريباً 75 تصنيف جديد و قديم را كه اكثر آنها توسط موسيقي دان هاي معروف بازسازي شده اجرا نمود كه هريك از آنها از لطافت و شيوايي خاصي بهره مند است. شجريان از اواخر سال 1357 تا تيرماه سال 1358 مجموعاً پنج سرود ميهني خواند كه از طريق نوار كاست عرضه شده و از اين تاريخ به بعد همكاريِ خود را با هيچ سازمان دولتي ادامه نداده و در خانه به تحقيق و تدوين رديف هاي آواز و گاهي هم تدريس هنرجويان قديمي اش ادامه داد. آواز شجريان ، بي نقص ، قدرتمند و فوق العاده احساسي است. او در سال 1339 ، نوع جديدي از آواز را كه منحصر به خودش بود ، پايه گذاري نمود.

کایرا نایتلی در جنوب لندن در حومه ریچموند در 26 مارس 1985 متولد شده او دختر ویل نایتلی بازیگر و شارمن مک دونالد نویسنده است . برادر بزرگتر او کالب در 1979 متولد شد او همزمان دو کار بازیگری و نویسندگی را انجام می داد نکته جالب در مورد کایرا این است که وی در سن سه سالگی از برادرش که آژانس بازیگر یابی داشته پرسیده که آیا می تواند فیلمی بازی کند در سن 6 سالگی در اولین برنامه تلوزیونی خود در نقش دختر کوچکی در جشن شاهانه بازی کرده که در 1993 پخش شد سپس در نوجوانی در چند سکانس دهکده عشقبازی که اقتباسی از یک داستان عشقی هم جنس خواهی زنانه با نام بیل ( 1984 ) است در 1996 در برنامه تلوزیونی treasure seekers و چند برنامه تلوزیونی دیگر بازی کرد

اولین باری که نام کایرا را در تمامی دنیا به گوش رسید زمانی بود که در نقش سبا یکی از خدمه شاهزاده آمیدالا در اپیزود اول جنگ ستارگان 1999 بازی کرد

نکاتی جالب در مورد کایرا
کایرا هیچگونه تحصیلات حرفه ای بازیگری انجام نداده و این کار را از روی علاقه انجام میدهد
تمرین رقص دیده
در جنگ ستارگان به قدری کایرا نایتلی و ناتالی پورتمن شبیه هم بودند که حتی مادر کایرا نتوانسته بود آنها را از هم تشخیص دهد
از طرفداران وست هام یونایتد می باشد
به گزارش خبرگزاری تاتلر کایرا نایتلی در بین زنان مجرد انگلیس بیشترین خواهان را دارد
در نوجوانی برای خواندی عینک می زده
کمپانی royal shakespeare انگلیس در در سال 2004 نظر سنجی برگزار کرد که بینندگان فیلم دوست دارند چه کسی نقش ژولیت را در آینده بازی کند کایرا در این نظر سنجی بالاتر از کیت وینسلت ، نیکول کیدمن و اسکارلت یوهانسن در مکان اول قرار گرفت
همزمان با دایانا راس ، امی اسمارت ، استیون تیلور و تنسی ویلیامز به دنیا آمده است
کسب رتبه اول 50 زن زیبای جهان مجله new woman در سال 2004
اولین سکانس بدون لباس خود را در 16 سالگی در فیلم حفره ( 2001 ) بازی کرده
در 16 سالگی مدرسه را رها کرده
حرفهایی که زده
دختر های نوجوان زیادی هستند که حاضرند مرا بکشند بخاطر اینکه من اورلاندو بلوم رو بوسیدم
هیچ امتیازی ندارد که در آمریکا 18 ساله شوید
من همیشه مغرور بودم
اگر کفشی رو ببینم و خیلی ازش خوشم بیاد مهم نیست که اندازم نباشه من اونو می خرم
وقتی شک دارید موفق نمی شید
کاترین هپبرن و ویوین لی قهرمانهای من هستند نه بخاطر توانایی شون بلکه به خاطر پشتکار و استقامتشون
میدونم که مردم دارن از دستم خسته می شن این مصیبت نیست فقط حقیقته
مهمونی ها رو دوست ندارم از اول هم آدم معاشرتی ای نبودم
نمی تونم به خودم هنرپیشه بگم به این دلیل که فکر نمی کنم مهارتم تا این مرحله بالا رفته باشه می خوام که در هر کاری بهتر از کار قبلیم باشم ولی تا زمانی که خوب هستم می تونم بگم که دارم سعی می کنم که هنرپیشه بشم
15 جولاي سال 1961
<فورست ويتاكر> در 15 جولاي سال 1961 در <لانگ ويو> واقع در تگزاس چشم به جهان گشود. پدرش <فورست ويتاكرجونيور> كارمند اداره بيمه و فرزند فورست ويتاكر رماننويس بود و مادرش <لورا فرانسيس اسميت>، شغل آموزگاري داشت. مادرش <لورا> در كنار بزرگ كردن و تربيت فرزندان به دانشگاه ميرفت و توانست دو مدرك دانشگاهي اخذ كند. فورست، دو برادر به نامهاي <كن> و <ديمون> و يك خواهر بزرگتر به نام <دبورا> دارد. وقتي ويتاكر كوچك بود، خانوادهاش به لوسآنجلس نقل مكان كردند و او در مدرسه جديد به تيم فوتبال پيوست و در قسمت دفاع بازي ميكرد. مدتي بعد ويتاكر عضو تيم فوتبال دانشگاه <پليتكنيك كاليفرنيا> شد، تا اينكه بالاخره مجبور شد بهخاطر مصدوميت از ناحيه كمر و ضعيف شدن آن قسمت از بدن، اين ورزش را كنار بگذارد. پس از آن او در هنرستان هنرهاي زيباي دانشگاه كاليفرنياي جنوبي در رشته موسيقي اوپرا پذيرفته شد و بعد به گرايش نمايش روي آورد. در سال 1982 در اين رشته فارغالتحصيل شد و در همان زمان عضو شعبه استوديوي نمايش لندن در كاليفرنيا شد. او در طول مدت تحصيل براي كسب درآمد و رفع احتياجات خود به شغل راننده تاكسي روي آورد. معروف است كه او ديگر عادت كرده بود كه شبها افراد مست لايعقل را از كلوپ <هارپ> به خانههايشان برساند. نخستين كارگرداني كه ويتاكر را كشف كرد، از او خواست در فيلم <اوپراي گدايان> آواز بخواند.
كار حرفهاي
اولين كار قابل ملاحظه ويتاكر در عرصه سينما به سال 1982 باز ميگردد. در آن سال او در كنار هنرپيشگان شناخته شدهاي كه آن زمان مثل او تازهكار بودند، همچون نيكلاس كيج، فوب گيتس و شون پن در فيلم <زمانهاي سريع در بلنديهاي ريجمونت> بازي كرد. پس از آن او در فيلمهايي مثل <جوخه>، <صبح بهخير ويتنام> و <رنگ پول> ظاهر شد. در سال 1988 فورست در فيلم <پرنده> به كارگرداني <كلينت اسيت وود> نقش موسيقيداني به نام <چارلي پاركر> را ايفا كرد و با اين كار خود برنده عنوان بهترين هنرپيشه مرد جشنواره فيلم كن و نامزد دريافت جايزه گلدن گلاب شد. گفته ميشود قرار بود ويتاكر كار نويسندگي و كارگرداني فيلم اكشن <آلبرت چاق> را انجام دهد ولي بهخاطر اختلافاتي كه بين او و تهيهكننده وجود داشت ويتاكر اين پروژه را رها كرد.

فورست ويتاكر در دهه نود به تهيهكنندگي و كارگرداني روي آورد. او در سال 1991 دستيار كارگردان و تهيه كننده فيلم <خشونت در درهارلم> بود و در سال 2002 تهيه كننده فيلم تلويزيوني>Door to door< با بازي <ويليام ميسي> بود كه برنده جايزه شد. ويتاكر در سال 1993 اولين فيلم خود را با نام <ركابدار> كارگرداني كرد كه درباره خشونتهاي داخل شهري بود. درسال 1995 فيلم <در انتظار دم برآوردن> را كارگرداني كرد و در سال 2004 كارگردان فيلم كمدي رمانتيك، <اولين فرزند دختر> بود. سال 2006 سال پركاري براي فورست ويتاكر بود. در اين سال او در سريالي تلويزيوني به نام <محافظ> در نقش ستوان <يان كاوانوف> به ايفاي نقش پرداخت. يك پليس با فشارهاي روحي شديد كه بسيار مورد توجه سينمادوستان قرار گرفت. در پاييز سال 2006 ويتاكر در فيلم>ER< ظاهر شد. او در نقش مردي بود كه با يك سرفه ساده به بيمارستان مراجعه كرد ولي اين بيماري سطحي بهخاطر تشخيص غلط پزشكان در نهايت به سكته مغزي و فلج ناشي از آن انجاميد. همين موضوع سبب شد كه او از پزشكان به شدت خشمگين شود. در همين سال، او در كنار <جيمي فاكس> در فيلم ويدئويي <زندگي در آسمان> ظاهر شد.ويتاكر بهخاطر بازي در نقش <عيدي امين> در فيلم <آخرين پادشاه اسكاتلند> كه آن نيز در سال 2006 فيلمبرداري شد، مورد توجه منتقدان قرار گرفت و توانست جايزه بهترين هنرپيشه را از سوي مراكزي همچون منتقدان فيلم نيويورك، اتحاديه منتقدان فيلم لوسآنجلس، هيئت ملي فيلم و اتحاديه منتقدان پخش فيلم به دست آورد. در 15 ژانويه سال 2007 او جايزه بهترين هنرپيشه مرد جشنواره گلدن كلاپ و در روز 28 ژانويه 2007 جايزه صنف هنرپيشگان سينما را نصيب خود كرد. ويتاكر براي بازي در اين نقش تحقيقات مفصلي به عمل آورد، كتابهاي بسياري درباره عيدي امين، ديكتاتور اوگاندايي مطالعه كرد، چندين فيلم مستند درباره زندگي و روحيات او ديد و با دوستان و خانواده امين از نزديك ملاقات كرد. او لهجه شرق آفريقا را كاملا فرا گرفت و زبان <سواهيلي> را كه در طول فيلم به خوبي با آن صحبت ميكند، آموخت.

زندگي خانوادگي
<فورست ويتاكر> در سال 1996 در 35 سالگي با <كيث ويتاكر> همكار بازيگر خود ازدواج كرد. آنها دو دختر به نامهاي <سونت> و <ترو> دارند. آنها از ازدواجهاي قبلي خود يك پسر به نام <اوشن> و يك دخترخوانده به نام <اوتم> دارند. ظاهر به يادماندني فورست بهخاطر نوع خاص چشم اوست كه بايد گفت يك حالت مادرزادي است و از بدو تولد به همين صورت بوده. فورست ويتاكر انساني ورزشكار و ورزيده است. او در رشته كنگفو و در ورزش كاراته صاحب كمربند مشكي است ولي با وجود درشتي جثه جالب است بدانيد كه او يك گياهخوار بوده و به تازگي يك رستوران غذاهاي خام و گياهي با نام <طعم الهه> در غرب لوسآنجلس افتتاح كرده است.
آخرين پادشاه اسكاتلند
در فيلم <صبح بهخير ويتنام>، فورست ويتاكر يك سرجوخه بشاش بود. در <رنگ پول> يك كلاهبردار سطح پايين بود و در <بازي گريهآور> در نقش يك سرباز اسير انگليسي ظاهر شد. او نقشهاي بزن بهادري مثل فيلم روح سگ تا نقشهاي كلاس بالايي همچون فيلم، Pret a porter را بازي كرده است ولي باز نقش او با هميشه تفاوت داشت؛ نقش عيدي امين، ديكتاتور آفريقايي در فيلم <آخرين پادشاه اسكاتلند> نقشي بود كه او را به سطح برترينهاي سينماي دنيا رساند و برنده اسكار كرد. هر چند كه او تقريبا هر نوع نقشي را بازي كرده بود ولي اين نقش براي او تازگي خاصي داشت. او در زمان فيلمبرداري اين فيلم در مصاحبهاي با <ساندي مورنينگ> ميگويد: اين نقش خيلي غيرعادي و جديد است. هنوز هم دارم سعي ميكنم به آن عادت كنم. ميفهميد چي ميگويم؟ خيلي دوستش دارم. ويتاكر با آرامشي بزرگوارانه كه در هاليوود كمياب است، از كارش سخن ميگويد. موضوعي كه بيش از هر چيز در او جلب توجه ميكند، انسانيت ذاتي اوست. او ميگويد <نميگويم آدمي خاكي هستم، ولي سعي ميكنم از حد خودم فراتر نروم و بلندپرواز نباشم. سعي ميكنم نجيب باشم و انسان بهتري شوم. نميدانم ميتوانم يا نه؟>
گفـتـگـــو پس از اسكار
هر ساله پس از اتمام مراسم اسكار برندگان در اتاق جمع ميشوند تا از آنها عكسهاي ويژه گرفته شود. خبرنگاران نيز از اين فرصت استفاده كرده و به آنجا ميروند تا با آنها مصاحبه به عمل آورند. در اينجا بخشي از مصاحبه با ويتاكر را ميخوانيد:
- سلام فورست، مباركه.
_ متشكرم.
- بالاخره شب جادويي رسيد. در مصاحبه قبلي گفتي بايد نوعي انسانيت در وجود عيدي امين پيدا كني و وقت زيادي را صرف اين موضوع كردي. تو در يك ديكتاتور ظالم و قاتل چهچيزي را يافتي؟
_ خب، من سعي كردم بفهمم وقتي بچه بود، چه بر او گذشته است. او در مزرعه نيشكر كار ميكرد. پدرش او را رها كرد. بعد كمكم زندگي او جنبههاي تيرهتر خود را به ما نشان داد و توانستيم تا حدودي درك كنيم چطور اين كودك كه شادمانه در مزرعه ميدويد به مرحلهاي ميرسد كه مردم او را به چشم يك هيولا مينگرند.
- تو انسان نرمخويي هستي. آيا بازي در نقش يك انسان ستمگر بر روحيه خودت تاثير منفي نگذاشت؟
_ ميدانيد من نقش او را بازي نميكردم كه از دست او ديوانه شوم، من خود او شدم، ولي در مواردي مثل فيلم <پرنده> يا فيلمهايي كه بايد در آن نقش يك انسان معتاد را بازي ميكردم برايم سختتر بود. اين افراد از زندگي سير
هستند، ولي عيدي امين زندگي را دوست داشت. ايفاي نقش آنها سختتر بود. هر روز صبح بايد بيدار شوي و فكر كني من ميخواهم زندگي كنم، ولي مجبور باشي طور ديگري نشان دهي.
- شما براي افتتاحيه اكران اين فيلم در اوگاندا بودي، بازتاب در آنجا چطور بود؟
_ من سه روز پيش آنجا بودم. اين فيلم را براي مردم اوگاندا و رييسجمهور آن كشور نمايش داديم. مردم واقعا، آن را پذيرفتند و رييسجمهور گفت از اين به بعد وقتي قرار باشد درباره آن دوران صحبت كنم، همه را به اين فيلم ارجاع ميدهم. بنابراين اين فيلم بازتاب خوبي داشت. آنها ميگفتند اين يكي از مهمترين اتفاقات اوگاندا پس از سالهاي طولاني است.
كوتاه از زندگي ويتاكـر
- كيث و فورست نخستينبار در بوستون و در زمان فيلمبرداري فيلم <رانده شده> يكديگر را ملاقات كردند.
- آنها در چهارم مي سال 1996 در خليج مونتگو در جامائيكا ازدواج كردند. در اين مراسم <اوشن> پسر فورست حلقه ازدواج و <اوتم> دختر كيث دستهگل عروس را حمل ميكردند.
- كيث درباره فورست ميگويد: وقتي براي اولين بار فورست را ديدم با خود گفتم او مرد نجيب و خوبي است. او مرد خوش برخوردي است و خيلي راحت ميشود با او دوست شد.
- آنها با داشتن چهار فرزند اوقات فراغت خيلي كمي دارند. ويتاكر با حرفه بازيگري، آهنگسازي و كارگرداني گاه ماهها از لوسآنجلس دور است، ولي هر روز تلفني با همسرش صحبت ميكند.
- با وجود رقيقالقلب بودن ويتاكر، چهره ظاهرياش سبب شده كه به او لقب بدهيبتترين برنده اسكار را بدهند.

وی متولد 15 فوریه 1951
وی متولد 15 فوریه 1951 در ویمبلدون انگلستان است. نکته جالب در مورد جین شباهت وضعیت زندگیش به وضعیتی است که در سریال دکتر کویین دارد. پدر او پزشک متخصص زايمان و مادرش هلندی بود. جين کار حرفه ايش را در سن ۱۳ سالگی با فستيتوال باله لندن «گروه آموزشی و هنری اطمينان» برای آموختن باله، موسيقی و تئاتر شروع کرد، اما بعد از اجرای يک نمايش از باله از زانو آسيب ديد و اميدها و آرزوهايش برای ادامه کارش به عنوان يک بالرین پايان يافت.

او با اولين حضورش در فيلم سينمايی What a lovely war موفق به دريافت جايزه Emmy شد و بعد از آن در سريالهای گوناگونی از جمله پادشاهان و کاپيتانها، نقشها و بازيهای به ياد ماندنی از خود به جای گذاشت و بعد از مدتی برای ايفا کردن يکی از بهترين نقش هايش در يک سريال به عنوان ماريا کالاس و نيزبازی در فيلم "ثروتمندترين مرد زنده" برای بار دوم برنده جايزه جهانی و با ارزش Emmy شد.

وی همچنین موفق به دریافت چندین جایزه دیگر به خاطر کارهای هنری اش شده است. برای مثال، جایزه "کره طلايی" و دريافت لقب "افسر امپراطوری بريتانيا" از ملکه الیزابت دوم در کاخ باکينگهام (2000). بعد از آن Jane در فيلم های ديگری از جمله live and let die وattle star galactica ظاهر شد و سپس کارهای تلويزيونی خود را شروع کرد و در سری سريالهايی همچون "فرشته مرگ"، "موضوعات قلب" و "زنی که او دوست داشت" بازی کرد که همگی از شبکه تلويزيونی CBS نمايش داده شده اند.
جین سیمور در چندین رشته هنری فعالیت دارد و علاقه او به هنرهای زیبا، او را به يک نقاش موفق رنگ و روغن و آبرنگ و همچنين يک طراح لباس مبدل کرده است. او علاوه بر اين رشته های هنری، دو کتاب را نیز تالیف کرده است. یکی از آنها که "هر دو در يک زمان" نام دارد؛ روایت تولد دو قلوهايش است که به رشته تحریر درآمده است و ديگری "وقایع نگار تغييرات شگرف" نام دارد و داستان چندین نفر، از جمله خود اوست که در کشاکش سختیهای زندگی، پایداری می کنند و در نهايت زندگی بهتری برای خود رقم می زنند.

Jane در حال حاضر با "لورد جميز کيچ" که هنرپيشه و کارگردان است زندگی ميکند و اين ازدواج چهارم او به حساب می آيد! او ۵ فرزند به نامهای jenny - Kate - Sean - john و Christopher دارد که دو تای آخری دو قلو هستند و همگی آنها در Malibu کاليفرنيا در يک ملک خصوصی قصر مانند مربوط به قرن ۱۵ زندگی ميکنند. مشخصه جالب فیزیکی که در مورد جین وجود دارد تفاوت رنگ چشمانش با یکدیگر است بطوریکه رنگ چشم راستش سبز و چشم چپش قهوه ای رنگ است.

وی در 17 آگوست 1960 در شهر بربانک کالیفرنیا به دنیا آمده. وی علاوه بازیگری کارگردانی هم می کند . در چندین دوره در نامزد جایزه بوده ولی برایش نافرجام بوده است بار اول در سال 1983 به خاطر فیلم مک گورن و بار دوم 1984 فیلم جدایی.
همسر اول وی مدوونا بوده که در 16 آگوست 1985 ازدواج کردند و 1989 طلاق گرفتند.
جوئل کلیچر (خواننده)
رابین رایت پن(هنرپیشه) ازدواج 27 اپریل 1996 تاکنون
اما در مورد خانواده وی :
پدرش لئو پن (بازیگر ، کارگردان) که در لیست سیاه جای داشت در 5 سپتامبر 1998 در گذشت.
مادر : الین رایت (هنرپیشه)
برادر : کریستفر پن (بازیگر ) مایکل پن ( موزیسین ، بازیگر )
فرزندان: وی یک دختر و پسر دارد که هر دو ازرابین رایت پن می باشند نام دختر وی فرانسیس پن است که در 13 آپریل 1991 به دنیا آمده است و پسرش هوپر جک پن متولد 6 آگوست 1993 که نامش را بر اساس دو بازیگر هوپر و جک نیکلسون رابین رایت انتخاب کرد.
جوایز :خرس نقره ای جشنواره برلین به بهترین بازیگر مرد برای راه رفتن مرد مرده(1995) جشنواره کن به عنوان بهترین بازیگر مرد برای فیلم او خیلی دوست داشتنی است (1997) گلدن کلوب و جایزه اسکار به عنوان بهترین بازیگر مرد در رودخانه مرموز در سال 1998 و 2004
تحصیلات وی بازیگری به همراه یک فوری در دوره های آموزشی مخصوص.
عضویت در گروه نمایش لوس آنجلس کالیفرنیا.
اولین فیلم: نقش کوتاه در یک کار تلویزیونی به نام قانون هلینگر بود (1981) اما اولین کار سینمایی اش در فیلم Taps بود (1981)
به یاد ماندترین کار وی نقش میتو پونکلت در فیلم راه رفتن مرد مرده می باشد.
و دستمزد وی برای فیلم من سام هستم 5 میلیون دلار بود.
نام اصلی: شهره وزیری تبار
تاریخ تولد: ۱۳۲۱ - تهران
تحصیلات: دانشآموخته روابط بین الملل - لندن
نام: شهره آغداشلو
همسر پیشین: آیدین آغداشلو (نقاش و گرافیست)
همسر کنونی: هوشنگ توزیع (نویسنده، کارگردان و بازیگر)
آغاز فعالیت سینمایی: شطرنج باد (محمدرضا اصلانی، ۱۳۵۵)
آغاز فعالیت تئاتر: از سال ۱۳۵۶
عمده فیلمها: گزارش (۱۳۵۶)، سوته دلان (۱۳۵۶)، میهمانان هتل آستوریا، مریم (۲۰۰۱)، خانهای از شن و مه (۲۰۰۳)
عمده نمایشها در ایران: قوی تر، چرخ فلک، گلدونه خانم، بانویی می میرد، موضوع جدی نیست، شبی خون و ...
عمده نمایشها در امریکا: هفت رنگ، کافه اکبر آقا نوستالژی، بوی خوش عشق، سهم ما از خانه پدری، امیر ارسلان ۲۰۰۰ و ...
تهیه برنامه «زیر آسمان کبود» در تلویزیون ایران.
تهیه برنامه رادیویی «صدا و نوای ایران» (پخش از کانال بین المللی سراسری امریکا)
شهره آغداشلو بازیگر قدیمی سینمای ایران که سالهاست مقیم امریکاست و همچنان فعالیتهای هنری اش را با شور و اشتیاق فراوانی ادامه می دهد، در فیلم «خانهای از شن و مه» اولین ساخته وادیم پرلمن در کنار بزرگانی چون بن کینگزلی (برنده اسکار برای بازی در فیلم «گاندی» در سال ۱۹۸۲) و جنیفر کانلی (برنده اسکار برای بازی در فیلم «یک ذهن زیبا» در سال ۲۰۰۱) نقش آفرینی کرده است.

شهره آغداشلو که کاندید جایزه اسکار بهترین بایگر نقش مکمل زن برای فیلم «خانهای از شن و مه» شده، چهار جایزه منتخب انجمن منتقدین لوس آنجلس، نیویورک، سین سیناتی و آنلایم را از آن خود کرده است. آغداشلو که پیش از انقلاب در سه فیلم مطرح آن زمان بازی کرد و با سه کارگردان بزرگ سینمای ایران: عباس کیارستمی، علی حاتمی و محمدرضا اصلانی همکاری داشت، بازیهای ماندگاری از خود به جای گذاشت. او پس از انقلاب به امریکا رفت و به اتفاق همسرش (هوشنگ توزیع) در نمایشهای متعددی بازی کرد.
آغداشلو در فیلم «خانهای از شن و مه» در نقش «نادی» زنی ایرانی و افسرده را بازی میکند که به اتفاق همسرش - بن کینگزلی، سرهنگ مهاجر ایرانی - در شمال کالیفرنیا زندگی میکنند.به امریکا می آیند و بر سر تصاحب خانهای با صاحب قبلی خانه (جنیفر کانلی) درگیر میشوند. آغداشلو ز چگونگی حضور در فیلم «خانهای از شن و مه» اینچنین می گوید: «کتاب «خانهای از شن و مه» - نوشته آندره دوبوس - را می خواندم که به همسرم گفتم: غیرعادلانه است که اگر روزی از این کتاب فیلمی تهیه شود و به من این نقش نادی را ندهند. پس از بازی در نقش یک زن تروریست ایرانی در سریال تلویزیونی 24 از سوی هموطنانش مورد سرزنش قرار گرفت. همچنین اظهارات وی درباره گوگوش خواننده و هنرپیشه نامدار ایرانی که کمی بوی حسادت میداد منجر به اعتراضات شدید هموطنانش در اینترنت گردید.
شهره آغداشلو در سال ۱۳۵۷ عنوان محبوبترین بازیگر زن سینما را به خود اختصاص داد.

تاريخ تولد: 1352
داراي مدرك تحصيلي ديپلم.
در سال 1372 با نمايش تنبورنوازان (هادي مرزبان) بازي در تئاتر را آغاز كرد. و در سال 1374 با بازي در مجموعه تلويزيوني دبيرستان خضراء (اكبر خواجويي) شناخته شد. او تا به امروز در مجموعه هاي بسياري بازي كرده است.
آناهيتا همتي بازي در سينما را در سال 1375 و با فيلم به نمايش درنيامده افسانه پوپك طلايي (خسرو شجاعي) آغاز كرد و الين فيلمي كه از او بر پرده سينماها به نمايش درآمد در سال 1378 و با نام عشق كافي نيست (مهدي صباغزاده) بود.
آناهيتا همتي هيچگاه ندرخشيد. هيچگاه آنطور كه بايد ديده نشد، اما حضور فعالش در تلويزيون و بازيهاي روان و راحت او باعث شده تا همچنان پركارترين بازيگر تلويزيوني باشد.
شايد بهترين و ماندگارترين حضورش در تلويويون مربوط به بازي مجموعه تلويزيوني « كلانتر (محسن شامحمدي)» بود.
فیلم شناسی:
افسانه پوپك طلايي (خسرو شجاعي، 1375)
عشق كافي نيست (مهدي صباغزاده، 1377)
دختري به نام تندر (حميدرضا آشتياني پور، 1379)
قلبهاي ناآرام (مجيد مظفري، 1380)
بخشي از مجموعه هاي تلويزيوني:
دبيرستان خضراء (اكبر خواجويي، 1374)
بهشت گمشده (كامران قدكچيان، 1375)
كهنه سوار (اكبر خواجويي، 1376)
چراغ جادو (يك قسمت، همايون اسعديان، 1379)
برگبار (اكبر خواجويي، 1379)
روزهاي مهتابي (سپهر محمدي، 1379)
خانه آرزوها (سيامك سهيلي زاده، 1380)
نسيم رويا (1381)
كلانتر (محسن شاه محمدي، 1381)
كلانتر (محسن شاه محمدي، 1385)

شیلا خداداد در چهاردهم آبان ماه سال 1359 دریک خانواده کوچک و در شهر تهران به دنیا آمد.
او دوران تحصیل خود را با موفقیت سپری کرد و در سال 75 وارد دبیرستان شد . در دبیرستان در رشته ریاضی فیزیک به تحصیل پرداخت و در سال 78 با معدل 17 فارق التحصیل شد و به دانشگاه راه یافت . در دانشگاه رشته مهندسی فیزیک را برگزید و در این رشته شروع به تحصیل کرد.
شیلا خداداد به طور کاملا اتفاقی توسط مسعود کیمیایی وارد عرصه سینما شد و در کنار بزرگان این رشته شروع به کار کرد.او تاکنون در فیمهای« اعتراض ، آبی ، عیسی می آید ، قلبهای ناآرام » و مجموعه تلویزیونی « مسافری از هند » ایفای نقش نموده . وی همچنین در رشته موسیقی نیز فعالیت دارد و در چند گروه موسیقی مشغول به کار است. ورزش مورد علاقه او فوتبال و والیبال ، وتیم مورد علاقه اش استقلال است

در سینما ما معروف است که مسعود کمیایی به نوعی کاشف استعدادهای جوان است . این نکته جهت حضور ستارگان صاحب نامی که امروزه در سینمای ما جایگاه خاصی پیدا کرده اند ،کاملا هویدا است . تنها هدیه تهرانی و محمدرضا فروتن دو نمونه از این سوپر استار های دهه اخیر سینمای ما بوده اند که با کلید طلایی کمیایی وارد دنیای اعجاب انگیز سینما شدند و هر چند استارت اولیه همراه توسط یک کارگردان و یا تهیه کننده زده می شود اما مسئله اصلی نوع و نگاه بازیگر به هنر و مقوله بازیگری است که خود باعث ماندگاری و یا اوفل او می شود . یکی از این استعدادهایی که نخستین بار در یکی از کارهای در خود توجه مسعود کمیایی فرصت حضور یافت شیلا خداد است . بازیگر جوان و مستعدی که بر خلاف ادعای بسیاری که علاقه مندی صرفشان به تئاتر قلمداد می کنند و مدعی خوردن خاک صحنه هستند ،کارش را بازی در فیلم های سینمایی شروع کرد ،بدون آن که پرونده ای از نقش های کوتاه از اپیزودهای تلویزیونی داشته باشد .
شیلا خداداد در 14 آبان ماه سال 1359 در تهران متولد شده و دارای مدرک مهندسی شیمی می باشد .
او اولین بار بازیگری را با بازی در فیلم اعتراض کیمیایی شروع کرد . اعتراض جولانگاه خوبی برای یک جوان با استعداد کم تجربه مانند شیلا بود و بازی در کنار کسانی چون داریوش ارجمند ،میترا حجار و محمد رضا فروتن تجربه خوبی برای او به شمار می رفت. مدتی بعد حمید لبخنده کارگردان معروف سریال در پناه تو که خود بازیگرانی چون پارسا پیروز فر و لیعا زنگنه را به سینمای ایران شناسانده بود برای فیلم جدیدش یعنی آبی در کنار هدیه تهرانی ،بهرام رادان و حسن جوهرچی از وجود شیلا خداداد بهره جست . شیلا در آبی نقش یک مادر جوان و بارداررا علی رغم سکانسهای محدود به خوبی ایفا کرد و همین مقدمه خوبی برای شناخته شدن وی در فیلم عیسی می آید علی ژکان تا در این فیلم هنرپیشه نقش اول زن باشد.
او در سال 82 در فیلم قلبهای نا آرام در نقش یک عروس به کارگردانی مجید مظفری و تهیه کنندگی امید نجیب زاده در نقش مقابل حمید خندان (خواننده) ظاهر شد اما فیلم به موفقیتی چندانی نرسید.
قاسم جعفری کاگردان خوش سلیقه صدا و سیما در یک اقدام بی سابقه در در تاریخ تلویزیون در دهه اخیر ،طرح یک سریال دو زبانه را به مرحله اجرا در آورد. سریال که از جذابیتهای خاص مردم هندوستان که همواره در کشور ما محبوبیت خاصی دارند استفاده کرد. ترکیب و تلفیق دو ملیت ،دو خانواده ،دو فرهنگ و دو زبان و تکرار همان داستانهای قدیمی فیلم های هندی که دختر و پسری عاشق هم می شوند و خانواده ها مخالفند و ساز ناکوک می زنند و با سنگ اندازی مشکلات فراوانی بر سر راه دو دلدار ایجاد می کنند تولید شد.
نکته قابل توجه و در خور تحسین این سریال فرو رفتن ماهرانه و حرفه ای شیلا خداداد در قالب یک دختر نجیب زاده هندی است.ضمن این که با کوشش های مستمر و خالصانه زبان شناسی چون ایرج نوذری ،شیلا خداداد کاملا لهجه و گویشی هندی وار دارد می توان او را به عنوان یک دختر هندی تلقی کرد.
و اما بازی آخر او در فیلم ازدواج به سبک ایرانی به کارگردانی حسین فتحی در کنار بازیگرانی مطرحی چون داریوش ارجمند فاطمه گودرزی ،دانیل هولمز،لادن طباطبایی ،محمد رضا شریفی نیا و حسام نواب صفوی نقش شرین را ایفا کرده است.
داستان از این قرار است که یک جوان آمریکایی برای شرکت در توری برای دیدن نقاط تاریخی ایران به آژانسی می رود که شیرین خانم (شیلا خداداد)در آن کار می کند و در همان نگاه اول ،مثل قصه های شاه پریان یک دل نه صد دل عاشق شیرین خانم می شود و دل به او می بازد . اما ماجرا به همین سادگی ها نیست حاج ابراهیم(داریوش ارجمند ) دختر به خارجی نمی دهد به خصوص از نوع آمریکایی اش باشد و حالا تازه کشمکش ها آغاز شده است.

وي از سال 1377 وارد عرصه ی سینما و تئاتر شده است او از دوران کودکی علاقه ی وافری به بازیگری داشته و این باعت شده بود که در مدرسه فعالیت هنری داشته باشد .
او به موسیقی علاقه دارد و در این کلاسها ثبت نام کرده و هنوزه در این کلاسها شرکت می کند.

اولین فیلمی که به آن علاقه پیدا کرد سلطان قلبها بوده و اولین فعالیت او در حرفه ی تئاتر با نام نغمه های خورشید است و بعد از این کار در سریالی با نام محاکمه بازی کرده که یک کار تاریخی به کارگردانی حسن هدایت و بعد از آن در سه فیلم نود دقیقه ای که توسط سیما فیلم ساخته شده با نام های یک روز طولانی آبی و بعد از آن در سریال های عشق سالهای جنگ در کنار فرها جم ،تب ، مهر پنهان، همسفر، این زمینی ها، چشم هایش و در سری دوم زیر آسمان شهر ایفای نقش کرده .
در فیلم سینمایی خانه ای بر روی آپ نقش کوتاهی را در ابتدای فیلم در صحنه ی ماشین بر عهده داشت .
او بازی نیکی کریمی و پرسنو صالحی را الگویی برای خود می داند و دوست دارد روزی مانند آنها بازی کند
.jpg)
ليلا اوتادي متولد سال 1362 و فارغ التحصيل رشته معماري از دانشگاه تهران است. بازيگري در عرصه تئاتر نقطه شروع كار هنري او بوده و چند سالی است كه در اين عرصه فعاليت مي كند.
اولين بار چهره او را در يك فيلم سينمايي ديديم كه نقش كوتاهي داشت، در فيلم «چشمان سياه» ، اما ماه رمضانی که گذشت او را در سريال «آخرين گناه» در نقش «آوا» ديديم.
از او مي پرسم: «شما با تجربه يك فيلم سينمايي، كار تصويري را شروع كرديد. كار تلويزيوني نسبت به كار سينمايي چه تفاوتهايي برايتان داشت كه به سريالهاي تلويزيوني روي آورديد؟
مي گويد: «تفاوت كار سينمايي با تلويزيوني خيلي زياد است. سينما وجوه خاص خودش را دارد اما اين كه من بعد از يك فيلم سينمايي به بازي در يك سريال روي آوردم، بيشتر به اين خاطر بود كه مخاطب تلويزيون با مخاطب سينما متفاوت است. سينما مخاطبان محدودي دارد، علاوه بر اين ديدها هم نسبت به سينما و تلويزيون متفاوت است. به عقيده من گاهي سراغ كار تلويزيوني رفتن هم براي بازيگر بد نيست.» مي پرسم چه نظري در مورد نقشهاي منفي و مثبت داري؟ مي گويد: «فكر مي كنم نقشهاي مثبت و منفي تفاوتي با هم ندارد، مهم اين است كه بازيگر از پس نقش، خوب بربيايد و خوب كارش را اجرا كند، اما اين كه مي گويند نقش مثبت و منفي، براي من به شخصه هيچ وقت تفاوتي با هم نداشته اند.» قبول كردن يك نقش با همه فراز و فرودهايش القاي حسي خاص را در بازيگر مي طلبد. وقتي از اوتادي در اين مورد مي پرسم با تأكيد مي گويد: «فكر مي كنم به لحاظ ذهني بازيگر حسي مي تواند با كارش هماهنگ شود، اما من ترجيح مي دهم كه علاوه بر حس، تكنيك را هم در كار در نظر بگيرم. من خيلي از نظر حسي با نقش ارتباط برقرار نمي كنم، بلكه سعي مي كنم نقشم را با منطق در ذهنم تحليل و مسائلي كه به لحاظ روانشناختي در نقش ديده مي شود را براي خودم باز كنم.

در انتخاب نقش هم اين مسأله را لحاظ مي كنم، مي پرسم چطور؟ مي گويد: «بهترين نكته فيلمنامه است، بعد كارگردان و در نهايت نقش كه براي هر نقش هم مطالعه در مورد آدمهايي كه به آن شخصيت و نقش نزديكترند، مي تواند به بازيگر براي رسيدن به آن شخصيت كمك كند و اين مسائل برايم اهميت خاصي دارند». از اوتادي مي پرسم به نقش مقابل و بازيگري كه اين نقش را ايفا مي كند چقدر اعتماد مي كند؟ مي گويد: «سعي مي كنم كه اعتمادم خيلي بالا باشد. هر بازيگري اوايل كار دوست دارد با كساني كار كند كه حرفه اي هستند و تجربه زيادي دارند. من خوشبختانه در اين زمينه شانس بزرگي داشتم و اصولاً كار با حرفه اي ها آرامش بازيگر را تضمين مي كند».

از آنجا كه اوتادي تجربه كار در تئاتر هم داشته از او مي پرسم در مورد تئاتر چطور فكر مي كند. مي گويد: «تئاتر كاري زنده است و كار زنده تمركز رواني زيادي را مي طلبد. چون در اين فضا نه تكرار و نه كات وجود دارد. بازيگر بايد يك بار بازي كند، آن هم خوب و بدون نقص!» اوتادي را در سريال «آخرين گناه» در نقش «آوا» ديده بوديم.
از او در مورد اين نقش مي پرسم، مي گويد: «اولين نكته اي كه بايد بگويم اين است كه براي كارهاي مناسبتي هيچ وقت كل فيلمنامه را آماده نداريم، اما من چكيده اي از كار را خواندم و تقريباً مي دانستم كه چه اتفاقي قرار است براي اين نقش بيفتد. بعدها هم كه حدود نصف فيلمنامه آماده شد، همه بازيگران سريال اين فيلمنامه را خواندند و همه با اعتماد به كار، از اين حيث كه پاياني شايسته خواهد داشت نقشها را قبول كرديم. با توجه به اين كه كارهاي مناسبتي فيلمنامه كاملي ندارند، بازيگر و عوامل سريال استرس زيادي را تحمل مي كنند. ولي با اين وجود ما اين استرس را نداشتيم و از اين بابت خيال همه براي كار كردن راحت بود. تجربه كار با آقاي سهيلي براي همه، خصوصاً براي من بسيار شيرين و لذت بخش بود.

نام: لیلا حاتمی
تاریخ تولد: مهر1351
فرزند مرحوم علی حاتمی - همسر علی مصفا
لیلا حاتمی در ۹ مهر۱۳۵۱ در تهران متولد شد و از کودکی در فیلمهای پدرش حضور داشت. دیپلم خود را در رشتهٔ ریاضی فیزیک از تهران گرفت و برای ادامهٔ تحصیل به لوزان سوئیس رفت. در دانشگاه پلی تکنیک در رشتهٔ برق شروع به تحصیل کرد و پس از دو سال این رشته را رها کرد و به تحصیل ادبیات فرانسه در دانشگاه لوزان مشغول شد. سال ۱۳۷۵ به علت بیماری پدرش به ایران آمد و از آن پس در تهران اقامت کرد. سال ۱۳۷۵ اولین کار سینمایی خود را در فیلمی غیر از فیلم پدرش انجام داد. لازم به ذکر است بیش از آن در سال ۱۳۷۰ در فیلم دلشدگان کار کرده بود.او همسر علی مصفا (بازیگر سینما و تلویزیون) میباشد.
_w.jpg)
پس از دیپلم، دو سال مهندسی برق را در دانشگاه پلی تکنیک سوییس و دو سال ادبیات مدرن فرانسه را در همین کشور گذراند.
او نخستین بار با بازی در نقش کودکی کمال الملک بازی در سینما را تجربه کرد.
او برای بازی در فیلم لیلا از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر دیپلم افتخار گرفت و برای بازی در فیلم آب و آتش از پنجمین دوره جشن خانه سینما برنده جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن شد.
لیلا حاتمی اولین جایزه جهانی اش را در سال 1381 از جشنواره مونترال کانادا برای بازی در فیلم ایستگاه متروک گرفت.

لینک مرتبط: بهترین های سال 1380
- کمال الملک (علی حاتمی، 1363)
- دلشدگان (علی حاتمی، 1370)
- لیلا (داریوش مهرجویی، 1376)
- شیدا (کمال تبریزی، 1377)
- میکس (داریوش مهرجویی، 1378)
- کیف انگلیسی (مجموعه، سیدضیاءالدین دری، 1378)
- آب و آتش (فریدون جیرانی، 1379)
- مربای شیرین (مرضیه برومند، 1379)
- ایستگاه متروک (علیرضا رئیسیان، 80 - 1379)
- ارتفاع پست (ابراهیم حاتمی کیا، 1380)
- سیمای زنی در دور دست (علی مصفا، 1382)
- سالاد فصل (فریدون جیرانی، 1383)
- حکم (مسعود کیمیایی، 1383)
- شاعر زباله ها (محمد احمدی، 1384)

نام اصلی: مریلا
● نام خانوادگی اصلی: زارعی برزی
● تاریخ تولد: ۲۵ فروردین ۱۳۵۳
● محل تولد: تهران
● مدرك تحصیلی: فارغ التحصیل صنایع غذایی
●نوع فعالیت : بازیگر سینما و تلویزیون
● بیوگرافی
فارغ التحصیل مهندسی صنایع غذایی از دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۵. فعالیت در تلویزیون با بازی در مجموعه تلویزیونی "دبیرستان خضرا" (اکبر خواجویی) در سال ۱۳۷۵. شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "سلام سینما" (محسن مخملباف) در سال ۱۳۷۳. با مجموعه تلویزیونی "کاراگاه" (حسن هدایت) به دنیای بازیگری روی آورد. و با مجموعه تلویزیونی "هوای تازه" (محمد رحمانیان) بیشتر شناخته شد. بازی در فیلم "دوزن" (تهمینه میلانی، ۱۳۷۷) یکی از شانسهای بزرگ او بود. پس از آن توانایی هایش را در "واکنش پنجم" (تهمینه میلانی، ۱۳۸۱) به رخ همگان کشید و سرانجام با بازی کوتاه اما بسیار تاثیرگذارش در "سربازهای جمعه" (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۲) مزد زحماتش را از بیست و دومین جشنواره فیلم فجر، از هشتمین جشن خانه سینما Â و از نویسندگان و منتقدان دریافت کرد.
● فیلمشناخت
الف) مجموعه های تلویزیونی:
۱) کاراگاه (مجموعه، حسن هدایت، ۱۳۷۴)
۲) مهر خوبان (مجموعه، ۱۳۷۴)
۳) خلبان (مجموعه، ۱۳۷۴)
۴) جهان وارونه (مجموعه، ۱۳۷۴)
۵) دبیرستان خضراء (مجموعه، اکبر خواجویی، ۷۵-۱۳۷۴)
۶) خانه های اجاره ای (تله تئاتر، ۱۳۷۵)
۷) هوای تازه (مجموعه، محمد رحمانیان، ۱۳۷۵)
۸) کهنه سوار (مجموعه، اکبر خواجویی، ۱۳۷۶)
۹) شن های کف رودخانه (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۷۶)
۱۰) فردا دیر است (مجموعه، حسن فتحی، ۱۳۷۶)
۱۱) ولایت عشق (مجموعه، مهدی فخیم زاده، ۱۳۷۷)
۱۲) داستان یک شهر (مجموعه، اصغر فرهادی، ۱۳۷۸)
۱۳) زمان شوریدگی (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۷۹)
۱۴) پلیس جوان (مجموعه، سیروس مقدم، ۱۳۸۰)
۱۵) دریایی ها (مجموعه، سیروس مقدم، ۱۳۸۱)
ب) بخشی از فیلم شناسی:
۱)۱۳۸۴ زاگرس ( محمدعلی نجفی ) [بازیگر]
۲)۱۳۸۳ زن زیادی ( تهمینه میلانی ) [بازیگر]
۳)۱۳۸۳ مجردها ( اصغر هاشمی ) [بازیگر]
۴)۱۳۸۳ حکم ( مسعود کیمیایی ) [بازیگر]
۵)۱۳۸۲ سربازهای جمعه ( مسعود کیمیایی ) [بازیگر]
۶)۱۳۸۲ معادله ( ابراهیم وحیدزاده ) [بازیگر]
۷)۱۳۸۲ هم نفس ( مهدی فخیمزاده ) [بازیگر]
۸)۱۳۸۱ واکنش پنجم ( تهمینه میلانی ) [بازیگر]
۹)۱۳۸۱ سیزده گربه روی شیروانی ( علی عبدالعلی زاده ) [بازیگر]
۱۰)۱۳۸۰ عشق فیلم ( ابراهیم وحیدزاده ) [بازیگر]
۱۱)۱۳۷۸ تکیه بر باد ( داریوش فرهنگ ) [بازیگر]
۱۲)۱۳۷۷ دو زن ( تهمینه میلانی ) [بازیگر]
۱۳)۱۳۷۵ روی خط مرگ ( شفیع آقامحمدیان ) [بازیگر]
۱۴)۱۳۷۵ خلبان ( جمال شورجه ) [بازیگر]
● جوایز
الف) کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (زن زیادی)
[ دوره ۲۳ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۳ ]
ب)کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (زن زیادی)
[ دوره ۹ جشن خانه سینما (مسابقه) - سال ۱۳۸۴ ]
ج) کاندید لوح زرین بهترین بازیگر زن (زن زیادی)
[ دوره ۶ منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۴ ]
د) برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (سربازهای جمعه)
[ دوره ۲۲ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۲ ]
و) برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (سربازهای جمعه)
[ دوره ۸ جشن خانه سینما (مسابقه) - سال ۱۳۸۳ ]
هـ) برنده لوح زرین بهترین بازیگر زن (سربازهای جمعه)
[ دوره ۵ منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۴ ]
ی) سومین بازیگر نقش مکمل زن سال (سربازهای جمعه)
[ دوره ۱۹ منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۳ ]
ر) کاندید لوح زرین بهترین بازیگر زن (واکنش پنجم)
[ دوره ۴ منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۳ ]
ز) پنجمین بازیگر نقش مکمل زن سال (واکنش پنجم)
[ دوره ۱۸ منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۲ ]
ژ) دومین بازیگر نقش مکمل زن سال (دو زن)
[ دوره ۱۴ منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال ۱۳۷۸ ]


| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |